ديگرى اجر اين كه به واقع رسيده است.[1]وى علم اصول را نيز برخلاف اخباريان، بدعت و باطلى از مخترعات عامّه نمىداند، و عقيده دارد كه قسمت كمى از علم اصول، از علوم الهى است؛ زيرا علم حديث، نيازمند آن است.[2]
7. روش وى در تقسيم اخبار نيز برخلاف اخبارىها است. آنان تقسيم چهارگانه حديث را به صحيح، حسن، موثق و ضعيف، باطل مىدانند؛[3]ولى علامه اين تقسيم را قبول دارد.[4]
در نتيجه چنين آرايى، بايد مجلسى را از مجتهدان شمرد و حسابش را از اخباريان جدا دانست. ولى اگر اين ديدگاهها را با روش عملى او در مباحث و نيز رويكردهاى اخبارگرايانه وى، در كنار هم بگذاريم، روشن مىشود كه او اهل اجتهاد بوده؛ ولى نقلگرايىِ او، بيش از عقلگرايىاش بوده است. چنان كه در آغاز اين فصل گفتيم، اخباريگرى شامل طيفى از گرايشهاى قوى و ضعيف به اخبار است. بر اين مبنا، رويكرد مجلسى را بايد در ميانه اين طيف، جايى نزديك به انتهاى كمسوى آن جُست. از همين رو، دقيقتر اين است كه وى را «اخبارگرا» بخوانيم و نه «اخبارى». نام بردن از وى نيز در شمار اخباريان، به سبب گرايش او به اخبار است.
سيد نعمة الله جزايرى (1050- 1112 ق)
سيدنعمة الله فرزند عبداللهبن محمّد موسوى جزايرى، زادگاهش صباغيه، يكى از جزاير بصره بود و از فضلا و محدّثان بزرگ شيعه است كه به گفته بزرگان، اطلاع
گستردهاى راجع به اخبار اماميه داشت و آثار معصومان (عليهم السلام) را تتبّع كرده بود. او در جزائر، هويزه و دارالعلم شيراز، تحصيل كرد و پس از آن، به اصفهان رفت و تا چهار سال، در منزل علّامهمجلسى سكونت گزيد. او علاوه بر همكارى با علامه در تأليف بحارالأنوار و نيز مرآة العقول (شرح كافى)، تدريس هم مىكرد. سپس به وطن
[1]. مرآة العقول، ج 1، ص 200.
[2]. الإعتقادات، ص 29.
[3]. براى نمونه، ر. ك: الفوائد المدنية، ص 53- 55؛ وسائل الشيعة، ج 20، ص 96.
[4]. ملاذ الأخيار، ج 1، ص 21.
خود جزائر برگشت؛ ولى در پىِ نزاع والى بصره با وزير عثمانى والى بغداد، به هويزه و سپس به شوشتر آمد و ضمن پذيرش منصب قاضىالقضاتى و شيخالاسلامى و امامت جمعه، تعليم و تدريس را در آنجا ادامه داد تا سال 1112 ق، كه هنگام بازگشت از زيارت ثامن الحجج (عليهم السلام)، در نزديكى پلدختر وفات كرد و همانجا به خاك سپرده شد.[1]
سيّد نعمة الله جزايرى، اهل تأليف بود و در زمينههاى گوناگون؛ بهويژه شرح اخبار و احاديث اهل بيت (عليهم السلام)، بيش از پنجاه اثر آفريد كه برخى داراى چندين مجلّد است.[2]مهمترين آثار او، عبارتاند از:
- الانوار النعمانية، كه در چهار جلد چاپ شده است.
- منبع الحياة فى حجّيته قول المجتهدين من الأموات، شامل دو بحث: حجّيت قول مجتهد مرده، و تقسيم مردم به دو گروه مقلّد و مجتهد.
- الهداية فى الفقه، رساله عمليهاى در طهارت و نماز.
- مقامات النجاة، در شرح اسماءالحسنى و دربردارنده فوائدى لطيف است. جلد اوّل آن را تا حرف «ضاد» به اتمام رسانده بود كه استادش علّامهمجلسى، به سبب مطالب عرفانى و اشعارى كه به مذاق عرفا در آن بود، او را از اتمام كتاب نهى كرد.
- عقود المرجان يا حواشى القرآن، تفسيرى كه در حواشى قرآن مجيد نوشته است.
- غاية المرام، شرح جديد و مختصر او بر تهذيب الأحكام شيخطوسى، كه پس از شرحى مفصّل به نام مقصود الانام به تأليف آن پرداخت.[3]
وى علاوه بر شرح تهذيب شروح ديگرى هم بر اخبار دارد مانند: كشف الأسرار فى شرح الإستبصار (كه در سه مجلّد به چاپ رسيده). همچنين، بر هريك از اين كتابهاى روايى نيز شرح نوشته است: روضه كافى، عوالى اللآلى، توحيد صدوق، عيون أخبارالرضا (ع)، الإحتجاج طبرسى، و صحيفه سجّاديه.[4]
[1]. أعيان الشيعة، ج 15، ص 133- 134، ش 10625؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 786؛ الإجازة الكبيرة، ص 70؛ روضات الجنات، ج 8، ص 159.
[2]. نابغه فقه و حديث، ص 22 و 86.
[3]. الذريعة، ج 3، ص 50، ش 123؛ الاجازة الكبيرة، ص 74.
[4]. رياض العلماء، ج 5، ص 254- 255؛ الاجازة الكبيرة، ص 74- 75.
بررسى رويكرد سيّد نعمة الله
چنان كه معروف و مشهور است، سيدنعمة الله جزائرى اخبارى بوده و برخى از عبارات خود او نيز متضمّن اعتراف به اين نكته است. ديدگاه او درباره تحريف قرآن- كه تحريف به نقصان را به استناد روايات مىپذيرد-، نوع رواياتى كه نقل كرده و معتبر شمرده، نظرش درباره دليل عقلى در احكام و موارد ديگرى از اين دست را مىتوان نشانههاى استوارى بر گرايش او به اخبار دانست. براى نمونه، به اعتقاد وى، اگر دليل نقلى با عقلى معارضه كند، دليل نقلى مقدم مىشود، و براى اثبات اين سخن، به «اخبار صحيحه» استناد كرده است؛ يعنى براى دفاع از نقل در برابر عقل، به خود نقل استناد كرده است.[1]
با اين حال، او در برخى از ديدگاههاى اصلى اخباريان، با آنان همداستان نيست. براى نمونه:
به خلاف بسيارى از اخباريان، احاديث كتب اربعه را متواتر نمىداند و حتى برخى از آنها را قاطعانه رد مىكند.[2]
اجتهادى را كه از كتاب و سنت استنباط شود، جايز و حتى واجب مىداند،[3]گرچه دلايل عقلى را در مسائل فقهى و غيرفقهى، قابل اعتماد نمىداند.[4]
معتقد بود كه اهلاجتهاد نيز بذل جهد مىكنند و بر كارهايى كه انجام دادهاند، مثاب هستند، و شايد حق، همان راهى باشد كه آنها پيمودهاند.[5]
ظواهر آيات قرآن و سنت پيامبر را حجّت مىداند.[6]
در باب «سهو النبى (ص)»، كژدار و مريز نظر داده است؛ دليل عقلى را براى ردّ اخبار دال بر سهو، معتبر نمىشمارد و از سوى ديگر، براى پرهيز از اشكالات اساسى
[1]. الأنوار النعمانية، ج 3، ص 133.
[2]. منبع الحياة، ص 65- 66.
[3]. همان، ص 43.
[4]. الأنوار النعمانية، ج 3، ص 132؛ منبع الحياة، ص 25- 26.
[5]. كشف الأسرار فى شرح الإستبصار، به كوشش سيدطيب موسوى، ج 1، ص 41.
[6]. منبع الحياة، ص 44 و 49؛ الاصول الأصلية، ص 38 و 49.
(منافات با عقل)، معتقد است كه سهونبى اگر از طرف خداوند رحمان باشد- يعنى اسها باشد-، مانعى ندارد و روايات را نيز حمل بر همين مىكند.[1]
مهمتر از همه اين كه او در منبع الحياة، از دو اصل بحث مىكند: يكى در ردّ قول فقهايى كه مىگويند: «قول ميت، مانند ميت است و حجّت نيست» و قول مجتهد ميت را هم حجّت مىشمارد، و ديگرى در تحقيق اين قول مجتهدان كه مردم را به دو صنفِ مجتهد و مقلّد تقسيم مىكنند.[2]
شايان توجه است كه اوّلًا: سيدنعمة الله استادان بسيارى را ديده بود كه برخى از آنها به قطع، اصولى و پيرو مكتب اجتهاد بودهاند، مانند: ميرزاابراهيم فرزند ملا صدراى شيرازى (م 1070 ق)، شاه ابوالوالى محمّد شيرازى- كه فلسفه و كلام را در شيراز، نزد اين دو خواند-، شيخجعفر بحرانى (م 1091 ق)- كه اصول فقه و شرح عميدى را در محضر او تلمّذ كرد-، سيّد هاشمبن حسين احسايى- كه زبدة الاصول شيخبهايى را نزد او خواند-، و شيخ عمادالدين يزدى- استاد حكمت و منطق و رياضيات او در اصفهان-. پس او در علوم عقلى نيز دستى داشته است.
ثانياً: استادان او در علوم نقلى و آنان كه گرايش اخبارى داشتند نيز بهنسبت، بسيار معتدل بودهاند، مانند: علّامهمحمّد باقر مجلسى، فيضكاشانى، و شيخ عبدعلى حويزى صاحب نور الثقلين كه استاد منقول او در شيراز بوده است.[3]
با ملاحظه چنين نكاتى، دور از انتظار نيست كه او را در اخباريگرى، دست كم از جهاتى، فردى ميانهرو ببينيم؛ چنان كه معتقد بود اهلاجتهاد نيز بذل جهد مىكنند و مثاباند، و حتى به خلاف اخباريان ديگرى كه باكى از تكفير مجتهدان نداشتند، او مىگفت: «شايد حق همان باشد كه آنها پيمودهاند!». پس مىتوان او را در اخباريگرى، معتدل شمرد؛ هرچند نه به اندازه استادش علامه مجلسى.[4]
[1]. همان، ص 39.
[2]. رياض العلماء، ج 5، ص 254؛ الذريعة، ج 22، ص 358، ش 7424؛ الاجازة الكبيرة، ص 76.
[3]. نابغه فقه و حديث، ص 116، 127، 129 و 140؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 786.
[4]. أمل الآمل، ج 2، ص 336؛ رياض العلماء، ج 5، ص 253- 256؛ الفوائد الرضوية، ص 694؛ لؤلؤة البحرين، ص 111؛ الأنوار النعمانية، ج 4، ص 302- 312 و 308، 317- 321؛ الإجازة الكبيرة، ص 70- 74؛ نابغه فقه و حديث، ص 115 و 120، 111، 120، 139 122 و 153؛ أعيان الشيعة، ج 15، ص 133؛ كشف الأسرار فى شرح الإستبصار، به كوشش سيدطيب موسوى، ج 1، ص 41 و 49؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 786. به غيراز مواردى كه خودِ سيد در تأليفاتش، به شرححال خويش پرداخته، ديگران نيز درباره زندگى او قلم زدهاند؛ مانند: نوهاش سيد عبدالله موسوى در الاجازة الكبيرة؛ سيّد محمّد جزايرى در نابغه فقه و حديث؛ سيّدطيب موسوى در مقدّمه كشف الأسرار فى شرح الإستبصار؛ و عباس عبيدى در كتابى به نام سيدنعمة الله جزايرى الگوى تلاش.
شيخسليمان بحرانى (1075- 1121 ق)
شيخسليمانبن عبداللهبن علىبن الحسن ماحوزى بحرانى معروف به محقّق بحرانى، از علماى بزرگ اخبارى است كه بعد از سيّد هاشم بحرانى، رياست مذهبى شيعيان بحرين را به عهده گرفت. مهمترين استادان او عبارتاند از: شيخسليمان معروف به ابنابىظبيه اصبعى (م 1101 ق) كه از وى به «شيخنا الاعظم و استادنا المعظّم» ياد مىكند، شيخصالح كرزكانى بحرانى (م 1098 ق)، و سيّد هاشم بحرانى (م 9- 1107 ق) صاحب تفسير البرهان فى تفسير القرآن.
محقّق بحرانى در درس و بحث، بسيار جدّى بود، و در منزل خود كرسى درسى داشت كه عدّه بسيارى از فضلا در آن شركت مىكردند. حتى روزهاى جمعه نيز بعد از نماز، در مسجد، صحيفه سجّاديه را تدريس مىكرد. شيخ عبداللهبن صالح سماهيجى بحرانى (م 1135 ق)، يكى از شاگردان برجسته او بوده است.[1]
محقّق بحرانى با اين كه كمتر از 45 سال عمر كرد، آثار بسيارى تأليف كرد[2]كه به شمارش خودش، 44 اثر غير از رسائل و حواشى بوده است.[3]يكى از آنها
[1]. فهرست علماء البحرين، ص 76، ش 27- 29 و ص 79، ش 33؛ جواهر البحرين فى علماء البحرين، ص 87، ش 5 و ص 96، ش 12؛ لؤلؤة البحرين، ص 7- 10؛ روضات الجنات، ج 4، ص 16- 17، ش 319؛ أنوار البدرين، ص 137، ش 63 و ص 150، ش 69؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 67؛ الفوائد الرضوية، ص 205؛ الإجازة الكبيرة، ص 207؛ فهرست آلبابويه و علماء البحرين، تحقيق سيّد احمد حسينى، ص 16- 20.
[2]. أنوار البدرين، ص 152- 153، ش 69؛ الذريعة، ج 1، ص 280، ش 1468 و ص 418، ش 2157 و ج 2، ص 242، ش 959 و ج 15، ص 96، ش 630 و ج 16، ص 361 و 362، ش 1677 و ج 20، ص 238، ش 2761.
[3]. فهرست علماء البحرين، ص 79، ش 33.
الاربعون الحديث فى الامامة، شامل چهل حديث از طرق اهلسنت، براى اثبات خلافت بلافصل حضرت على (ع) است. اين كتاب كه در برخى از نُسخ مدارج اليقين ناميده شده، به گمان محدّث بحرانى و محدّث نورى، از بهترين تأليفات اوست.
برخى از ديگر آثار او: الفوائد النجفية (رساله مختصرى نظير الفوائد الطوسية شيخحرّ عاملى كه صاحب حدائق از آن نقل مىكند)؛ كتاب رجالىِ بلغة المحدّثين؛ و نيز فهرست علماء البحرين (شرححال 33 نفر از علماى بحرين)؛ جواهر البحرين فى علماء البحرين (شرححال سيزده نفر از علماى آن ديار)؛ و فهرست آلبابويه (در شرححال 22 از علماى بابويهى از جمله شيخصدوق) كه اين سه، در يك مجموعه به نام فهرست آلبابويه و علماء البحرين به چاپ رسيدهاند.
بررسى رويكرد او
از ميان تأليفات محقّق بحرانى، آنچه در اين پژوهش به كار مىآيد، العشرة الكاملة است كه درباره اصول فقه و اجتهاد و تقليد است و از نام آن نيز مىتوان حكم به اصولى بودن مؤلفش كرد؛ چنان كه شيخيوسف بحرانى مىگويد:
اين كتاب، دليل بر اين است كه وى اصولى و اهلاجتهاد بوده؛ ولى از مفهوم برخى از فوائد او در الفوائد النجفية- كه بعد از اين كتاب نوشته- برمىآيد كه از عقيدهاش برگشته و مسلك اخباريان را انتخاب كرده است.[1]
شايد ميرزامحمّد تنكابنى هم تحتتأثير سخن شيخ يوسف بحرينى واقع شده كه او را از اخباريان شمرده است.[2]به هرحال، اگر سخن شيخ يوسف درست باشد، شايد بتوان رسالهاى را كه در وجوب عينى نماز جمعه نوشته، نيز قرينهاى بر اخبارى بودنش دانست.[3]ولى اين مقدار، براى اثبات اخبارى بودن او كافى نيست؛ هرچند قرائنى را كه بر گرايش او به اخبار دلالت دارند، نمىتوان انكار كرد. از آنجمله، اين كه شاگرد برجستهاش شيخ عبدالله سماهيجى، نه تنها اخبارى كه حتى اخبارىِ تندرو بوده است.[4]
[1]. لؤلؤة البحرين، ص 10- 11.
[2]. قصص العلماء، ص 278.
[3]. لؤلؤة البحرين، ص 11- 12.
[4]. لؤلؤة البحرين، ص 98؛ أنوار البدرين، ص 174.
شيخ عبدالله سماهيجى (1086- 1135 ق)
شيخ عبدالله فرزند صالحبن جمعه، در روستاى سماهيج بحرين زاده شد. به سبب حمله خوارج به بحرين، ناگزير به اصفهان آمد و هنگام حمله افغانها، به بهبهان رفت و ماندگار شد. محدّث سماهيجى، محدّثى متبحّر و شاعرى زبردست بود. در ميان استادان و مشايخ اجازه سماهيجى، شيخ سليمانبن عبدالله ماحوزى معروف به محقّق بحرانى (م 1121 ق)، از همه سرشناستر، و سهمش در آموزش وى، بيشتر بوده است.
سماهيجى از اخباريان تندرو بود و كمال تواضع را نسبت به هممسلكان اخبارىاش داشت؛ چنان كه در اجازهاى كه به شيخياسين داده، خود را «خادم و
خاك زير قدمهاى اخباريان» خوانده است.[1]وى به هماناندازه كه به اخباريان عرض ارادت مىكرد، اهلاجتهاد را نيز با سرزنشهاى خود مىنواخت و به بدگويى از اصوليان شهرت داشت.[2]محدّث بحرانى كه خود از اخباريان است، او را از اخباريان خالص و ناب مىداند؛ ولى مىگويد:
وى بسيار مجتهدان را سرزنش و ملامت مىكرد و به آنان ناسزا مىگفت.[3]
سخن سيد عبدالله جزايرى نيز شنيدنى است كه مىگويد:
وى بر طريقه و مشى اخباريگرى، افراط و تندروى مىكرد و [نمونهاى] از زيادهروى او اين بود كه عمل به ظواهر آيات را منع مىكرد و عقيده داشت تمام قرآن براى رعيت و مردم، متشابه است![4]
سماهيجى تأليفات بسيار داشت. برخى منية الممارسين فى أجوبة الشيخياسين را بهترين كتاب سماهيجى دانستهاند؛ اگرچه معتقدند كه اين نيز همانند ديگر آثارش،
[1]. لؤلؤة البحرين، تحقيق محمّدصادق بحرالعلوم، ص 102.
[2]. الإجازة الكبيرة، ص 203- 207؛ لؤلؤة البحرين، ص 98- 102؛ أنوار البدرين، ص 174؛ الفوائد الرضوية، ص 251؛ ميراث اسلامى ايران، به كوشش رسول جعفريان، ج 4، ص 381؛ روضات الجنات، ج 1، ص 130؛ قصص العلماء، ص 102.
[3]. لؤلؤة البحرين، ص 98.
[4]. الإجازة الكبيرة، ص 203.
تحقيقى و مهذّب و منقّح نيست. به هرحال، اين كتاب مشهورتر از آثار ديگر اوست. با اين حال، محدّث بحرانى تذكّر داده كه او در اجازهنامهاش براى شيخناصر جارودى، فراموش كرده منية الممارسين را نيز در كنار پنجاه اثر ديگر خود ذكر كند. سماهيجى در اين كتاب، در ضمن پاسخ به 89 سؤال شاگردش شيخ ياسين، به مجتهدان بسيار حمله كرده، و چهل فرق بين عالم اخبارى با مجتهد اصولى مىشمارد.[1]
برخى از ديگر آثار سماهيجى نيز از اين حيث، شايان توجهاند كه رويكردهاى اخبارگرايانه او را نمايان مىسازند. از آن جمله، رسالهاى در نفى اجتهاد دارد و در آن، ادّعا كرده كه اجتهاد، در زمان ائمّه (عليهم السلام) وجود نداشته است.[2]همچنين، در مقدّمه كشكولى به نام رياض الجنان المشحون باللؤلؤة والمرجان، قصيدهاى سروده در مدح حديث و تعريف و تمجيد از اهل حديث؛ بهويژه محمّدامين استرآبادى، شيخحرّ عاملى، و فيض كاشانى، و در آن، اجتهاد را نيز نكوهش مىكند.[3]وى در اثرى به نام الرسالة العلوية فى ثلاث مسائل كلامية، مىگويد:
آنچه در اصول بدين لازم داريم، علم و يقين است؛ هرچند آن علم و يقين، از راه ادلّه و برهان عقلى نبوده باشد.[4]
كتاب النوحية، در اصول فقه است و سماهيجى آن را در پاسخ به سؤالات نوحبن هاشم نوشته و در آن مىگويد:
ما قبول نداريم كه رجوعكردن به مجتهد، واجب بوده باشد، و در اينباره، نه از طرف خداوند و نه رسولالله و اهلبيت او (عليهم السلام) فرمانى وارد نشده است. و آن كس كه رجوع به او واجب است، راوى حديث است كه عالم به آن و عارف به معانى آن و ثقه و مورد اطمينان بوده باشد؛ ولى در اصطلاح، به «مجتهد» راوى حديث
[1]. روضات الجنات، ج 1، ص 32 و 127؛ لؤلؤة البحرين، ص 98- 100؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 452 و 462.
[2]. أنوار البدرين، ص 175.
[3]. روضات الجنات، ج 4، ص 252؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 11.
[4]. الذريعة، ج 11، ص 210، ش 1259.