بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 54

پيامدهاى سبك شمردن نماز

سبك شمردن نماز، آثار نامطلوب دنيوى و اخروى در زندگى انسان دارد كه در اينجا به برخى از آن روايات اهل بيت عليهم السلام اشاره مى‌كنيم:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

هر مرد و زنى كه درنماز سستى كند (وسبك بشمارد)، خداوند او را به پانزده چيز مبتلا مى‌كند: شش بلا در دنيا، سه بلاهنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلاى ديگر در قيامت وقتى كه از قبرش خارج مى‌شود.

بلاهايى كه در دنيا به او مى‌رسد عبارتند از:

1- خداوند بركت را از عمرش مى‌برد.

2- بركت را از روزيش مى‌برد.

3- سيماى صالحان را از چهره‌اش مى‌زدايد.

4- هر عملى انجام دهد، پاداش نمى‌برد.

5- دعايش به آسمان بالا نمى‌رود.

6- در دعاى نيكو كاران، بهره‌اى برايش نيست.

بلاهايى كه هنگام مرگش به او مى‌رسد، عبارتند از:

1- با ذلت و خوارى مى‌ميرد.

2- درحال گرسنگى مى‌ميرد.

3- در حال تشنگى مى‌ميرد، بطورى كه اگر از رودخانه‌هاى دنيا سيراب گردد، باز تشنگى او برطرف نمى‌شود.

بلاهايى كه در قبرش به او مى‌رسد، عبارتند از:

1- خداوند فرشته‌اى درقبرش، بر او مى‌گمارد، تا آزارش كند.

2- قبرش بر او تنگ مى‌شود.

3- قبرش غرق تاريكى مى‌گردد.


صفحه 55

بلاهايى كه روز قيامت، هنگام خارج شدن از قبر، به او مى‌رسد عبارتند از:

1- خداوند، فرشته‌اى را مأمور مى‌كند، تا او را بر روى صورتش بر زمين بكشاند درحالى كه ديگران او را مى‌بينند.

2- به سختى و شدت محاسبه مى‌شود.

3- خداوند بر او نظر (رحمت) نمى‌كند و پاكيزه‌اش نمى‌گرداند و برايش عذابى دردناك خواهد بود.[1]

پس از وفات امام صادق عليه‌السلام، ابوبصير آمد، تا به ام حميده تسليتى عرض كند.

ام حميده گريست. ابوبصير هم گريست. بعد ام حميده به ابوبصير گفت:

ابوبصير! نبودى و لحظه آخر امام را نديدى، جريان عجيبى رخ داد. امام درحالتى فرو رفت و بعد چشمهايش را باز كرده، فرمود: تمام خويشان نزديك مرا خبر كنيد بيايند و بالاى سر من حاضر شوند. ما نيز همه را دعوت كرديم. وقتى همه جمع شدند. امام در لحظات آخر عمرش، چشم باز كرده، به جمعيت رو كرد و فرمود:

«انَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلاةِ»[2]

شفاعت ما به كسى كه نماز را سبك بشمارد نخواهد رسيد.

امام (ع) اين را گفت و جان به جان آفرين تسليم كرد.

[1]- بحارالانوار، ج 83، ص 21، اسلاميه

[2]- همان مدرك، ص 19


صفحه 56

^ خلاصه درس‌

نماز از بزرگترين واجبات اسلامى بوده و دراسلام كمتر عبادتى مانند آن مورد اهميت‌انسان قبول مى‌شود و در صورت قبول نشدن آن، همه كارهاى نيك ديگر انسان، ارزش خود را از دست مى‌دهند.

هدف از نماز خواندن تكامل انسان است و اين تكامل با عبادت خدا پديد مى‌آيد.

از اين رو، لازم است كه انسان براى تقرّب به خدا به نماز خويش اهتمام ورزد؛ با كمال آمادگى منتظر وقت نماز باشد، و نماز را در اوّل وقت آن به جا آورد، در حال نماز توجه قلبى و خشوع داشته باشد، فكر و ذهن او متوجه عبادت باشد و ... و از سبك شمردن نماز بپرهيزد. بدين معنى كه نماز را جز درموارد اضطرارى، از اول وقت آن تأخير نيندازد، نماز را به جماعت و درمسجد بخواند، بدون مقدمه وارد نماز نشود و بدون تعقيبات از آن خارج نگردد و ... تا بدينوسيله از آثار نامطلوب سبك شمردن نماز ايمن گردد.

^ پرسش‌

1- اهميت نماز را با يك حديث توضيح دهيد.

2- منظور از اهتمام به نماز چيست؟

3- هدف از عبادت چيست؟

4- پيامدهاى دنيوى سبك شمردن نماز را بنويسيد.

5- كسى كه درنماز سستى كند، هنگام مرگش به چه بلاهايى مبتلا مى‌گردد؟


صفحه 57

درس ششم: دعا (1)

«دعا» در لغت به معناى خواندن، حاجت خواستن و استمداد بوده‌[1]و در اصطلاح اهل شرع، گفتگو كردن با خداوند سبحان به شكل طلب حاجت و درخواست حلّ مشكلات از درگاه او يا به شكل مناجات و ذكر اوصاف جلال و جمال ذات پاكيزه اوست.[2]

دعا يكى از بهترين عبادتهاست و به عنوان عبادتى مستقل، داراى اجر و پاداش نيك مى‌باشد و گاهى نيز وسيله گشايش گِرِههاى بسته زندگى و حل گرفتاريها و مشكلات به الهام خدا و يارى او و سبب بر آورده شدن حاجتهاى دنيا و آخرت است.[3]

[1]- قاموس قرآن، ج 2، ماده دعو، اسلاميه

[2]- مصباح المنير، على مشكينى، ص 11، مقدمه، انتشارات ياسر، قم، با اندك تغيير

[3]- همان مدرك


صفحه 58

دعا از ديدگاه قرآن‌

از نظر قرآن مجيد، دعا نداى فطرت بيدار انسان خدا جوست كه از عمق جانش بر مى‌خيزد و همانند عاشقى شيدا معشوق ناپيدايش را مى‌خواند و به درگاهش دست نياز مى‌برد.

خداجويان عاشق در سختى و راحتى، گرسنگى و سيرى، اندوه وشادى، نيازمندى و بى نيازى و ... او را مى‌خوانند. قرآن مجيد، حالت خوشِ خداجويان مخلص را چنين توصيف مى‌كند:

«تَتَجافى‌ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً ...»[1]

بسترخواب، را رها مى‌كنند، پروردگارشان را با بيم و اميد مى‌خوانند ...

دعا، محبوبترين چيز نزد خدا بوده و مايه رشد و سعادت انسان است خداى تعالى به رسولش مى‌فرمايد:

«وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»[2]

هنگامى كه بندگانم درباره من از تو مى‌پرسند، (بگو) البته كه من به آنها نزديكم.

كسى كه مرا بخواند، اجابت مى‌كنم، پس بايد دعوت مرابپذيرند و به من ايمان آورند تا به حق و سعادت راه يابند.

دعا، مايه ارزش انسان در درگاه الهى است واعتناى خدا به بشر، به واسطه دعا، راز و نياز وگريه وزارى به درگاه او مى‌باشد.

خداوند متعال به رسولش مى‌فرمايد:

[1]- سجده، آيه 16

[2]- بقره، آيه 186


صفحه 59

«قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ ...»[1]

بگو: اگر دعاى شما نباشد، پروردگار من به شما اعتنايى نمى‌كند ....

پروردگار متعال، بندگانش را دوست دارد و خير و سعادت آنان را مى‌خواهد و نمى‌پسندد كه بندگانش بدبخت و بد عاقبت شوند. از اين رو، آنان را به مقتضاى فطرت، دعوت كرده و راه رشد، سعادت وارزش را به آنها نشان داده كه مبادا از دعا غفلت كنند و سفارش مى‌كند:

«... ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ...»[2]

مرا بخوانيد، تا دعاى شما را مستجاب كنم ....

دعا از نظر روايات‌

در روايات اهل بيت عليهم السلام گاهى از دعا به عنوان عبادتى مستقل، بهترين عبادت، مغز و روح پرستش ياد شده واز محبوبترين كارها در روى زمين شمرده شده است و گاهى نيز از آن به عنوان وسيله رفع گرفتاريها، دفع بلا و مصيبت، شفاى دردها، كليد نجات، گنجينه رستگارى، سلاح و سپر مؤمن و بهترين وسيله نزديكى به درگاه خدا ياد شده است.

اولياى گرامى اسلام، مى‌كوشيدند، فرهنگ دعا و استمداد از درگاه خداوند متعال در ميان مسلمانان براى هميشه زنده بماند. از اين رو، به پيروان خود سفارش مى‌كردند، درتمام حالات زندگى با خدا ارتباط داشته و حاجتهاى خود را از او بخواهند، از او كمك بگيرند و حتى مسائل كوچك خود را با خدا در ميان بگذارند. چنانچه در حديث قدسى آمده كه خداوند تعالى به حضرت موسى (ع) فرمود:

[1]- فرقان، آيه 77

[2]- مؤمن، آيه 60


صفحه 60

«يا مُوسى! سَلْنى‌ كُلَّ ما تَحْتاجُ الَيْهِ، حَتَّى عَلَفِ شاتِكَ، وَمِلْحِ عَجينِكَ»[1]

اى موسى! به هر چه نياز دارى، حتى علف گوسفند و نمك خميرت را، از من‌

بخواه.

همچنين پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«لِيَسْئَالْ احَدُكُمْ رَبَّهُ حاجَتَهُ حَتَّى يَسْئَالَهُ الْمِلْحَ وَ حَتَّى يَسْأَلَهُ شَسْعَهُ»[2]

هر كدام از شما بايد حاجتش را، حتى نمك و بند كفش خود را، از پروردگارش بخواهد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ ...»[3]

دعا، مغز و روح عبادت است ....

همچنين فرمود:

«الدُّعاءُ سِلاحُ الْمُؤْمِنِ وَعَمُودُالدّينِ وَنُورُ السَّماواتِ وَالْارْضِ»[4]

دعا، سلاح مؤمن و ستون دين و نور آسمانها وزمين است.

على عليه‌السلام فرمود:

«احَبُّ الْاعْمالِ الَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِى الْارْضِ الدُّعاءُ ...»[5]

محبوبترين كارها در (روى) زمين براى خداى بزرگ، دعاست ....

[1]- بحارالانوار، ج 93، ص 303، اسلاميه

[2]- ميزان الحكمة، ج 3، ص 252، به نقل از كنز الفوايد

[3]- بحارالانوار، ج 93، ص 300

[4]- اصول كافى، ج 4، ص 213

[5]- همان مدرك


صفحه 61

ونيز مى‌فرمايد:

«الدُّعاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ ...»[1]

دعا، سپر مؤمن است ....

فردى به نام «سُدَيرِبن حَنان» مى‌گويد: به امام باقر عليه‌السلام عرض كردم: كدام عبادت بهتر است؟ فرمود:

«چيزى نزد خداى ارجمند بهتر از اين نيست كه از او درخواست شود و از آنچه نزد اوست خواسته شود و بدترين فرد نزد خدا كسى است كه از عبادت او تكبّر ورزد و آنچه نزد اوست، درخواست نكند.»[2]

از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:

«بر شما باد به دعا؛ زيرا با هيچ چيز مانند آن، به خدا نزديك نمى‌شويد و دعا را براى هيچ حاجت كوچكى به خاطر كوچكى‌اش رهانكنيد، زيرا آن كس كه حاجتهاى بزرگ را بر آورده مى‌كند، حاجتهاى كوچك هم به دست اوست.»[3]

لازم به توضيح است كه مقصود از دعا و خواستن نيازمنديهاى بزرگ و كوچك از خدا اين است كه انسان همواره متوجه باشد كه رب و روزى دهنده واداره كننده انسان خداست و براى اسباب و وسايط، استقلالى قايل نباشد وهمه اشياء و انسانها را در راستاى رفع نيازهاى خود وسيله‌هاى الهى بشمارد و به آنها ارزش استقلالى ندهد، از اين رو، تأكيد شده كه هر چه مى‌خواهيد از خدا بخواهيدو پيدايش چنين رفتار و روحيه‌اى انسان را بنده خدا وعزيز در نزد انسانها قرار مى‌دهد. بنابراين مقصود اين نيست كه براى رفع نيازهاى خود دعا كنيد واز انجام كارهايى كه شما را به رفع نيازها كمك مى‌كند خود دارى ورزيد. بلكه انسان معتقد به خدا مى‌بايست همچون انسان غير معتقد به خدا در رفع مشكلات زندگى‌

[1]- همان مدرك، ص 214

[2]- اصول كافى، ج 4، ص 210

[3]- همان مدرك، ص 212