ميرزا محمّد استرآبادى (م 1028 ق)
ميرزا محمّدبن ابراهيم استرآبادى معروف به صاحب رجال، فقيه، محدّث و رجالنويس نامدارى كه به گفته معاصرش تفريشى (زنده در 1015 ق)، در علم رجال و روايت و تفسير، بالادستى نداشته است. وى نخست در نجف اشرف به شاگردى بزرگانى چون مقدّس اردبيلى و ظهيرالدين ميسى (م 1032 ق) پرداخت. پس از درگذشت مقدّس اردبيلى، در مكّه معظّم مجاورت گزيد و مدفنش نيز در قبرستان معلّا نزديك قبر خديجه كبرا (عليهاالسلام) است. علامهمجلسى او را از تشرّف يافتگان به محضر امام زمان (عجّلالله تعالى فرجه الشريف) دانسته است.
از شاگردانِ بهنام او، افزون بر دامادش محمّدامين استرآبادى، محمّدبن حسن فرزند شهيد ثانى (م 1030 ق) است كه پس از شاگردى نزد پدر و نيز صاحب مدارك (م 1009 ق)، ساكن هميشگى مكّه شد و پس از بهرهمندى از مجالس درس ميرزامحمّد، افتخار مىكرد كه راه او را مىپيمايد.[1]
علامهمجلسى تأليفات او را «درنهايت متانت و سداد و راستى و درستى» دانسته است. از آن جمله: آيات الأحكام (حاشيه بر تهذيب الأحكام شيخطوسى) و
سه دوره كتاب رجال[2]به نامهاى توضيح المقال، تلخيص الأقوال، و منهج المقال،[3]كه
[1]. روضات الجنات، ج 7، ص 37، ش 596؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 497؛ نقد الرجال، ص 324، ش 581؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 41 و ج 107، ص 158؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 8، ص 181، رياض العلماء، ج 5، ص 116- 117؛ لؤلؤة البحرين، ص 82 و 119- 120، روضات الجنات، ج 7، ص 37، الفوائد الرضوية، ص 554؛ الفوائد المدنية، ص 17- 18 و 185؛ تنقيح المقال، ج 3، ص 102، ش 10546؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 175، 331، 375- 376، 398 و 497؛ أمل الآمل، ج 2، ص 281؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 364؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 106؛ الذريعة، ج 23، ص 198، ش 8620؛ منهج المقال، مؤسّسه آلالبيت، ج 1، ص 29- 30، مقدّمه محقّق.
[2]. وى به مناسبت همين كتاب، به« صاحب رجال» شهرت يافته است.
[3]. ريحانة الأدب، ج 3، ص 364؛ الفوائد الرضوية، ص 554؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 106.
به صغير، وسيط و كبير شهرت دارند. كتاب رجال كبير او كه در سه مجلّد به چاپ رسيده، همواره مورد توجّه علما بوده و حواشى بسيارى بر آن زدهاند.
محمّدامين استرآبادى (م 1036 ق)
ملا محمّدامين استرآبادى علم اصول را از اصوليانى همچون سيّد محمّد عاملى صاحب مدارك و دايى او صاحب معالم (م 1011 ق) فراگرفت و از مجتهدان و اصوليان بزرگ زمان خود به حساب آمد؛ چندآن كه صاحب مدارك، در اجازهنامهاى به سال 1007 ق، او را «صاحب فضايل علمى و كمالات اخلاقى» خواند.[1]ولى پس از عزيمت به مكّه و ده سال شاگردى نزد ميرزا محمّد استرآبادى، چنان تحت تأثير واپسين استاد خويش قرار گرفت كه به مخالفت با گروه مجتهدان برخاست و آثار مهمّى در اين باره برجاى نهاد.[2]قبر وى در قبرستان ابوطالب در مكه مكرّمه، كنار قبر استادش ميرزامحمّد است.[3]
[1]. بعضى گفتهاند كه اين اجازه، اجازه اجتهاد بوده است( دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 222، دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 7). ولى استرآبادى خود در اين باره مىگويد:« من در آغاز جوانى در نجف اشرف، در درس سيدسند و علامه اوحد صاحب مدارك شركت مىكردم و در علم حديث و رجال، از او استفاده كردم و ... توانستم از او اجازه بگيرم»( الفوائد المدنية، ص 17). پس مراد از اين اجازه، اجازه اجتهاد نبوده؛ بلكه اجازه نقل حديث بوده است و شاهد بر اين مدّعا، سخن خود استرآبادى است كه مىگويد:« يكى از طرق روايى من، استادم صاحب كتاب مدارك است»( همان، ص 185).
[2]. روضات الجنات، ج 1، ص 120- 122 و ج 4، ص 120؛ أدوار الإجتهاد، ص 371؛ الفوائد المدنية، ص 17- 18، 133 و 185؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 8، ص 18؛ دانشنامه شاهى، ص 182؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 222 و ج 17، ص 133؛ رياض العلماء، ج 2، ص 44؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 11، ص 83 و 314؛ بحارالأنوار، ج 107، ص 14 و 30؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 185- 186؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 56 و 574- 575؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 17، ش 17 و ص 311، ش 559.
[3]. صاحب لؤلؤ و غيراو، وفات ملا محمّد امين را به اشتباه در سال 1033 دانستهاند؛ چون در سال 1034 رسالهاى در نجاست خمر نوشته و براى سلطان صفى صفوى فرستاده است( رياض العلماء، ج 5، ص 36).
تأليفات محمّدامين استرآبادى، در فنون مختلف است و مهمترينشان عبارتاند از:
1. الفوائد المدنية فى الردّ على من قال بالإجتهاد و التقليد فى نفس الأحكام الإلهية،كه چون مطالعات او در مدينه بوده، آن را اينگونه ناميده است.[1]اين كتاب از مهمترين منابع در دفاع از مسلك اخبارى است و در تحقيق حاضر نيز به تناسب هر مبحث، مطالبى از آن آوردهايم. به اعتقاد وى در اين كتاب، روايات كتب اربعه متواتر اجمالى است؛[2]در ظواهر قرآن اگر چيزى مطابق آنها از ائمّه معصومين (عليهم السلام) نرسيده باشد، بايد توقّف كرد؛[3]اجماع از مخترعات عامّه است و اجتهاد نيز بدعت در دين؛ و تنها مدرك احكام شرعيه، چه اصول باشد و چه فروع، اخبار است.[4]كتاب يادشده، در همان زمان، غوغايى به پا كرد و برخى به تأليف آثارى در ردّ آن پرداختند. از جمله: نورالدين على بنحسين (م 1063 يا 1068 ق) برادر صاحب مدارك، در كتاب الشواهد المكّية فى مداحض حجج الخيالات المدنية (معروف به فوائد مكيه)؛ علامهدلدار على (م 1235 ق) از عالمان هند، در كتاب أساس الاصول (به تاريخ 1214 ق).[5]
2. الفوائد المكية، شرح استبصار؛
3. تعليقات بر اصول كافى،با گردآورى ملا خليل قزوينى (م 1089 ق)؛
4. دانشنامه شاهى،كشكول فارسى كه به سلطان محمّد قطب شاهى (1020- 1035 ق) تقديم شده است. در اين كتاب با انتقاد از اجتهاد، آن را امرى جديد مىداند.
محمّد تقى مجلسى (1003- 1070 ق)
ملّامحمّد تقى، فرزند مقصود على اصفهانى، مشهور به «مجلسى اوّل»، در اصفهان زاده شد و همانجا نيز درگذشت. او علوم دينى را در اصفهان نزد
[1]. رياض العلماء، ج 5، ص 36؛ الذريعة، ج 16، ص 358، ش 1663.
[2]. همان، ص 184.
[3]. همان، ص 47.
[4]. همان، 40 و 90.
[5]. الذريعة، ج 2، ص 4، ش 7.
ملاعبدالله شوشترى (م 1021 ق) و شيخبهايى (م 1030 ق) آغاز كرد و سپس به نجف اشرف رفت تا اين كه از محدّثان و عالمان بزرگ عصر خود گشت. او به تهذيب نفس و رياضت اشتغال داشت و گفته شده كه چهل بار پياده به خانه خدا مشرّف شد.[1]برخى از رياضتهاى او، زمينهساز اتهام تصوّف شد؛[2]ولى به گواهى آثارش و شهادت ديگر معاصرانش، صوفى نبود؛ بلكه به گفته فرزندش علامه مجلسى، خود را به صوفيان نزديك كرده بود تا بتواند با جذب آنان، عقايد نادرستشان را بزدايد.
مجلسى اوّل، از نخستين كسانى است كه به اخباريگرى گرايش يافتند و در ترويج حديث، كوشيدند. وى را بايد از پيروان ميانهرو و متعادل مكتب اخبارى شمرد كه گفته شده نظريات محمّدامين استرآبادى را صريحاً تأييد كرده است و با اين حال، در بعضى از آنها اشكال مىكند. براى نمونه، او بر خلاف محمّدامين استرآبادى، «خبر واحد صحيح بدون قرينه» را حجّت مىداند، مگر آن كه مخالف
ظاهر قرآن و يا سنّت متواتر باشد. وى در شرح فارسى خويش بر من لايحضر صدوق، پس از اشاره به علل پيدايش اخباريگرى، به ستايش حركت استرآبادى پرداخته است:
و ديگر از امورى كه ذكر آن لايق نيست، [اين است كه] اختلافات در ميان شيعه به هم رسيد و هريك به موجب يافت خود از قرآن و حديث، عمل مىنمودند و مقلّدان، متابعت ايشان مىكردند. تا آن كه سى سال- تقريباً- قبل از اين، فاضل متبحّر مولانا محمّدامين استرآبادى (رحمه الله) مشغول مقابله و مطالعه اخبار ائمّه
[1]. درباره او، ر. ك: بحارالأنوار، ج 2، ص 106- 110؛ و ج 102، ص 110؛ جامع الرواة، ج 2، ص 82، وقائع السنين والأعوام، ص 497، رجال اصفهان، ج 1، ص 101؛ مرآت الأحوال جهاننما، ج 1، ص 59؛ الفيض القدسى، ص 206 و 220- 221؛ رساله الإعتقادات، ص 40؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 450، ش 9315؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 225؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 7، ص 161؛ لوامع صاحبقرانى، ج 1، ص 47- 48؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 198؛ روضة المتّقين، ج 1، ص 20- 22؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 101.
[2]. بحارالأنوار، ج 102، ص 110. ميرمحمّد لوحى مشهور به مطهّر، معاصر مجلسى بوده و در كتاب اربعين، او را متهم به تصوّف كرده است.
معصومين (عليهم السلام) شد و مذمّت آراء و مقاييس را مطالعه نمود و طريقه اصحاب حضرات ائمّه معصومين را دانست. فوايد مدينه را نوشت، به اين بلاد فرستاد. اكثر اهلنجف و عتبات عاليات، طريقه او را مستحسن دانستند و رجوع به اخبار نمودند، و الحقّ، اكثر آنچه مولانا محمّدامين گفته است، حق است.
سپس ميانهروىِ خود را «وسطى ما بين افراط و تفريط» معرّفى مىكند و در توضيحى اجمالى، تقليد را مىپذيرد؛ با اين شرط كه آن عالم، بر اثر «كثرت مزاولت و اشتغال به اخبار، عارف به طريقه اهلبيت (عليهم السلام) شده باشد و بتواند جمع بين اخبار ايشان نمايد، [و نيز] عادل بلكه تارك دنيا باشد»؛ ولى عمل به قول و نظر او، در حقيقت، «عمل به قولالله و قول الرسول و قول ائمّه معصومين (عليهم السلام)» است.[1]
در ميان شاگردان مرحوم محمّد تقى مجلسى، نام بزرگانى چون فرزندش علامه محمّد باقر مجلسى، آقاجمال خوانسارى، آقاحسين خوانسارى، محمّد صادق كرباسى، سيد عبدالحسين خاتونآبادى و سيدنعمة الله جزايرى، به چشم مىخورد.[2]
مجلسى اوّل، داراى آثار قلمى متعدّدى است كه مهمترينشان عبارتاند از:
1. روضة المتقين:شرحى عربى بر كتاب من لا يحضره الفقيه شيخصدوق، و از برترين شروح آن است كه اكنون اين كتاب در چهارده مجلّد به چاپ رسيده است.[3]
2. لوامع قدسيه يا لوامع صاحبقرانى: شرح فارسى كتاب من لا يحضره الفقيه كه آن را به توصيه شاهعباس دوم صفوى نوشت و چون شاهعباس ملقّب به «صاحبقران» بود، آن را لوامع صاحبقرانى ناميد.[4]
3. حديقة المتقين:رسالهاى فارسى، كه جهت استفاده مقلّدان خود نوشته است.[5]
[1]. لوامع صاحبقرانى، ج 1، ص 47- 48. اين كتاب، شرحى فارسى بر كتاب من لا يحضره الفقيه صدوق است.
[2]. خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 173؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 450، ش 9315؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 198؛ الذريعة، ج 1، ص 162، ش 163؛ زندگىنامه علامه مجلسى، ج 2، ص 371- 375.
[3]. الذريعة، ج 11، ص 302، ش 1803؛ روضة المتّقين، ج 14، ص 505؛ بحارالأنوار، ج 102، ص 113.
[4]. الذريعة، ج 18، ص 368- 369، ش 497 و 500؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 101.
[5]. مرآت الأحوال جهاننما، به كوشش مؤسّسه مجدّد وحيد بهبهانى، ج 1، ص 61؛ الذريعة، ج 6، ص 389، ش 2424.
4. شرح زيارت جامعه:كه به فارسى نوشته شده و از آن استفاده مىشود كه سعادت ملازمت حضرت ولى عصر (ع) در خواب و بيدارى برايش حاصل شده است.[1]
ملّاعبدالله تونى (م 1071 ق)
عبداللهبن محمّد تونى بُشروى خراسانى، مشهور به فاضل تونى،[2]معاصر شيخحرّ عاملى (م 1104 ق) و از دوستان ملا خليل قزوينى (م 1089 ق) بود. او پس از مدتى تلمّذ در اصفهان، ساكن مشهد رضوى شد؛ ولى در راه زيارت عتبات عراق، در كرمانشاه وفات كرد و به خاك سپرده شد.[3]
نكته مهم درباره ملا عبدالله تونى، اختلاف در گرايش اوست كه برخى قائلاند از مجتهدان و علماى اصولى بوده،[4]و برخى او را از فقهاى اخبارى مىدانند.[5]ريشه اين اختلاف، در فتاواى اوست؛ زيرا از يك سو، معتقد است كه براى استنباط احكام شرعى، هم به علم اصول احتياج داريم و هم به علم رجال و احوال رُوات.[6]و چگونه مىتوان كسى را كه چنين نظرى دارد، اخبارى دانست؟ اما از ديگر سو، برخى از آراى او، موافق نظر اخباريان است. چنان كه در ملازمه بين حكم عقل و شرع، تأمّل دارد؛ مفهوم مخالفت، غايت، شرط، صفت و عدد را در احكام شرعى
[1]. بحارالأنوار، ج 102، ص 110- 113؛ الذريعة، ج 13، ص 305، ش 1117؛ مرآت الأحوال، ج 1، ص 60؛ الفيض القدسى، ص 112.
[2]. تون، نام قديمى شهرى است كه امروزه« فردوس» نام گرفته است.
[3]. أمل الآمل، ج 2، ص 163؛ أعيان الشيعة، ج 12، ص 86، ش 8065؛ رياض العلماء، ج 3، ص 237- 238؛ الفوائد الرضوية، ص 255؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 342؛ قصص العلماء، ص 270؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 355؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 3، ص 469.
[4]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج 11، ص 176. نيز ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 244.
[5]. قصص العلماء، ص 269؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 225؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 11. مرحوم خوانسارى، از كتاب الوافيةى وى استفاده كرده كه مشرب او اخبارى بوده است( روضات الجنات، ج 4، ص 244، ش 389).
[6]. الوافية، ص 271، 251- 255 و 266.
حجّت نمىداند و با حجّيت استصحاب نيز مخالف است؛ و همچون اخباريان، تقليدكردن از ميت را جايز مىداند.[1]
برآورد كلّى اين رويكردها، نشان مىدهد كه او فردى اصولى، با مشربى خاصّ و مستقل بوده است كه در برخى از موارد، به اخباريان نزديك مىشده و هرچند تمايل به اخباريگرى داشته، در بسيارى از فتاواى خود، با اخباريان مخالفت كرده است. براى نمونه، اجماع را حجّت مىداند؛ تقسيم چهارگانه اخبار را به صحيح و موثّق و حسن و ضعيف، قبول دارد؛ ظواهر قرآن را به تنهايى حجّت مىداند؛ خبر واحد بدون قرينه را حجّت نمىداند؛[2]احاديث كتب اربعه را قطعىالصدور نمىداند، هرچند با شرايطى آنها را حجّت مىداند؛[3]و بر خلاف بيشترِ اخبارىها كه نماز جمعه را در زمان غيبت كبرا واجب مىدانند، او آن را حرام مىداند و رسالهاى نيز در حرمت آن مىنويسد.[4]
مهمترين آثار فاضل تونى عبارتاند از:
1. الوافية فى اصول الفقه،مهمترين كتابِ باقىمانده از او، شامل تحقيقات مهمّى بهويژه در مباحث عقلى و اجتهاد و تقليد، كه بزرگانى چون سيّد جواد عاملى صاحب مفتاح الكرامة (م 1226 ق)، سيّد مهدى بحرالعلوم (م 1212 ق) و وحيد بهبهانى (م 1205 ق) و صدرالدين محمّد همدانى و سيّد محسن اعرجى حسنى كاظمى (م 1227 ق) و سيّد حسن حسينى، شروحى بر آن نوشتهاند.[5]
2. فهرست تهذيب الاحكام شيخطوسى،كتاب پژوهشىِ جامع و بىنظيرى كه از نوآورىهاى او بوده[6]و به گفته خود مؤلّف «مهمترين چيزى است براى كسى كه مىخواهد در فقه كار كند، و كسى مرا در اين كار سبقت نگرفته است».[7]
[1]. همان، ص 171- 174، 202- 203، 231- 233، 300- 305.
[2]. همان، ص 151، 159، 166، 258- 259.
[3]. همان، ص 271، 251- 255 و 266.
[4]. أمل الآمل، ج 2، ص 163.
[5]. الذريعة، ج 6، ص 230، ش 1292 و ج 14، ص 164- 167، ش 2027- 2030 و ج 25، ص 14، ش 74.
[6]. روضات الجنات، ج 4، ص 245؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 356؛ الذريعة، ج 16، ص 382، ش 1874.
[7]. الوافية فى اصول الفقه، ص 133.
شيخحسين كركى (م 1076 ق)
حسينبن شهابالدين عاملى كركى، اديب و شاعرى حكيم بود كه اشعارى زيبا بهويژه در مدايح اهلبيت (عليهم السلام) از وى به جا مانده است. وى پس از مدتى سكونت در اصفهان، تا پايان عمر در حيدرآباد هند اقامت گزيد. وى داراى ديوان شعر و آثار متعدّدى در طب، ادبيات، حديث و فقه بوده است.[1]
مهمترين اثرِ بهجاى مانده از شيخحسين كركى، كتابى است در تأييد مكتب اخبارى، به نام هداية الأبرار إلى طريق الائمّة الأطهار (عليهم السلام) كه ميرزامحمّد اخبارى (م 1232 ق) آن را ستوده و يكى از منابع اخباريگرى معرّفى كرده است.[2]در مقدّمه اين كتاب، اصل اختلاف و محلّ نزاع بين قائلان و نافيان اجتهاد را بيان كرده و منشأ اختلاف را تعصّبهاى جاهليت، و راه حلّ آن را تأمّل در كلام ائمه طاهرين (عليهم السلام) مىداند. نكته شگفت اين كه كركى در باب هفتم كتاب، اجتهاد را باطل مىداند و استدلالهاى عقلى برخى از قدما (مانند شيخمفيد، سيّدمرتضى و شيخطوسى) را «از باب جدال و ابطال باطل و احقاق حق» مىداند؛ هرچند آن ادلّه فىنفسه باطل است![3]
ملّا خليل قزوينى (1001- 1089 ق)
ملّا خليل فرزند غازى قزوينى، مكنّا به ابوحامد، از محدّثان و اخباريان بزرگ قرن يازدهم هجرى، در قزوين ديده به جهان گشود و در آنجا رشد كرد. او در نزد
شاهان صفوى و امرا و وزراى آنان، مورد احترام بود و در بيست و شش سالگى، توليت آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى، به او واگذار شد؛ گرچه مدّتى بعد، به
[1]. أمل الآمل، ج 1، ص 70- 71؛ رياض العلماء، ج 2، ص 75- 76؛ روضات الجنات، ج 2، ص 338؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 48؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 209- 216، ش 5240؛ الذريعة، ج 15، ص 136- 137، ش 909- 910 و ج 10، ص 249، ش 803 و ج 14، ص 124، ش 960.
[2]. روضات الجنات، ج 7، ص 137، ش 631؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 210، ش 5240.
[3]. هداية الأبرار، ص 3- 4، 16- 17، 101، 134 و 232- 233.