بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 47

زينش عجب آمد كه زچوبى و زآهن‌

اين تندى وتيزى وبريدن زكجا خاست؟

چون نيك نظر كرد و پرخويش درآن ديد

گفتا: زكه ناليم كه از ماست كه برماست!

خسروتو به دركن زسر اين كبر و منى‌را

ديدى كه منى‌كرد عقابى چه‌براو خواست؟!

ب- بدنامى:

كبر و نخوت براى متكبّر نام و خاطره‌اى زشت به ارث مى گذارد و و از او در محافل ومجالس به بدى ياد مى‌كنند، حضرت على عليه‌السلام مى‌فرمايد:

«ثَمَرَةُ التَّكَبُّرِ الْمَسَبَّةُ»[1]

نتيجه خود خواهى، بدنامى و ننگ است.

ج- تنهايى:

حركات زننده متكبر و خود بزرگ بينى وتحقير ديگران، سبب مى‌شود كه دوستان و آشنايان از او بگريزند و ديگران نيز با او دوست نگردند واو در دوزخ كبر و غرور خويش تنها بماند، همان امام فرمود:

«لَيْسَ لِمُتَكَبِّرٍ صَديقٌ»[2]

خودخواه، هيچ دوستى ندارد.

د- بى دانشى:

نخوت و خود پرستى اجازه نمى‌دهد كه انسان نزد همنوع خود، زانوى تعلّم به زمين بزند و از آنان دانشى فراگيرد، ازاين رو بسيارى ازعلوم را ياد نخواهد گرفت و در مرداب جهل ونادانى فرو خواهد رفت. اميرمؤمنان (ع) در اين باره نيز مى‌فرمايد:

«لا يَتَعَلَّمُ مَنْ يَتَكَبَّرُ»[3]

كسى كه خود خواهى كند، دانش نمى‌آموزد.

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 3، ص 327

[2]- همان مدرك، ج 5، ص 75

[3]- همان مدرك، ج 6، ص 373


صفحه 48

ه- آسيب ديدن عقل:

آنچه تاكنون از زيانهاى تكبّر آورديم نشان دهنده آن است كه خصلت زشت خود پرستى با همه سجاياى انسانى درتضادّ است و روشن است كه چنين كارى با فطرت و خردنيز سازش ندارد و خودخواهى و نخوت، كارى غيرمعقول و نابخردانه است باز ازامام على عليه‌السلام بشنويم:

«شَرُّ افاتِ الْعَقْلِ الْكِبْرُ»[1]

بدترين آفت خرد، خودخواهى است.

و نيستى:

و درنهايت، انسان خودخواه به وادى نيستى سقوط خواهد كرد و كاخ آرزوهايش ويران خواهد شد و آنگاه به خود مى‌آيد كه ديگر فرصتى براى جبران خسارتها باقى نمانده است و از دام شيطانى رها نخواهد شد. اين بخش را نيز با سخنى از اميرالمؤمنان (ع) به پايان مى‌بريم:

«بِكَثْرَةِ التَّكَبُّرِيَكُونُ التَّلَفُ»[2]

تلف و نابودى به زيادى تكبّر است.

درمان تكبّر[3]

كبر، همانند ساير بيماريهاى اخلاقى به وسيله «شناخت و درك صحيح» و «عمل» درمان مى‌شود.

آنچه شناختش به منظور درمان كبر، لازم است، عبارتند از: عظمت پروردگار و ناچيزى انسان:

الف- شناخت عظمت پروردگار:

از جمله دلايل كبر ورزى، غفلت متكبر نسبت‌

[1]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 178

[2]- همان مدرك، ج 3، ص 327

[3]- اين قسمت از بحث: بَيانُ الطَّريقِ فى‌ مُعالَجَةِ الْكِبْرِ وَاكْتسابِ التَّواضُعِ. درمحجةالبيضا اقتباس شده است


صفحه 49

به عظمت خداوند است؛ خدايى كه ملك، قدوس، عزيز، حكيم، جبّار ومتكبّر است؛ خدايى كه كبريايى و بزرگمنشى را به خويش مخصوص كرد. خدايى كه برترى تنهااز آن اوست؛ هموكه بهشت جاودان رابهره كسانى كرد كه در دنيا قصد برترى جويى، كبرورزى و فساد انگيزى ندارند و سر تعظيم به درگاه كبرياى او به خاك ساييده‌اند.

آرى ياد عظمت پروردگار وشناخت و درك هيمنه وقدرت او، تكبّر را از وجود آدمى، مى‌زدايد.

هر كه خدا را به عظمت شناسد، تواضع را بهترين شيوه بندگى مى‌يابد.

ب- توجّه به ضعف انسان:

نحوه پيدايش انسان و كيفيت شكل گيرى او، بيانگر اين حقيقت است كه انسان به خودى خود ذليل و حقير است. اين اراده و قدرت خداوند است كه زمينه رشد مادّى و معنوى وى را فراهم مى‌سازد و گرنه او خود ضعيف و ناتوان است.

«... وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً»[1]

... وانسان ضعيف آفريده شده است.

با اين وجود، انسان كه از خود هيچ ندارد، سزاوار نيست خود را بزرگ ببيند و چيزى را كه خدا به او بخشيده است به رخ بندگان خدا بكشد.

حضرت على عليه‌السلام فرمود:

«مالِابْنِ ادَمَ وَ الْفَخْرِ، اوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَاخِرُهُ جيفَةٌ، وَلا يَرْزُقُ نَفْسَهُ وَلا يَدْفَعُ حَتْفَهُ»[2]

آدميزاده را چه به خود باليدن! آغازش نطفه‌اى است و پايانش مردار، نه از عهده رزق و روزى خويشتن بر مى‌آيد، و نه مى‌تواند مرگ را (كه گريبانگيرش مى‌شود) دفع نمايد.

[1]- نساء، آيه 27

[2]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 445، ص 1294


صفحه 50

سزاوار است انسان اين كلام نورانى آن حضرت را فرا راه زندگى نهد كه فرمود:

«ضَعْ فَخْرَكَ وَ احْطُطْ كِبْرَكَ وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ»[1]

از باليدن به خود دست بردار و تكبر را فرو گذار و گورت راهميشه به يادآر.

ج- عمل متواضعانه:

ازديگر شيوه‌هاى درمان كبر، انجام كارهاى متواضعانه است. در كلمات قصار اميرمؤمنان على عليه‌السلام آمده است كه فرمود:

«ضادُّوا الْكِبْرَ بِالتَّواضُعِ»[2]

به وسيله «تواضع» با «كبر» مبارزه كنيد.

براى دستيابى به چنين تواضعى، موارد زير پيشنهاد مى‌شود:

1- ابتداء به سلام به كوچك و بزرگ.

2- نشستن در جايى كه انسان، آن را كمتر از شأن خود مى‌داند.

3- توجه كردن به امتيازات و فضايل ديگران در خلقت و اخلاق.

4- نشست و برخاست با كسانى كه انسان آنها را پايين‌تر ازخود تصور مى‌كند.

5- پرهيز از همنشينى با ثروتمندان، قدرتمندان و متكبّران.

6- انجام كارهاى معمولى، كه همه مردم مستضعف آن را انجام مى‌دهند مانند بيل زدن براى كشاورزى و گل كارى و كاربنّايى، باربرى (دست كم براى خانواده خود) خريد نيازمنديهاى خانواده.

و ....

[1]- نهج البلاغه، فيض، حكمت 386، ص 1272

[2]- غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 232


صفحه 51

^ خلاصه درس‌

تكبّر يا خود بزرگ بينى از خصلتهاى بسيار نكوهيده است كه در فرهنگ اسلام به شدت با آن مبارزه شده است. اين خوى زشت گاه انسان را در برابر خدا و پيامبرانش به خيره سرى وا مى‌دارد و گاه او را در برابر همنوعان خود به نخوت و خودپسندى مى‌كشاند.

گيزه‌هاى تكبّر، حسب و نسب، جاه و مقام، مال و منال، جمال و زيبايى، علم و دانايى و ... مى‌تواند باشد كه مورد اوّل آن، انسان را از پذيرش راه حق و صراط مستقيم باز مى‌دارد و موارد ديگر پيامدهاى زيانبار زير را برايش به ارمغان مى‌آورد: خوارى و ذلت، بدنامى، تنهايى، بى دانشى، آسيب به عقل و نيستى.

براى درمان اين خوى نكوهيده بايد؛ 1- خدا را شناخت و با پى بردن به عظمت خدا و مبدأ و معاد باد نخوت را از دماغ بيرون كرد. 2- بايد خود را شناخت و از ضعف وحقارت انسان در برابر ديگر مخلوقات آگاه شد، 3- بايد صفت زيباى تواضع را درخود تقويت كرد به اين شكل كه به كوچك و بزرگ سلام كند، با فقرا و ضعفا نشست و برخاست كند، از هم نشينى با مستكبران بپرهيزد كارهاى معمولى خود و خانواده اش را انجام دهد و ... تا از كبر و نخوت دور بماند.

^ پرسش‌

1- تكبّر يعنى چه؟ يك حديث درباره نكوهش آن بنويسيد.

2- داستان تكبر شيطان را با توجه به كلام اميرمؤمنان على (ع) توضيح دهيد.

3- موارد تكبر را توضيح دهيد.

4- انگيزه‌هاى تكبر را نام ببريد.

5- راه درمان تكبر را بنويسيد.


صفحه 52

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 53

درس بيست و دوم: عجب‌

معناى عجب‌

«عجب‌[1]بزرگ شمردن كار نيك خود و زياد دانستن آن و شادمان بودن، باليدن و نازيدن به آن است و اينكه انسان خود را از حد تقصير و كوتاهى وگناه بيرون بداند»[2]

اگر انسان كار نيكى- اعم از عبادت خدا با كمك به بندگان او، تحصيل علم، كسب درجات معنوى و ... انجام دهد و از رسيدن به چنين كمالاتى به خود ببالد و تصور كند بنده خوبى شده و وظيفه خود را به نحو احسن انجام داده، در اين صورت گرفتار رذيله اخلاقى «عجب» شده است ولى اگر از توفيقى كه در كسب كمالات معنوى وانجام كردار نيكو به دست آورده، خوشحال شود و به درگاه الهى سپاس گزارد و آن را لطفى از جانب خدا بداند، چنين حالتى مذموم‌

[1]- فرق عجب وتكبّر در اين است كه« تكبر، عزّت و بزرگ شمردنى است كه موجب مى‌شود انسان خود را بالاتر از ديگرى‌بداند و معتقد باشد، بر او امتياز و رجحان دارد و« عجب» بزرگ شمردن خود به خاطر آن است كه براى نفس خود صفت كمالى مى‌بيند.( جامع السعادات، ج 1، ص 321، چاپ قم)

[2]- سفينة البحار، قمى، ج 2، ص 160


صفحه 54

نيست، بلكه ممدوح است.[1]

نكوهش عجب‌

خودبينى يكى از بيماريهاى خطرناك روانى و اوصاف نكوهيده اخلاقى است كه از جهل و نادانى وحماقت انسان، ناشى شده وموجب هلاكت او مى‌گردد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

«ثَلاثٌ مُهْلِكاتٌ: شُحٌّ مُطاعٌ وَهَوىً مُتَّبَعٌ وَاعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ»[2]

سه چيز، هلاك كننده است: بخل چيره شده و هوى و هوسى كه از آن پيروى شود و شگفتى انسان، نسبت به خود.

در سخنان اميرمؤمنان على عليه‌السلام، تعبيرهاى گوناگونى درباره خودبينى وجود دارد، مانند: «رَأْسُ الْجَهْلِ، رَاْسُ الْحِماقَةِ، هَلاكٌ، اضَرُّ قَرينٍ وَ ضِدُّ الصَّوابِ»[3]

همچنين آن حضرت افراد خود بين را بدترين مردم، خوانده و خود بينى را دليل نقص و ضعف عقل انسان مى‌داند و پيروانش را از آن برحذر داشته، مى‌فرمايد:

«شَرُّالنَّاسِ مَنْ يَرى أَنَّهُ خَيْرُهُمْ»[4]

بدترين مردم كسى است كه خود را بهترين آنان مى‌داند.

منشاء عجب‌

حضرت امام خمينى «قدّس سرّه» درباره انگيزه و منشاء عجب مى‌نويسد:

[1]- سفينةالبحار، قمى، ج 2، ص 160

[2]- جامعه السعادات، ج 1، ص 321

[3]- خودبينى سرنادانى وكم خردى، سبب هلاكت و تباهى، زيان رساننده‌ترين همراه انسان و ضد درست انديشى است.( شرح غررالحكم، ج 7، ص 232.)

[4]- شرح غررالحكم، آمدى، ج 4، ص 168