بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 143

درس سى و سوم: بهتان (2

) پيامدهاى بهتان‌

علم اصول، مشهور است كه خداوند همواره به انجام امورى دستور مى‌دهد كه داراى مصلحت و منفعت فرد وجامعه است و از كارهايى نهى مى‌كند كه اگر انجام گيرد، خسران و مفسده به بار مى‌آورد، اين مطلب درمورد بهتان به طور قطع، واقعيت دارد و اين كار حرام و ناپسند پيامدهاى فاسد و شوم متعددى دارد كه برخى را در زير، بيان مى‌كنيم:

الف- تفرقه افكنى:

بدون ترديد، هربهتانى، در محدوده خود، تفرقه و بى‌نظمى را در پى خواهد داشت و هر قدر بهتان، بزرگ و دامنگير باشد، تفرقه و جدايى وسيعترى ايجاد مى‌كند، افرادى را به جان هم مى‌اندازد، خانواده‌هايى را نسبت به يكديگر دشمن مى‌كند، گاه ميان شهر يا ملتّى جدايى مى‌افكند و در بر خى موارد، ممكن است به كشتار و خونريزى نيز بينجامد.


صفحه 144

ب- بدبينى:

برچسب زدن به شخص يا اشخاصى، خواه ناخواه، اذهان شنوندگان را نسبت به آنها مشوش مى‌كند و چه مورد بهتان ثابت شود يا نشود، مردم از متهم، خاطره زشتى به ياد خواهند سپرد كه زدودن آن به سادگى امكان پذير نيست، از اين رهگذر، چه بسا چهره‌هاى درخشانى خدشه دار شوند يا گروههاى كارآمدى از اعتبار بيفتند و بدبينى ايجاد شده، ساليانى دراز برافكار و عقايد مردم تأثير منفى بگذارد.

ج- بى آبرو كردن مؤمن:

كمترين تأثيرى كه بهتان از خود بر جاى مى‌گذارد، پرده درى و بى آبرو كردن متّهم است كه خود گناهى بزرگ است و در اسلام به شدت از آن نهى شده است. امام صادق عليه‌السلام از رسول اكرم (ص) چنين نقل مى‌كند:

«انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَظَمَةِ جَلالِهِ وَ قُدْرَتِهِ، فَمَنْ طَعَنَ عَلَيْهِ اوْرَدَّ عَلَيْهِ قَوْلَهُ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ.»

خداوند بزرگ، مؤمن را از بزرگى جلال و قدرت خويش آفريده است، پس كسى كه مؤمنى را خدشه دار يا سخنش را رد كند، گويا سخن خدا را رد كرده است.

د- ناامنى:

بهتان، علاوه بر شخص متهم، بر روان بهتان زننده و شنوندگان نيز تأثير سوء خواهد گذاشت چرا كه ازبهتان خوردن خويش رنج مى‌برند و همواره در نوعى دلواپسى و اضطراب به سر مى‌برند كه مبادا از جانب ديگران مورد اتهام و بهتان قرار گيرند. بهتان زننده نيز اين نگرانى را دارد كه از سوى متهم يا طرفدارانش- به تلافى بهتانى كه زده- مورد بهتان و آبرو ريزى قرار گيرد.

ه- رسوايى بهتان‌زننده:

از پيامدهاى شوم‌بهتان، فاش شدن قصد سوءبهتان زننده و رسوايى او در دو سر است چرا كه آفتاب حقيقت هميشه پشت ابرهاى جوسازى و شانتاژ نمى‌ماند و روزى براى ديگران آشكار مى‌شود و «سيه روى شود هر كه در او غش باشد.»


صفحه 145

و- گرفتارى و آتش در قيامت:

عذاب و جزاى هر گناهى به تناسب وسعت و زشتى آن بستگى دارد و چون بهتان زننده شخص بى گناهى را دچار يك گرفتارى روحى- اجتماعى كرده كه هيچ راه گريزى براى رهايى او باقى نمانده است، خود بهتان زننده نيز در قيامت گرفتار عذابى خوار كننده مى‌شود و از آن رهايى نمى‌يابد تا «بهتانِ» زده شده را از دامن متهم پاك نمايد و اين سخن نبى اكرم صلى‌الله عليه و آله است:

«مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً اوْ مُؤْمِنَةً اوْ قالَ فيهِما مالَيْسَ فيهِ اقامَهُ اللَّهُ تَعالى يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى تَلٍّ مِنْ نارٍ حَتَّى يَخْرُجَ مِمَّا قالَهُ»[1]

كسى كه به مرد يا زن با ايمانى، بهتان بزند- يا در باره آنها چيزى بگويد كه حقيقت ندارد، خداوند او را در روز واپسين، بر تلّى ازآتش نگه دارد تا از مسؤوليت آنچه گفته است بيرون آيد.

امام صادق صلوات‌اللّه عليه نيز طى روايتى، فرجام دردناك ومشمئز كننده بهتان زننده را اين گونه ترسيم مى‌كند:

«مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً اوْ مُؤْمِنَةً بِما لَيْسَ فيهِ، بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فى‌ طينَةِ خَبالٍ حَتَّى يَخْرُجَ مِمَّا قال. قُلْتُ: وَما طينَةُ خَبالٍ؟ قالَ: صَديدٌ يَخْرُجُ مِنْ فُرُوجِ الْمُؤمُساتِ»

آنكه مرد يا زن مؤمنى را به آنچه در او نيست بهتان زند، خداوند (در روز قيامت) او را در گِل خَبال بر انگيزد (ونگاه دارد) تا از عهده آنچه گفته بيرون آيد.

پرسيدم: گل خَبال چيست؟ فرمود: چرك و خونى كه از دامن زنان هرزه و تبهكار بيرون مى‌آيد!

ز- پشيمانى:

بهتان زننده اگر انسان سالم و مؤمنى باشد در نهايت، از كرده خويش پشيمان مى‌شود و اين ندامت، چون سوهان، روحش را آزرده مى‌سازد.

[1]- سفينة البحار، ج 1، ص 111


صفحه 146

برخورد با بهتان‌

شيوع اين گناه خانمان سوز بسان غدّه سرطانى، سلامت جامعه را تهديد مى‌كند، بنابراين ريشه كن كردن آن، امرى ضرورى و خواست دين و خرد است و بايستى به سرعت مورد پيشگيرى و درمان قرار گيرد، براى ايجاد بهداشت روانى و واكسينه كردن جامعه در برابر ميكرب روحى بهتان، راههاى گوناگونى وجود دارد كه پس از يك مقدمه كوتاه بدان مى‌پردازيم:

برخورد مردم در برابر بهتان زننده و كار زشت او به گونه‌هاى زير مى‌تواند باشد:

1- افرادى كه بهتان را باور نمى‌كنند و در پخش آن يا بى اعتنا هستند يا از پخش آن جلوگيرى مى‌كنند.

2- افرادى كه بهتان را باور مى‌كنند، ولى آن را پخش نمى‌كنند.

3- مردمى كه بهتان راباور مى‌كنند و در پخش آن نيز مؤثر هستند.

4- افرادى كه نه تنها بهتان را باور مى‌كنند، بلكه بر آن افزوده و سپس پخش مى‌كنند. ازنظر اسلام فقط نوع اوّل ستوده است.

بهتان يكى از گناهان كبيره است كه گاهى بر اثر بى توجهى دامنگير فرد و جامعه مى‌شود. دين مقدس اسلام، براى جلوگيرى از اين بلا، راههاى زيادى را مطرح كرده است كه به چند نمونه آن اشاره مى‌كنيم.

الف- تحقيق و بررسى اخبار و گزارشها:

يكى از بزرگترين راههاى رواج بهتان و پخش آن، زود باورى افراد ناآگاه است. دشمن هميشه شكار خود را از ميان اين عدّه بر مى‌گزيند، به همين جهت، قرآن كريم، در زمينه جلوگيرى از پخش بهتان مى‌فرمايد:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى‌ ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ»[1]

[1]- حجرات، آيه 6


صفحه 147

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! اگر فاسقى برايتان، خبرى آورد، تحقيق كنيد، مبادا از روى نادانى، به مردمى آسيب برسانيد، آن گاه از كارى كه كرده‌ايد، پشيمان شويد.

اسلام در موضوع مهم اجتماعى «نسبت زنا» كه با آبروى دسته‌اى رابطه مستقيم دارد، دستور داده است كه به گزارش يك فرد عادل و راستگو نيز ترتيب اثر ندهد، تا اينكه سه نفر عادل ديگر، به شاهد اول، ضميمه گردند.[1]در غير اين صورت اگر شاهدان عادل به چهار نفر نرسند نه تنها به شهادت شاهدان ترتيب اثرى داده نمى‌شود بلكه همه را «حدّ بهتان» مى‌زنند تا آبروى انسان بى گناهى نرود.

ب- كنترل زبان:

يكى از صفات پسنديده اخلاقى كه فوايد زيادى دارد خاموشى است. كسانى كه زبان خود راكنترل كرده و سكوت را پيشه خود سازند، كمتر مرتكب بهتان مى‌شوند.

حضرت على عليه‌السلام فرمود:

«الْزَمِ الصَّمْتَ تَسْلَمْ»[2]

خاموش باش (تا از ارتكاب گناهان) سالم بمانى.

باز مى‌فرمايد:

«لاحافِظَ احْفَظُ مِنَ الصَّمْتِ»[3]

هيچ نگهبانى بهتر از خاموشى نيست.

ج- پرهيز از اغراض شخصى:

شكى نيست كه يكى از مهمترين عوامل به وجود آمدن شايعات و بهتانها اغراض شخصى است، گاهى انسان بر اثر تسلّط شيطان براو،

[1]- قرآن كريم مى‌فرمايد:وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ...( نور، آيه 4)

[2]- بحارالانوار، ج 71، ص 280، اسلاميه

[3]- همان مدرك، ص 275


صفحه 148

پاروى حقايق مى‌گذارد و در مقام تلافى از غرضهاى شخصى طرف مقابل، بهتانهايى را بدو نسبت مى‌دهد. به همين جهت، انسان بايد از اغراض شخصى بپرهيزد و خشم خود را فرو برد.

د- دورى از جايگاههاى بهتان:

همه افراد بهتان زننده، بدون جهت، تير بهتان به كسى نمى‌زنند، بلكه اين، خود شخص است كه با قرار گرفتن در موضع مشكوك و بهتان ساز يا معاشرت با افراد ناشايست، خود را هدف تير بهتان قرار مى‌دهد. از اين رو، اسلام دستور مى‌دهد كه از نشست و برخاست با افراد ناباب دورى كنيد و از قرار گرفتن درجايگاهى كه سبب بهتان مى‌شود بپرهيزيد.

حضرت على عليه‌السلام به امام حسن عليه‌السلام اين گونه وصيت مى‌كند:

«ايَّاكَ وَمَواطِنَ التُّهْمَةِ، وَالْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ فَانَّ قَرينَ السُّوءِ يَغُرُّ جَليسَهُ»[1]

از جاهاى تهمت و مجلسى كه مورد بدگمانى است برحذر باش چرا كه دوست ناباب همنشين خود را منحرف مى‌كند.

ه- اجراى حد بر بهتان زننده:

بهتان زدن به ديگران نه تنها از نظر اخلاقى، كار زشت و ناپسندى است، و نه تنها بهتان زننده از نظر شرع، گناهكار محسوب مى‌گردد، بلكه گاهى بهتان زدن سبب وارد شدن خدشه به روابط خانوادگى ديگران مى‌شود، كه در اين صورت اگر بهتان زننده نتواند مدّعاى خود را توسط چهار شاهد، ثابت كند، به حُكم قاضى شرع، حد قذف بر او جارى مى‌شود.

قرآن كريم مى‌فرمايد:

«وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»[2]

[1]- بحارالانوار، ج 75، ص 90

[2]- نور، آيه 4


صفحه 149

وكسانى كه زنان پاكدامن را متهم مى‌كنند، سپس چهار شاهد نمى‌آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد، شهادتشان را هرگز نپذيريد و آنها فاسقند.

اسلام، نه تنها افراد بهتان زننده را تحت مجازات شديد قرار مى‌دهد، بلكه در دراز مدّت نيز سخن و شهادتشان را از ارزش و اعتبار، ساقط مى‌كند، بعلاوه داغ فسق بر پيشانى آنها نهاده، درجامعه رسوايشان مى‌كند.

اين سختگيرى در مورد حفظ حيثيت مردم پاكدامن، منحصر به اينجا نيست، بلكه در بسيارى از تعاليم اسلام منعكس است و همگى از ارزش بسيار زيادى كه اسلام براى حيثيت زن و مرد با ايمان قائل شده است حكايت مى‌كند.[1]

و به طور كلّى به آنان دستور مى‌دهد كه در همه مسائل اجتماعى و غيره در پى بافته‌ها و گمانها نروند و تنها از علم و يقين خويش پيروى كنند:

«وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا»[2]

از پى آنچه كه بدان علم ندارى نرو، زيرا گوش و چشم و دل، همه را باز خواست كنند.

[1]- تفسير نمونه، ج 14، ص 370، اقتباس

[2]- اسراء، آيه 36