منظور خوشيها و لذتهاى زودگذر و ظاهرى است كه نصيب انسان مىگردد و انسان با رو كردن به آن، فريب زيبايى ظاهرىاش را مىخورد بدون اينكه از حقيقت آن آگاهى داشته باشد.
ب- سخنان بيهوده:
يكى ديگر از موارد لهو، مشغول شدن به سخنان بيهوده است كه انسان را از ياد خدا باز مىدارد. قرآن كريم مىفرمايد:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ»[1]
از مردم كسانى هستند كه مشترى سخن لهو مىگردند تا بدين وسيله ديگران را از راه خدا گمراه كنند.
سخن لهو، سخن مشغول كننده، سرگرم كننده و غافل كننده از حق است. سخنان بى ارزش، افسانه سراييها، رمّانهاى تخيّلى، جكهاى مسخره و وقت كشى و انحرافى و در راستاى نيشخند زدن به ارزشهاى اسلامى و انسانى كه حاصل آنها گمراهى و دور شدن از راه خداست، همه مصاديق لهو است.
گوش دادن به سخنان بيهوده؛ چنان كه حرف بيهوده زدن، مصداق لغو ومايه دورى از خداست، گوش دادن و توجه كردن به آن نيز موجب فراموشى ياد خداست.
قرآن كريم مىفرمايد:
«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا»[2]
بدرستى كه گوش، چشم و دل، همه مورد سؤال واقع خواهند شد.
امام سجاد عليهالسلام در «رسالة الحقوق» درباره حق گوش چنين مىفرمايد:
«امّا حق گوش، آن است كه او را پاك نگهدارى و جز به كلماتى كه از دهان بزرگان خارج مىشود و چيزى در دل تو ايجاد مىكند يا اخلاق نيكويى از آن پديد مىآيد،
[1]- لقمان، آيه 6
[2]- بنى اسرائيل، آيه 36
گوش ندهى.»[1]
گوش دادن به سخنان بيهوده و همچنين موسيقى و ساز وآوازهاى ناپسند ومنحرف كننده و چيزهايى از اين قبيل، كفران نعمت گوش محسوب مىشود و انسان را از راه خدا باز مىدارد.[2]
داستان سرايان جاهلى در برابر قرآن، داستانهاى اقوام ديگر را گرفته و با برگزار كردن جلساتى به نقل آن داستانها مىپرداختند، تا مردم از گوش دادن به قرآن منصرف شوند. بنابراين شأن نزول، هر سخن، كتاب، داستان و شعرى كه در راستاى غافل ساختن انسانها از ياد خدا وتوجه به قرآن گفته، نوشته وساخته و پرداخته شده باشد، لهو است، ولى هر سخن، كتاب، داستان و شعرى كه در راستاى توجه انسان به خدا و قرآن ومعارف اسلامى وارزشهاى الهى باشد، مصداق لهو به شمار نمىرود.
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد:
«كسى كه به سخن گويندهاى گوش دهد، بنده او شده است؛ پس اگر ناطق، سخن خداوند را بيان كند، او هم بندگى خدا كرده است واگر كلام شيطان را بگويد بندگى شيطان نموده است.»[3]
ج- گوش دادن به غنا:
موسيقى يكى ازمصاديق لهو و حرام است. امام صادق عليهالسلام «ملاهى» را از جمله كباير شمرده و مىفرمايد:
«... وَ الْمَلاهِىَ الَّتى تَصُدُّ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَكْرُوهَةٌ كَالْغِناءِ وَ ضَرْبِ الْاوْتارِ»
لهوياتى كه از ياد خدا باز مىدارد نظير غنا و تار زدن، پسنديده نيست.
حضرت امام خمينى (ره) در تبيين حديث مزبور مىفرمايد:
[1]- تحف العقول، ص 185
[2]- ر. ك. لقمان، آيه 6
[3]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 236
«مراد از «مَكروهة» تحريم است.»[1]
امام صادق عليهالسلام فرمود:
«خانهاى كه در آن آواى لهو (غنا) رواج داشته باشد، از (حوادث نابه هنگام مانند) مرگ ناگهانى درامان نيست و در آن خانه دعا مستجاب نمىشود و هيچ فرشتهاى به آن وارد نمىگردد.»[2]
عواملى كه باعث غفلت و لهو مىشود
قرآن كريم، ضمن آنكه مسلمانان را از لهو باز مىدارد، به بعضى ازچيزهايى كه موجب لهو و غفلت انسان مىشود اشاره كرده است:
الف- دنيا طلبى:
از جمله مواردى كه در قرآن به عنوان عامل لهو وغافل شدن انسان از هدف اصلى معرفى شده، دنيا طلبى است.
قرآن مجيد مىفرمايد:
«أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»[3]
افزون خواهى، شما را به خود مشغول كرده و از خدا غافل ساخته است.
ب- تكاثر اموال و اولاد:
ثروت واولاد نيز معمولًا انسان را به خود مشغول داشته و از ياد خداغافل مىسازد. از اين رو، خداوند درباره پرهيز از دل بستن به آنها مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»[4]
اى مؤمنان! اموال و اولادتان شما را به غفلت نكشاند و از ياد خدا غافل نسازد.
[1]- المكاسب المحرّمه، امام خمينى( ره)، ج 1، ص 244، چاپ مهر
[2]- وسائل الشيعه، ج 12، ص 225
[3]- تكاثر، آيه 1
[4]- منافقون، آيه 9
سعدى مىگويد:
ابرو باد و مه و خورشيد و فلك دركارند
تا تونانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهرتو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
ج- آرزوهاى بلند:
رسول خدا صلىاللّه عليهو آله مىفرمايد:
«... انَّ اخْوَفَ ما اخافُ عَلَيْكُمْ خَصْلَتانِ: اتِّباعُ الْهَوى وَطُولُ الْامَلِ؛ امَّا اتّباعُ الْهَواى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَامَّا طُولُ الْامَلِ فَيُنْسِى الْاخِرَةَ»[1]
از دو خصلت بيش از هر چيز برشما بيم دارم: پيروى از هواى نفس وآرزوى دراز؛ اما پيروى از هواى نفس آدمى را از راه حق باز مىدارد واما آرزوى دراز آخرت را به باد فراموشى مىسپارد.
بنابراين يكى از مشغول سازندههاى انسان آرزوهاست.
[1]- بحارالانوار، ج 73، ص 162
^ خلاصه درس
برخلاف كسانى كه انسان و جهان را بى هدف مىدانند، اسلام براى انسان و جهان هدفى والا و ارزشمند قائل است.
از نظر قرآن، انسان از ساير مخلوقات الهى ارزشمندتر است و اين برترى به مناسبت قوه عقلانى و قدرت انتخاب و اختيار اوست و همين ويژگى است، كه وى را مسؤول اعمال و رفتارش قرار داده و اورا سزاوار اجر و پاداش، ياعذاب مىكند.
انسان مسؤول، يك لحظه از خود غافل نمىشود و از كارى كه موجب دورى او از خدا مىشود، پرهيز مىكند چرا كه قرآن آن را حرام كرده است.
لهو در لغت به معنى بازى و سرگرمى و در اصطلاح به هرچيزى گفته مىشود كه انسان را از هدفش باز دارد، لهو در آيات و روايات به مصاديق متعددى، اطلاق شده است.
قرآن كريم، ضمن آنكه مسلمانان را از لهو و اعمال ناشايست باز مىدارد، به بعضى از چيزهايى كه موجب لهو وغفلت انسان مىشود، اشاره كرده كه افزون طلبى- اموال و اولاد و آرزوهاى بلند از آن جمله است.
^ پرسش
1- ويژگيهايى كه انسان را مسؤوليت پذير مىكند چيست؟
2- به چه جهت قرآن كريم لهو ولعب را ممنوع كرده؟ با آيه يا روايتى بيان كنيد.
3- معناى لغوى و اصطلاحى لهو را بنويسيد.
4- مصاديق لهو و لعب را كه در آيات و روايات به آن اشاره شده، نام ببريد.
5- چه عواملى باعث غفلت و لهو مىشود؟
درس نوزدهم: چشم پاكى
در مكتب انسان ساز اسلام، پاكدامنى از ارزشهاى والاى انسانى به حساب مىآيد و درمقابل، بى عفتى و بى بند و بارى جنسى محكوم شده است. اسلام نخست با راهنمايى و هدايت، مسائل جنسى و شهوانى راكنترل وتعديل مىكند، مسلمانان را به عفاف و پاكدامنى فرا مىخواند، سپس با تدابير حكمت آميز واصولى زمينههاى انحراف را ازميان بر مىدارد. هم به پيروان خويش دستور مىدهد بى عفتى نكنند وهم از آنان مىخواهد كه اسباب لغزش و گناه ديگران را فراهم نكنند.
چشم چرانى، اوّلين قدم انحراف
گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسى «چشم چرانى» و نگاه به نامحرم است. نگاههاى آلوده، تخم شهوت را در دل بارور مىسازد و صاحبش را به فتنه وانحراف مبتلا مىكند.
حضرت صادق عليهالسلام فرمود:
«النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِى الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفى بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً»[1]
چشمچرانى، تخم شهوت را در دل مىكارد و اين فتنه براى نگاهكننده كافىاست.
چشمان آلوده، كمينگاه شيطان
نگاه كردن به ناموس ديگران، خواست شيطان است. چشمانى كه تيرهاى آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب مىكند، محل كمين شيطان است.
شيطان ازكمان چشمهاى اوناموس ديگران را نشانه مىگيرد.
پيامبر خدا (ص) فرمود:
«النَّظْرَةُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهامِ ابْليسَ ...»[2]
نگاه (به نامحرم) تير زهر آلودى از تيرهاى شيطان است ....»
اميرمؤمنان (ع) فرمود:
«الْعُيُونُ مَصائِدُ الشَّيْطانِ»[3]
چشمها، كمينگاههاى شيطان است.
پس بايد مراقب چشمهاى خويش باشيم، تا شيطان از آن براى تخريب ايمان ما و ناموس مردم استفاده نكند.
سفارش قرآن به چشم پوشى ازنامحرم
امام باقر عليهالسلام فرمود:
[1]- روضة المتقين، ج 9، ص 434
[2]- بحارالانوار، ج 101، ص 38، بيروت
[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 1، ص 235
«جوانى از انصار در مدينه، با زنى برخورد كرد، در آن زمان، مقنعه زنها تا پشت گوششان را مىپوشاند (گوشها، گردن و صورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خيره شد و چشم از او بر نداشت تا عبور كرد. همين طور كه با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقيب مىكرد، وارد كوچه تنگى شد، در اين هنگام صورتش به استخوانى كه از ديوار بيرون زده بود برخورد و شكافت.
وقتى آن زن رفت، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است. با خود گفت: به خدا سوگند! نزد رسول خدا مىروم و اين ماجرا را با او در ميان مىگذارم.
جوان نزد پيامبر رفت. حضرت پرسيد اين چه وضعى است؟ او جريان را نقل كرد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد:[1]
«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ»[2]
به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند، اين براى آنها پاكيزهتر است و خدا به آنچه مىكنند، آگاه است».
و پس از آن فرمود:
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ...»[3]
به زنان با ايمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند ....
پس خواست قرآن رعايت عفت عمومى براى زن و مرد است و اين كار ضرورى و واجب شمرده شده است:
«نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لّذت و چه بدون آن حرام است و نگاه كردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذت باشد، حرام است، بلكه احتياط واجب آن است كه بدون قصد لذت هم نگاه نكنند و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم
[1]- فروع كافى، ج 5، ص 521
[2]- نور، آيه 30
[3]- نور، آيه 31