بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 73

خداوندا! خشنودى خود را به ما ببخش و ما را از دراز كردن دستها به سوى غير خود بى نياز گردان.

شرايط اجابت دعا

دعا كردن شرايطى دارد كه وجود آنها موجب قبولى دعا مى‌شود. مهمترين آن شرايط، بر اساس روايات اهل بيت عليهم السلام، به شرح زير است:

الف- معرفت و شناخت خدا:

پيامبر اكرم صلى الله عليه‌وآله فرمود:

«يَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مَنْ سَأَلَنى وَهُوَ يَعْلَمُ انّى‌ اضُرُّ وَانْفَعُ اسْتَجيبُ لَهُ»[1]

خداوند بزرگ مى‌فرمايد هر كس از من (چيزى) بخواهد درحالى كه بداند، تنها من ضرر و نفع مى‌رسانم، خواسته‌اش را مستجاب مى‌كنم.

امام كاظم عليه السلام فرمود: جمعى به امام صادق عليه‌السلام عرض كردند:

چرا دعامى‌كنيم و اجابت نمى‌شود؟ امام فرمود: براى اينكه كسى را مى‌خوانيد كه او را نمى‌شناسيد.[2]

ب- عمل به مقتضاى معرفت:

خداوند تعالى مى‌فرمايد:

«أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ ...»[3]

به عهد من وفا كنيد، تا به عهدتان و فا كنم ....

[1]- بحارالانوار، ج 93، ص 305

[2]- ميزان الحكمة، ج 3، ص 254، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 368

[3]- بقره، آيه 4


صفحه 74

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«الدَّاعى‌ بِلا عَمَلٍ كَالرَّامى‌ بِلاوَتَرٍ»[1]

دعا كننده بدون عمل همچون تيراندازى است كه زه (دركمان) ندارد. (يعنى دعاى او بى اثر است).

از امير مؤمنان عليه‌السلام درباره آيه «ادْعُونى‌ اسْتَجِبْ لَكُمْ» پرسيدند (كه اگر چنين است) پس چرا ما دعا مى‌كنيم، جواب ما داده نمى‌شود؟ حضرت پاسخ داد:

همانا دلهاتان به هشت خصلت خو كرده است: اوّل، خدا را شناختيد ولى حقش را ادا نكرديد، با اينكه برشما واجب شده بود. بنابراين، شناختى‌كه از خدا داشتيد، شما را بى نياز نكرد[2]^ ... پس با اين كارها چه دعاهايى بايد مستجاب شود، در حالى كه شما درها و راههاى آن را بسته‌ايد.[3]

ج- كسب حلال و خوردن روزى حلال:

پيامبر اكرم صلى‌الله عليه‌وآله فرمود:

«مَنْ احَبَّ انْ يُسْتَجابَ دُعاؤُهُ فَلْيُطَيِّبْ مَطْعَمَهُ وَ مَكْسَبَهُ»[4]

هر كس مى‌خواهد دعايش، مستجاب شود، بايد خوراك و درآمدش را پاك كند.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

[1]- ميزان الحكمه، ج 3، ص 255، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 312.

^- دوم: به رسول خدا( ص) ايمان آورديد، ولى سنّتش را مخالفت كرديد و ... سوّم: قرآن خوانديد، ولى به آن عمل نكرديد و .. چهارم: گفتيد از آتش دوزخ مى‌ترسيد، ولى به واسطه معاصى خود را به طرف آن مى‌برديد. پنجم: مى گفتيد راغب بهشت هستيم. ولى كارهايى مى‌كرديد كه شما را از بهشت دور مى‌كرد. ششم: نعمت الهى را مى‌خورديد ولى شكرش را به جا نمى‌آورديد. هفتم: خداوند شما را به دشمنى با شيطان دستور داد. ولى شما با او دوستى كرديد. هشتم: عيوب مردم را پيش رو قرار داده و عيوب خويش را پشت سر انداختيد

[2]-

[3]- ميزان الحكمة، ج 3، ص 255، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 376

[4]- همان مدرك، ص 256، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 373


صفحه 75

«اذا ارادَ احَدُكُمْ انْ يُسْتَجابَ لَهُ فَلْيَطِبْ كَسْبَهُ، وَلْيَخْرُجْ مِنْ مَظالِمِ النَّاسِ، وَانَّ اللَّهَ لا يَرْفَعُ دُعاءَ عَبْدٍ وَ فى‌ بَطْنِهِ حَرامٌ، اوْعِنْدَهُ مَظْلَمَةٌ لِاحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ»[1]

هرگاه يكى از شما بخواهد، دعايش مستجاب شود بايد كسب خود را پاك كرده، از عهده حقوق مردم خارج شود وهمانا خدا، دعاى بنده‌اى كه در شكمش لقمه حرام باشد يا حقى از بندگان خدا نزدش، باشد، قبول نمى‌كند.

د- حضور قلب و رقّت آن هنگام دعا:

از امام صادق عليه‌السلام نقل شده كه فرمود:

خداى بزرگ، دعايى را كه از دل غافل برخيزد، اجابت نمى‌كند، پس هرگاه دعا كردى، به دل توجه كن (حضور قلب داشته باش) و يقين داشته باش كه اجابت مى‌شود.[2]

همچنين فرمود:

هرگاه دل يكى از شما رقت كرد (ونرم شد) در آن حال، دعا كند؛ زيرا دل تا پاك نشود نرم‌

نمى‌شود.[3]

موانع اجابت دعا

در اينجا پاره‌اى از موانع اجابت دعا مطرح مى‌گردد.

الف- مصلحت نبودن:

گاهى حكمت الهى اقتضاى استجابت دعايى را ندارد و مصلحت ايجاب مى‌كند كه دعاى ما مستجاب نشود؛ زيرا ما از حقيقت امور، مطلع نيستيم.

چه بسا كه چيزى براى ماضرر داشته باشد و ما به حسب ظاهر تصوّر مى‌كنيم مفيد است، ولى خدا صلاح و فساد و خير و شر ما را بهتر مى‌داند وحكمتش اقتضا مى‌كند، بعضى از دعاها كه به صلاح نيست مستجاب نشود. على عليه‌السلام فرمود:

[1]- همان مدرك، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 321

[2]- اصول كافى، ج 4، ص 221

[3]- همان مدرك، ص 227


صفحه 76

«انَّ كَرَمَ اللَّهِ سُبْحانَهُ لا يَنْقُضُ حِكْمَتَهُ فَلِذلِكَ لا يَقَعُ الْاجابَةُ فى‌ كُلِّ دَعْوَةٍ»[1]

هماناكَرم خداى سبحان، حكمت او را، نقض نمى‌كند، به همين جهت، در هر دعايى اجابت واقع نمى‌شود (يعنى خدا، در دعاها، حكمت و مصلحت را رعايت مى‌كند و اينكه بعضى دعاها مستجاب نمى‌شود، به اعتبار اين است كه مصلحت در اجابتِ آن نيست، نه اينكه در كَرم الهى كوتاهى باشد).

ب- گناه:

گاهى مقتضى استجابت دعا وجود دارد، ولى بنده در اثر گناه و معصيت مانع اجابت آن مى‌گردد و از لطف پروردگار محروم مى‌شود. حضرت على عليه‌السلام فرمود:

«الْمَعْصِيَةُ تَمْنَعُ الْاجابَةَ»[2]

عصيان و نافرمانى، مانع اجابت (دعا) مى‌گردد.

ج- ستم كردن:

خداوند به حضرت عيسى بن مريم (ع) وحى كرد كه به ملأ (ومستكبران) بنى اسرائيل بگو: ... همانا من دعاى احدى از شما را اجابت نمى‌كنم، در حالى كه براى يكى از بندگانم حقى نزد او باشد (يعنى ظلمى نسبت به او كرده باشد).[3]

د- مهيّا نبودن شرايط و زمان:

گاهى مستجاب شدن دعا منوط به فراهم شدن شرايط وزمان مناسب است؛ يعنى دعا مستجاب مى‌شود؛ اما اگر شرايط تحقق آن فراهم نباشد، آشكار شدن استجابت دعا تا آماده شدن شرايط تأخير مى‌افتد. يا اينكه خدا اجابت را تأخير مى‌اندازد تا انسان بيشتر در درگاه او زارى كند.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«مردى خدمت ابراهيم خليل (ع) آمده، گفت: حاجتى دارم كه سه سال است، هر چه از خدا طلب مى‌كنم، اجابت نمى‌شود. آن حضرت درجوابش فرمود: خدا وقتى بنده‌اى را دوست‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 514

[2]- همان مدرك، ج 1، ص 231

[3]- ميزان الحكمة، ج 3، ص 258، به نقل از بحارالانوار، ج 75، ص 311


صفحه 77

دارد، دعايش را به تأخير مى‌اندازد، تا او با خدا بيشتر مناجات كند و از او درخواست و طلب نمايد.»[1]

و نيز فرمود:

«إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَدْعُوا فَيُؤَخِّر اجابَتُهُ الى يَوْمِ الْجُمُعَةِ»[2]

مؤمن دعا مى‌كند و خداوند اجابت آن را تا روز جمعه عقب مى‌اندازد.

[1]- وسائل الشيعه، ج 4، ص 1113

[2]- اصول كافى، ج 2، ص 355


صفحه 78

^ خلاصه درس‌

دعا كردن آدابى دارد كه بعضى از آنها عبارتند از: بسم الله گفتن در اوّل دعا، ستايش كردن خدا، صلوات فرستادن، ... عالى بودن همّت در دعا، دعاكردن در زمانها و احوال مناسب بويژه در سحرگاهان و هنگام رقّت قلب، پافشارى در دعا و مانند آن.

درتعاليم اسلام سفارش شده كه انسان در خواسته‌هايش همّت عالى داشته باشد. براى مثال، رضا وخشنودى خدا، حفظ اسلام و نظام اسلامى، سلامتى دين وايمان، عاقبت به خيرى، همنشينى و محشور شدن با پيامبران، اولياى الهى وانسانهاى نيكوكار ومانند آن را طلب كند.

اجابت دعا شرايطى دارد كه مهمترين آنها عبارتند از: معرفت و شناخت خدا، انجام عمل صالح به مقتضاى معرفت، كسب حلال، خوردن روزى حلال، حضور قلب و رقّت آن هنگام دعا. مستجاب نشدن دعا نيز به خاطر عواملى است از جمله:

مخالف حكمت و مصلحت بودن، گناه و ستم كردن به ديگران.

^ پرسش‌

1- برخى از آداب مهم دعا را نام ببريد.

2- در دعاها از خدا، چه بخواهيم؟

3- داستان ربيعة بن كعب، چه بود و از آن چه مى‌فهميد؟

4- شرايط اجابت دعا را نام ببريد.

5- موانع اجابت دعا را نام ببريد.


صفحه 79

درس هشتم: ذكر (1)

«ذكر»، يعنى ياد كردن، خواه با زبان باشد، يا با قلب يا با هردو، بعد از نسيان باشد، يا بعد از ادامه ذكر.[1]به عبارت ديگر، ذكر حالت روحى خاصى است كه انسان در آن حال، دانسته خويش را مورد توجه قرار مى‌دهد و گاهى به يادآورى چيزى با زبان و گاهى به حضور چيزى در قلب گفته مى‌شود.

فضيلت ذكر خدا

ذكر خداى سبحان از بهترين و پاكيزه‌ترين اعمال نزد خدا، برترين لذّت نزد دوستداران خدا، خوى و خصلت خوب مؤمنان و صالحان و نشان همنشينى با محبوب واقعى بوده و مايه شرافت و رستگارى انسان مى باشد و در آيات قرآنى و روايات اسلامى مورد سفارش واقع شده است. قرآن كريم مى‌فرمايد:

[1]- قاموس قرآن، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن، اسلاميه


صفحه 80

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً ...»[1]

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را بسيار ياد كنيد ....

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«اعْلَمُوا انَّ خَيْرَ اعْمالِكُمْ عِنْدَ مَليكِكُمْ وَ ازْكاها وَ ارْفَعَها فى‌ دَرَجاتِكُمْ وَ خَيرَ ما طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ، ذِكْرُ اللَّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى فَانَّهُ اخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقالَ انَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى‌»[2]

بدانيد كه بهترين اعمال شما نزد خداوند و پاكيزه‌ترين آنها و آنچه از همه بيشتر درجات شما را بالا مى‌برد و بهترين چيزى كه آفتاب بر آن تابيده، ذكر خداى سبحان است؛ زيرا خداى تعالى از خودش خبر داده، فرمود: من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند.

على عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«ذِكْرُ اللَّهِ سَجِيَّةُ كُلِّ مُحْسِنٍ وَ شيمَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ»[3]

يادخدا خصلت هر نيكوكار و خوى هر مؤمنى است.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«ما مِنْ شَىْ‌ءٍ الَّا وَلَهُ حَدٌّ يَنْتَهى‌ الَيْهِ الَّا الذِّكْرَ فَلَيْسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهى‌ الَيْهِ ...»[4]

هر چيزى را حدى است كه به آن منتهى مى‌شود، مگر ذكر كه حدّى ندارد كه به آن پايان يابد.

[1]- احزاب، آيه 41

[2]- عدةالداعى، احمدبن فهد، ص 238

[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 30

[4]- اصول كافى، ج 4، ص 258