تربيت شايسته و آموختن ادب ومتانت و عفّت كلام به كودكان، رسالت عظيم اولياى اطفال و مسؤولان تربيتى جامعه است، تا نسلى را با زيور فضايل اخلاقى و ادب بيارايند.
درسى از امام حسن مجتبى (ع)
نقل شده است كه روزى آن حضرت سوار بر اسب بود و از كوچه مىگذشت.
با مردى شامى برخورد كرد. آنمرد كه به خاطر تبليغات سوء، دشمن امام شده بود شروع به بد زبانى كرد. حضرت ايستاد تا دشنامش تمام شود. آن گاه با لبخندى به سوى او رفت و فرمود: اى مرد! خيال مىكنم در اين شهر غريبى و فريب خوردهاى. اگر تو را راندهاند، جايت مىدهم واگر گرسنهاى سيرت مىكنم و اگر برهنهاى تورا مىپوشانم. برخيز تا تو را به خانه برم و دستور دهم از تو پذيرايى كنند.
چون مرد شامى اين سخنان را از حضرت شنيد، گريست وگفت: شهادت مىدهم كه تو خليفه خدا در روى زمين هستى؛ پيش از آنكه تو را ملاقات كنم، تو و پدرت دشمنترين مردم نزد من بوديد و اكنون محبوبترين خلق خدا نزد من هستيد. سپس از جايش برخاست و با حضرت به خانهاش رفت و مدتى مهمان آن حضرت بود و از دوستان صميمى امام گرديد.[1]
[1]- منتهى الآمال، ج 1، ص 271، جاويدان
^ خلاصه درس
ناسزاگويى و بدزبانى يكى از رذايل اخلاقى است كه دراسلام مورد نكوهش قرار گرفته است.
پيامدهاى بدزبانى عبارتند از: دشمنى خدا، مانع استجابت دعا، محروميت از بهشت ونفرت مردم.
مسلمانان طبق تعاليم اسلامى به فحش دادن و ناسزاگويى، هر چند نسبت به دشمنان، مجاز نيستند و بايد سعى كنند كه عامل بد زبانى را ريشه كن سازند.
يكى از راههاى درمان و ريشه كن سازى بد زبانى، سكوت كردن است. كه انسان بايد جز در موارد ضرورى، سكوت اختيار كرده و از حرفهاى لغو و بيهوده و دشنام پرهيز نمايد.
^ پرسش
1- يك روايت درباره بدزبانى بنويسيد.
2- پيامدهاى بدزبانى را توضيح دهيد.
3- آيا فحش دادن به دشمن جايز است؟ با دليل توضيح دهيد.
4- راه درمان بد زبانى را بنويسيد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
درس بيست و هشتم: برادرى و اتحاد
خداوند انسانها را از يك پدر ومادر آفريده است و با نعمت ايمان، آنان را برادر هم قرار داده است. عرب، در عصر جاهليت به صورت قبايل متفرق و در نزاع با يكديگر زندگى مىكرد و خود را از غير عرب برتر مىدانست، مفاخره ميان قبايل و درگيرى طوايف پيش از ظهور اسلام به او ج خود رسيده بود. خداوند با فرستادن پيامبر اسلام صلّى اللهعليه و آله، نعمت برادرى را به مؤمنان ارزانى داشت و آنانرا به پاسدارى از آن امر فرمود تا مبادا به دام تفرقه گرفتار شوند؛
«وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»[1]
موهبت خدا بر خودتان را به ياد آريد، آن دم كه دشمن يكديگر بوديد و او ميان دلهايتان پيوند داد و به موهبت او برادر شديد.
[1]- ال عمران، آيه 103
برادرى، سنّتى جاويد
پيامبر بزرگ اسلام در ابتداى ورود به مدينه طى مراسم خاصّى ميان مسلمانان پيمان برادرى بست و خود نيز با اميرمؤمنان عليهالسلام برادر شد، اين مراسم ويژه پس از نزول اين آيه شريفه بود؛[1]
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ»[2]
همانا مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادران خويش را اصلاح دهيد.
برادرى الهى
ازمحبتهاى غريزى و عاطفى كه بگذريم، دو عامل مىتواند انگيزه دوستى باشد:
«خدا» و «دنيا» آنان كه انگيزه دوستىشان دنياست، نشانى از برادرى و محبّت در ميانشان نيست؛ شمع محبت را خاموش كرده ودر تاريكى دوستى دنيا گرد آمدهاند.
گرچه جسمشان كنارهم است، امّا قلبها ازهم جداست و هنگام سختى و نياز، به يارى هم نمىشتابند. به قول سعدى:
اين دغل دوستان كه مىبينى
مگسانند گرد شيرينى
امّا آنان كه انگيزه الهى دارند، با رشته محبت خدايى به هم وصل شدهاند، و قلبهايشان چنان پيوند خورده كه گويى يكى است و تنها براى خدا مىتپد و جدايى ميان آنان مفهومى ندارد، اگر چه از هم دور باشند. دوستان خدايى از دورى برادران دينى خود غمناكند، چرا كه جانهايشان به هم پيوند خورده است.
مولوى دراين باره مىگويد:
[1]- سيره ابن هشام، ج 1، ص 505، تفسير برهان، ج 4، ص 207
[2]- حجرات، آيه 10
مؤمنان معدود، ليك ايمان يكى
جسمشان معدود، ليكن جان يكى
جان حيوانى ندارد اتحاد
تومجواين اتحاد از روح باد
جان گرگان و سگان از هم جداست
متحد جانهاى شيران خداست[1]
چه نيكوست كه به دوستيها رنگ خدايى بخشيم و بر اساس فرمان خدا برادر شويم و جامعه اسلامى را سرشار از عطوفت و مهربانى كنيم تا در سايه رحمت الهى پايدار بمانيم. دشمنان خدا را به دوستى انتخاب نكنيم و دست رد بر سينه مخالفان اسلام و قرآن زنيم، اگر چه خويشان بسيار نزديك ما باشند.
خداوند در سوره ممتحنه مىفرمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»[2]
اى كسانى كه ايمان آورديد، دشمنان من و دشمنان خودتان را به دوستى مگيريد كه با ايشان طرح دوستى افكنيد.
حقوق برادرى
مؤمنان حقوق فراوانى بر يكديگر دارند. اداى حق مؤمن يكى از بزرگترين عبادتها به شمار مىرود.
امام صادق (ع) فرمود:
«ما عُبِدَاللَّهُ بِشَىْءٍ افْضَلُ مِنْ اداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ»[3]
خداوند به چيزى برتر از اداى حق مؤمن عبادت نشده است.
در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه مسلمان بر مسلمان هفت حق دارد.
[1]- مثنوى، ص 232، كلاله خاور
[2]- ممتحنه، آيه 1
[3]- اصول كافى، ج 3، ص 247
اوّل- آنچه براى خود دوست دارى، براى او هم دوست داشته باشى، و آنچه براى خود نمىپسندى براى او نيز نپسندى.
دوّم- از آنچه او ناخرسند است، دورى كنى، خشنودى او را حاصل كرده و از او فرمان برى.
سوّم- باجان، مال، دست، زبان و پاى خويش او را يارى كنى.
چهارم- چشم و راهنماى او باشى.
پنجم- تو سيرنباشى و او گرسنه، يا سيراب نباشى و او تشنه، يا پوشيده نباشى و او برهنه.
ششم- اگر تو خدمتكارى دارى و برادرت ندارد، لازم است او را بفرستى كه جامههايش را بشويد و غذايش را تهيه كند و بسترش را مرتب نمايد.
هفتم- سوگندش را باور كنى و دعوتش را بپذيرى و در بيماريش از او عيادت كنى و بر جنازهاش حاضر شوى، و چون بدانى حاجتى دارد درانجام آن پيش دستى كنى و او را وادار نسازى كه از تو بخواهد. چون چنين كردى دوستى تان را به يكديگر پيوند زدهايد.[1]
اتحاد، دستور قرآن
يكى از تكاليف برادران مسلمان نسبت به هم، اتحاد و جلوگيرى از پيدايش تفرقه است. مسلمانان بايد كارى كنند كه هر چه بيشتر به هم نزديك شوند و رابطه صميمى و محكم برقرار كنند و اجازه ندهند بين آنان اختلاف پديد آيد يا از اختلافهاى اعتقادى وعملى پديد آمده، دشمنان اسلام بهره گيرند.
براى جلوگيرى از تفرقه، قرآن، مارا به چنگ زدن به ريسمان الهى، دعوت مىكند و مىفرمايد:
[1]- اصول كافى، ج 3، ص 247
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»[1]
همگى به رشته خدا چنگ زنيد و متفرق نگرديد.
ريسمان الهى در حديث معروف ثقلين واحاديث فراوان ديگر به قرآن و عترت پيامبر (ص) تفسير شده و اين دو از يكديگر جدا شدنى نيستند و تمسّك به هر دو مايه نجات امت است. پس بايد براى حفظ وحدت و يكپارچگى جامعه اسلامى و جلوگيرى از تفرقه به آن دو چنگ زد.
از سوى ديگر، اختلاف آرا و عقايد و مسلكها و مشربها نيز امروزه واقعيتى است انكار ناپذير و ما و ظيفه داريم در آنچه ميان همه مسلمانان مشترك است، اتحاد محكم و پايدار بر قرار سازيم.
خطرات تفرقه
بدون ترديد، تفرقه و اختلاف براى جامعه اسلامى زيان آور بلكه نابود كننده است و چنين كارى را نه خدا و اسلام اجازه داده و نه عقل سليم مىپسندد، بهتر است برخى از خطرهاى تفرقه را مرور كنيم:
الف- ركود و انحطاط:
زندگى اجتماعى امروز به گونهاى است كه همكارى همه جانبه مسلمانان را در همه ميدانهاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى و ... را مىطلبد. اگر آنان درموارد ياد شده يكديگر را يارى كنند و كشورهاى اسلامى برنامههاى خود را بر محور وحدت دينى هماهنگ نمايند، بدون شك در راه پيشرفت و ترقى گام خواهند زد و گرنه انحطاط و وابستگى آنان به بيگانگان قطعى است.
ب- ضعف و زبونى:
تجربه نشان داده است كه اختلاف و دوگانگى همواره با ضعف و زبونى همراه بوده و گوسفندان جامانده از گله نصيب گرگ گشتهاند، ملتى هم كه
[1]- آل عمران، آيه 103