بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 147

فارسى ترجمه كرد.[1]از آن‌جا كه پيش از آن، نوشتن چنين كتاب‌هايى به زبان فارسى، رواج نداشت و چه بسا كسر شأنى براى نويسنده شمرده مى‌شد، شايد بتوان مجلسى را يكى از عاملان گسترش ترجمه در متون مقدّس دانست.

مهم‌ترين اساتيد علامه‌مجلسى عبارت‌اند از: پدر بزرگوارش ملامحمّد تقى مجلسى (م 1070 ق)؛ محمّدصالح مازندرانى (م 1086 ق)؛ ملا محسن فيض كاشانى (م 1091 ق) و ملا خليل قزوينى (م 1089 ق).[2]

به گفته سيدنعمة الله جزايرى، مجلسى بيش از هزار شاگرد داشته است.[3]برخى از ايشان، هم از محضر او بهره برده‌اند و هم در كار سترگ گرداورى مجموعه بحارالأنوار و برخى ديگر آثار از مجلسى، يارى‌اش داده‌اند، مانند: سيدنعمة الله جزايرى (م 1112 ق)، شيخ عبدالله‌بن نورالدين بحرانى صاحب كتاب العوالم، ملا عبدالله افندى اصفهانى صاحب رياض العلماء (م حدود 1130 ق)، محمّدبن على اردبيلى صاحب جامع الرواة، سيدمحمّدصالح‌بن عبدالواسع خاتون‌آبادى صاحب كتاب حدائق المقرّبين (م 1126 ق) و ....[4]

تأليفات عربى و فارسى مجلسى چندان است كه كتاب‌شناسان در شمار آن‌ها اختلاف‌نظر دارند و آمارى بين 59 تا 99 كتاب و رساله، ارائه مى‌كنند.[5]برخى از آثار وى عبارت‌اند از:

1. بحارالأنوار، مهم‌ترين، بزرگ‌ترين و مشهورترين اثر مجلسى، كه مجموعه‌اى است از قريب چهارصد كتاب و رساله. اين كتاب درحقيقت، يك كتاب‌خانه‌

[1]. لؤلؤة البحرين، ص 55.

[2]. بحارالأنوار، ج 107، ص 103، 125، 132، 135 و 143؛ رياض العلماء، ج 2، ص 263؛ الفيض القدسى، ص 169- 175؛ شناخت‌نامه علامه مجلسى، ج 1، ص 56- 58.

[3]. الأنوار النعمانية، ج 3، ص 362.

[4]. الفيض القدسى، ص 125- 127 و 177- 200؛ رياض العلماء، ج 5، ص 39؛ جامع الرواة، ج 2، ص 78؛ روضات الجنات، ج 4، ص 254؛ الذريعة، ج 6، ص 289، ش 1556؛ الإجازة الكبيرة، ص 54.

[5]. مرآت الاحوال جهان‌نما، ج 1، ص 82 و 87؛ شناخت‌نامه علامه مجلسى، ج 2، ص 106؛ الفيض القدسى، ص 113 و 127- 140.


صفحه 148

كوچك است كه از همه كتاب‌هايش، با يك اسم، نام برده مى‌شود. مجلسى التزام به صحّت روايات بحار نداشته و هدفش فقط گردآورى سخنان اهل بيت (عليهم السلام) براى مصونيت از نابودى آن‌ها بوده است. وى با زحمت فراوانى به جستجوى اصول معتبر و ديگر كتاب‌هاى كهن پرداخت.[1]

2. مرآة العقول فى شرح اخبار الرسول، كه آن را بهترين شرح الكافى كلينى دانسته‌اند و اندكى از آن را دامادش محمّدصالح خاتون‌آبادى، پس از مرگ او نوشته است.

3. ملاذ الأخيار فى شرح تهذيب الأخبار، شرح تهذيب الأحكام شيخ‌طوسى.

4. حقّ اليقين، آخرين كتابى است كه نوشته و مشتمل است بر اصول پنج‌گانه شيعه به‌ويژه امامت. اين كتاب، به زبان فارسى نگارش يافته است.

برخى از ديگر اثارى كه به فارسى نوشته، عبارت‌اند از: حلية المتقين، رساله‌اى در رجعت، و رساله‌اى در بهشت و جهنّم، و رساله‌اى در فرق بين صفات ذاتيه و عقليه، و رساله‌اى در بداء، و رساله‌اى در جبر و تفويض.[2]

بررسى رويكرد علامه مجلسى‌

مسلك و رويكرد علمىِ علّامه مجلسى و نسبتش با اخباريگرى، محلّ بحث و اختلاف است. به قول برخى، مشرب معتدل اخباريگرى دارد؛[3]و برخى نيز معتقدند كه مجلسى، نه اخبارىِ صرف است و نه مجتهد خالص؛ بلكه خود، مسلكى جداگانه دارد،[4]كه از ديد شاگردش شيخ‌يوسف بحرانى، «حدّ وسط بين قول اخباريان و مجتهدان»[5]است.

[1]. مرآت الأحوال جهان‌نما، ج 1، ص 83؛ كشف الأسرار، امام خمينى، ص 319- 320؛ الإجازة الكبيرة، ص 197- 198؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 435 و 437.

[2]. روضات الجنات، ج 2، ص 80- 83؛ الذريعة، ج 7، ص 40، ش 204 و ج 20، ص 298، ش 2970؛ لؤلؤة البحرين، ص 58؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 435.

[3]. دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 11؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 242.

[4]. زندگى‌نامه علامه مجلسى، سيّد مصلح‌الدين مهدوى، ج 1، ص 236.

[5]. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 14- 15؛ الدرر النجفية، ج 2، ص 323- 324.


صفحه 149

گواهى روشن بر اعتدال علامه‌مجلسى، مطلبى است كه محمّدمعصوم شيرازى از وى نقل مى‌كند كه گفته است:

مسلك حقير در اين باب، وسط است. افراط و تفريط، در جميع امور، مذموم است و بنده مسلك جماعتى را كه گمان‌هاى بد به فقهاى اماميه مى‌برند و ايشان را به قلّت تديّن متّهم مى‌دانند، خطا مى‌دانم. و ايشان اكابر دين بوده‌اند، مساعى ايشان را مشكور و زلّات ايشان را مغفور مى‌دانم. و همچنين، مسلك گروهى كه ايشان را پيشوا قرار مى‌دهند و مخالفت ايشان در هيچ امر جايز نمى‌دانند و مقلّد ايشان مى‌شوند، درست نمى‌دانم ...[1]

آشنايى با رويكردها و نظريات علمى مجلسى، اين نكته را روشن خواهد ساخت. او درباره تلاش خود جهت فراگيرى علم، چنين مى‌گويد:

من در آغاز جوانى، بر فراگيرىِ همه علوم حريص بودم و از هرچشمه‌اى، جرعه گوارايى نوشيدم و بعد يقين كردم علمى به درد معادم مى‌خورَد كه از منبع وحى و از خاندانى كه جبرئيل [ (ع)] بر آن نازل شده، گرفته شود. از اين رو، تفحّص از اخبار ائمّه اطهار (عليهم السلام) را اختيار كردم.[2]

علامه‌مجلسى درباره جايگاه عقل در مسائل دينى مى‌گويد:

ائمّه (عليهم السلام) باب عقل را بعد از معرفت امام، مسدود كرده‌اند و امر كرده‌اند كه در تمام امور، از ايشان تبعيت كنند و از تكيه‌كردن بر عقول ناقصه، در هربابى نهى كرده‌اند.[3]

به اعتقاد او، مردم حتى در اصول عقايد نيز نمى‌توانند از ادلّه عقلى استفاده كنند،[4]مگر اين كه آن ادلّه، از كتاب و سنّت استفاده شده باشد؛ زيرا تنها تعقّلى معتبر است كه موافق با قانون شريعت باشد.[5]

[1]. طرائق الحقايق، ج 1، ص 281.

[2]. بحارالأنوار، ج 1، ص 2- 3.

[3]. همان، ج 2، ص 314.

[4]. مرآة العقول، ج 2، ص 268. نيز ر. ك: الإعتقادات، ص 5- 6.

[5]. بحارالأنوار، ج 1، ص 103.


صفحه 150

چنين ديدگاه‌هايى، نشانه تمايل وى به اخباريگرى است. افزون بر آنچه گذشت، قرائن ديگرى نيز به اين برداشت دامن مى‌زند. مانند اين كه پدرش محمّدتقى مجلسى، بسيارى از استادان برجسته‌اش و اغلب شاگردان او، بى‌گمان، اخبارى بوده‌اند و اغلب آثار خود او نيز روايى است.

پس چنان كه بسيارى ديگر نيز پنداشته‌اند، بايد او را اخبارى بشماريم؛ ولى از سوى ديگر، بسيارى از مبانى اخباريگرى را كه گويى شعار اخباريان گشته بود، قبول ندارد. براى نمونه:

1. برخلاف اكثر اخباريان كه ظواهر آيات قرآن را بدون روايتى مطابق آن‌ها، حجّت نمى‌دانند و در آن توقّف كرده‌اند،[1]مرحوم مجلسى تصريح كرده كه ظواهر آيات را حجّت مى‌داند؛ چنان كه در بحارالأنوار نيز در آغاز هرباب، نخست آيات آن موضوع را با قطع‌نظر از روايات بررسى مى‌كند و بعد به سراغ روايات مى‌رود.[2]

2. در شبهات تحريميه نيز برخلاف اخباريان، قائل به اصل برائت بود و بر همين اساس، مصرف توتون را حرام نمى‌دانست و خود نيز مصرف مى‌كرد و حتى نقل شده است كه روى منبر هم قليان مى‌كشيد.[3]شايان توجه است كه اين كار علامه مجلسى، تلاشى اجتماعى براى جلوگيرى از تندروى‌هاى اخباريانِ افراطى بوده است. طرفه اين كه مجلسى به گواهى معاصرانش، نسبت به امر به معروف و نهى از منكر، اهتمام مى‌ورزيد.[4]البته بسيار بعيد است كه چنين رفتارى را تنها براى تبيين يك حكم فرعى آن هم در مباحات، بدانيم. پس گويا هدف علامه مجلسى، مخالفت با مبانى و باورهاى افراطىِ اخباريان بوده است كه به اعتقاد او، احكامى چون حرمت توتون نيز از آن مبانى برمى‌خيزد.

[1]. الفوائد المدنية، ص 47؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 129( صفات قاضى، باب 13)؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27.

[2]. بحارالأنوار، ج 86، ص 139 و 147- 149 و ج 82، ص 71 و ج 3، ص 234؛ ملاذ الأخيار، ج 1، ص 19- 20.

[3]. روضات الجنات، ج 3، ص 271.

[4]. لؤلؤة البحرين، ص 55.


صفحه 151

توجه به اين نكته، راه‌گشاست كه در آن زمان، بازار بگومگو ميان اخباريان و اصوليان داغ بود و به دليل اصرار و تأكيد فراوان اخباريان بر نهى از دخانيات، استفاده از آن به نمادى براى مخالفت با اين اخباريان تبديل شده بود. از اين‌رو، علامه مجلسى كه خود زعامت حوزه اصفهان و رياست عام در امور مذهبى داشت، با استفاده از موقعيت خويش مى‌كوشيد تا عملًا با افراط در اخباريگرى بستيزد؛ هرچند خود او نيز اخبارگرا بود و مرام فكرى‌اش فاصله دورى با اخباريگرى نداشت.

3. در بحث مفاهيم، برخلاف اخباريان كه هيچ‌مفهومى را حجّت نمى‌دانند،[1]مجلسى همچون اصوليان، آنها را حجّت مى‌داند.[2]

4. برخلاف اخباريان كه مى‌گويند: اگر علم به حرمت و يا وجوب چيزى نداشته باشيم، نمى‌توانيم فتوادهيم و بايد توقّف كنيم،[3]به اعتقاد مجلسى، چه در اصول و چه در فروع، اگر نتوانيم علم پيدا كنيم، ظنّ شرعى كافى است.[4]

5. علماى اخبارى، اجماع را از مخترعات عامّه مى‌دانند؛[5]ولى مجلسى همانند اصوليان، آن را حجّت مى‌داند؛ هرچند مى‌گويد: «وقوع آن نادر، بلكه محال است».[6]

6. درباره اجتهاد نيز برخلاف اخباريان- كه معتقدند اجتهاد حرام است و اگر مفتى بدون علم فتوا دهد، هرگاه موافق با واقع باشد، اجرى ندارد و اگر مخالف‌

باشد، گنهكار است‌[7]-، مجلسى عقيده دارد كه مفتى در صورت خطا، معذورى است، و اگر به واقع برسد، دو اجر دارد: يكى اجر و پاداش اجتهاد و تلاشش، و

[1]. براى نمونه، ر. ك: الفوائد الطوسية، ص 279- 291 و 457؛ الحدائق الناضرة، ج 23، ص 614.

[2]. بحارالأنوار، ج 77، ص 361 و ج 86، ص 7؛ ملاذ الأخيار، ج 1، ص 16 و 18- 20.

[3]. براى نمونه، ر. ك: الفوائد المدنية، ص 47؛ الفوائد الطوسية، ص 324- 325؛ الدرر النجفية، ج 3، ص 294.

[4]. مرآة العقول، ج 1، ص 100 و 200.

[5]. براى نمونه، ر. ك: الفوائد المدنية، ص 90؛ الفوائد الطوسية، ص 433- 437؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 35.

[6]. بحارالأنوار، ج 85، ص 41 و ج 86، ص 222- 223.

[7]. براى نمونه، ر. ك: الفوائد المدنية، ص 40 و 47؛ الفوائد الطوسية، ص 455، الاصول الأصلية، ص 109.


صفحه 152

ديگرى اجر اين كه به واقع رسيده است.[1]وى علم اصول را نيز برخلاف اخباريان، بدعت و باطلى از مخترعات عامّه نمى‌داند، و عقيده دارد كه قسمت كمى از علم اصول، از علوم الهى است؛ زيرا علم حديث، نيازمند آن است.[2]

7. روش وى در تقسيم اخبار نيز برخلاف اخبارى‌ها است. آنان تقسيم چهارگانه حديث را به صحيح، حسن، موثق و ضعيف، باطل مى‌دانند؛[3]ولى علامه اين تقسيم را قبول دارد.[4]

در نتيجه چنين آرايى، بايد مجلسى را از مجتهدان شمرد و حسابش را از اخباريان جدا دانست. ولى اگر اين ديدگاه‌ها را با روش عملى او در مباحث و نيز رويكردهاى اخبارگرايانه وى، در كنار هم بگذاريم، روشن مى‌شود كه او اهل اجتهاد بوده؛ ولى نقل‌گرايىِ او، بيش از عقل‌گرايى‌اش بوده است. چنان كه در آغاز اين فصل گفتيم، اخباريگرى شامل طيفى از گرايش‌هاى قوى و ضعيف به اخبار است. بر اين مبنا، رويكرد مجلسى را بايد در ميانه اين طيف، جايى نزديك به انتهاى كم‌سوى آن جُست. از همين رو، دقيق‌تر اين است كه وى را «اخبارگرا» بخوانيم و نه «اخبارى». نام بردن از وى نيز در شمار اخباريان، به سبب گرايش او به اخبار است.

سيد نعمة الله جزايرى (1050- 1112 ق)

سيدنعمة الله فرزند عبدالله‌بن محمّد موسوى جزايرى، زادگاهش صباغيه، يكى از جزاير بصره بود و از فضلا و محدّثان بزرگ شيعه است كه به گفته بزرگان، اطلاع‌

گسترده‌اى راجع به اخبار اماميه داشت و آثار معصومان (عليهم السلام) را تتبّع كرده بود. او در جزائر، هويزه و دارالعلم شيراز، تحصيل كرد و پس از آن، به اصفهان رفت و تا چهار سال، در منزل علّامه‌مجلسى سكونت گزيد. او علاوه بر همكارى با علامه در تأليف بحارالأنوار و نيز مرآة العقول (شرح كافى)، تدريس هم مى‌كرد. سپس به وطن‌

[1]. مرآة العقول، ج 1، ص 200.

[2]. الإعتقادات، ص 29.

[3]. براى نمونه، ر. ك: الفوائد المدنية، ص 53- 55؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 96.

[4]. ملاذ الأخيار، ج 1، ص 21.


صفحه 153

خود جزائر برگشت؛ ولى در پىِ نزاع والى بصره با وزير عثمانى والى بغداد، به هويزه و سپس به شوشتر آمد و ضمن پذيرش منصب قاضى‌القضاتى و شيخ‌الاسلامى و امامت جمعه، تعليم و تدريس را در آن‌جا ادامه داد تا سال 1112 ق، كه هنگام بازگشت از زيارت ثامن الحجج (عليهم السلام)، در نزديكى پل‌دختر وفات كرد و همان‌جا به خاك سپرده شد.[1]

سيّد نعمة الله جزايرى، اهل تأليف بود و در زمينه‌هاى گوناگون؛ به‌ويژه شرح اخبار و احاديث اهل بيت (عليهم السلام)، بيش از پنجاه اثر آفريد كه برخى داراى چندين مجلّد است.[2]مهم‌ترين آثار او، عبارت‌اند از:

- الانوار النعمانية، كه در چهار جلد چاپ شده است.

- منبع الحياة فى حجّيته قول المجتهدين من الأموات، شامل دو بحث: حجّيت قول مجتهد مرده، و تقسيم مردم به دو گروه مقلّد و مجتهد.

- الهداية فى الفقه، رساله عمليه‌اى در طهارت و نماز.

- مقامات النجاة، در شرح اسماءالحسنى و دربردارنده فوائدى لطيف است. جلد اوّل آن را تا حرف «ضاد» به اتمام رسانده بود كه استادش علّامه‌مجلسى، به سبب مطالب عرفانى و اشعارى كه به مذاق عرفا در آن بود، او را از اتمام كتاب نهى كرد.

- عقود المرجان يا حواشى القرآن، تفسيرى كه در حواشى قرآن مجيد نوشته است.

- غاية المرام، شرح جديد و مختصر او بر تهذيب الأحكام شيخ‌طوسى، كه پس از شرحى مفصّل به نام مقصود الانام به تأليف آن پرداخت.[3]

وى علاوه بر شرح تهذيب شروح ديگرى هم بر اخبار دارد مانند: كشف الأسرار فى شرح الإستبصار (كه در سه مجلّد به چاپ رسيده). همچنين، بر هريك از اين كتاب‌هاى روايى نيز شرح نوشته است: روضه كافى، عوالى اللآلى، توحيد صدوق، عيون أخبارالرضا (ع)، الإحتجاج طبرسى، و صحيفه سجّاديه.[4]

[1]. أعيان الشيعة، ج 15، ص 133- 134، ش 10625؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 786؛ الإجازة الكبيرة، ص 70؛ روضات الجنات، ج 8، ص 159.

[2]. نابغه فقه و حديث، ص 22 و 86.

[3]. الذريعة، ج 3، ص 50، ش 123؛ الاجازة الكبيرة، ص 74.

[4]. رياض العلماء، ج 5، ص 254- 255؛ الاجازة الكبيرة، ص 74- 75.


صفحه 154

بررسى رويكرد سيّد نعمة الله‌

چنان كه معروف و مشهور است، سيدنعمة الله جزائرى اخبارى بوده و برخى از عبارات خود او نيز متضمّن اعتراف به اين نكته است. ديدگاه او درباره تحريف قرآن- كه تحريف به نقصان را به استناد روايات مى‌پذيرد-، نوع رواياتى كه نقل كرده و معتبر شمرده، نظرش درباره دليل عقلى در احكام و موارد ديگرى از اين دست را مى‌توان نشانه‌هاى استوارى بر گرايش او به اخبار دانست. براى نمونه، به اعتقاد وى، اگر دليل نقلى با عقلى معارضه كند، دليل نقلى مقدم مى‌شود، و براى اثبات اين سخن، به «اخبار صحيحه» استناد كرده است؛ يعنى براى دفاع از نقل در برابر عقل، به خود نقل استناد كرده است.[1]

با اين حال، او در برخى از ديدگاه‌هاى اصلى اخباريان، با آنان هم‌داستان نيست. براى نمونه:

به خلاف بسيارى از اخباريان، احاديث كتب اربعه را متواتر نمى‌داند و حتى برخى از آن‌ها را قاطعانه رد مى‌كند.[2]

اجتهادى را كه از كتاب و سنت استنباط شود، جايز و حتى واجب مى‌داند،[3]گرچه دلايل عقلى را در مسائل فقهى و غيرفقهى، قابل اعتماد نمى‌داند.[4]

معتقد بود كه اهل‌اجتهاد نيز بذل جهد مى‌كنند و بر كارهايى كه انجام داده‌اند، مثاب هستند، و شايد حق، همان راهى باشد كه آنها پيموده‌اند.[5]

ظواهر آيات قرآن و سنت پيامبر را حجّت مى‌داند.[6]

در باب «سهو النبى (ص)»، كژدار و مريز نظر داده است؛ دليل عقلى را براى ردّ اخبار دال بر سهو، معتبر نمى‌شمارد و از سوى ديگر، براى پرهيز از اشكالات اساسى‌

[1]. الأنوار النعمانية، ج 3، ص 133.

[2]. منبع الحياة، ص 65- 66.

[3]. همان، ص 43.

[4]. الأنوار النعمانية، ج 3، ص 132؛ منبع الحياة، ص 25- 26.

[5]. كشف الأسرار فى شرح الإستبصار، به كوشش سيدطيب موسوى، ج 1، ص 41.

[6]. منبع الحياة، ص 44 و 49؛ الاصول الأصلية، ص 38 و 49.