8. رسالة فى تنزيه المعصوم عن السهو والنسيان؛
9. الصحيفة الثانية السجادية، شامل دعاهايى از حضرت سجاد (ع) كه در صحيفه سجادية ذكر نشده است؛
10. الفصول المهمّة فى اصول الأئمّة (عليهم السلام)، مشتمل بر قواعد كلّيه منصوص، در اصول دين و اصول فقه و طِبّ و غيراينها؛
11. رسالة الجمعة، در اثبات وجوب عينى نماز جمعه در زمان غيبت؛
12. ديوان شعر، كه اكثر ابيات آن در مدح معصومان (عليهم السلام) است و قصيدهاى با هشتاد بيت دارد كه خالى از الف است.[1]
سيد هاشم بحرانى (م 1107 يا 1109)
سيّد هاشم ابنسليمانبن اسماعيل حسينى توبلى بحرانى، معروف به علّامه، در يكى از خانوادههاى روحانىِ كتكان (از قراى توبلى، حاكمنشين آن روز بحرين) چشم به جهان گشود و تا پايان عمر نيز در همان ديار، زيست. مرقد او در زادگاهش توبلى، معروف است.
علماى بزرگ و رجاليان اماميه، او را بسيار ستودهاند و اطلاعات و تتبّعات او را در كثرت، با علامه مجلسى قياس كردهاند.[2]برخى نيز معتقدند كه اطلاعات سيّد هاشم در اخبار، از مجلسى هم بيشتر است؛ زيرا از كتبى روايت كرده كه در بحارالانوار اسمى از آنها نيست، مانند: ثاقب المناقب، بستان الواعظين، إرشاد المسترشدين، تفسير محمّدبن عباس ماهيار، تحفة الإخوان، الجنّة والنار (اثر
سيّدرضى در مناقب اميرالمؤمنين (ع))، امالى مفيد نيشابورى، مقتل الثانى علىبن طاهر حلّى، معراج شيخصدوق، تولّد اميرالمؤمنين (ع) نوشته ابومخنف، تفسير سدى و ....[3]
[1]. أمل الآمل، ج 1، ص 142- 145 و 150 و ج 2، ص 370؛ قصص العلماء، ص 292.
[2]. أمل الآمل، ج 2، ص 341؛ رياض العلماء، ج 5، ص 298؛ لؤلؤة البحرين، ص 63؛ روضات الجنات، ج 8، ص 181؛ أنوار البدرين، ص 136؛ ريحانة الأدب، ج 1، ص 233؛ الفوائد الرضوية، ص 705؛ لؤلؤة البحرين، ص 63؛ الذريعة، ج 3، ص 93، ش 294؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 701.
[3]. أعيان الشيعة، ج 15، ص 171.
شيخيوسف بحرانى و بعضى ديگر به پيروى از او، بر اين باورند كه بضاعت علمىِ سيّد هاشم بحرانى، اندك بوده و توانايىِ ارائه فتوا نداشته است؛ زيرا گرچه تأليفات فراوان، نشاندهنده كثرت اطلاع او از اخبار است، ولى اين تصنيفات، تنها جمع و تأليف روايات است و در آن ميان، مطلبى از خود وى و يا ترجيح نظرى بر نظر ديگر، و اختيار يك قول، ديده نمىشود. حتى در پاسخ به استفتائات نيز به شيوه عالمان سدههاى نخست، به گزارشى از مصادر فتوا پرداخته و متن اخبار را به عنوان فتوا نوشته است.[1]
اين سخن، درست نيست؛ زيرا سيّد هاشم در فقه استدلالى نيز دو كتاب داشته است: يكى به نام التبيان و ديگرى به نام التنبيهات كه مشتمل بر استدلالاتى در مسائل فقهى از كتاب طهارت تا ديات است.[2]و به گفته سيّد محسن امين (رحمه الله)، چون شيخيوسف بحرانى و برخى ديگر، از اين دو كتاب اطلاع پيدانكردهاند، در مقام فقهى او ترديد كردهاند.[3]
او در بحرين، از موقعيت ممتازى برخوردار بود و بجز تأليف و تدريس، زعامت فقهى و مرجعيت دينى- اجتماعى را نيز بر عهده داشت و مقام قضا و رسيدگى به امور حسبيه، بعد از محمّدبن ماجد، به او منتقل شده بود. امر به معروف و نهى از منكر را در آن ديار انتشار داد.[4]صاحب جواهر كه از بزرگان مكتب اجتهاد است، سيّد هاشم بحرانى را همچون مقدّس اردبيلى، نمونه بارزى از ملكه عدالت شمرده، مىگويد:
بنابراين كه معناى عدالت، «ملكه و صفت نفسانى و نيروى بازدارنده در وجود
انسان» بوده باشد كه او را از گناهان كبيره و اصرار بر صغاير بازدارد- نه حسن ظاهر-، حكمكردن به عدالت اشخاص ممكن نيست، مگر اين كه آن فرد در تقوا، همانند مقدّس اردبيلى و سيّد هاشم بحرانى باشد.[5]
[1]. لؤلؤة البحرين، ص 63؛ أنوار البدرين، ص 136؛ الفوائد الرضوية، ص 705؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص 386.
[2]. رياض العلماء، ج 5، ص 300؛ الذريعة، ج 4، ص 451، ش 2011.
[3]. أعيان الشيعة، ج 15، ص 172.
[4]. لؤلؤة البحرين، ص 63؛ روضات الجنات، ج 8، ص 181- 182؛ أنوار البدرين، ص 137- 139.
[5]. جواهر الكلام، ج 13، ص 295.
سيد عبدالعظيمبن عباس استرآبادى از علماى اخبارى، شيخفخرالدين طريحى صاحب مجمع البحرين (م 1085 ق) و شيخرماحى، از مشايخ اجازه علّامهبحرانى بودند. بزرگانى چون شيخحرّ عاملى صاحب وسائل الشيعة (م 1104 ق) نيز از وى اجازه روايت داشتند.[1]
علامه بحرانى آثار بسيارى در تفسير و عقائد دارد كه همگى مشتمل بر رواياتاند و گرايش و انس او را با اخبار، از ظاهر آثارش نيز مىتوان دريافت؛ بهويژه اين كه در مقدّمه تفسير البرهان، تأكيد مىكند كه همه دانشهاى دينى را تنها بايد از اهلبيت پيامبر- صلواتالله عليهم- آموخت.[2]اين عالم اخبارى، در بيشتر آثار خود به حقّانيت اهلبيت (عليهم السلام) و دفاع از مبانى اعتقادى شيعه پرداخته است. ميرزا عبدالله افندى، تأليفات علامهبحرانى را 75 عنوان شمرده و نقل كرده است كه وى در طول عمر، آنچنان از فرصت استفاده مىكرد كه طىّ چهار ماه قبل از وفاتش نيز هنگام بيمارى و ضعف و با اين كه قدرت بر نوشتن نداشت، رسالهاى را درباره برتر بودنِ حضرت على (ع) از پيامبران اولوالعزم تأليف كرد. او اخبار را املا مىكرد و يكى از شاگردانش مىنوشت و يك يا دو روز بعد از تمامشدن رساله، از دنيا رفت.[3]
شايد شهرت هيچكدام از آثارش به البرهان فى تفسير القرآن نرسد. اين كتاب، يكى از مهمترين تفاسير روايىِ شيعه است و از حيث منابع حديثى، كاملتر از تفسير ديگرى از علامه بحرانى است با نام الهادى و مصباح النادى يا ضياء النادى.
برخى از ديگر آثار علامه بحرانى، عبارتاند از: معالم الزلفى فى معارف النشأة الاولى والاخرى، شامل مباحث اعتقادى، بهويژه درباره قبر و قيامت؛ نزهة الابرار، تبصرة الولى درباره افرادى كه خدمت امام زمان (ع) تشرّف يافتهاند؛ إحتجاج المخالفين على إمامة علىبن أبىطالب (ع) مشتمل بر 75 دليل از اهلسنت بر امامت آن حضرت؛
[1]. أمل الآمل، ج 2، ص 341؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج 5، ص 867؛ لؤلؤة البحرين، ص 66- 75؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 810؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 11، ص 386.
[2]. دانشنامه جهان اسلام، ج 2، مقاله حسن طارمى، ص 314.
[3]. رياض العلماء، ج 5، ص 300. نيز ر. ك: البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، مقدّمه محقّق، ص 48- 54.
ايضاح المسترشدين؛ در شرححال 253 نفر از علماى اهلسنت كه شيعه شدند (مستبصران)؛ نهاية الإكمال فيما به يقبل الأعمال؛ در اصول پنجگانه شيعه و توابع آنها و شناخت آنچه در شريعت وارد شده است.[1]
علّامهمجلسى (م 1110 ق)
محمّد باقربن محمّد تقىبن مقصود على اصفهانى، مشهور به علّامه مجلسى، در سال 1037 ق، در اصفهان ديده به جهان گشود.[2]در اصفهان رشد كرد و بزرگى يافت، و به سال 1110 يا 1111 ق، در همانجا دار دنيا را وداع كرد. آرامگاه او و پدرش، در كنار مسجد جامع عتيق (معروف به مسجد جمعه)، معروف است.[3]
او از معروفترين محدّثان و عالمان اماميه است.[4]سيدنعمة الله جزايرى كه چهار سال در خانه استادش علامهمجلسى ساكن بوده، در شرححالش مىنويسد:
چندين سال با وى معاشرت كردم و شب و روز با او بودم، ... تمام افعال او طاعت و بندگى خداوند بود. با اين كه جوان بود، علوم و بهويژه علم حديث را خوب تتبّع كرده بود. از هرحديث مجملى كه از او سؤال مىكردم، با حديث مفصّل كه مبيّن آن حديث مجمل بود، جوابم مىداد ... و هيچكس را خوشبيانتر از وى نديدم.[5]
چنان كه شيخيوسف بحرانى هم اشاره كرده، يكى از مهمترين خدمات علمى علامهمجلسى جهت ترويج احاديث اهلبيت (عليهم السلام) در ايران، اين بود كه آنها را به
[1]. رياض العلماء، ج 5، ص 299- 303؛ الذريعة، ج 1، ص 283، ش 1485 و ج 21، ص 199، ش 460 و ج 24، ص 107، ش 566؛ لؤلؤة البحرين و تعليقه آن، ص 65؛ روضات الجنات، ج 8، ص 182؛ البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 6- 8 و مقدّمه محقّق، ص 57.
[2]. خود مجلسى مىگويد:« از چيزهاى عجيب و شگفتآور، آن كه تاريخ تولّدم موافق عدد جامع كتاب بحار الأنوار است كه اين را بعضى از دوستان ما با هوشمندى و زيركى دريافت»( لؤلؤة البحرين، ص 59).
[3]. روضات الجنات، ج 2، ص 87؛ مرآة الاحوال جهاننما، ج 1، ص 78؛ الفوائد الرضوية، ص 411؛ رجال اصفهان، ص 48. خاتونآبادى و بحرانى، درگذشت او را در سال 1111 مىدانند( وقائع السنين والأعوام، ص 551؛ لؤلؤة البحرين، ص 59).
[4]. أمل الآمل، ج 2، ص 248؛ رياض العلماء، ج 5، ص 39؛ جامع الرواة، ج 2، ص 78.
[5]. كشف الأسرار فى شرح الإستبصار، ج 2، ص 75.
فارسى ترجمه كرد.[1]از آنجا كه پيش از آن، نوشتن چنين كتابهايى به زبان فارسى، رواج نداشت و چه بسا كسر شأنى براى نويسنده شمرده مىشد، شايد بتوان مجلسى را يكى از عاملان گسترش ترجمه در متون مقدّس دانست.
مهمترين اساتيد علامهمجلسى عبارتاند از: پدر بزرگوارش ملامحمّد تقى مجلسى (م 1070 ق)؛ محمّدصالح مازندرانى (م 1086 ق)؛ ملا محسن فيض كاشانى (م 1091 ق) و ملا خليل قزوينى (م 1089 ق).[2]
به گفته سيدنعمة الله جزايرى، مجلسى بيش از هزار شاگرد داشته است.[3]برخى از ايشان، هم از محضر او بهره بردهاند و هم در كار سترگ گرداورى مجموعه بحارالأنوار و برخى ديگر آثار از مجلسى، يارىاش دادهاند، مانند: سيدنعمة الله جزايرى (م 1112 ق)، شيخ عبداللهبن نورالدين بحرانى صاحب كتاب العوالم، ملا عبدالله افندى اصفهانى صاحب رياض العلماء (م حدود 1130 ق)، محمّدبن على اردبيلى صاحب جامع الرواة، سيدمحمّدصالحبن عبدالواسع خاتونآبادى صاحب كتاب حدائق المقرّبين (م 1126 ق) و ....[4]
تأليفات عربى و فارسى مجلسى چندان است كه كتابشناسان در شمار آنها اختلافنظر دارند و آمارى بين 59 تا 99 كتاب و رساله، ارائه مىكنند.[5]برخى از آثار وى عبارتاند از:
1. بحارالأنوار، مهمترين، بزرگترين و مشهورترين اثر مجلسى، كه مجموعهاى است از قريب چهارصد كتاب و رساله. اين كتاب درحقيقت، يك كتابخانه
[1]. لؤلؤة البحرين، ص 55.
[2]. بحارالأنوار، ج 107، ص 103، 125، 132، 135 و 143؛ رياض العلماء، ج 2، ص 263؛ الفيض القدسى، ص 169- 175؛ شناختنامه علامه مجلسى، ج 1، ص 56- 58.
[3]. الأنوار النعمانية، ج 3، ص 362.
[4]. الفيض القدسى، ص 125- 127 و 177- 200؛ رياض العلماء، ج 5، ص 39؛ جامع الرواة، ج 2، ص 78؛ روضات الجنات، ج 4، ص 254؛ الذريعة، ج 6، ص 289، ش 1556؛ الإجازة الكبيرة، ص 54.
[5]. مرآت الاحوال جهاننما، ج 1، ص 82 و 87؛ شناختنامه علامه مجلسى، ج 2، ص 106؛ الفيض القدسى، ص 113 و 127- 140.
كوچك است كه از همه كتابهايش، با يك اسم، نام برده مىشود. مجلسى التزام به صحّت روايات بحار نداشته و هدفش فقط گردآورى سخنان اهل بيت (عليهم السلام) براى مصونيت از نابودى آنها بوده است. وى با زحمت فراوانى به جستجوى اصول معتبر و ديگر كتابهاى كهن پرداخت.[1]
2. مرآة العقول فى شرح اخبار الرسول، كه آن را بهترين شرح الكافى كلينى دانستهاند و اندكى از آن را دامادش محمّدصالح خاتونآبادى، پس از مرگ او نوشته است.
3. ملاذ الأخيار فى شرح تهذيب الأخبار، شرح تهذيب الأحكام شيخطوسى.
4. حقّ اليقين، آخرين كتابى است كه نوشته و مشتمل است بر اصول پنجگانه شيعه بهويژه امامت. اين كتاب، به زبان فارسى نگارش يافته است.
برخى از ديگر اثارى كه به فارسى نوشته، عبارتاند از: حلية المتقين، رسالهاى در رجعت، و رسالهاى در بهشت و جهنّم، و رسالهاى در فرق بين صفات ذاتيه و عقليه، و رسالهاى در بداء، و رسالهاى در جبر و تفويض.[2]
بررسى رويكرد علامه مجلسى
مسلك و رويكرد علمىِ علّامه مجلسى و نسبتش با اخباريگرى، محلّ بحث و اختلاف است. به قول برخى، مشرب معتدل اخباريگرى دارد؛[3]و برخى نيز معتقدند كه مجلسى، نه اخبارىِ صرف است و نه مجتهد خالص؛ بلكه خود، مسلكى جداگانه دارد،[4]كه از ديد شاگردش شيخيوسف بحرانى، «حدّ وسط بين قول اخباريان و مجتهدان»[5]است.
[1]. مرآت الأحوال جهاننما، ج 1، ص 83؛ كشف الأسرار، امام خمينى، ص 319- 320؛ الإجازة الكبيرة، ص 197- 198؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 435 و 437.
[2]. روضات الجنات، ج 2، ص 80- 83؛ الذريعة، ج 7، ص 40، ش 204 و ج 20، ص 298، ش 2970؛ لؤلؤة البحرين، ص 58؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 435.
[3]. دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 11؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 242.
[4]. زندگىنامه علامه مجلسى، سيّد مصلحالدين مهدوى، ج 1، ص 236.
[5]. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 14- 15؛ الدرر النجفية، ج 2، ص 323- 324.
گواهى روشن بر اعتدال علامهمجلسى، مطلبى است كه محمّدمعصوم شيرازى از وى نقل مىكند كه گفته است:
مسلك حقير در اين باب، وسط است. افراط و تفريط، در جميع امور، مذموم است و بنده مسلك جماعتى را كه گمانهاى بد به فقهاى اماميه مىبرند و ايشان را به قلّت تديّن متّهم مىدانند، خطا مىدانم. و ايشان اكابر دين بودهاند، مساعى ايشان را مشكور و زلّات ايشان را مغفور مىدانم. و همچنين، مسلك گروهى كه ايشان را پيشوا قرار مىدهند و مخالفت ايشان در هيچ امر جايز نمىدانند و مقلّد ايشان مىشوند، درست نمىدانم ...[1]
آشنايى با رويكردها و نظريات علمى مجلسى، اين نكته را روشن خواهد ساخت. او درباره تلاش خود جهت فراگيرى علم، چنين مىگويد:
من در آغاز جوانى، بر فراگيرىِ همه علوم حريص بودم و از هرچشمهاى، جرعه گوارايى نوشيدم و بعد يقين كردم علمى به درد معادم مىخورَد كه از منبع وحى و از خاندانى كه جبرئيل [ (ع)] بر آن نازل شده، گرفته شود. از اين رو، تفحّص از اخبار ائمّه اطهار (عليهم السلام) را اختيار كردم.[2]
علامهمجلسى درباره جايگاه عقل در مسائل دينى مىگويد:
ائمّه (عليهم السلام) باب عقل را بعد از معرفت امام، مسدود كردهاند و امر كردهاند كه در تمام امور، از ايشان تبعيت كنند و از تكيهكردن بر عقول ناقصه، در هربابى نهى كردهاند.[3]
به اعتقاد او، مردم حتى در اصول عقايد نيز نمىتوانند از ادلّه عقلى استفاده كنند،[4]مگر اين كه آن ادلّه، از كتاب و سنّت استفاده شده باشد؛ زيرا تنها تعقّلى معتبر است كه موافق با قانون شريعت باشد.[5]
[1]. طرائق الحقايق، ج 1، ص 281.
[2]. بحارالأنوار، ج 1، ص 2- 3.
[3]. همان، ج 2، ص 314.
[4]. مرآة العقول، ج 2، ص 268. نيز ر. ك: الإعتقادات، ص 5- 6.
[5]. بحارالأنوار، ج 1، ص 103.
چنين ديدگاههايى، نشانه تمايل وى به اخباريگرى است. افزون بر آنچه گذشت، قرائن ديگرى نيز به اين برداشت دامن مىزند. مانند اين كه پدرش محمّدتقى مجلسى، بسيارى از استادان برجستهاش و اغلب شاگردان او، بىگمان، اخبارى بودهاند و اغلب آثار خود او نيز روايى است.
پس چنان كه بسيارى ديگر نيز پنداشتهاند، بايد او را اخبارى بشماريم؛ ولى از سوى ديگر، بسيارى از مبانى اخباريگرى را كه گويى شعار اخباريان گشته بود، قبول ندارد. براى نمونه:
1. برخلاف اكثر اخباريان كه ظواهر آيات قرآن را بدون روايتى مطابق آنها، حجّت نمىدانند و در آن توقّف كردهاند،[1]مرحوم مجلسى تصريح كرده كه ظواهر آيات را حجّت مىداند؛ چنان كه در بحارالأنوار نيز در آغاز هرباب، نخست آيات آن موضوع را با قطعنظر از روايات بررسى مىكند و بعد به سراغ روايات مىرود.[2]
2. در شبهات تحريميه نيز برخلاف اخباريان، قائل به اصل برائت بود و بر همين اساس، مصرف توتون را حرام نمىدانست و خود نيز مصرف مىكرد و حتى نقل شده است كه روى منبر هم قليان مىكشيد.[3]شايان توجه است كه اين كار علامه مجلسى، تلاشى اجتماعى براى جلوگيرى از تندروىهاى اخباريانِ افراطى بوده است. طرفه اين كه مجلسى به گواهى معاصرانش، نسبت به امر به معروف و نهى از منكر، اهتمام مىورزيد.[4]البته بسيار بعيد است كه چنين رفتارى را تنها براى تبيين يك حكم فرعى آن هم در مباحات، بدانيم. پس گويا هدف علامه مجلسى، مخالفت با مبانى و باورهاى افراطىِ اخباريان بوده است كه به اعتقاد او، احكامى چون حرمت توتون نيز از آن مبانى برمىخيزد.
[1]. الفوائد المدنية، ص 47؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 129( صفات قاضى، باب 13)؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27.
[2]. بحارالأنوار، ج 86، ص 139 و 147- 149 و ج 82، ص 71 و ج 3، ص 234؛ ملاذ الأخيار، ج 1، ص 19- 20.
[3]. روضات الجنات، ج 3، ص 271.
[4]. لؤلؤة البحرين، ص 55.