بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 100

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 101

درس بيست و هشتم: برادرى و اتحاد

خداوند انسانها را از يك پدر ومادر آفريده است و با نعمت ايمان، آنان را برادر هم قرار داده است. عرب، در عصر جاهليت به صورت قبايل متفرق و در نزاع با يكديگر زندگى مى‌كرد و خود را از غير عرب برتر مى‌دانست، مفاخره ميان قبايل و درگيرى طوايف پيش از ظهور اسلام به او ج خود رسيده بود. خداوند با فرستادن پيامبر اسلام صلّى الله‌عليه و آله، نعمت برادرى را به مؤمنان ارزانى داشت و آنانرا به پاسدارى از آن امر فرمود تا مبادا به دام تفرقه گرفتار شوند؛

«وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»[1]

موهبت خدا بر خودتان را به ياد آريد، آن دم كه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهايتان پيوند داد و به موهبت او برادر شديد.

[1]- ال عمران، آيه 103


صفحه 102

برادرى، سنّتى جاويد

پيامبر بزرگ اسلام در ابتداى ورود به مدينه طى مراسم خاصّى ميان مسلمانان پيمان برادرى بست و خود نيز با اميرمؤمنان عليه‌السلام برادر شد، اين مراسم ويژه پس از نزول اين آيه شريفه بود؛[1]

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»[2]

همانا مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادران خويش را اصلاح دهيد.

برادرى الهى‌

ازمحبتهاى غريزى و عاطفى كه بگذريم، دو عامل مى‌تواند انگيزه دوستى باشد:

«خدا» و «دنيا» آنان كه انگيزه دوستى‌شان دنياست، نشانى از برادرى و محبّت در ميانشان نيست؛ شمع محبت را خاموش كرده ودر تاريكى دوستى دنيا گرد آمده‌اند.

گرچه جسمشان كنارهم است، امّا قلبها ازهم جداست و هنگام سختى و نياز، به يارى هم نمى‌شتابند. به قول سعدى:

اين دغل دوستان كه مى‌بينى‌

مگسانند گرد شيرينى‌

امّا آنان كه انگيزه الهى دارند، با رشته محبت خدايى به هم وصل شده‌اند، و قلبهايشان چنان پيوند خورده كه گويى يكى است و تنها براى خدا مى‌تپد و جدايى ميان آنان مفهومى ندارد، اگر چه از هم دور باشند. دوستان خدايى از دورى برادران دينى خود غمناكند، چرا كه جانهايشان به هم پيوند خورده است.

مولوى دراين باره مى‌گويد:

[1]- سيره ابن هشام، ج 1، ص 505، تفسير برهان، ج 4، ص 207

[2]- حجرات، آيه 10


صفحه 103

مؤمنان معدود، ليك ايمان يكى‌

جسمشان معدود، ليكن جان يكى‌

جان حيوانى ندارد اتحاد

تومجواين اتحاد از روح باد

جان گرگان و سگان از هم جداست‌

متحد جانهاى شيران خداست‌[1]

چه نيكوست كه به دوستيها رنگ خدايى بخشيم و بر اساس فرمان خدا برادر شويم و جامعه اسلامى را سرشار از عطوفت و مهربانى كنيم تا در سايه رحمت الهى پايدار بمانيم. دشمنان خدا را به دوستى انتخاب نكنيم و دست رد بر سينه مخالفان اسلام و قرآن زنيم، اگر چه خويشان بسيار نزديك ما باشند.

خداوند در سوره ممتحنه مى‌فرمايد:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»[2]

اى كسانى كه ايمان آورديد، دشمنان من و دشمنان خودتان را به دوستى مگيريد كه با ايشان طرح دوستى افكنيد.

حقوق برادرى‌

مؤمنان حقوق فراوانى بر يكديگر دارند. اداى حق مؤمن يكى از بزرگترين عبادتها به شمار مى‌رود.

امام صادق (ع) فرمود:

«ما عُبِدَاللَّهُ بِشَىْ‌ءٍ افْضَلُ مِنْ اداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ»[3]

خداوند به چيزى برتر از اداى حق مؤمن عبادت نشده است.

در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه مسلمان بر مسلمان هفت حق دارد.

[1]- مثنوى، ص 232، كلاله خاور

[2]- ممتحنه، آيه 1

[3]- اصول كافى، ج 3، ص 247


صفحه 104

اوّل- آنچه براى خود دوست دارى، براى او هم دوست داشته باشى، و آنچه براى خود نمى‌پسندى براى او نيز نپسندى.

دوّم- از آنچه او ناخرسند است، دورى كنى، خشنودى او را حاصل كرده و از او فرمان برى.

سوّم- باجان، مال، دست، زبان و پاى خويش او را يارى كنى.

چهارم- چشم و راهنماى او باشى.

پنجم- تو سيرنباشى و او گرسنه، يا سيراب نباشى و او تشنه، يا پوشيده نباشى و او برهنه.

ششم- اگر تو خدمتكارى دارى و برادرت ندارد، لازم است او را بفرستى كه جامه‌هايش را بشويد و غذايش را تهيه كند و بسترش را مرتب نمايد.

هفتم- سوگندش را باور كنى و دعوتش را بپذيرى و در بيماريش از او عيادت كنى و بر جنازه‌اش حاضر شوى، و چون بدانى حاجتى دارد درانجام آن پيش دستى كنى و او را وادار نسازى كه از تو بخواهد. چون چنين كردى دوستى تان را به يكديگر پيوند زده‌ايد.[1]

اتحاد، دستور قرآن‌

يكى از تكاليف برادران مسلمان نسبت به هم، اتحاد و جلوگيرى از پيدايش تفرقه است. مسلمانان بايد كارى كنند كه هر چه بيشتر به هم نزديك شوند و رابطه صميمى و محكم برقرار كنند و اجازه ندهند بين آنان اختلاف پديد آيد يا از اختلافهاى اعتقادى وعملى پديد آمده، دشمنان اسلام بهره گيرند.

براى جلوگيرى از تفرقه، قرآن، مارا به چنگ زدن به ريسمان الهى، دعوت مى‌كند و مى‌فرمايد:

[1]- اصول كافى، ج 3، ص 247


صفحه 105

«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»[1]

همگى به رشته خدا چنگ زنيد و متفرق نگرديد.

ريسمان الهى در حديث معروف ثقلين واحاديث فراوان ديگر به قرآن و عترت پيامبر (ص) تفسير شده و اين دو از يكديگر جدا شدنى نيستند و تمسّك به هر دو مايه نجات امت است. پس بايد براى حفظ وحدت و يكپارچگى جامعه اسلامى و جلوگيرى از تفرقه به آن دو چنگ زد.

از سوى ديگر، اختلاف آرا و عقايد و مسلكها و مشربها نيز امروزه واقعيتى است انكار ناپذير و ما و ظيفه داريم در آنچه ميان همه مسلمانان مشترك است، اتحاد محكم و پايدار بر قرار سازيم.

خطرات تفرقه‌

بدون ترديد، تفرقه و اختلاف براى جامعه اسلامى زيان آور بلكه نابود كننده است و چنين كارى را نه خدا و اسلام اجازه داده و نه عقل سليم مى‌پسندد، بهتر است برخى از خطرهاى تفرقه را مرور كنيم:

الف- ركود و انحطاط:

زندگى اجتماعى امروز به گونه‌اى است كه همكارى همه جانبه مسلمانان را در همه ميدانهاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى و ... را مى‌طلبد. اگر آنان درموارد ياد شده يكديگر را يارى كنند و كشورهاى اسلامى برنامه‌هاى خود را بر محور وحدت دينى هماهنگ نمايند، بدون شك در راه پيشرفت و ترقى گام خواهند زد و گرنه انحطاط و وابستگى آنان به بيگانگان قطعى است.

ب- ضعف و زبونى:

تجربه نشان داده است كه اختلاف و دوگانگى همواره با ضعف و زبونى همراه بوده و گوسفندان جامانده از گله نصيب گرگ گشته‌اند، ملتى هم كه‌

[1]- آل عمران، آيه 103


صفحه 106

مركزيت و انسجام خويش را از دست بدهد، زير چكمه‌هاى قدرتهاى استكبارى لگد كوب خواهد شد، قرآن كريم با فراخوانى مسلمانان به فرمانبردارى از خدا و پيامبر (ص) چنين هشدار مى‌دهد:

«... أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ»[1]

... از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با يكديگر نزاع نكنيدكه ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود.

اميرمؤمنان‌على عليه السلام، به عنوان نمونه، حالت فرزندان حضرت‌اسماعيل (ع) و حضرت اسحاق (ع) و حضرت يعقوب (ع) را در زمان تفرقه، چنين بيان مى‌كند:

«از حال فرزندان اسماعيل، فرزندان اسحاق و فرزندان اسرائيل (يعقوب بن اسحق) عبرت گيريد: چقدر حالات (ملّتها) باهم مشابه و صفات وافعالشان شبيه به يكديگر است! درحال تشتّت و تفرّق آنان دقّت كنيد، زمانى كه كسراها و قيصرها مالك آنها بودند. سرانجام آنها را از سرزمينهاى آباد، از كناره‌هاى دجله و فرات، و از محيطهاى سرسبز و خرّم گرفتند و به جاهاى خشك وبى آب و علف، محل وزش بادها ومكانهايى كه زندگى در آنها سخت است تبعيد كردند، آنها را در آنجا مسكين، بيچاره و همنشين شتر ساختند شغلشان ساربانى و خوراكشان تنها شير شتر و لباس و وسائل زندگى آنان از پشم شتر تهيه مى‌شد. آنان را از نظر خانه از ذليلترين امّتها ساختند. و در بى حاصلترين سرزمينها جا دادند، نه كسى داشتند تا آنها را به حق دعوت كند و به او پناهنده شوند، و نه سايه الفت و اتحادى داشتند كه به عزّت و شوكتش تكيه كنند. حالشان آشفته و قدرتها پراكنده و جمعيت انبوهشان متفرّق بود، در بلايى شديد، و درجهالتى متراكم فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور مى‌كردند، بتها را پرستش مى‌كردند، و قطع رحم و غارتهاى پى درپى در ميان آنان رواج داشت».[2]

گفت پيغمبر كه اندر ساق عرش‌

منشى نور اينچنين بنوشته نقش‌

ذلّت اولاد ادم بى خلاف‌

زاختلاف است اختلاف است اختلاف‌

[1]انفال آيه 46

[2]نهج البلاغه فيض خطبه 234 ص 775


صفحه 107

تفرقه افكنى، شيوه تبهكاران‌

تفرقه افكنى و از هم پاشيدن جامعه‌هاى متّحد و يكدل، شيوه تبهكارانى است كه در انديشه تسلّط برجهانند. آنان ابتدا با پاشيدن بذر تفرقه، مردم را به دسته‌هاى مختلف تقسيم مى‌كنند. آن گاه به غارت هستى و اموال آنان مى‌پردازند و به اين شيوه، حكومت خود را بر آنان تثبيت مى‌كنند قرآن كريم از فرعون، نمونه بارز اين گونه تبهكاران، چنين ياد مى‌كند:

«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ»[1]

همانا فرعون در زمين قدرت يافت، و ساكنانش را دسته دسته ساخت، گروهى از آنان را ضعيف و ذليل كرد، پسرانشان رامى‌كشت و زنان را زنده مى‌گذاشت.

به درستى كه او از مفسدان بود.

[1]- قصص، آيه 4