خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»[1]
خداوند مى گويد: امروز روزى است كه راستىِ راستگويان به آنها سود مىبخشد، براى آنها باغهايى (از بهشت) است كه آب از زير (درختان) آن جريان دارد و جاودانه و براى هميشه در آن مىمانند، خداوند از آنها خشنود و آنها از او خشنود خواهند بود و اين رستگارى بزرگى است.
بنابراين آيه شريفه، آنان كه مسؤوليت و رسالت خود را انجام دادند و در دنيا، درگفتار و كردار صادق بوده و جز راه صدق ودرستى نپيمودند، از كار خود بهره كافى خواهندبرد و به رستگارى بزرگ كه خشنودى خداى سبحان است، دست خواهنديافت.
صدق فتنه انگيز
با همه قداست و ارزشى كه راستگويى دارد، بايد توجه داشت كه گاهى راستگويى مايه درد سر، ضرر و فساد مىگردد كه از ديدگاه اسلام كارى نادرست و ممنوع است؛ زيرا در پارهاى از موارد بر اثر راستگويى، اسرارى كشف مىشود و در نتيجه، منشأ درگيرى، فتنه انگيزى و گاه منجر به قتل و خونريزى مىگردد. در اين موارد، دروغ غائله را فرو مىنشاند و از بروز اختلاف و درگيرى جلوگيرى مىكند. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
«ثَلاثٌ يَقْبَحُ فيهِنَّ الصِّدْقُ: النَّميمَةُ وَاخْبارُكَ الرَّجُلَ عَنْ اهْلِهِ بِما يَكْرَهُهُ، و تَكْذيبُكَ الرَّجُلَ عَنِ الْخَبَرِ»[2]
راستگويى در سه چيز ناپسند است: سخن چينى، سخن گفتن با مرد در باره
همسرش به چيزى كه او را ناخوش آيد. تكذيب از خبرى كه شخص مىدهد.
همچنين امام صادق عليهالسلام فرمود:
[1]- مائده، آيه 119
[2]- بحارالانوار، ج 71، ص 9، اسلاميه
«اگر درباره مسلمانى از يك مسلمان سؤال شود و او راست بگويد و (به واسطه راستگويى) ضررى به آن مسلمان وارد سازد، از دروغگويان نوشته مىشود و اگركسى درباره مسلمانى از يك مسلمان سؤال كند و او دروغ بگويد و (به واسطه دروغگويى) منفعتى به او برساند، نزد خدا از راستگويان نوشته مىشود.»[1]
معناى اين روايت اين است كه مؤمن بايد موقعيت سنج و زيرك باشد و نسبت ميان سخن و سود آن را بسنجد و طرف با اهميت را برگزيند نه اينكه براى سود جويى فردى ياگروهى، دروغ بگويد.
[1]- بحارالانوار، ج 71، ص 9، اسلاميه
^ خلاصه درس
راستى از اعمال نيكوى انسانى نزد دين و خرد است.
اسلام، كه دين فطرى است با راستى كه برخاسته از فطرت است- پيوندى عميق دارد و در روايات اسلامى از آن به عنوان مهمترين ركن ايمان، ملاك دين، الهام الهى و ... نام برده شده است.
راستگويى به خاطر ارزش و اهميتى كه دارد، آثار گرانقدرى دارد از جمله:
همراهى خدا، پاكى كردار، نجات وسلامتى، بزرگى مقام، خير دنيا و آخرت و پاداشهاى اخروى.
گاهى راستگويى به سبب آثار ناگوار آن تحت عنوان صدق فتنه انگيز ممنوع است. به ويژه اگر سبب گرفتارى نابجا يا قتل ناحق بى گناهى بشود.
^ پرسش
1- سخن رسول اكرم (ص) را درباره راستگويى بنويسيد.
2- آثار صدق را بيان كنيد.
3- چگونه راستى سبب نجات مىشود؟
4- منظور از صدق فتنه انگيز را با بيان يك روايت توضيح دهيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس بيست و چهارم: دروغگويى (1
) دروغگويى يكى از اوصاف زشت و رذيله است كه جنبه كليدى براى بسيارى از پليديها دارد و در اسلام بشدّت باآن مبارزه شده است.
امام على عليهالسلام فرمود:
«الْكِذْبُ فَسادُ كُلِّ شَىْءٍ»[1]
دروغ مايه فساد و تباهى هر چيزى است.
امام حسن عسگرى عليهالسلام فرمود:
«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ كُلُّها فى بَيْتٍ وَجُعِلَ مِفْتاحُها الْكِذْبُ»[2]
تمام زشتيها درخانهاى قرار داده شده و كليد آن دروغگويى است.
[1]- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 100
[2]- بحارالانوار، ج 69، ص 263، بيروت
حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
«لا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْايمانِ حَتَّى يَدْعَ الْكِذْبَ جِدَّهُ وَ هَزْلَهُ»[1]
هيچ بندهاى مزه ايمان را درك نمىكند، مگر وقتى كه دروغگويى را ترك كند، خواه شوخى باشد يا جدّى.
كاذب و كذّاب
كارها و خصلتهاى زشت، بتدريج در دل و قلب انسان رسوخ مىكند و براى صاحب آن عادى مىشود. آن كس كه گهگاهى دروغ مىگويد و «كاذب» است، بتدريج، دروغگو و «كذّاب» مىشود و زشتى دروغ ازنظرش محو گشته، به يك بيمارى خطرناك اخلاقى مبتلا خواهد شد.
اگر كسى در زندگى روزمرّه خويش به بيمارى نوع اول مبتلا باشد وبراحتى مىتواند در برخوردها، اين بيمارى را تشخيص داده و معالجه كند، زيرا بيمارى در اعماق جانش ريشه نكرده است.
بعضى دروغسازانى هستند كه شب و روز، فكرشان دراين راه فعاليت دارد، و اين بيمارى به صورت مزمن، تمام وجودشان را فرا گرفته و در مغز و دلشان نفوذ كرده است.
امام صادق عليهالسلام دراين باره مىفرمايد:
«انَّ الْعَبْدَ لَيَكْذِبُ حَتَّى يُكْتَبَ مِنَ الْكَذَّابينَ»[2]
آدمى دروغ مىگويد و آن قدر به دروغ خويش ادامه مىدهد تانامش در رديف
كذّاب ها ثبت گردد.
آن كس كه در ابتدا خود را از آلوده شدن به دروغ حفظ نكند، سرانجام جزء
[1]- سفينة البحار، ج 2، ص 473
[2]- وسائل الشيعه، ج 3، ص 232
دروغگويان حرفهاى درخواهد آمد.
موارد دروغ
دروغ داراى موارد و مراتبى است كه عبارتست از:
الف- دروغ بر خداو پيامبر وامام:
اين نوع دروغ، به قول مرحوم علامه مجلسى زشتترين نوع دروغ است، تا آنجا كه روزه را باطل مىكند وموجب قضا و كفّاره نيز مىشود. قرآن در اين باره مىفرمايد:
«فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً»[1]
چه كسى ظالمتر است از كسى كه بر خدا دروغ ببندد.
امام باقر (ع) فرمود:
«لا تَكْذِبْ عَليْنا كَذِبَةً فَتُسْلَبُ الْحَنَفِيَّةُ»[2]
به ما هيچ دروغى نسبت مده كه دين پاك اسلام از توسلب مىگردد.
ب- شهادت دروغ:
نوع دوم، شهادت به دروغ است كه در آيات و روايات از آن به «شهادت زور» تعبير شده است. قرآن در وصف بندگان خدا مىفرمايد:
«وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ»[3]
كسانى هستندكه شهادت زور و دروغ نمىدهند.
بر اساس شهادت دروغ حق كسانى پايمال مىشود و شهادت دهنده مسؤول اين تضييع حق است. بدون اينكه نفعى به او برسد و اگر نفع عادى هم عايدش شود، زيان
[1]- اعراف، آيه 37
[2]- اصول كافى، مترجم، ج 4، ص 35
[3]- فرقان، آيه 72
معنوى وكيفر اخروى شهادت دروغ و كتمان حقايق با آن نفع مادى قابل قياس نيست!
ج- قسم دروغ:
نوع ديگر، قسم دروغ براى اثبات مدعا و راست جلوه دادن حرف خود است. اين نوع دروغ، براى بسيارى از مردم پيش مىآيد، بخصوص بعضى از بازرگانان و پيشه وران كه به اين بيمارى مبتلا مىشوند. پيامبر (ص) در اينباره مىفرمايد:
«سه نفرند كه در روز قيامت خداوند با آنان سخن نمىگويد و نظر مرحمت به آنان نمىافكند و آنان را پاكيزه نمىسازد ... 1- پيرزناكار، 2- فقير متكبر، 3- كسى كه سوگند دروغ براى خريد و فروش كالايش مىخورد.[1]
د- ساير دروغها:
متأسفانه در گفتگوهاى معمول و رايج درميان مردم آنقدر به انگيزههاى گوناگون دروغ گفته مىشود كه گويى جزء جدا نشدنى محاورات است! مثلًا به دليل خجالت و شرم مىگويد؛ ميل به غذا ندارم، يا غذا خوردهام و حال آنكه ميل دارد و غذا نخورده است. يا براى پنهان كردن كار خلاف خود دروغ مىگويد يا در تعارفات مرسوم، به دروغ از ديگران دعوت مىكند و حال آنكه قصد دعوت ندارد و ....
توريه چيست؟
توريه به سخنى گفته مىشود كه از ظاهر آن معنايى فهميده مىشود كه مورد توجّه شنونده است، ولى منظور گوينده چيز ديگرى است. فقها دراين مورد مىفرمايند درمواردى كه دروغ به خاطر ضرورتى تجويز مىشود (كه بحث آن خواهد آمد) اگر ممكن است، ازتوريه استفاده شود.
براى مثال، در داستان حضرت يوسف (ع) در قرآن آمده است كه به دستور يوسف، پيمانه ملك را در بار گندم يكى از برادران وى گذاشتند، وقتى حركت كردند كه بروند، جارچى به دستور يوسف به آنها گفت: اى كاروانيان شما دزد هستيد، در حالى كه برادران پيمانه را ندزديده بودند.
[1]- جامع السعادات، ج 2، ص 331