بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 16

الصفحات من 1 الی16 فارغة فی النسخة المطبوعة/صفحات 1 الی 16 در مأخذ اصلی خالی است


صفحه 17

مقدّمه‌

كاوش و پژوهش در تاريخ حديث شيعه و دوره‌هاى گوناگون و محدّثان بزرگ و ميراث ماندگار آن و نيز عناصر تأثيرگذار بر آن، يكى از رسالت‌هاى مهم پژوهشيان حديث در دوره معاصر است.

پيگيرى و جستجو در مكتب‌هاى حديثى و دوره‌هاى فراز و فرود آنها، در اين ميان، امرى مهم و بايسته است. اخبارگرايى، در سده‌هاى نخستين، شيوه رايج محدّثان و مجتهدان بزرگ شيعه بود كه آثار آن در نگاشته‌هاى كهن حديثى، فقهى، كلامى و اخلاقى نمود يافت. در سده‌هاى يازدهم و دوازدهم هجرى، مكتبى پا به عرصه گذاشت كه ادّعاى پيروى از شيوه كهن عالمان شيعى را مطرح مى‌كرد؛ ولى داراى مبانى خاص در اين وادى بود؛ مبانى‌اى كه اين تفكر را از شيوه محدّثان كهن، متمايز مى‌ساختند.

اين مكتب فكرى- كه امروزه «اخباريگرى» ناميده مى‌شود-، در طول تاريخ نسبتاً كوتاه خويش، با تغييرات جزئى و كلّى نيز روبه‌رو شد، به گونه‌اى كه برخى از نظريّات خاصّ بنيان‌گذاران آن در حوزه فهم و درك قرآن، توسط بزرگان اين مكتب، به چالش كشيده شد و در نهايت، به همّت مرحوم وحيد بهبهانى (رحمه الله) به محاق رفت و با ظهور شخصيتى اصولى همچون شيخ اعظم انصارى (رحمه الله) امكان بروز دوباره را از كف داد.

مكتب اخباريگرى، تأثير گسترده‌اى بر كاوش‌هاى حديثى معاصر خويش داشت و افزون بر آن، آسيب‌ها و چالش‌هاى پيش روى مجتهدان و اصوليان را برنمود و آنان را وادار به تبيين دقيق و منضبط شيوه اجتهاد كرد.


صفحه 18

اخباريگرى، اگر چه از منظر تاريخى شيوه‌اى پايان‌يافته تلقّى مى‌شود، ولى مبانى، اصول و روش‌هاى آن، در دوره‌هاى متفاوت، ممكن است سر بركُند و به مبارزه با شيوه اجتهاد، تعقل و تعامل عقل و نقل برخيزد.

پژوهش پيشِ رو، افزون بر بازكاوى تاريخ اخبارگرايى و شناساندن اخباريان سرشناس و آرا و افكار آنها، به پژوهش در مبانى اخباريگرى، نقد آن مبانى و مقايسه آنها با مبانى اصوليان پرداخته است.

اين پژوهش به همّت جناب حجة الإسلام و المسلمين ابراهيم بهشتى دامغانى، تأليف و تدوين و با پيگيرى جناب آقاى دكتر مهدى فرمانيان، سامان يافته است. تلاش دانشگاه اديان و مذاهب در پژوهش و نگارش و نظارت علمى (تا پايان مرحله نگارش اوّليه)، و پژوهشكده علوم و معارف حديث در ارزيابى، ويرايش علمى و ادبى و آماده‌سازى اين اثر و ارائه آن به جامعه علمى، تأثيرى شايسته داشته است.

از برادران بزرگوار، آقايان: حجة الاسلام و المسلمين مهدى مهريزى (رئيس پيشين پژوهشكده علوم و معارف حديث) و دكتر بهروز حدّادى (معاون پژوهشى دانشگاه اديان)- كه زمينه اين همكارى را فراهم نمودند-، سپاس‌گزارى مى‌نمايم. اميد كه در پرتو همكارى‌هاى علمى- پژوهشى، موضوعاتِ كمتر تبيين شده تاريخ حديث شيعه، هر روز، از روشنىِ بيشتر و تبيينِ بهترى برخوردار گردند.

سيدمحمّد كاظم طباطبايى‌

رئيس پژوهشكده علوم و معارف حديث‌

فروردين 1390


صفحه 19

پيش‌گفتار

در سده دهم هجرى، خاندان صفوى با گرايش‌هاى ويژه‌اى در حوزه مسائل دينى، پا به عرصه سياسى ايران نهادند. در دوران حكومت آنان، مسلمانان و به‌ويژه جامعه علمى شيعه، شاهد دگرگونى‌ها و جنب‌و جوش‌هايى بودند كه پيش از آن، انتظارش نمى‌رفت. هنوز يك قرن از ظهور اين خاندان نگذشته بود كه گروهى از علماى اماميه، به جايگاهى كه عقل در مباحث دينى يافته بود، خرده گرفتند و شعارِ «پيروى مطلق از احاديث و مروّيات اهل‌بيت (عليهم السلام)» سردادند و به مناسبت همين شعار، به «اخباريه» شهرت يافتند.

گستره اخباريگرى، منحصر در فقه نبود؛ بلكه رهاورد آن از جهت روش‌شناختى، در همه علوم و معارف دينى كارآيى داشت. گونه‌گونىِ آثار اخباريان و پراكندگى آنها در تفسير و حديث و كلام، به روشنى نشان مى‌دهد كه گستره تأثير اين مكتب، فراخ‌تر از عرصه فقه است. با اين حال، اخباريان بيش از هرچيز، روش اجتهادىِ رايج در حوزه‌هاى علميه شيعه را به باد انتقادات تند و آتشين خود گرفتند و هوادارانِ پرشمار شيوه اجتهاد را كم‌كم‌به حاشيه راندند.

به هرحال، اخباريان به مكتب حديث‌گراى قم استناد مى‌كردند كه از دوران حضور ائمّه تا دوران شيخ‌صدوق، اعتبار داشت. بدين‌سان، اين گروه به كار بردنِ اصول فقه را در استنباط احكام، نادرست و پيروى از اهل سنت انگاشتند و گرايش به استنباط را نشانه دورى فقها از مكتب اهل‌بيت تلقّى كرده، اجتهاد را حرام دانستند.


صفحه 20

مسلك اخباريگرى، به‌كوشش بى‌دريغ ملا محمّدامين استرآبادى (م 1032 ق)، پاگرفت و چنان آوازه و اعتبارى يافت كه هرگز نتوان ناچيزش شمرد. استرآبادى با نگارش كتاب الفوائد المدنية، نام مسلك اخبارى را در علوم اسلامى و تاريخ اجتماعى شيعه، ماندگار ساخت. وى در اين كتاب، رهروانِ راه اجتهاد را به چالش كشيد، اجتهاد و تقليد را ناروا شمرد، ادّله استنباط را محدود به «كتاب» و «سنّت» دانست و اجماع و عقل را از دايره حجّت، بيرون نهاد. وى معتقد بود كه روش علماى پيشين و به‌ويژه فقهاى دوران حضور ائمّه، مراجعه مستقيم به روايات بوده است و نه اجتهاد در ادلّه. از نگاه استرآبادى، تقسيم مردم به مجتهد و مقلّد، صحيح نيست؛ چراكه تقليد از غيرمعصوم، جايز نيست و همه مردم بايد مقلّد معصومان باشند.

با همه پيشينه و استوارىِ شيوه اجتهاد در ميان شيعيان، تفكّر استرآبادى و هم‌مسلكان او، در ميان حوزه‌هاى علميه شيعه در دوران صفويه جاباز كرد و انديشه‌مندان بسيارى، اين شيوه را پذيرفتند و در جرگه اخباريان درآمدند.

البته كسانى كه شيوه ملامحمّدامين استرآبادى را پسنديدند، در ميانِ دوطيف «اعتدال» و «تندروى»، پراكنده بودند. از پيروان تندرو و متعصّب مكتب اخبارى، مى‌توان از عبدالله‌بن صالح سماهيجى (م 1135 ق) صاحب منية الممارسين و ميرزامحمّد اخبارى (م 1232 ق) مؤلف كتاب منية المرتاد فى ذكر نفاة الاجتهاد، ياد كرد.

همچنين، محدّثان و فقيهان بزرگى را مى‌توان يافت كه در عين اعتقاد به مكتب اخبارى، روش اعتدال و ميانه‌روى را برگزيده بودند؛ مانند: محمّد تقى مجلسى (م 1072 ق)، ملاخليل قزوينى (م 1089 ق)، ملامحسن فيض‌كاشانى (م 1091 ق)، شيخ‌حرّ عاملى (م 1104 ق)، و شيخ‌يوسف بحرانى (م 1186 ق).

در مقابل، مكتب «اصوليان» قرار داشت كه همچنان معتقد به روش اجتهاد بودند و به اصول فقه گرايش داشتند. پيروان اين دومكتب، اختلافات ژرفى در باب چگونگىِ برخورد با احاديث و دست‌يابى به احكام دينى داشتند و هركدام، روش ديگرى را نامعتبر مى‌شمردند. اين اختلاف نظرها، در قرن يازدهم هجرى به‌


صفحه 21

مبارزه‌اى ميان اصوليان و اخباريان بدل گشت كه گرچه خاستگاهى فرهنگى و علمى داشت، زمينه‌ساز برخوردهاى پردامنه‌اى در جامعه شيعه شد و تا بيش از دوقرن، بازتاب‌هاى اجتماعى و حتى سياسىِ فراوانى را درپى‌آورد. در قرن دوازدهم، شهرهاى مذهبى عراق و به‌ويژه نجف و كربلا، پايگاه اخباريان شده بود و كمتر نامى از علماى اصولىِ اين شهرها برده مى‌شد. به‌ويژه در زمان شيخ يوسف بحرانى، به سبب نفوذ اخباريان، مجتهدان كم و بيش، در انزوا به‌سر مى‌بردند.

ولى رفته رفته، ورق برگشت و با مبارزه جدّى و همه‌جانبه آقاوحيد بهبهانى (م 1205 ق)، عرصه بر اخباريان تنگ گرديد و مكتب اصولى، رونقى دوباره يافت. پس از وى، شيخ‌جعفر كاشف‌الغطا (م 1227 ق) به مبارزه با اخباريان پرداخت و چون حمايت‌هاى سياسى را مانع برچيدن بساط اخباريگرى مى‌ديد، از فتحعلى‌شاه قاجار نيز خواست كه دست از حمايت اخباريان بردارد. پس از وى، شيخ‌مرتضى انصارى (م 1281 ق) به ترويج علم اصول فقه پرداخت. وى با رويكردهايى نو كه در اصول فقه بنانهاد، چنان بر رونق جريان اصولى در نجف و كربلا افزود كه با شروع تدريس آخوند خراسانى، اخباريان روبه افول نهادند و اكنون كمتر كسى از بزرگان را سراغ داريم كه مدّعى پيروى از مكتب اخبارى باشد.

ساختار كتاب‌

نظر به تفاوت ماهوى موضوعات تاريخى با مباحث نظرى، اين مباحث در يك بخش گنجانده شده است. در ديگر بخش‌هاى كتاب، عقايد و باورهاى اخباريان، بررسى شده است. اين باورها را مى‌توان به دو دسته كلى «مبانى» و «رويكردها» تقسيم كرد. نظر به تفاوت بنيادين اين دو دسته، هركدام در بخشى جداگانه مطرح شده است و بدين ترتيب، مطالب كتاب در سه بخش كلى عرضه شده است:

بخش يكم، مباحث تاريخى: در چهار فصل شامل مباحثى از اين دست: تعريف اخباريه، پيشينه و زمينه‌هاى پيدايش اخباريگرى، بزرگان اخبارى، رفتارهاى اجتماعى اخباريان، فوايد پيدايش اخباريگرى، سرانجام اخباريگرى و مقايسه برخى از ديدگاه‌هاى محدّثان كهن با اخباريان متأخّر. چنان كه گذشت، ادّعاى اخباريان؛


صفحه 22

به‌ويژه ملا محمّدامين استرآبادى در الفوائد المدنية، اين است كه اخباريگرى، روش پيشينيان بوده و عالمان اماميه در سده‌هاى نخستين و حتى در عصر حضور، اجتهاد را طردمى‌كرده‌اند. براى بررسى اين ادّعا، به پيشينه اخباريگرى در سده‌هاى نخستين پرداخته‌ايم و ثابت كرده‌ايم كه ديدگاه استرآبادى، تا حدودى به واقع نزديك است و گرايش به اخبار، گرايش غالب محدّثان و فقيهان دوره حضور بوده است. منتها، اخباريانى چون استرآبادى از اين واقعيت غافل بوده‌اند كه گرايش غالب علماى پيشين به اخبار، نه به خاطر ردّ اجتهاد از سوى ائمه، بلكه به علّت حضور امامان در جامعه و بى‌نيازى نسبىِ شيعيان از اجتهاد بوده است. نياز به اجتهاد و كاربرد آن در سطح وسيع، آن چنان كه در دوران غيبت احساس گرديد، در سده‌هاى نخست، محسوس نبوده است. بنابراين، گرايش علماى اماميه به اجتهاد در دوران غيبت، به سبب مقتضيات زمان و مكان بوده و اين موضوع ربطى به مشروعيت اصل اجتهاد ندارد. گرچه نمى‌توان انكار كرد كه در همان سده‌هاى نخست نيز دو گرايش فقهى اخبارى و اجتهادى، در ميان فقهاى شيعه وجود داشته و برخى به يكى بيش از ديگرى تمايل داشته‌اند.

بخش دوم، مبانى اخباريگرى: شامل عقايد مبنايىِ اخباريان، كه پذيرش آن‌ها، علّت گرايش به اخبار و پشت كردن به شيوه اجتهاد است. اخباريان با تمسّك به احاديثى كه انسان را از ورود به شبهه، بازمى‌دارد، عمل به فتواى برآمده از اجتهاد را از مصاديق بارز شبهه مى‌شمارند. آنان اعتماد بر ظن و استنباطات ظنّى را جايز نمى‌دانند و قائل‌اند در حكم شرعى، به قطع و يقين احتياج داريم. ديدگاه اخباريان در باب تقديم نقل بر عقل و كاستن از ارزش عقل، از ديگر مباحث اين بخش است.

بخش سوم، رويكردها و ديدگاه‌هاى اخباريان كه در بر دارنده ديدگاه‌هاى مبتنى بر اخباريگرى است؛ يعنى هرعقيده‌اى كه ثمره گرايش به اخبار شمرده مى‌شود؛ اعم از اعتقادات كلامى (اصول عقايد)، فتاواى فقهى، مبانى اصولى (اصول فقه)، رويكردهاى روش‌شناختى در حديث و ... براى نمونه، در بررسى نگاه اخباريان به علم رجال و درايه، خواهيم ديد كه آنان تقسيم چهارگانه احاديث را كه از زمان علامه‌حلّى وارد تفكّر شيعه شد، مورد نقد جدّى قرار داده‌اند. اخباريان، روايات‌


صفحه 23

كتب اربعه را معتبر و قطعى‌الصدور مى‌دانند و كنار نهادن اكثر احاديث مندرج در آثار روايىِ شيعه را باعث خروج از مكتب اهل‌بيت معرفى مى‌كنند.

در پايان بر خود لازم مى‌دانم از تمام كسانى كه براى بهتر شدن اين اثر تلاش نمودند، تشكر و قدردانى نمايم. از ارزيابان دانشگاه اديان و مذاهب، بويژه استاد قاسم جوادى و نيز از دكتر مهدى فرمانيان كه بازنويسى و ويرايش محتواى اين اثر را تقبل كرده و به غناى اين پژوهش افزودند، تشكر و قدردانى مى‌نمايم.

همچنين از ويراستار محترم جناب آقاى مرتضى بهرامى خشنودى كه ويرايش دقيق و فنّى اين اثر را انجام داده و روان‌سازى اين تحقيق حاصل زحمات ايشان است، كمال تشكر را دارم.

در پايان، از مسئولان دانشگاه اديان و مذاهب و پژوهشكده علوم و معارف حديث كمال امتنان را داشته و از تمام كسانى كه مقدّمات اين پژوهش را فراهم كردند، سپاس‌گزارم.

شايان ذكر است كه از تأليف اين اثر و تحويل آن به دانشگاه اديان و مذاهب، بيش از چهار سال مى‌گذرد و طبعاً پژوهش‌هاى به انجام رسيده پس از اين تاريخ، انعكاسى در آن نيافته‌اند.

ابراهيم بهشتى دامغانى‌

قم مقدسه‌

15/ 11/ 89