بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 79

درس هشتم: ذكر (1)

«ذكر»، يعنى ياد كردن، خواه با زبان باشد، يا با قلب يا با هردو، بعد از نسيان باشد، يا بعد از ادامه ذكر.[1]به عبارت ديگر، ذكر حالت روحى خاصى است كه انسان در آن حال، دانسته خويش را مورد توجه قرار مى‌دهد و گاهى به يادآورى چيزى با زبان و گاهى به حضور چيزى در قلب گفته مى‌شود.

فضيلت ذكر خدا

ذكر خداى سبحان از بهترين و پاكيزه‌ترين اعمال نزد خدا، برترين لذّت نزد دوستداران خدا، خوى و خصلت خوب مؤمنان و صالحان و نشان همنشينى با محبوب واقعى بوده و مايه شرافت و رستگارى انسان مى باشد و در آيات قرآنى و روايات اسلامى مورد سفارش واقع شده است. قرآن كريم مى‌فرمايد:

[1]- قاموس قرآن، ج 3، ص 15، به نقل از مفردات قرآن، اسلاميه


صفحه 80

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً ...»[1]

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را بسيار ياد كنيد ....

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«اعْلَمُوا انَّ خَيْرَ اعْمالِكُمْ عِنْدَ مَليكِكُمْ وَ ازْكاها وَ ارْفَعَها فى‌ دَرَجاتِكُمْ وَ خَيرَ ما طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ، ذِكْرُ اللَّهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى فَانَّهُ اخْبَرَ عَنْ نَفْسِهِ فَقالَ انَا جَليسُ مَنْ ذَكَرَنى‌»[2]

بدانيد كه بهترين اعمال شما نزد خداوند و پاكيزه‌ترين آنها و آنچه از همه بيشتر درجات شما را بالا مى‌برد و بهترين چيزى كه آفتاب بر آن تابيده، ذكر خداى سبحان است؛ زيرا خداى تعالى از خودش خبر داده، فرمود: من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند.

على عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«ذِكْرُ اللَّهِ سَجِيَّةُ كُلِّ مُحْسِنٍ وَ شيمَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ»[3]

يادخدا خصلت هر نيكوكار و خوى هر مؤمنى است.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«ما مِنْ شَىْ‌ءٍ الَّا وَلَهُ حَدٌّ يَنْتَهى‌ الَيْهِ الَّا الذِّكْرَ فَلَيْسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهى‌ الَيْهِ ...»[4]

هر چيزى را حدى است كه به آن منتهى مى‌شود، مگر ذكر كه حدّى ندارد كه به آن پايان يابد.

[1]- احزاب، آيه 41

[2]- عدةالداعى، احمدبن فهد، ص 238

[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 30

[4]- اصول كافى، ج 4، ص 258


صفحه 81

حقيقت ذكر چيست؟

از آيات قرآنى و سخنان اولياى گرامى اسلام، استفاده مى‌شود كه ذكر عبارت است از ياد خدا در همه احوال و پيشامدها وتوجه به حضور درمحضر الهى و او را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار خويش دانستن و اين كه هيچ امرى بر او پوشيده نمى‌ماند. از اين رو، هنگام روبه رو شدن با تكاليف واجب به ياد خدا بوده، آنها را انجام دهد و هنگام روبه روشدن با محرمات و معاصى از خدا غافل نباشد، واز انجام آن پرهيز نمايد، چنان كه قرآن كريم مى‌فرمايد:

«اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ»[1]

از خدا بترسيد كه خدا به كارهايى كه مى‌كنيد، آگاه است.

«يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ»[2]

خيانت‌هاى چشمان و آنچه سينه‌ها پنهان ساخته مى‌داند.

«وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[3]

خدا با شماست، هر جا كه باشيد.

«وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[4]

ما از رگ و ريد به او نزديك تر هستيم.

در روايتى امام صادق ازجمله سخت‌ترين تكاليف خداوند بر بندگانش را «ذِكرُاللَّهِ عَلى كُلِّ مَوْطِنٍ» به ياد خدا بودن در هر جا شمرده، مى‌فرمايد:

[1]- حشر، آيه 18

[2]- غافر( مؤمن)، آيه 19

[3]- حديد، آيه 4

[4]- ق، آيه 16


صفحه 82

«منظور از ذكر خدا، گفتنِ «سُبْحانَ اللَّهِ‌وَالْحَمْدُلِلَّهِ وَلاالهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَرُ» نيست، گرچه‌اينها هم ذكر است- بلكه مقصود آن است كه اگر انسان با حرام خدا روبه روشد، ياد خدا او را از آن باز دارد.»[1]

امام صادق عليه‌السلام از رسول خدا صلى‌الله عليه‌وآله نقل كرده كه فرمود:

«هر كسى كه اوامر خدا را اطاعت نمود واز گناهان پرهيز كرد، همانا او ذاكر خداست، گرچه نماز و روزه (مستحبى) و قرائت قرآن او، اندك باشد و هر كس كه معصيت ونافرمانى خدا نمايد، خدا را فراموش كرده، گرچه نماز و روزه و تلاوت قرآن او بيش از حد معمول بوده باشد.»[2]

از اين احاديث. بخوبى روشن مى‌شود كه منظور از ذكر، تنها ذكر زبانى نيست، گرچه ذكر زبانى هم ذكر بوده در مكتب اسلام داراى اهميّت است، لكن مقصود حقيقى از ذكر خدا، رسيدن به درجه‌اى از ايمان واعتقاد است، كه انسان بر اثر آن، پيوسته خود را زير نظر خدا دانسته، و در نهان و آشكار، او را شاهد و نظار اعمالش بداند و از زشتيها دورى گزيده و وظايف خود را برابر او انجام دهد به عبارت ديگر، حقيقت ذكر، توجه قلبى به خداوند متعال است كه دراعمال انسان پرتو افكند.

انواع ذكر

ذكر خدا انواعى دارد كه برخى از آنها را در زير مى‌آوريم:

الف- ذكر زبانى:

ذكرزبانى به جا آوردن حمد و ثناى الهى، نجوا كردن (آهسته حرف زدن)، درد دل كردن، درخواست كمك از درگاه خداى سبحان و پناه بردن از شر شياطين انس و جن به آن بارگاه مقدس است.

[1]- بحارالانوار، مجلسى، ج 93، ص 151

[2]- همان مدرك، ص 156


صفحه 83

ذكر زبانى گرچه ازتمام مراتب ذكر، نازلتر است ولى در عين حال مفيد فايده است.

زيرا كه زبان در اين ذكر به وظيفه خود قيام كرده و به علاوه ممكن است، اين تذكّر پس ازمداومت و قيام به شرايط آن، اسباب باز شدن زبان قلب نيز بشود.[1]

در روايات اهل بيت عليهم السلام اين گونه ذكر زياد به چشم مى‌خورد و حتى مورد سفارش قرار گرفته است. چنانچه خود آن بزرگواران نيز در اين زمينه الگوى پيروان خود هستند.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

«... پدرم «كَثيرُالذِّكر» بود. من او را هنگام غذا خوردن و راه رفتن درحال ذكر گفتن خدا مى‌يافتم، حتى صحبت كردن با ديگران، او را از ياد خدا باز نمى‌داشت. زبانش با گفتن «لاالهَ الَّااللَّهُ» به كامش چسبيده بود. او ما را جمع مى‌كرد. كسانى را كه قرآن خواندن مى‌دانستند به قرائت قرآن و كسانى را كه قرآن خواندن نمى‌دانستند، به ذكر خدا فرمان مى‌داد تا خورشيد طلوع كند.[2]

تسبيحات حضرت زهرا سلام الله عليها، گفتن تسبيحات اربعه، «يااللَّهُ» و «يارَبُّ»، «لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ الَّابِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ» و استغفار و مانند آن، ازجمله ذكرهاى زبانى مى‌باشند كه هر كدام ثواب مخصوصى داشته و اثر ارزنده‌اى در انسان ايجاد مى‌كند.

بايد توجه داشت كه ذكر زبانى لقلقه زبان نشود وهمراه با غفلت دل نباشد، بلكه ذكر زبانى نشان ذكر قلبى و ابراز مكنون دل باشد يا دست كم مقدمه ذكر قلبى گردد.

ب- ذكر قلبى:

ذكرقلبى همان توجه قلبى به خداى سبحان است كه دل را صفا و صيقل داده، جلوه گاه محبوب مى‌كند و روح را تصفيه كرده، انسان را از قيد اسارت نفس مى‌رهاند. اگر قلب به تذكّر محبوب و ياد حق تبارك وتعالى عادت كرد و با آن عجين شد، انسان را دگرگون‌

[1]- اربعين حديث، امام خمينى قدس سرّه، ج 1، ص 250، نشر فرهنگى رجا

[2]- اصول كافى، ج 4، ص 258


صفحه 84

مى‌كند، بطورى كه حركات و سكنات چشم، زبان، دست، پا و ساير اعضا، با ذكر حق انجام مى‌گيرد و برخلاف وظايف، امرى انجام نمى‌دهند. كاملترين وبهترين مراتب ذكر نيز همين است كه درهمه مراتب انسانى، جارى شده و حكمش ظاهر و باطن و نهان و آشكار را در بر گيرد و اگر ذكر زبانى نيز از نظر مكتب اسلام مطلوب است و به آن سفارش شده، سرّش در آن است كه زبان قلب گشوده شود و بحدى برسد كه زبان، چشم، گوش و ساير اعضاى بدن از قلب پيروى كنند تا بدين وسيله دل براى ورود صاحب منزل، پاك و پاكيزه گردد.

على عليه‌السلام فرمود:

«انَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ ...»[1]

همانا خداوند سبحان، ذكر را جلا و صفاى دلها قرار داده است ....

امام خمينى قدس سرّه مى‌نويسد:

«پس اى عزيز! در راه‌ذكر و ياد محبوب، تحمّل مشاقّ هر چه بكنى، كم كرده‌اى. دل را عادت بده به ياد محبوب، بلكه به خواست خدا، صورت قلب، صورت ذكر حقّ شود و كلمه طيّبه لااله الاالله صورت اخيره وكمال أقصاى نفس گردد كه از اين زادى بهتر براى سلوك الى الله و مُصلحى نيكوتر براى معايب نفس و راهبرى خوبتر درمعارف الهيه يافت نشود.

پس اگر طالب كمالات .... و مهاجر الى الله هستى، قلب را عادت بده به تذكّر محبوب ....»[2]

ج- ذكر عملى:

ذكر عملى آن است كه انسان در عمل، خدا را ناظر و شاهد اعمال و رفتار خود دانسته، هرجا كه صحبت واجب باشد، آنجا حاضر بوده و هر جا كه صحبت از محارم الهى، گناه و نافرمانى خدا باشد، غايب باشد و درحال گناه و نافرمانى ديده نشود. اين نوع ذكر در آيات قرآن، به تعابير گوناگون، درمورد اعمال انسانى به كار رفته است كه شرح آن در درس آينده با عنوان «جايگاههاى ذكر خدا» خواهد آمد.

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 558

[2]- اربعين حديث، امام خمينى قدس سره، ج 1، ص 249


صفحه 85

^ خلاصه درس‌

ذكر به ياد كردن با قلب يا زبان يا هر دو گفته مى‌شود.

در رأس همه ذكرها، ذكر خدا از اهميت ويژه اى برخوردار بوده، از بهترين و پاكيزه‌ترين اعمال نزد خداى سبحان و درعين حال ازمشكلترين آنها مى‌باشد و در آيات قرآنى و روايات اهل بيت عليهم‌السلام مورد توصيه فراوان قرار گرفته است.

حقيقت ذكر آن است كه انسان درهمه احوال و پيش آمدها، به ياد خدا بوده و خود را در پيشگاه آن ذات مقدس، حاضر ببيند واعمال واجب را انجام داده و از كارهاى حرام دورى گزيند.

ذكر خدا انواعى دارد كه برخى از آن عبارت است از: ذكر زبانى، قلبى وعملى.

ذكر زبانى، به جا آوردن حمد وثناى الهى و عادت دادن زبان به ذكر كلمات مخصوص و نجوا كردن با خداى سبحان است. ذكر قلبى، همان توجه قلبى به خداست. و ذكر عملى نيز آن است كه انسان در عمل، خدا را ناظر رفتار و اعمال خود ديده، وظايف واجب را انجام داده و كارهاى حرام را ترك كند.

^ پرسش‌

1- ذكر يعنى چه؟ و يك حديث در فضيلت آن بنويسيد.

2- حقيقت ذكر خدا را با بيان يك حديث توضيح دهيد.

3- انواع ذكر را نام ببريد.

4- ذكر زبانى چيست؟ (مثال بزنيد)

5- ذكر قلبى و عملى را توضيح دهيد.


صفحه 86

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة