شيخسليمان بحرانى (1075- 1121 ق)
شيخسليمانبن عبداللهبن علىبن الحسن ماحوزى بحرانى معروف به محقّق بحرانى، از علماى بزرگ اخبارى است كه بعد از سيّد هاشم بحرانى، رياست مذهبى شيعيان بحرين را به عهده گرفت. مهمترين استادان او عبارتاند از: شيخسليمان معروف به ابنابىظبيه اصبعى (م 1101 ق) كه از وى به «شيخنا الاعظم و استادنا المعظّم» ياد مىكند، شيخصالح كرزكانى بحرانى (م 1098 ق)، و سيّد هاشم بحرانى (م 9- 1107 ق) صاحب تفسير البرهان فى تفسير القرآن.
محقّق بحرانى در درس و بحث، بسيار جدّى بود، و در منزل خود كرسى درسى داشت كه عدّه بسيارى از فضلا در آن شركت مىكردند. حتى روزهاى جمعه نيز بعد از نماز، در مسجد، صحيفه سجّاديه را تدريس مىكرد. شيخ عبداللهبن صالح سماهيجى بحرانى (م 1135 ق)، يكى از شاگردان برجسته او بوده است.[1]
محقّق بحرانى با اين كه كمتر از 45 سال عمر كرد، آثار بسيارى تأليف كرد[2]كه به شمارش خودش، 44 اثر غير از رسائل و حواشى بوده است.[3]يكى از آنها
[1]. فهرست علماء البحرين، ص 76، ش 27- 29 و ص 79، ش 33؛ جواهر البحرين فى علماء البحرين، ص 87، ش 5 و ص 96، ش 12؛ لؤلؤة البحرين، ص 7- 10؛ روضات الجنات، ج 4، ص 16- 17، ش 319؛ أنوار البدرين، ص 137، ش 63 و ص 150، ش 69؛ خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 67؛ الفوائد الرضوية، ص 205؛ الإجازة الكبيرة، ص 207؛ فهرست آلبابويه و علماء البحرين، تحقيق سيّد احمد حسينى، ص 16- 20.
[2]. أنوار البدرين، ص 152- 153، ش 69؛ الذريعة، ج 1، ص 280، ش 1468 و ص 418، ش 2157 و ج 2، ص 242، ش 959 و ج 15، ص 96، ش 630 و ج 16، ص 361 و 362، ش 1677 و ج 20، ص 238، ش 2761.
[3]. فهرست علماء البحرين، ص 79، ش 33.
الاربعون الحديث فى الامامة، شامل چهل حديث از طرق اهلسنت، براى اثبات خلافت بلافصل حضرت على (ع) است. اين كتاب كه در برخى از نُسخ مدارج اليقين ناميده شده، به گمان محدّث بحرانى و محدّث نورى، از بهترين تأليفات اوست.
برخى از ديگر آثار او: الفوائد النجفية (رساله مختصرى نظير الفوائد الطوسية شيخحرّ عاملى كه صاحب حدائق از آن نقل مىكند)؛ كتاب رجالىِ بلغة المحدّثين؛ و نيز فهرست علماء البحرين (شرححال 33 نفر از علماى بحرين)؛ جواهر البحرين فى علماء البحرين (شرححال سيزده نفر از علماى آن ديار)؛ و فهرست آلبابويه (در شرححال 22 از علماى بابويهى از جمله شيخصدوق) كه اين سه، در يك مجموعه به نام فهرست آلبابويه و علماء البحرين به چاپ رسيدهاند.
بررسى رويكرد او
از ميان تأليفات محقّق بحرانى، آنچه در اين پژوهش به كار مىآيد، العشرة الكاملة است كه درباره اصول فقه و اجتهاد و تقليد است و از نام آن نيز مىتوان حكم به اصولى بودن مؤلفش كرد؛ چنان كه شيخيوسف بحرانى مىگويد:
اين كتاب، دليل بر اين است كه وى اصولى و اهلاجتهاد بوده؛ ولى از مفهوم برخى از فوائد او در الفوائد النجفية- كه بعد از اين كتاب نوشته- برمىآيد كه از عقيدهاش برگشته و مسلك اخباريان را انتخاب كرده است.[1]
شايد ميرزامحمّد تنكابنى هم تحتتأثير سخن شيخ يوسف بحرينى واقع شده كه او را از اخباريان شمرده است.[2]به هرحال، اگر سخن شيخ يوسف درست باشد، شايد بتوان رسالهاى را كه در وجوب عينى نماز جمعه نوشته، نيز قرينهاى بر اخبارى بودنش دانست.[3]ولى اين مقدار، براى اثبات اخبارى بودن او كافى نيست؛ هرچند قرائنى را كه بر گرايش او به اخبار دلالت دارند، نمىتوان انكار كرد. از آنجمله، اين كه شاگرد برجستهاش شيخ عبدالله سماهيجى، نه تنها اخبارى كه حتى اخبارىِ تندرو بوده است.[4]
[1]. لؤلؤة البحرين، ص 10- 11.
[2]. قصص العلماء، ص 278.
[3]. لؤلؤة البحرين، ص 11- 12.
[4]. لؤلؤة البحرين، ص 98؛ أنوار البدرين، ص 174.
شيخ عبدالله سماهيجى (1086- 1135 ق)
شيخ عبدالله فرزند صالحبن جمعه، در روستاى سماهيج بحرين زاده شد. به سبب حمله خوارج به بحرين، ناگزير به اصفهان آمد و هنگام حمله افغانها، به بهبهان رفت و ماندگار شد. محدّث سماهيجى، محدّثى متبحّر و شاعرى زبردست بود. در ميان استادان و مشايخ اجازه سماهيجى، شيخ سليمانبن عبدالله ماحوزى معروف به محقّق بحرانى (م 1121 ق)، از همه سرشناستر، و سهمش در آموزش وى، بيشتر بوده است.
سماهيجى از اخباريان تندرو بود و كمال تواضع را نسبت به هممسلكان اخبارىاش داشت؛ چنان كه در اجازهاى كه به شيخياسين داده، خود را «خادم و
خاك زير قدمهاى اخباريان» خوانده است.[1]وى به هماناندازه كه به اخباريان عرض ارادت مىكرد، اهلاجتهاد را نيز با سرزنشهاى خود مىنواخت و به بدگويى از اصوليان شهرت داشت.[2]محدّث بحرانى كه خود از اخباريان است، او را از اخباريان خالص و ناب مىداند؛ ولى مىگويد:
وى بسيار مجتهدان را سرزنش و ملامت مىكرد و به آنان ناسزا مىگفت.[3]
سخن سيد عبدالله جزايرى نيز شنيدنى است كه مىگويد:
وى بر طريقه و مشى اخباريگرى، افراط و تندروى مىكرد و [نمونهاى] از زيادهروى او اين بود كه عمل به ظواهر آيات را منع مىكرد و عقيده داشت تمام قرآن براى رعيت و مردم، متشابه است![4]
سماهيجى تأليفات بسيار داشت. برخى منية الممارسين فى أجوبة الشيخياسين را بهترين كتاب سماهيجى دانستهاند؛ اگرچه معتقدند كه اين نيز همانند ديگر آثارش،
[1]. لؤلؤة البحرين، تحقيق محمّدصادق بحرالعلوم، ص 102.
[2]. الإجازة الكبيرة، ص 203- 207؛ لؤلؤة البحرين، ص 98- 102؛ أنوار البدرين، ص 174؛ الفوائد الرضوية، ص 251؛ ميراث اسلامى ايران، به كوشش رسول جعفريان، ج 4، ص 381؛ روضات الجنات، ج 1، ص 130؛ قصص العلماء، ص 102.
[3]. لؤلؤة البحرين، ص 98.
[4]. الإجازة الكبيرة، ص 203.
تحقيقى و مهذّب و منقّح نيست. به هرحال، اين كتاب مشهورتر از آثار ديگر اوست. با اين حال، محدّث بحرانى تذكّر داده كه او در اجازهنامهاش براى شيخناصر جارودى، فراموش كرده منية الممارسين را نيز در كنار پنجاه اثر ديگر خود ذكر كند. سماهيجى در اين كتاب، در ضمن پاسخ به 89 سؤال شاگردش شيخ ياسين، به مجتهدان بسيار حمله كرده، و چهل فرق بين عالم اخبارى با مجتهد اصولى مىشمارد.[1]
برخى از ديگر آثار سماهيجى نيز از اين حيث، شايان توجهاند كه رويكردهاى اخبارگرايانه او را نمايان مىسازند. از آن جمله، رسالهاى در نفى اجتهاد دارد و در آن، ادّعا كرده كه اجتهاد، در زمان ائمّه (عليهم السلام) وجود نداشته است.[2]همچنين، در مقدّمه كشكولى به نام رياض الجنان المشحون باللؤلؤة والمرجان، قصيدهاى سروده در مدح حديث و تعريف و تمجيد از اهل حديث؛ بهويژه محمّدامين استرآبادى، شيخحرّ عاملى، و فيض كاشانى، و در آن، اجتهاد را نيز نكوهش مىكند.[3]وى در اثرى به نام الرسالة العلوية فى ثلاث مسائل كلامية، مىگويد:
آنچه در اصول بدين لازم داريم، علم و يقين است؛ هرچند آن علم و يقين، از راه ادلّه و برهان عقلى نبوده باشد.[4]
كتاب النوحية، در اصول فقه است و سماهيجى آن را در پاسخ به سؤالات نوحبن هاشم نوشته و در آن مىگويد:
ما قبول نداريم كه رجوعكردن به مجتهد، واجب بوده باشد، و در اينباره، نه از طرف خداوند و نه رسولالله و اهلبيت او (عليهم السلام) فرمانى وارد نشده است. و آن كس كه رجوع به او واجب است، راوى حديث است كه عالم به آن و عارف به معانى آن و ثقه و مورد اطمينان بوده باشد؛ ولى در اصطلاح، به «مجتهد» راوى حديث
[1]. روضات الجنات، ج 1، ص 32 و 127؛ لؤلؤة البحرين، ص 98- 100؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 452 و 462.
[2]. أنوار البدرين، ص 175.
[3]. روضات الجنات، ج 4، ص 252؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 11.
[4]. الذريعة، ج 11، ص 210، ش 1259.
اطلاق نمىشود تا رجوع به او واجب باشد. بله؛ اگر آن مجتهد اطلاع بر حديثى در آن زمينه داشته باشد كه به گوش سائل نرسيده باشد؛ و يا آن حديث هم به گوش سائل رسيده، ولى در حلّ آن حديث، اشكالى برايش پيش آمده كه خود او نمىتواند آن را حلّ كند و آن مجتهد مىتواند آن اشكال را حلّ كند، در اين صورت نيز رجوع به او واجب مىشود.[1]
نيز در رساله الدمعة من عين المانع من صلاة الجمعة، به ردّ فاضل هندى پرداخته كه در كشف اللثام نماز جمعه را در زمان غيبت، حرام دانسته؛[2]حالْآن كه سماهيجى آن را واجب عينى مىداند.[3]
سيد صدرالدين قمى (م 1155- 1160 ق)
سيد صدرالدين محمّدبن سيّد باقر رضوى قمى همدانى، از علماى بزرگ در دوران فترت، ميان علّامهمحمّد باقر مجلسى (1037- 1110 ق) و استاد كل وحيد بهبهانى (1118- 1205 ق) است. برخى او را اصلًا اهلمشهد دانستهاند كه چون در هر كدام از شهرهاى اصفهان، قم و همدان، مدّتى مشغول تحصيل و درس و بحث بوده، به صدرالدين رضوى اصفهانى قمى همدانى شهرت يافته است. با اين حال، او را از اعلام قم دانستهاند. درگذشت وى را در 65 سالگى بيان كردهاند[4]و چون وحيد بهبهانى در رساله اجتهاد و تقليد كه در سال 1155 ق، در بهبهان تأليف كرده، همه جا پس از اسم استادش «دامظلّه» آورده، معلوم مىشود كه وى در آن هنگام زنده بوده است.[5]پس احتمالًا در حدود سال 1160 ق، وفات كرده است.[6]
سيد صدرالدين در اصفهان، فقه و اصول را از آقاجمال خوانسارى (م 1121 ق) و ديگران آموخت. سپس تا زمان فتنه افغان، به ارشاد و تدريس در قم
[1]. الذريعة، ج 24، ص 353، ش 1904؛ روضات الجنات، ج 4، ص 249- 250.
[2]. كشف اللثام، ج 4، ص 199.
[3]. الإجازة الكبيرة، ص 207؛ أنوار البدرين، ص 174؛ الذريعة، ج 2، ص 8، ش 19.
[4]. الاجازة الكبيرة، ص 102؛ روضات الجنات، ج 4، ص 125؛ الفوائد الرضوية، ص 213؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 430.
[5]. الذريعة، ج 6، ص 195، ش 1067 و ج 8، ص 94، ش 345.
[6]. همان، ج 21، ص 226، ش 4735.
پرداخت و آنگاه نزد برادرش در همدان رفت و پس از مدتى راهى نجف اشرف شد و به تكميل مدارج كمال و مراتب علمى پرداخت.[1]
در نجف اشرف، عدّهاى از بزرگان، از محضر سيدصدرالدين استفاده كردند. از جمله، استاد اكبر وحيد بهبهانى (م 1205 ق) كه منقول را از او آموخت و در رساله اجتهاد و تقليد خود، وى را «سيّدسند» و «استاد» مىخوانَد.[2]وحيد بهبهانى در آغاز، تحتتأثير سيدصدرالدين، به طريقه اخباريان متمايل شد؛ ولى بعدها از اين طريقه برگشت و به اجتهاد روىآورد.[3]
ديگر شاگرد سيّد در نجف، سيد عبدالله شوشترى فرزند نورالدين جزايرى (1104- 1173 ق) و نوه سيدنعمة الله جزايرى بود.[4]
از مشهورترين تصنيفات سيدصدرالدين، شرحى بر الوافيةى ملا عبدالله تونى (م 1071 ق) است. قسمت آخر آن به خلاف بخشهاى آغازينش، با قوانين اجتهاد مباينت دارد و با طريقه اخباريان سازگار است. شاگردش وحيد بهبهانى درباره علّت اين دوگانگى گفته است:
وقتى استاد شرح وافيه را مىنوشت، در قسمت اوّل آن در مجلس او حضور داشتم و نظرات او را از مشرب اخبارى برمىگرداندم؛ ولى در قسمت اخير آن، در مجلسى كه اشتغال به نوشتن آن داشت، حضور نداشتم تا او را قانع كنم و طبق مشرب اخبارى ننويسد.[5]
از ديگر آثار وى، رسالة فى الثقلين است در بررسى اين كه كداميك از قرآن و عترت، «ثقل اكبر» است.[6]وى در رساله المعراج الجسمانى، معتقد است معراجى كه
[1]. طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 383؛ مفاخر اسلام، ج 9، ص 212؛ رجال قم، ص 122؛ رياض المحدّثين، ص 355؛ روضات الجنات، ج 4، ص 122- 123، ش 357؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 430؛ أعيان الشيعة، ج 13، ص 433، ش 9254؛ الكنى و الألقاب، ج 2، ص 414؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 12، ص 32؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، ص 383.
[2]. خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 154؛ الكنى و الألقاب، ج 2، ص 414؛ ريحانة الأدب، ج 3، ص 430.
[3]. مرآت الاحوال جهاننما، ج 1، ص 130.
[4]. الإجازة الكبيرة، ص 98؛ الذريعة، ج 1، ص 206، ش 1077.
[5]. روضات الجنات، ج 4، ص 123- 124؛ الذريعة، ج 14، ص 166، ش 2029.
[6]. خاتمة مستدرك الوسائل، ج 2، ص 153- 154؛ الذريعة، ج 11، ص 160، ش 1018.
حضرت پيامبر خدا (ص) با براق رفت و در سوره اسراء به آن اشاره شده، «جسمانى» بوده است. وى در اين باره، ادّعاى عدم خلاف بين اماميه مىكند و حتى آن را از ضروريات مذهب اماميه مىداند.[1]
از ديگر آثار اوست: شرح الباب الحادى عشر، به فارسى؛ البرهان المتين، در نبوّت خاصّه؛ و الدّرة البيضاء فى تحقيق معنى البداء.[2]
شيخيوسف بحرانى (1107- 1186 ق)
شيخيوسفبن احمدبن ابراهيمبن احمدبن صالح بحرانى، معروف به «صاحب حدائق»، محدّثى متبحّر بود كه از جهت مكارم اخلاق و بهويژه اخلاص در علم و عمل، به مرتبه بالايى رسيده بود.[3]زادگاهش قريه «ماحوز» در يك فرسخى جنوب غربى منامه، مركز بحرين بود. در كودكى، پدرش شيخاحمد بحرانى (م 1131 ق) تربيت علمى او را بر عهده گرفت و كتابهاى ادبى را به او آموخت.[4]وى برخلاف روش پدرش شيخاحمد بحرانى كه مردى دانشمند و پيرو مسلك مجتهدان بود،[5]شيوه محمّدامين استرآبادى را پسنديد و به مسلك اخبارى گرايش پيدا كرد، هرچند مانند او تندروى نداشت، بلكه از اخباريان معتدل بود.[6]
زندگى محدّث بحرانى با حوادث مهمّى همراه بود كه باعث شد از اين شهر به آن شهر روانه شود. با اين همه، تلاش و كوشش علمى را رها نكرد. تحصيلات خود را دو سال در قطيف و حدود شش سال در بحرين نزد اساتيد خود ادامه داد و سپس به علّت آشفتگى اوضاع داخلى بحرين، روانه ديار عجم شد. پس از اقامت كوتاهى در كرمان، به شيراز رفت و مورد احترام ميرزامحمّد تقىخان، حاكم شيراز واقع شد و چند سال با آرامش، به تدريس و تأليف و اقامه جمعه و جماعت
[1]. الذريعة، ج 21، ص 226، ش 4735.
[2]. الذريعة، ج 13، ص 121، ش 387؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 6، 383- 384.
[3]. روضات الجنات، ج 8، ص 203، ش 750.
[4]. لؤلؤة البحرين، ص 442؛ دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 314.
[5]. لؤلؤة البحرين، ص 98.
[6]. أعيان الشيعة، ج 15، ص 273.
پرداخت. ولى بر اثر آشفتگى اوضاع شيراز، به فسا رفت و متوطّن شد و تجديد عيال كرد. در فسا به تحقيق و تأليف پرداخت و كتاب الحدائق الناضرة را تا باب اغسال نوشت. وى براى امرار معاش، به زراعت نيز مشغول شد تا دست در نزد ديگران دراز نكند. در آنجا هم اوضاع آشفته شد و شهر به غارت رفت. از جمله، دارايى و بيشتر كتابهاى او تاراج گرديد و ناچار، به اصطهبانات فرار كرد. سپس به تهران رفت و سرانجام نيز راهى كربلا شد و تا پايان عمر در كربلا ماند.[1]وى در كربلا كرسى درسى تشكيل داد و علماى بزرگى از مقام علمى او استفاده كردند. به علاوه، به تأليفات خود نيز ادامه داد و كتاب الحدائق الناضرة را تكميل كرد.
شيخيوسف بحرانى در اين مسير، چندى نيز در قزوين درنگ كرد. در اين شهر، مناقشات و مناظراتى بين او و شيخمحمّد تقى قزوينى درگرفت؛ ولى در آخرين جلسه مناظره نتوانست دليل روشن و قانعكنندهاى بياورد. از اينرو، دست از تندروىهاى خود برداشت و معتدل شد.[2]از اينرو، بر تندروىهاى ملامحمّدامين استرآبادى انتقاد مىكرد و مىگفت:
او (ملا محمّد امين) اوّل كسى بود كه باب طعن و بدگويى بر عليه علما را فتح باب كرد.[3]
وى طريقه خود را همان مسلك علامهمجلسى صاحب بحارالأنوار مىدانست.[4]ولى با همه اعتدالى كه در روش شيخيوسف بحرانى صاحب حدائق بود، محمّد
باقر وحيد بهبهانى (م 1205 ق) از مخالفت با او پرهيز نداشت و كسانى را كه به در درس او مىرفتند، ملامت مىكرد. به نقلى، سيّد على طباطبايى (م 1231 ق) صاحب رياض المسائل، كه داماد و پسرخواهر وحيد بهبهانى بود، پنهانى و به دور از چشم
[1]. لؤلؤة البحرين، ص 443- 446؛ روضات الجنات، ج 8، ص 204؛ الفوائد الرضوية، ص 714- 715.
[2]. دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 9، ص 158- 159. چنان كه گذشت، اين مناظره در ميان مردم سر و صدا به وجود آورد و پيامدهاى ناگوارى داشت؛ زيرا عدّهاى به بهانه دفاع از اخباريان، به منزل شيخ محمّد ملائكه كه محلّ مناظره بود، هجوم بردند و خانه و كتابخانه او را آتش زدند. چون رجال حكومت از اخباريان حمايت مىكردند، ملا محمّد مجبور شد از قزوين به برغان كوچ كند.
[3]. لؤلؤة البحرين، ص 117- 118.
[4]. الدرر النجفية، ج 2، ص 323- 324؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 14- 15؛ منتهى المقال، ج 7، ص 75.