اميرمؤمنان عليهالسلام فرمود:
«مَنْ اتى غَنِيّاً فَتَواضَعَ لَهُ لِغِناهُ، ذَهَبَ ثُلْثادينِه»[1]
هر كس نزد توانگرى رود و به خاطر ثروتش برايش فروتنى كند، دو سوّم دينش از ميان رفته است.
چند نمونه از تواضع معصومين (ع)
رهبران معصوم (ع) كليه صفات انسانى از جمله تواضع را در حد اعلا دارا بودند، بطور مثال:
1- رسول گرامى اسلام صلىالله عليهوآله از روى تواضع، به گوسفندان علف مىداد و شيرشان را با دست خود مىدوشيد، كفش و لباسش را خود وصله مىزد، با خدمتكاران هم غدا مىشد، در آسيا كردن غلّه به خدمتگزار خود كمك مىكرد، نيازمنديهاى خانه را از بازار تهيه كرده، به خانه حمل مىكرد، با دارا و ندار، كوچك و بزرگ دست مىداد، در سلام كردن بر ديگران پيشى مىگرفت و دعوت مؤمنان رامىپذيرفت.[2]
2- پدر وپسرى از ياران امير مؤمنان صلوات الله عليه، مهمان آن حضرت شدند، ايشان به آنان احترام گذاشت و آنها را در بالاى مجلس جاى داد و خود پيش روى آنان نشست. سپس غذا آورد و با هم صرف كردند. پس از غذا، «قنبر»، خدمتگزار امام، طشت وابريق[3]آورد وخواست بر دست مهمانان آب بريزد. امام خود برخاست، ابريق را گرفت تا بر دست مهمان خويش آب بريزد. در اين حال، مهمان با سرعت، دست خود را عقب كشيد و عرض كرد: اى اميرمؤمنان! چگونه در محضر خدا، كسى مثل شما روى دست من آب بريزد؟ امام فرمود: درست است كه خدا تو را مىبيند، ولى من برادر تو هستم، بنشين و دستت را بشوى، پاداش اين كار آن است كه در بهشت، ده چندان به من خدمت خواهند كرد، مهمان پذيرفت و دستش را شست. سپس آن حضرت، ابريق را به
[1]- نهج البلاغه، فيض، ص 1187
[2]- بحارالانوار، ج 70، ص 208
[3]ابريق نوعى ظرف آب است شبيه آفتابه كه براى دست شستن سر سفره مورد استفاده قرار مىگرفته است
فرزندش، محمد حنفيه داد و فرمود: اگر اين پسر به تنهايى مهمان من بود، خود آب بر دستش مىريختم، ولى خداوند دوست دارد ميان پدر و پسر تفاوتى باشد. برخيز! تو نيز بر دست پسر آب بريز.[1]
3- حضرت باقر عليهالسلام فرمود:
«پدرم با كسانى مسافرت مىكرد كه او را نشناسند و با كاروانيان شرط مىكرد كه برخى نيازمندهايشان را بر آورده سازد و به آنان خدمت كند، در سفرى آن حضرت سرگرم خدمت به مسافران بود كه فردى از آن ميان او را شناخت و به اهل كاروان گفت: آيا مىدانيد اين شخص كيست؟ گفتند: نه. گفت: اين على بن الحسين عليهالسلام است، مسافران گرد آن حضرت حلقه زدند، دست و پاى ايشان را بوسيدند و گفتند: اى فرزند رسول خدا (ص) آيا مىخواهيد ما دوزخى شويم؟ اگر خداى نخواسته ما به شما بى ادبى مىكرديم، بدبخت مىشديم، چه سبب شده كه شما چنين كنيد؟ فرمود: من هرگاه با آشنايان مسافرت كنم، آنان به احترام پيامبر (ص) بيش از حد به من خدمت مىكنند، ازبيم آنكه مبادا شما نيز چنين كنيد، ناشناخته با شما همراه شدم.»[2]
4- حضرت عيسى عليهالسلام روزى به يارانش فرمود:
«از شما خواهشى دارم گفتند: بفرما اى روح الله! ما در خدمت شما هستيم گفت: مىخواهم پاى شما را بشويم. گفتند: ما به چنين كارى سزاوارتريم. فرمود: سزاوارترين مردم به خدمت كردن عالم و دانشمند است. آن گاه برخاست و پاى ياران خود را شست و فرمود: من اين گونه تواضع كردم تا شما نيز بياموزيد و پس از من با مردم تواضع كنيد. با تواضع بناى حكمت و دانايى آباد مىشود، نه با تكبّر، زراعت در دشت هموار رشد مىكند نه در كوه و كمر.»[3]
افتادگى آموز اگر قابل فيضى
هرگز نخورد آب زمينى كه بلند است
به اميد آنكه سخن وسيره رهبران الهى را آويزه گوش كرده، از رذالت تكبر و غرور دست بشوييم و به فضيلت تواضع و فروتنى دست يابيم. آمين.
[1]- بحار الانوار، ج 72، ص 118.
[2]- سفينةالبحار، ج 1، ص 382
[3]- اصول كافى، ج 1، ص 29
^ خلاصه درس
تواضع كه از صفات نيك اخلاقى است، به معناى خود را كوچكتر از ديگران شمردن و افتادگى آمده است.
قرآن مجيد و سخنان پيشوايان الهى بر اين صفت زيباى انسانى و رشد آن در دلها تأكيد كرده و آن را از صفات بندگان خوب خدا دانسته است. فروتنى آن قدر با فضيلت است كه خداوند به رهبر اسلام سفارش مىكند كه نسبت به مؤمنان پيرو خود، تواضع نشان دهد.
فروتنى، آثار سودمندى دارد از آن جمله، مايه سربلندى، نردبان ترقّى، سبب ايجاد نظم و محبّت است.
فرهنگ اسلام، تواضع را در برابر بزرگان دين، علما و مؤمنان روا دانسته و از فروتنى در مقابل فرومايگان، مستكبران و توانمندان (به خاطر ثروتشان) نكوهش كرده است.
^ پرسش
1- مفهوم تواضع چيست؟
2- آثار تواضع را بنويسيد.
3- فروتنى دربرابر چه كسانى رواست؟
4- مختصرى درباره فروتنى پيامبر (ص) بنويسيد.
5- در مورد فروتنى پيامبر توضيح دهيد، نمونههايى از فروتنى پيامبر (ص) را ذكر كنيد.
درس بيست و يكم: تكبّر
«تكبّر» خود بزرگ بينى است و خود بزرگ بينى بدين معناست كه انسان براى خود شأنى قائل باشد كه واقعاً ندارد و ديگران اين شأن را براى او نمىشناسند، يا اينكه ديگران او را بزرگ مىشمارند، و او خود مىداند كه واقعاً چنين نيست. ولى بر اساس تصوّر مردم خود را بزرگ بشمارد و بزرگى بفروشد، حتى اگر مردم او را بزرگ بشمارند و در اين بزرگ شمردن بر صواب باشند، انسان نبايد بر اساس اين قضاوت كارى كند كه نشان ابراز بزرگى و برترى نسبت به ديگران باشد، بلكه بايد در برابر ديگران فروتنى كند و خود را كوچك بشمارد؛ زيرا برترى هر كس بر ديگران غالباً برترى ازهمه جهات و ابعاد شخصيت نيست، بلكه برترى از بعض ابعاد شخصيت است. بنابراين ديگران نيز بر او از بعد ديگرى برترى دارند، برترى آنان درابعاد ديگر را ملاك فروترى خود قرار دهد و با توجه به آن امتياز كه در ديگران وجود دارد در برابر آنها اظهار فروتنى كند؛ زيرا تكبّر امتياز واقعى متكبّر را هم تحت الشعاع قرار مىدهد.
نكوهش تكبّر
اسلام تكبّر را مورد سرزنش قرار داده، پيروانش را از آن بر حذر مىدارد.
قرآن كريم مىفرمايد:
«سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ»[1]
من آنهايى را كه در روى زمين به ناحق ادّعاى بزرگى مىكنند، از آيات رحمتم رويگردان خواهم ساخت.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
«إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ»[2]
خداوند متكبّران را دوست نمىدارد.
اميرمؤمنان على عليهالسلام فرمود:
«اقْبَحُ الْخُلْقِ التَّكَبُّرُ»[3]
تكبّر زشتترين خوى است.
همچنين مىفرمايد:
«الْكِبْرُ شَرُّ الْعُيُوبِ»[4]
كبر بدترين عيبهاست.
[1]- اعراف، آيه 146
[2]- نحل، آيه 23
[3]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 2، ص 379
[4]- همان مدرك، ج 1، ص 149
موارد تكبّر
روحيه زشت «خود بزرگ بينى» گاه انسان را در برابر خدا و پيامبر به تمرّد و سركشى مىكشاند وگاه او را در ميان همنوعان به برترى جويى واستكبار وا مىدارد:
الف- تكبر در برابر خداو پيامبر:
انسانهاى ابلهى يافت مىشوند كه در برابر آفريدگار جهان و فرستادگان او خيره سرى نشان مىدهند، اوامرشان را اطاعت نمىكنند، با پيامبران مىجنگند حتى ادّعاى خدايى مىكنند؛ نمرود، فرعون و ... از اين گروهند.
اقوام متعددى نيز در طول تاريخ، همچنين ملتهايى در جهان كنونى از پذيرش دين حق سرباز زدهاند با اين سخن بيهوده كه پيامبران نيز مانند ما انسانهايى معمولىاند و هيچ ارتباطى با خدا نداشتهاند تا ازديگران ممتاز باشند؛
«قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ»[1]
گفتتند: شما انسانهايى همانند ما هستيد و خداى رحمان هيچ چيز (به وسيله شما) نفرستاده است.
همچنين به پيامبران مى گفتند:
«وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ»[2]
ما هيچ برترى براى شما برخود نمىبينيم بلكه شما را دروغگو مىپنداريم.
روحيه استكبار و برترى جويى سبب مىشود كه متكبّر در برابر حق خضوع نكند و با آن در افتد، از اين رو با دلى آكنده از خود بزرگ بينى با نشانههاى خدا- معجزات پيامبران- به ستيز بر مىخيزد:
«الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ
[1]- يس، آيه 15
[2]- هود، آيه 27
آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»[1]
كسانى كه در آيات الهى بدون دليل مجادله مىكنند، نزد خدا و مؤمنان سخت مورد غضبند، خداوند، اينچنين برهر قلب متكبر ستمگر، مهر مىزند.
بديهى است كه چنين كسانى در نهايت، به خشم و غضب الهى دچار خواهند شد و به دوزخ در خواهند افتاد:
«إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ»[2]
آنانكه خود را از پرستش من برتر مىدانند به زودى با خوارى به دوزخ در افتند.
ب- تكبّر در برابر مردم:
رايجترين مورد تكبّر، اظهار بزرگى در برابر مردم است كه ازسوى رهبران اسلام به صورتهاى گوناگون مورد نكوهش و پرهيز قرار گرفته است.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
«الْكِبْرُ انْ تَغْمِصَ النَّاسَ وَ تَسْفَهَ الْحَقَّ»[3]
تكبر آن است كه مردم را تحقير كنى و حق را سبك بشمرى.
انگيزه هاى تكبّر
آدمى، اگر درباره وجود خويش انديشه كند، گذشته و آينده خود را ازنظر بگذراند و به دورانى كه نطفه بوده و زمانى كه مردار مىشود فكر كند، جايى براى تكبّر ورزيدن نمىماند.
امير مؤمنان (ع) تعجب خويش را از انسان متكبّر بيان مىكند:
[1]- مؤمن، آيه 35
[2]- غافر، آيه 60.
[3]- محجة البيضا، ج 6، ص 216
«عَجِبْتُ لِلْمُتَكِّبِر الَّذى كانَ بِالْامْسِ نُطْفَةً وَ يَكُونُ غَداً جيفَةً ...»[1]
عجب دارم از تكبّر كنندهاى كه ديروز نطفهاى گنديده بود، و فردا مردار خواهد شد ....
شيطان، پس از آنكه از درگاه خداوند رانده شد «به عزّت او سوگند ياد كرد، كه تمامى فرزندان آدم را گمراه مىكند»[2]او كه خود به سبب تكبّر رانده درگاه الهى شد، دام كبر بر فرزندان آدم مىگسترد، و با اسبابى همچون: «حسب، نسب، جاه و مقام، ثروت و مكنت، جمال و زيبايى، علم و دانايى»[3]انسانها را وادار به تكبر مىكند.
برخى از اين اسباب همچون حسب و نسب، جمال، زيبايى، ثروت و مكنت، فناپذير و ناپايدارند، برخى چون علم و دانايى مىتوانند، سبب رشد معنوى انسانگردند.
ناگفته نماند كه كبر، اسباب ناپايدار را هميشگى و پايدار جلوه مىدهد وآنچه را سبب رشد انسان است، در راه سقوط او به كار مىگيرد و بدين ترتيب او را از رسيدن به كمال معنوى باز مىدارد و به خوشگذرانى و حكومت چند روزه دنيا دلخوش مىكند.
اميرمؤمنان عليهالسلام طى سخن نغزى حقيقت كبر را چنين ترسيم مىكند:
«الْكِبْرُ مَصيدَةُ ابليسَ الْعُظْمى»[4]
نخوت، دام بزرگ شيطان است.
آثار زيانبار تكبّر
بدون ترديد، صفت ناميمون تكبر در هر دلى ريشه كند، سبب ويرانى و پريشانى آن خواهد شد و هر سرى كه خيره سرى نمايد به سنگ خواهد خورد و به فرموده
[1]- نهج البلاغه، فيض، خطبه 121، ص 1145
[2]- مضمون آيه 82 سوره ص
[3]- محجةالبيضا، ج 6، ص 236
[4]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 1، ص 294