د- صبر و پايدارى:
چهارمين اثر ايمان، صبر در برابر گرفتاريها، اطاعت و بندگى و گناه مىباشد. شخص مؤمن در اثر ايمان به خدا و امدادهاى غيبى همچون دژى استوار در برابر ناملايمات زندگى صبر كرده، ايمان خود را حفظ مىكند.
اميرمؤمنان على (ع) فرمود:
«الصَّبْرُ ثَمَرَةُ الْايمانِ»[1]
صبر، ميوه ايمان است.
براى مثال، در يكى از جنگهاى صدر اسلام، دوازده نفر از سربازان اسلام، اسير روميها شدند و آنان را به مركز كشور، نزد امپراتور بردند. امپراتور درباره شكل و اخلاق آنان فكر مىكرد كه چگونه با نيروى اندك همه جا پيروز مىشوند؟ به آنان گفت: اگر سربازان مرا طورى تربيت كنيد كه مثل شما شوند، من در عوض، حقوق بسيارى به شما خواهم داد.
گفتند: دين ما به ما اجازه نمىدهد كه به شما كمك كنيم و اين آيه را خواندند:
«قالَ رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ»[2]
گفت پروردگارا! به وسيله نعمتهايى كه به من عطا كردى، هرگز پشتيبان گناهكاران نخواهم بود.
امپراتور دستور داد، آنها را به كليسا ببرند و دختران زيبا را به آنها نشان بدهند، (به نمايش بگذارند) اگر به آنان علاقه مند شدند، وعده وصل بدهند، به شرطى كه پيشنهاد امپراتور را بپذيرند.
آنها را به كليسا بردند، چون چشمشان به دختران زيبا افتاد، چشمها را به زير افكنده، گفتند: اينجا شهوتخانه است، نه پرستشگاه.
به امپراتور خبر دادند كه آنها به دخترها، ميلى پيدا نكرده، از آنان رو گرداندند. گفت:
به آنها بگوييد: اگر پيشنهاد مرا نپذيريد، شما را مىكشم. همه باخوشحالى گفتند: آرزوى ما
[1]- شرح غررالحكم، ج 1، ص 178
[2]- قصص، آيه 17
كشته شدن در راه خداست؛ زيرا پيغمبر ما فرموده اگر در بستر بميريد، ممكن است به بهشت برويد و ممكن است نرويد، ولى اگر در راه خدا كشته شويد، بدون شك اهل بهشت خواهيد بود.[1]
ايمان، اين گونه صبر و مقاومت سربازان اسلام را در برابر ترفندهاى دشمن، شكوفا ساخت و عزّت اسلام و پيروان واقعىاش را به نمايش گذاشت.
ه- تحكيم برادرى و روابط اجتماعى:
ايمان روح برادرى را در جامعه ايجاد كرده، پايدارى مىبخشد. مؤمنان بر اثر ايمان، با اخلاق پسنديده، مهربانى و نرمخويى با همنوعان خود انس مىگيرند، در برابر آنان متواضعند، وظايف خود را در برابر آنها انجام داده، حقوق همديگر را محترم مىشمارند.
قرآن كريم مىفرمايد:
«إِنَّماالْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[2]
به درستى كه، مؤمنان با هم برادرند.
شهيد مطهرى در اين باره مىنويسد:
«آن چيزى كه بيش از هر چيز حق را محترم، عدالت را مقدّس، دلها را به يكديگر مهربان و اعتماد متقابل را ميان افراد بر قرار مىسازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمى نفوذ مىدهد، به ارزشهاى اخلاقى اعتبار مىبخشد، شجاعت مقابله با ستم ايجاد مىكند و همه افراد را مانند اعضاى يك پيكر به هم پيوند مىدهد و متحد مىكند، ايمان مذهبى است.»[3]
[1]- قلب سليم، سيدعبدالحسين دستغيب، ص 152- 153، اسلاميه، با اندك تغيير
[2]- حجرات، آيه 10
[3]- مقدمهاى بر جهان بينى اسلامى، ج 1، ص 55- 56، صدرا
رابطه اخلاق و ايمان
ترديدى نيست كه دنياى امروز، بر اثر بى پناهى و بى ايمانى مىسوزد. اگر نسل جوان در برابر فرهنگ پست دنياى استكبار، ايمان واعتقاد به خدا داشته و خود را بنده او بداند، اعتمادش به او باشد و خود را از افسار گسيختگى و بى بند و بارى، نجات داده و به وظايف بندگى خود عمل كند، استعدادها و نيروهاى باطنى او، شكوفا مىشود. بخشش الهى و زينت انسانى كه همانا داشتن اخلاق پسنديده و سجاياى اخلاقى است، شامل حالش مىگردد، بطورى كه پناهگاه مطمئن پيدا كرده و در بن بستهاى زندگى، تن به خودكشى، اعتياد، فحشا و مانند آن نمىدهد.
دشمنان اسلام، همواره ايمان ملّتها، بويژه نسل جوان را، نشانه گرفته و مىخواهند آن نور الهى را خاموش كنند. بديهى است كه وقتى چراغ ايمان، در دلها خاموش شد، اصول انسانى و ارزشهاى والاى اخلاقى، زود ضربه پذير گشته و از هم مىپاشد؛ زيرا اخلاق و ايمان، رابطه متقابل با همديگر دارند. ايمان مانند درختى است كه اخلاق پسنديده و خصلتهاى پاك انسانى نظير سخاوت، شجاعت، عدالت، عفت، صبر و شكيبايى و ... شاخ و برگهاى آن هستند. وقتى اصل درخت از ريشه خشكيد، شاخههايش نيز خشكيده، بى ثمر مىگردد و برگهايش نيز به زمين ريخته، لگدمال مىشود.
از آنچه بيان شد، معلوم مىشود كه ايمان، پشتوانه اخلاق پسنديده است و بدون آن ارزشهاى اخلاقى فرو مىپاشد. اخلاق به وسيله ايمان ضمانت شده و ايمان نيز به وسيله اخلاق حفظ مىگردد. ايمان در اخلاق و رفتار انسان تجلّى كرده و اخلاق نيز ايمان را تقويت كرده، رشد مىدهد و به كمال مىرساند. با وجود ايمان، دلها ازتاخت و تاز خواستههاى حيوانى وانحرافات اخلاقى ايمن مانده، حفظ مىشود.
اينك براى تكميل بحث (ارتباط اخلاق و ايمان) به چند حديث از اميرمؤمنان على
عليهالسلام اشاره مىكنيم:
«الْايمانُ شَجَرَةٌ، اصْلُهاالْيَقينُ، وَفَرْعُهَاالتُّقى وَنُورُهَا الْحَياءُ وَثَمَرُهَا السَّخاءُ»[1]
ايمان درختى است كه ريشهاش يقين، شاخهاش تقوا، شكوفهاش حيا و ميوهاش سخاوت است.
«رَأْسُ الْايمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَالتَّحَلّى بِالصِّدْقِ»[2]
خوش اخلاقى و به راستى آراسته بودن، سرِ ايمان است.
«اكْمَلُكُمْ ايماناً احْسَنُكُمْ اخْلاقاً»[3]
كاملترين شما از نظر ايمان، نيكوترين شما از حيث اخلاق است.
[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 47
[2]- همان مدرك، ج 4، ص 53
[3]- بحارالانوار، ج 71، ص 387، اسلاميه
^ خلاصه درس
ايمان، يعنى گرويدن و تسليم همراه با اطمينان خاطر و مجموعهاى هماهنگ از باورهاى گوناگون است كه در كلمه «ايمان به غيب» خلاصه شده و رفتار و كردار نيك را به همراه دارد.
برخى از آثار ايمان عبارت است از: احساس عشق و دلگرمى، آرامش روح و جسم، دورى از رذايل اخلاقى، صبر و پايدارى و تحكيم اخلاق و روابط اجتماعى.
ايمان كه اساسىترين گام در راه اخلاق و معيار تمام ارزشهاى انسانى است، پشتوانه اخلاق پسنديده است و بدون وجود آن، اصول اخلاقى فرو مىپاشد. اخلاق توسط ايمان، ضمانت شده و ايمان نيز به وسيله اخلاق، حفظ مىگردد. ايمان، در اخلاق ورفتار انسان تجلّى كرده و اخلاق نيز ايمان را تقويت كرده، رشد مىدهد و به كمال مىرساند.
با اين بيان روشن مىشود كه ايمان و اخلاق با يكديگر، رابطه متقابل دارند.
^ پرسش
1- ايمان يعنى چه؟ و اصطلاح قرآن را درباره آن توضيح دهيد.
2- آثار ايمان را نام ببريد.
3- ايمان چگونه مايه آرامش روح و جسم است؟ توضيح دهيد.
4- رابطه اخلاق وايمان را توضيح دهيد.
5- يك حديث درباره ارتباط اخلاق و ايمان بنويسيد.
درس سوّم: حُسن خُلق
از آنجا كه مراد از اخلاق، مجموع ملكات و خصلتهاى باطنى است و ملكات اخلاقى نيز ممكن است، صفاتى نيك يا بد باشند، اخلاق، به تمام خصلتهاى باطنى اطلاق مىگردد. بنابراين، خلقهاى نفسانى دو گونه است:
1- خُلق حَسَن: يعنى خوى و طبع نيك، خُلق خوش.
2- خُلق سَيِّىءْ و زشت: آن حالت نفسانى كه شخص را بر اعمال ناشايست وادار مىكند، خلق سَيِّىء ناميده مىشود در اين باره پس از بيان «حسن خلق» و فضايل اخلاقى، به تفصيل، توضيح خواهيم داد.
اهميت حُسن خلق
قرآن كريم كه كتاب انسان سازى است و براى رشد، ترقى و تربيت انسان نازل شده است، تزكيه را يكى از اهداف بعثت پيامبر، شمرده، مىفرمايد:
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ...»[1]
خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (نعمتى بزرگ بخشيد) هنگامى كه درميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و پاكشان كند و كتاب و حكمت به آنها بياموزد ....
همچنين رستگارى را در پرتو تزكيه نفس دانسته، مىفرمايد:
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها^ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها^ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها^ وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»[2]
سوگند به نفس و آنچه موزونش ساخته است و زشتيها و پرهيزگاريهايش را به او الهام كرد، به تحقيق هر كس آن را تزكيه كرد، رستگار است و هر كه آن را آلوده ساخت زيانكار است.
بانگاهى به زندگى اولياى گرامى اسلام وتأمل در سخنان گهربار آنان، به اهميت اخلاق نيك و تزكيه نفس، بيشتر پى برده، گستردگى مسائل اخلاقى را نه تنها در گفتار، بلكه درتمام شؤون فردى و اجتماعى آنان مشاهده مىكنيم. تمام وجودشان را سجاياى اخلاقى و خصلتهاى نيك فرا گرفته است. آنان اخلاق الهى را به تمام معنا در وجود خود به كمال رسانده و مظهر تجلّى «اخلاقُ اللّه» و «آدابُ اللّه» گشتهاند.
آنان براى رسيدن به مقامات بالاتر اخلاقى، از درگاه خدا، استمداد مىكردند. چنانكه پيامبر اكرم (ص) از خدا مىخواست:
«اللَّهُمَّ اهْدِنى لِاحْسَنِ الْاخْلاقِ ...»[3]
خداوندا! به نيكوترين اخلاق هدايتم كن ...
[1]- آل عمران، آيه 164
[2]- شمس، آيات 7- 10
[3]- محجّة البيضا، ج 5، ص 92، جامعه مدرسين