بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 126

4. شرح زيارت جامعه:كه به فارسى نوشته شده و از آن استفاده مى‌شود كه سعادت ملازمت حضرت ولى عصر (ع) در خواب و بيدارى برايش حاصل شده است.[1]

ملّاعبدالله تونى (م 1071 ق)

عبدالله‌بن محمّد تونى بُشروى خراسانى، مشهور به فاضل تونى،[2]معاصر شيخ‌حرّ عاملى (م 1104 ق) و از دوستان ملا خليل قزوينى (م 1089 ق) بود. او پس از مدتى تلمّذ در اصفهان، ساكن مشهد رضوى شد؛ ولى در راه زيارت عتبات عراق، در كرمانشاه وفات كرد و به خاك سپرده شد.[3]

نكته مهم درباره ملا عبدالله تونى، اختلاف در گرايش اوست كه برخى قائل‌اند از مجتهدان و علماى اصولى بوده،[4]و برخى او را از فقهاى اخبارى مى‌دانند.[5]ريشه اين اختلاف، در فتاواى اوست؛ زيرا از يك سو، معتقد است كه براى استنباط احكام شرعى، هم به علم اصول احتياج داريم و هم به علم رجال و احوال رُوات.[6]و چگونه مى‌توان كسى را كه چنين نظرى دارد، اخبارى دانست؟ اما از ديگر سو، برخى از آراى او، موافق نظر اخباريان است. چنان كه در ملازمه بين حكم عقل و شرع، تأمّل دارد؛ مفهوم مخالفت، غايت، شرط، صفت و عدد را در احكام شرعى‌

[1]. بحارالأنوار، ج 102، ص 110- 113؛ الذريعة، ج 13، ص 305، ش 1117؛ مرآت الأحوال، ج 1، ص 60؛ الفيض القدسى، ص 112.

[2]. تون، نام قديمى شهرى است كه امروزه« فردوس» نام گرفته است.

[3]. أمل الآمل، ج 2، ص 163؛ أعيان الشيعة، ج 12، ص 86، ش 8065؛ رياض العلماء، ج 3، ص 237- 238؛ الفوائد الرضوية، ص 255؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 342؛ قصص العلماء، ص 270؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 355؛ دانش‌نامه جهان اسلام، ج 3، ص 469.

[4]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج 11، ص 176. نيز ر. ك: روضات الجنات، ج 4، ص 244.

[5]. قصص العلماء، ص 269؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 225؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 11. مرحوم خوانسارى، از كتاب الوافيةى وى استفاده كرده كه مشرب او اخبارى بوده است( روضات الجنات، ج 4، ص 244، ش 389).

[6]. الوافية، ص 271، 251- 255 و 266.


صفحه 127

حجّت نمى‌داند و با حجّيت استصحاب نيز مخالف است؛ و همچون اخباريان، تقليدكردن از ميت را جايز مى‌داند.[1]

برآورد كلّى اين رويكردها، نشان مى‌دهد كه او فردى اصولى، با مشربى خاصّ و مستقل بوده است كه در برخى از موارد، به اخباريان نزديك مى‌شده و هرچند تمايل به اخباريگرى داشته، در بسيارى از فتاواى خود، با اخباريان مخالفت كرده است. براى نمونه، اجماع را حجّت مى‌داند؛ تقسيم چهارگانه اخبار را به صحيح و موثّق و حسن و ضعيف، قبول دارد؛ ظواهر قرآن را به تنهايى حجّت مى‌داند؛ خبر واحد بدون قرينه را حجّت نمى‌داند؛[2]احاديث كتب اربعه را قطعى‌الصدور نمى‌داند، هرچند با شرايطى آنها را حجّت مى‌داند؛[3]و بر خلاف بيشترِ اخبارى‌ها كه نماز جمعه را در زمان غيبت كبرا واجب مى‌دانند، او آن را حرام مى‌داند و رساله‌اى نيز در حرمت آن مى‌نويسد.[4]

مهم‌ترين آثار فاضل تونى عبارت‌اند از:

1. الوافية فى اصول الفقه،مهم‌ترين كتابِ باقى‌مانده از او، شامل تحقيقات مهمّى به‌ويژه در مباحث عقلى و اجتهاد و تقليد، كه بزرگانى چون سيّد جواد عاملى صاحب مفتاح الكرامة (م 1226 ق)، سيّد مهدى بحرالعلوم (م 1212 ق) و وحيد بهبهانى (م 1205 ق) و صدرالدين محمّد همدانى و سيّد محسن اعرجى حسنى كاظمى (م 1227 ق) و سيّد حسن حسينى، شروحى بر آن نوشته‌اند.[5]

2. فهرست تهذيب الاحكام شيخ‌طوسى،كتاب پژوهشىِ جامع و بى‌نظيرى كه از نوآورى‌هاى او بوده‌[6]و به گفته خود مؤلّف «مهم‌ترين چيزى است براى كسى كه مى‌خواهد در فقه كار كند، و كسى مرا در اين كار سبقت نگرفته است».[7]

[1]. همان، ص 171- 174، 202- 203، 231- 233، 300- 305.

[2]. همان، ص 151، 159، 166، 258- 259.

[3]. همان، ص 271، 251- 255 و 266.

[4]. أمل الآمل، ج 2، ص 163.

[5]. الذريعة، ج 6، ص 230، ش 1292 و ج 14، ص 164- 167، ش 2027- 2030 و ج 25، ص 14، ش 74.

[6]. روضات الجنات، ج 4، ص 245؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 356؛ الذريعة، ج 16، ص 382، ش 1874.

[7]. الوافية فى اصول الفقه، ص 133.


صفحه 128

شيخ‌حسين كركى (م 1076 ق)

حسين‌بن شهاب‌الدين عاملى كركى، اديب و شاعرى حكيم بود كه اشعارى زيبا به‌ويژه در مدايح اهل‌بيت (عليهم السلام) از وى به جا مانده است. وى پس از مدتى سكونت در اصفهان، تا پايان عمر در حيدرآباد هند اقامت گزيد. وى داراى ديوان شعر و آثار متعدّدى در طب، ادبيات، حديث و فقه بوده است.[1]

مهم‌ترين اثرِ به‌جاى مانده از شيخ‌حسين كركى، كتابى است در تأييد مكتب اخبارى، به نام هداية الأبرار إلى طريق الائمّة الأطهار (عليهم السلام) كه ميرزامحمّد اخبارى (م 1232 ق) آن را ستوده و يكى از منابع اخباريگرى معرّفى كرده است.[2]در مقدّمه اين كتاب، اصل اختلاف و محلّ نزاع بين قائلان و نافيان اجتهاد را بيان كرده و منشأ اختلاف را تعصّب‌هاى جاهليت، و راه حلّ آن را تأمّل در كلام ائمه طاهرين (عليهم السلام) مى‌داند. نكته شگفت اين كه كركى در باب هفتم كتاب، اجتهاد را باطل مى‌داند و استدلال‌هاى عقلى برخى از قدما (مانند شيخ‌مفيد، سيّدمرتضى و شيخ‌طوسى) را «از باب جدال و ابطال باطل و احقاق حق» مى‌داند؛ هرچند آن ادلّه فى‌نفسه باطل است![3]

ملّا خليل قزوينى (1001- 1089 ق)

ملّا خليل فرزند غازى قزوينى، مكنّا به ابوحامد، از محدّثان و اخباريان بزرگ قرن يازدهم هجرى، در قزوين ديده به جهان گشود و در آن‌جا رشد كرد. او در نزد

شاهان صفوى و امرا و وزراى آنان، مورد احترام بود و در بيست و شش سالگى، توليت آستانه حضرت عبدالعظيم حسنى، به او واگذار شد؛ گرچه مدّتى بعد، به‌

[1]. أمل الآمل، ج 1، ص 70- 71؛ رياض العلماء، ج 2، ص 75- 76؛ روضات الجنات، ج 2، ص 338؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 48؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 209- 216، ش 5240؛ الذريعة، ج 15، ص 136- 137، ش 909- 910 و ج 10، ص 249، ش 803 و ج 14، ص 124، ش 960.

[2]. روضات الجنات، ج 7، ص 137، ش 631؛ أعيان الشيعة، ج 9، ص 210، ش 5240.

[3]. هداية الأبرار، ص 3- 4، 16- 17، 101، 134 و 232- 233.


صفحه 129

عللى عزل شد. آن‌گاه، پس از مدّتى اقامت در مكّه مكرّمه، به قزوين بازگشت و همان‌جا نيز درگذشت.[1]

ملّاخليل قزوينى، نمونه‌اى تمام عيار از اخباريان سرسخت و تندرو بود؛[2]به شدّت منكر طريقه اجتهاد بود و عقيده داشت كه تمام اخبار اصول كافى، صحيح‌اند و عمل به آنها واجب است؛ زيرا در آن، هيچ روايت تقيه‌اى وجود ندارد و حضرت بقيةالله (ع) همه روايات اصول كافى را ديده و با تعبير «أنّه كافٍ لشيعتنا»، از آن تعريف فرموده است. شگفت‌تر اين كه معتقد بود هرروايتى كه در اصول كافى، مرسل و با «رُوِى» آمده، بدون واسطه، از خود صاحب‌الزمان (ع) روايت شده است.[3]

يكى از داستان‌هاى جالب درباره ملاخليل قزوينى، اين است كه چون استعمال دخانيات را حرام مى‌شمارْد، رساله‌اى در اين‌باره تأليف كرد و نسخه‌اى از آن را با جلدى ظريف و لطيف، در پارچه‌اى نفيس گذاشت و براى علامه مجلسى به اصفهان فرستاد تا شايد با مطالعه آن، از كشيدن قليان منصرف گردد؛ زيرا او زياد

قليان مى‌كشيد؛ حتى روى منبر و كرسىِ درس![4]علامه‌مجلسى هم بعد از مطالعه كتاب، تنباكوى مرغوبى را در آن پارچه نفيس گذاشت و همراه با نامه‌اى براى وى‌

[1]. رياض العلماء، ج 2، ص 261؛ روضات الجنات، ج 3، ص 269- 270، ش 287؛ أعيان الشيعة، ج 10، ص 149، ش 6247؛ ريحانة الأدب، ج 4، ص 450- 451؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 7، ص 247؛ أمل الآمل، ج 2، ص 112، ش 314؛ جامع الرواة، ج 1، ص 298- 299؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 7، ص 248.

[2]. با اين حال، شگفت است كه آقابزرگ تهرانى، به استناد قول به حرمت نماز جمعه، در اخبارى بودن او ترديد مى‌كند( طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 204). گويند ملا خليل قزوينى بعد از مناظره‌اى با ملا محسن فيض‌كاشانى، به اشتباه خود پى مى‌برد و از قزوين، با پاى پياده به كاشان مى‌رود و با خطاب« يا محسن! قد أتاك المسيئ»، از وى عذرخواهى مى‌كند و برمى‌گردد( روضات الجنات، ج 3، ص 271؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 198).

[3]. روضات الجنات، ج 3، ص 270؛ رياض العلماء، ج 2، ص 262.

[4]. شايان توجه است كه اين كار مجلسى( رحمه الله)، تلاشى اجتماعى براى جلوگيرى از تندروى‌هاى اخباريانِ افراطى بوده است؛ هرچند خود او نيز اخبارگرا بود و مرام فكرى‌اش فاصله دورى با اخباريگرى نداشت. در صفحات آينده، هنگام معرّفى ديدگاه‌هاى علامه مجلسى، توضيح بيشترى در اين باره خواهيم داد.


صفحه 130

فرستاد و در آن نامه نوشته بود: «ما آن رساله را مطالعه كرده، چيز قابل ارزشى نبود؛ مگر اين كه ظرف آن براى تنباكو گذاشتن، بسيار خوب و شايسته بود. لذا آن را پُر از تنباكو كرده و به خدمت شما فرستادم تا پاداش زحماتى باشد كه در تنقيح اين مرام، متحمّل شده‌ايد».

ملا خليل تا آخر عمر و حتى هنگامى كه بينايى خود را از دست داده بود، مشغول درس و بحث و تأليف بود. از اين رو، شاگردان و آثار بسيارى را از خود به يادگار نهاد.[1]مشهورترين تأليفات وى، عبارت‌اند از:

1. الشافى فى شرح الكافى،شرحى عربى بر كافى كلينى كه به دليل اشتغال به شرح فارسى، آن را ناتمام گذاشت.

2. صافى در شرح كافى،شرحى فارسى بر كافى كه آن را در قزوين به امر شاه‌عباس دوم شروع كرد و در مدّت بيست سال، به اتمام رساند.[2]

3. حاشيه‌اى ناتمام بر عُدّة الاصول شيخ‌طوسى،كه به گفته خودش، آن را با هدف شناساندنِ كتاب‌هاى اصول اصحاب، نوشت؛ زيرا مى‌ديد كه مردم از آن‌ها روى برگردانده‌اند و پرداختن به اصول اهل‌سنّت را محكم‌تر مى‌پندارند.[3]چنين تعابيرى، نشان مى‌دهد كه دست كم در برخى جهات، به اصول نيز توجه شايان داشته است.

شيخ عبدعلى حويزى (م قبل از 1097 ق)

شيخ عبدعلى‌بن جمعه عروسى حويزى، در هويزه متولّد، و در شيراز ساكن شد. شيخ‌حرّ عاملى هنگام نوشتن كتاب أمل الآمل به سال 1097 ق، در شرح‌حال او مى‌گويد: «كان عالماً فاضلًا فقيهاً ...».[4]استفاده از فعل ماضى، گوياى آن است كه وى‌

[1]. روضات الجنات، ج 3، ص 271- 278، ش 287؛ الفوائد الرضوية، ص 173؛ ريحانة الأدب، ج 4، ص 451؛ رياض العلماء، ج 2، ص 261؛ الذريعة، ج 13، ص 6، ش 12؛

[2]. تعليقة أمل الآمل، ميرزا عبدالله افندى اصفهانى، ص 146؛ طرائق الحقائق، ج 1، ص 178؛ رياض العلماء، ج 2، ص 265؛ أعيان الشيعة، ج 10، ص 151؛ الذريعة، ج 15، ص 4؛ روضات الجنات، ج 3، ص 270.

[3]. أعيان الشيعة، ج 10، ص 251.

[4]. أمل الآمل، ج 2، ص 154.


صفحه 131

آن هنگام، از دنيا رفته بوده است. پس اين كه سيّد هاشم محلّاتى در تعليقه تفسير نور الثقلين، سال وفات او را 1112 ق، دانسته، صحيح نيست.[1]

حويزى افزون بر محدّث، مفسّر و شاعر بودن، از بزرگ‌ترين علماى سرسخت و تندرو اخبارى در قرن يازدهم بود.[2]برخى گفته‌اند كه هرمسئله‌اى كه اصحاب در كتب فقهى‌شان به «قيل» و شخص مجهول نسبت داده‌اند، حويزى به آن عمل مى‌كرد و مى‌گفت:

مراد اصحاب از قيل، حضرت صاحب‌الزمان (ع) است كه اين قول را در ميان شيعه پخش كرده و لباس ابهام و مجهوليت بر آن پوشانده است تا بر خطا اجماع نكنند.[3]

مشهورترين شاگرد او، سيّدنعمة الله جزايرى (م 1112 ق) در شيراز بوده است.[4]و مهم‌ترين تأليف او، تفسير روايىِ نور الثقلين است كه در سال‌هاى اخير، در پنج مجلّد به چاپ رسيده است. وى در اين تفسير، قرآن را فقط طبق روايات معصومان (عليهم السلام) تفسير كرده و از ديگران هيچ‌روايتى را نقل نكرده و درباره تفسير الفاظ و اعراب و قرائت آيات نيز هيچ‌سخنى نگفته است.[5]علّامه‌طباطبايى (رحمه الله) اين تفسير را كتاب باارزشى خوانده كه مؤلّف آن، جدّيت بسيارى در ضبط و ترتيب احاديث كرده است.[6]

ملّامحسن فيض‌كاشانى (1007- 1091 ق)

محمّدبن شاه مرتضى فرزند شاه محمود، معروف به ملا محسن و مشهور به فيض‌كاشانى، محدّث و مفسّرى بزرگ، و شاعرى زبردست بود. وى در كاشان‌

متولّد شد، در قم دوره رشد و نموّ را گذراند و سرانجام نيز در كاشان بدرود حيات گفت. مزار وى در كاشان معروف است.

[1]. طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 332.

[2]. أعيان الشيعة، ج 12، ص 40، ش 7945؛ الذريعة، ج 24، ص 365، ش 1967؛ أمل الآمل، ج 2، ص 154، ش 449؛ روضات الجنات، ج 4، ص 215، ش 381.

[3]. الأنوار النعمانية، ج 2، ص 46؛ منبع الحياة، ص 25؛ روضات الجنات، ج 4، ص 215.

[4]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج 11، ص 152؛ الاجازة الكبير، ص 80؛ الفوائد الرضوية، ص 237.

[5]. أمل الآمل، ج 2، ص 154؛ الاجازة الكبيرة، ص 35؛ ريحانة الأدب، ج 4، ص 124.

[6]. نور الثقلين، ج 1، مقدّمه علامه طباطبايى، ص 2.


صفحه 132

فيض كاشانى در جوانى، با شوق شديدى كه به شناخت احكام دين داشت، به شيراز رفت و در آن‌جا علوم شرعى و علم حديث را از سيّد ماجد بحرانى (م 1028 ق) و علوم عقلى را از ملا صدراى شيرازى آموخت و به دامادى او نيز مفتخر گشت.[1]شيخ بهايى نيز از استادان نامور فيض بوده است.

علّامه‌طباطبايى صاحب تفسير الميزان، وى را مردى جامع علوم و كم‌نظير دانسته، كه در علوم به‌طور مستقل وارد شده و آن‌ها را با هم خلط و مزج نكرده است.[2]برخى معتقدند كه آراى فيض در كلام موافق با عقايد فلاسفه و استادش ملا صدرا است.[3]با اين‌حال، بر اخبارى بودن خود، خداوند را سپاس مى‌گزارد؛[4]چنان كه استرآبادى را بر حق مى‌داند و با اين حال، از تندروى او انتقاد مى‌كند. او در كتاب الحق المبين مى‌گويد:

آن راه و روشى كه من به آن هدايت يافتم، ... اين بود: عمل‌كردن به اخبار و طرح و دور گردانيدنِ راه و روش اجتهاد و رهاكردن اصول فقهيه اختراع شده، واجب است. به جانم قسم كه او (محمّد امين استرآبادى) در اين مسلك و روش، به حق رسيده و فاتح و راهنماى ما در اين باب است. اما او غلوّ و افراط در اخبار كرده و گفته: قطع داريم تمام روايات كتب اربعه از اهل‌بيت صادر شده است. و ديگر اين كه نسبت به فقها بدگويى كرده و نسبت فساد و افساد در دين به آنان داده، و اضافه كرده چنانچه در اجتهاد خود خطا كنند، مجازات مى‌شوند.[5]

و عجيب اين كه در انتقاد از ميرزامحمّدامين استرآبادى، بدگويى از فقها را ناروا شمرده، ولى خود نيز پس از آن، دچارش شده است؛ چنان كه در مقدّمه مفاتيح الشرائع مى‌گويد:

[1]. أمل الآمل، ج 2، ص 305، ش 925؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 235؛ الكنى و الألقاب، ج 3، ص 39؛ ريحانة الأدب، ج 4، ص 369- 370؛ مصابيح الظلام، به كوشش: مؤسسه وحيد بهبهانى، ج 1، ص 87؛ مفاتيح الشرائع، ج 1، ص 4؛ لؤلؤة البحرين، ص 130؛ روضات الجنات، ج 6، ص 93، ش 5650؛ الفوائد الرضوية، ص 637.

[2]. مهر تابان، علامه سيّد محّد حسين تهرانى، ص 26.

[3]. لؤلؤة البحرين، ص 121؛ مصابيح الظلام، به كوشش: مؤسسه وحيد بهبهانى، ج 1، ص 91.

[4]. كتاب الوافى، ج 1، ص 4.

[5]. الحقّ المبين، ص 12.


صفحه 133

كسانى كه هِرّ را از برّ تشخيص نمى‌دهند، و شناختى نسبت به احكام دين ندارند، با اين كه اكثرشان اعتراف دارند تقليد ميت جايز نيست، از روى حدس و تخمين، پيروى از نظرات گذشتگان مى‌كنند. چنين افرادى، ريب و شك و كجى، در كارشان و ضيق در دل‌هايشان است. نه نمازى و نه زكات و صوم و حجّى، از آنان قبول مى‌شود؛ زيرا عاملِ بابصيرت نيستند.[1]

و يا از او نقل شده كه:

نجاتى براى اهل‌اجتهاد نيست؛ هرچند از بزرگان طايفه ما بوده باشند.[2]

از اين‌رو، شيخ‌يوسف بحرانى او را محدّث و اخبارىِ سرسختى شمرده است كه در كتاب‌هايى چون سفينة النجاة، از مجتهدان سرزنش و بدگويى كرده، نسبت فسق و كفر به برخى از آنان داده، و در اين كار زياده‌روى كرده است.[3]با اين حال، در مقام عمل و هنگام بحث علمى، چنين افراطى در آرا و انديشه‌هاى فيض كاشانى ديده نمى‌شود. مى‌توان گفت كه اين تندى، بيشتر در قلم او بوده است. اگر موارد انتقاد و مخاطب گلايه‌هاى فيض را در كنار سيره علمىِ او بگذاريم، مى‌توانيم بگوييم كه حساسيت او، بيش از هر چيز، در فقه بوده وگرنه، در ديگر مباحث؛ به‌ويژه در تفسير آيات قرآن، استنتاج عقلى را به كارمى‌گيرد و جايگاه قرآن را همانند اخباريان، دور از دسترس نمى‌شمارد. بنابراين، مى‌توان همان‌گونه كه بعضى از معاصران گفته‌اند، وى را در سلوك علمى، از اخباريان متعادل دانست.[4]

از مباحث مطرح درباره فيض، اتهام گرايش او به تصوّف است. گرچه بتوان قدرى تمايل به تصوّف را به او نسبت داد، قطعاً صوفى شمردن او پذيرفته نيست. به گفته شيخ‌عباس قمى:

دو امر باعث اين نسبت به او شده است: يكى دوستى‌اش با طايفه صوفيه، و ديگرى اظهار برائت او از بزرگان مجتهدان و اعتنا نكردنش به مخالفت اجماع‌

[1]. مفاتيح الشرائع، ج 1، ص 4.

[2]. روضات الجنات، ج 6، ص 81.

[3]. لؤلؤة البحرين، ص 121.

[4]. مقدّمه‌اى بر فقه شيعه، سيّد حسين مدرّسى طباطبايى، ص 59.