بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 104

اوّل- آنچه براى خود دوست دارى، براى او هم دوست داشته باشى، و آنچه براى خود نمى‌پسندى براى او نيز نپسندى.

دوّم- از آنچه او ناخرسند است، دورى كنى، خشنودى او را حاصل كرده و از او فرمان برى.

سوّم- باجان، مال، دست، زبان و پاى خويش او را يارى كنى.

چهارم- چشم و راهنماى او باشى.

پنجم- تو سيرنباشى و او گرسنه، يا سيراب نباشى و او تشنه، يا پوشيده نباشى و او برهنه.

ششم- اگر تو خدمتكارى دارى و برادرت ندارد، لازم است او را بفرستى كه جامه‌هايش را بشويد و غذايش را تهيه كند و بسترش را مرتب نمايد.

هفتم- سوگندش را باور كنى و دعوتش را بپذيرى و در بيماريش از او عيادت كنى و بر جنازه‌اش حاضر شوى، و چون بدانى حاجتى دارد درانجام آن پيش دستى كنى و او را وادار نسازى كه از تو بخواهد. چون چنين كردى دوستى تان را به يكديگر پيوند زده‌ايد.[1]

اتحاد، دستور قرآن‌

يكى از تكاليف برادران مسلمان نسبت به هم، اتحاد و جلوگيرى از پيدايش تفرقه است. مسلمانان بايد كارى كنند كه هر چه بيشتر به هم نزديك شوند و رابطه صميمى و محكم برقرار كنند و اجازه ندهند بين آنان اختلاف پديد آيد يا از اختلافهاى اعتقادى وعملى پديد آمده، دشمنان اسلام بهره گيرند.

براى جلوگيرى از تفرقه، قرآن، مارا به چنگ زدن به ريسمان الهى، دعوت مى‌كند و مى‌فرمايد:

[1]- اصول كافى، ج 3، ص 247


صفحه 105

«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»[1]

همگى به رشته خدا چنگ زنيد و متفرق نگرديد.

ريسمان الهى در حديث معروف ثقلين واحاديث فراوان ديگر به قرآن و عترت پيامبر (ص) تفسير شده و اين دو از يكديگر جدا شدنى نيستند و تمسّك به هر دو مايه نجات امت است. پس بايد براى حفظ وحدت و يكپارچگى جامعه اسلامى و جلوگيرى از تفرقه به آن دو چنگ زد.

از سوى ديگر، اختلاف آرا و عقايد و مسلكها و مشربها نيز امروزه واقعيتى است انكار ناپذير و ما و ظيفه داريم در آنچه ميان همه مسلمانان مشترك است، اتحاد محكم و پايدار بر قرار سازيم.

خطرات تفرقه‌

بدون ترديد، تفرقه و اختلاف براى جامعه اسلامى زيان آور بلكه نابود كننده است و چنين كارى را نه خدا و اسلام اجازه داده و نه عقل سليم مى‌پسندد، بهتر است برخى از خطرهاى تفرقه را مرور كنيم:

الف- ركود و انحطاط:

زندگى اجتماعى امروز به گونه‌اى است كه همكارى همه جانبه مسلمانان را در همه ميدانهاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى و ... را مى‌طلبد. اگر آنان درموارد ياد شده يكديگر را يارى كنند و كشورهاى اسلامى برنامه‌هاى خود را بر محور وحدت دينى هماهنگ نمايند، بدون شك در راه پيشرفت و ترقى گام خواهند زد و گرنه انحطاط و وابستگى آنان به بيگانگان قطعى است.

ب- ضعف و زبونى:

تجربه نشان داده است كه اختلاف و دوگانگى همواره با ضعف و زبونى همراه بوده و گوسفندان جامانده از گله نصيب گرگ گشته‌اند، ملتى هم كه‌

[1]- آل عمران، آيه 103


صفحه 106

مركزيت و انسجام خويش را از دست بدهد، زير چكمه‌هاى قدرتهاى استكبارى لگد كوب خواهد شد، قرآن كريم با فراخوانى مسلمانان به فرمانبردارى از خدا و پيامبر (ص) چنين هشدار مى‌دهد:

«... أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ»[1]

... از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با يكديگر نزاع نكنيدكه ناتوان شويد و مهابت و قوت شما برود.

اميرمؤمنان‌على عليه السلام، به عنوان نمونه، حالت فرزندان حضرت‌اسماعيل (ع) و حضرت اسحاق (ع) و حضرت يعقوب (ع) را در زمان تفرقه، چنين بيان مى‌كند:

«از حال فرزندان اسماعيل، فرزندان اسحاق و فرزندان اسرائيل (يعقوب بن اسحق) عبرت گيريد: چقدر حالات (ملّتها) باهم مشابه و صفات وافعالشان شبيه به يكديگر است! درحال تشتّت و تفرّق آنان دقّت كنيد، زمانى كه كسراها و قيصرها مالك آنها بودند. سرانجام آنها را از سرزمينهاى آباد، از كناره‌هاى دجله و فرات، و از محيطهاى سرسبز و خرّم گرفتند و به جاهاى خشك وبى آب و علف، محل وزش بادها ومكانهايى كه زندگى در آنها سخت است تبعيد كردند، آنها را در آنجا مسكين، بيچاره و همنشين شتر ساختند شغلشان ساربانى و خوراكشان تنها شير شتر و لباس و وسائل زندگى آنان از پشم شتر تهيه مى‌شد. آنان را از نظر خانه از ذليلترين امّتها ساختند. و در بى حاصلترين سرزمينها جا دادند، نه كسى داشتند تا آنها را به حق دعوت كند و به او پناهنده شوند، و نه سايه الفت و اتحادى داشتند كه به عزّت و شوكتش تكيه كنند. حالشان آشفته و قدرتها پراكنده و جمعيت انبوهشان متفرّق بود، در بلايى شديد، و درجهالتى متراكم فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور مى‌كردند، بتها را پرستش مى‌كردند، و قطع رحم و غارتهاى پى درپى در ميان آنان رواج داشت».[2]

گفت پيغمبر كه اندر ساق عرش‌

منشى نور اينچنين بنوشته نقش‌

ذلّت اولاد ادم بى خلاف‌

زاختلاف است اختلاف است اختلاف‌

[1]انفال آيه 46

[2]نهج البلاغه فيض خطبه 234 ص 775


صفحه 107

تفرقه افكنى، شيوه تبهكاران‌

تفرقه افكنى و از هم پاشيدن جامعه‌هاى متّحد و يكدل، شيوه تبهكارانى است كه در انديشه تسلّط برجهانند. آنان ابتدا با پاشيدن بذر تفرقه، مردم را به دسته‌هاى مختلف تقسيم مى‌كنند. آن گاه به غارت هستى و اموال آنان مى‌پردازند و به اين شيوه، حكومت خود را بر آنان تثبيت مى‌كنند قرآن كريم از فرعون، نمونه بارز اين گونه تبهكاران، چنين ياد مى‌كند:

«إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ»[1]

همانا فرعون در زمين قدرت يافت، و ساكنانش را دسته دسته ساخت، گروهى از آنان را ضعيف و ذليل كرد، پسرانشان رامى‌كشت و زنان را زنده مى‌گذاشت.

به درستى كه او از مفسدان بود.

[1]- قصص، آيه 4


صفحه 108

^ خلاصه درس‌

خداوندبا فرستادن پيامبر، نعمت برادرى را به مؤمنان ارزانى داشت و رسول گرامى (ص) با بستن پيمان برادرى ميان مسلمانان، آن را تحكيم و گسترش داد.

مؤمنان با رشته ايمان، به هم پيوسته و متّحدند، دوستى آنها رنگ خدايى دارد و بر اين اساس حقوقى نيز نسبت به يكديگر مى‌پذيرند، خواست برادران مؤمن را خواست خود و ناخرسندى آنها را ناخرسندى خويش مى‌دانند و با جان و مال و اعضا و جوارح خويش همديگر را يارى مى‌رسانند.

يكى از تكاليف مهمّ مسلمانان نسبت به هم، حفظ انسجام و يكپارچگى و جلوگيرى از تفرقه است. قرآن مجيد براى تحكيم وحدت جامعه اسلامى، آنان را به چنگ زدن به حبل اللّه يعنى قرآن و عترت فرا خوانده است.

تفرقه علاوه بر اينكه از ديدگاه شرع و خرد محكوم و نكوهيده است، خطراتى چون انحطاط و ضعف و زبونى جامعه را نيز در پى دارد، ملتهاى بيشمارى را به نيستى كشانده و تفرقه اندازى شيوه تبهكاران است.

^ پرسش‌

1- بهترين اساس برادرى چيست؟ چرا؟

2- چهار حق از حقوق مسلمانان را بر يكديگر بنويسيد.

3- قرآن براى حفظ وحدت چه دستورى داده است؟

4- خطرات تفرقه كدامند؟


صفحه 109

درس بيست و نهم‌رازدارى (1)

راز چيست؟

راز يا سرّ يعنى چيزى كه بايد پنهان داشت، يا به اشخاص مخصوص گفت.[1]بر اساس اين تعريف، رازدارى، حفظ تمام امورى است كه آشكار كردنش داراى فساد و ضرر فردى و يا اجتماعى باشد. بعضى از اسرارى كه هر كس بايد درحفظ آن بكوشد، عبارتند از: اسرار شخصى، خانوادگى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى و مالى، صنعتى و فنّى، مكتبى و دينى و نظامى.

ارزش رازدارى در روايات‌

اولياى گرامى اسلام به فرا خور اوضاع سياسى روزگار خود، اصل مخفى كارى را

[1]- لغت نامه دهخدا، حرف راء، ص 40


صفحه 110

رعايت مى‌كردند و تنها عدّه اندكى از ياران و نزديكان از نقشه‌هايشان آگاه مى‌شدند.

رازدارى، خصوصيت بارز كسانى بود كه با آنان ارتباط داشتند و آنان كه از اين خصلت پسنديده بى‌بهره بودند، مورد سرزنش قرار مى‌گرفتند. از اين رو، به مناسبتهاى گوناگون، ياران و نزديكان خود را به رازدارى سفارش كرده، اهميت آن را گوشزد مى‌نمودند.

اميرمؤمنان عليه‌السلام فرمود:

«انْجَحُ الْأُمُورِ ما احاطَ بِهِ الْكِتْمانُ»[1]

موفقترين كارها آن است كه پنهان كارى آن را فرا گيرد.

جايگاه راز

انسان چيزهاى قيمتى و با ارزش را دور از چشم ديگران پنهان مى‌كند. راز نيز گوهر گرانبهايى است كه بايد در جاى مطمئن، پنهان گردد. اگرجواهر گرانبها را درون صندوقهاى آهنين، پنهان مى‌كنند سينه هر كس نيز، محكمترين صندوق راز اوست.

على عليه‌السلام در اين باره فرمود:

«صَدْرُ الْعاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ»[2]

سينه خردمند، صندوق راز اوست.

ضرورت رازدارى‌

پوشيدن راز خويش از ديگران، از صفتهاى پسنديده اخلاقى است كه دراسلام‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 458

[2]- بحارالانوار، ج 72، ص 71


صفحه 111

ستايش شده و آثار فراوانى در بر دارد.

«رازدارى» علاوه بر آنكه يك صفت نيك و پسنديده اخلاقى است، ضرورتهاى فردى واجتماعى چندى اقتضا مى‌كند كه افراد مهر خاموشى بر لب زنند، تا گنجينه اسرارشان از چشم ديگران دور ماند. برخى از ضرورتهاى آن به شرح زير است:

«رازدارى» هنگام رويارويى با دشمن، يكى از عوامل پيروزى به شمار مى‌رود؛ انسان را در مقابل دشمن پيچيده مى‌كند و پيچيدگى سبب سردرگمى دشمن و ناتوانى براى پيش بينيهاى لازم است. اگر كارهاى انسان، اسرار آميز و غلط انداز باشد، نيروى تحليل و تشخيص دشمن را تضعيف مى‌كند و او را به انجام حركتهاى كوركورانه و بى هدف وا مى‌دارد.

امير مؤمنان (ع) فرمود:

«الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَالْحَزْمُ بِاجالَةِ الرَّأْىِ وَالرَّأْىُ بِتَحْصينِ الْاسْرارِ»[1]

پيروزى بسته به احتياط واحتياط بسته به‌كار انداختن انديشه است و انديشه به نگهدارى رازها.

وقتى از راز دارى غفلت شود، نه طرح جنگى و عملياتى كارساز است ونه نبوغ نظامى، چاره ساز.

بسيارى از طرحهاى مبارزاتى، نياز به زمان دارد، تا به ثمر برسد. عدم توجّه به رازدارى ممكن است به دستگيرى سران يك نهضت انجامد و مبارزه در اولين مراحل سركوب شود و مجاهده‌ها عقيم ماند.

از ديگر ضرورتهاى رازدارى، تفاوت ظرفيت روحى افراد و كشش فكرى آنان در پذيرش و فهم مطالب است. از اين رو، در بيان اعتقادات مذهبى، وقايع سياسى، رخدادهاى اجتماعى، اخبار مسرّت بخش يا وحشت زا بايد به توان فكرى طرف سخن توجه كرد. چه بسيارند كسانى كه به سبب اظهار مطالب درست امّا مشكل براى افراد

[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 45، ص 1110