محمّد مجاهد و سيد عبدالله شبّر و شيخاسدالله كاظمينى و غيراينها نيز حضور داشتند، حكم قتل ميزرا محمّد اخبارى صادر و امضا شد و آن را براى مردم خواندند.
از طرف ديگر، ميان دو نفر از بزرگان دولت عثمانى به نام اسعدپاشا و داوودپاشا بر سر حكومت بغداد نزاع بود و اسعدپاشا با ميرزامحمّد رفت و آمد داشت. از اينرو، داوودپاشا با شنيدن حكم اعدام ميزرا محمّد، براى ضربه زدن بر رقيب خود اسعدپاشا، عوام را چنان شورانيد كه در 28 ربيعالاول سال 1232 ق، به خانه او ريختند و ميرزامحمّد را همراه با فرزندش احمد و يكى از شاگردانش، به قتل رساندند و اموالش را غارت كردند. سپس ريسمانى بر پايش بسته، در كوچه و بازار كشيدند و نزديك غروب در بيرون دروازه كاظمين دفن كردند.[1]
حيات علمى ميزرا محمّد اخبارى
برخى از استادان ميزرا محمّد اخبارى معروف به محدّث نيشابورى، عبارتاند از: آقامحمّد باقربن محمّدعلى؛ شيخموسىبن على بحرانى (م حدود 1208 ق)؛ ميرزامحمّدمهدى شهرستانى (م 1216 ق)؛[2]محمّدعلى فرزند محمّد باقر وحيد بهبهانى (114- 1216 ق).[3]
برخى از كسانى هم كه از كرسى درس ميزرا محمّد اخبارى بهره بردند، عبارتاند از: فتحعلىخان شيرازى سبط كريمخان؛ ملامحمّد باقر دشتى لارى؛ ملاعبدالحسين و محمّدابراهيمبن محمّدعلى طبسى و ملاعبدالصاحب دوانى.[4]
غالب تأليفات ميرزامحمّد، در فقه، كلام و در دفاع از تعاليم اخباريه و مخالفت با تعاليم مجتهدان است.[5]وى چنانچه در كتاب رجالش صحيفة الصفا بيان كرده، در
[1]. مكارم الآثار، ج 3، ص 924- 932؛ قصص العلماء، ص 178- 180؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 7، ص 158؛ دايرة المعارف تشيّع، ج 2، ص 6- 7؛ ادوار اجتهاد، ص 345؛ روضات الجنات، ج 2، ص 202، ش 174.
[2]. روضات الجنات، ج 7، ص 138، ش 631.
[3]. موسوعة طبقات الفقهاء، ج 13، ص 615.
[4]. مكارم الآثار، ج 3، ص 936- 242؛ الذريعة، ج 8، ص 276 و ج 15، ص 129 و ج 16، ص 336 و 344 و ج 18، ص 370؛ دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 7، ص 158.
[5]. دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 7، ص 158.
سنّ چهل سالگى هشتاد كتاب و رساله داشته است.[1]به برخى از آثار او اشاره مىكنيم:
1. صحيفة الصفا، كتاب معروف او كه در دو مجلّد تنظيم شده است: در جلد اوّل، بحث مقدّماتى رجالى و مطالب مهمّ ديگرى از علم حديث و درايه را ذكر كرده، و در جلد دوم احوال رجال را به ترتيب حروف هجا از جمله شرححال خود و تأليفاتش را نوشته است.[2]
2. منية المرتاد فى ذكر نفاة الاجتهاد، كتاب بزرگى كه از اصحاب ائمه تا زمان خود، هركسى را كه منكر اجتهاد بوده و ردّى بر آن نوشته، ياد كرده است.
3. شمس الحقيقة، در تعاليم و معارف اخباريه است.[3]
4. البرهان فى التكليف والبيان، يا برهانية، در بيان تكليف و شرايط و اسباب آن و تشييد مسلك اخبارى و ردّ و توهين به مجتهدان است.[4]
5. حرز الحواس عن وسوسة الخنّاس، كه در پايان آن، 39 فرق بين اخباريان و اصوليان ذكر كرده است.[5]
6. الطهر الفاصل بين الحق والباطل، وى در اين كتاب 86 فرق بين اخبارى و اصولى مىگذارد.[6]
7. الدمدمة الكبرى فى الردّ على الزنادقة الصغرى، كتاب ديگرى در ردّ اصوليان است.[7]
8. قبسة العجول، ميرزامحمّد اين كتاب را در ردّ علم اصول نگارش كرده، ميرزاى قمى رسالهاى به نام عين العين در ردّ آن نوشته، و بعد ميرزامحمّد كتاب انسان العين را در ردّ عين العين به تأليف درآورده و براى آن سه عنوان قرار داده
[1]. روضات الجنات، ج 7، ص 127؛ طرائق الحقائق، ج 1، ص 183.
[2]. مكارم الآثار، ج 3، ص 938.
[3]. الذريعة، ج 14، ص 221، ش 2285.
[4]. ريحانة الأدب، ج 1، ص 86؛ الذريعة، ج 3، ص 92، ش 291.
[5]. الذريعة، ج 6، ص 393، ش 2441.
[6]. همان، ج 15، ص 193، ش 1295؛ دائرة المعارف الإسلامية الشيعية، ج 2، ص 224.
[7]. الذريعة، ج 8، ص 263، ش 1112؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 937.
است: عبارات كتاب قبسه را با كلمه «قلتُ» و كلام عين العين را با لفظ «قال» و الفاظ انسان العين را با جمله «اقول» مشخص كرده است.[1]
9. معوّل العقول فى قلع أساس الاصول، كه از باب تخفيف، آن را قلع الاساس هم مىخوانند. سيد دلدارعلى هندى كتابى به نام اساس الاصول نوشته كه در آن الفوائد المدنيةى ميرزامحمّدامين استرآبادى را نقض كرده، و ميرزامحمّد هم اين كتاب را ردّ بر اساس الاصول دلدارعلى نوشته است. وى در اين كتاب به شيخجعفر نجفى توهين كرده است.[2]
10. دوائر العلوم و جداول الرسوم، كه علوم كثيره و غريبه را جمع كرده و كتاب بزرگى شده كه به او تحفة الخاقان هم گفته شده است.[3]
11. الصيحة بالحق على من ألحد و تزندق، ردّى بر الحق المبين شيخجعفر نجفى است.[4]
12. غمزة البرهان لنبهة الوسنان، اين كتاب در ردّ علماى اصول براى بيدارى آنها از خواب است.[5]
13. القسورة، در اين كتاب اعتراضاتى بر مجتهدان وارد كرده و مسائلى را به صورت سؤال مطرح كرده، مانند اين كه آيا باب علم منسدّ است؟ سپس به آنها جواب داده و براى ميرزاى قمى صاحب قوانين فرستاده است. ميرزا هم كتابى در ردّ آن نوشته است.[6]
15. مجالى الانوار در مبدأ و معاد، كه در سال 1220 تأليف كرد و خودش نيز آن را شرح كرده، با نام مجال المجالى (كه در آن حكيم الهى ملا على نورى را ردّ كرده) براى فتحعلىشاه هديه مىفرستد.[7]
[1]. ريحانة الأدب، ج 1، ص 85؛ الذريعة، ج 17، ص 35، ش 195 و ج 2، ص 389- 390.
[2]. الذريعة، ج 17، ص 167، ش 97 و ج 21، ص 207، ش 4642.
[3]. الذريعة، ج 8، ص 267، ش 1132.
[4]. الذريعة، ج 15، ص 104، ش 697.
[5]. همان، ج 16، ص 60، ش 297.
[6]. همان، ج 17، ص 83، ش 444؛ مكارم الآثار، ج 3، ص 939.
[7]. الذريعة، ج 19، ص 373- 374، ش 1663 و 1665.
16. آينه عباسى، يا همان امالى عباسى، به زبان فارسى و به امر عباسميرزا فرزند فتحعلىشاه در ردّ اهلكتاب و اثبات نبوّت خاصّه نوشته است.[1]
شيخحسين بحرانى (م قبل از 1240 ق)
حسينبن محمّدبن علىبن ابراهيم عيثان بحرانى، محدّث و شاعرى زبردست بود كه از بزرگان اخبارى در عصر خويش بهشمار مىآمد. وى پس از تكميل مقدمات علوم اسلامى نزد علماى بحرين، به كربلا هجرت نمود و مدارج فقه و حديث را در محضر معروفترين استاد خود شيخيوسف بحرانى (م 1186 ق) صاحب الحدائق الناضرة پيمود. شاگرد معروف او فتحعلىخان، سبط كريمخان زند است. وى در نبرد محدّث نيشابورى ميرزامحمّد اخبارى مقتول در برابر اصوليان، همرزم او بود و گرچه آقابزرگ تهرانى او را از شاگردان ميرزامحمّد اخبارى شمرده است،[2]برخى اين سخن را ردّ كردهاند و احتمال دادهاند كه ميرزامحمّد شاگرد او بوده باشد![3]به هرحال، وى در مسجد صاحب حدائق واقع در محله بابالطاق كربلا مشغول امامت و رهبرى اخباريه بود.[4]
از مشهورترين آثار شيخ حسين بحرانى، منظومة فى الاجتهاد والاخبار است كه در ردّ اجتهاد و اصول فقه سروده و ميرزامحمّد اخبارى همه آن را در كتاب مصادرالأنوار درج كرده است.[5]
[1]. همان، ج 2، ص 318، ش 1275.
[2]. الذريعة، ج 23، ص 64، ش 8056.
[3]. دايرة المعارف تشيّع، ج 3، ص 109، عبدالحسين شهيدى. نيز: تراجم الرجال، ج 1، ص 304، ش 592، نشر: دليل ما.
[4]. دايرة المعارف تشيّع، ج 3، ص 109. درگذشت شيخحسين بحرانى دقيقاً مشخص نيست؛ ولى شاگردش فتحعلىخان در كتاب الفوائد الشيرازية براى وى طلب رحمت و مغفرت مىكند. از آنجا كه اين كتاب در سال 1240 ق، به اتمام رسيده، معلوم مىشود كه شيخ حسين بحرانى قبل از 1240 از دنيا رفته است( أعيان الشيعة، ج 9، ص 401، ش 5530؛ الذريعة، ج 23، ص 63).
[5]. الذريعة، ج 21، ص 96، ش 4106 و ج 23، ص 63، ش 8055. آقابزرگ تهرانى ارجوزهاى را هم به غيراز اين منظومه به وى نسبت مىدهد( الذريعة، ج 1، ص 451، ش 2263) كه به نظر مىرسد همين منظومه باشد و نه كتابى ديگر.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بخش دوم: مبانى اخباريگرى
مقدّمه
برخى از محقّقان، اساساً اخباريگرى را يك روش تحقيق همانند روش اصولى مىدانند كه به لحاظ ماهيت، اختلافى با هم ندارند.[1]در اين صورت، اختلافات دوگروه اخبارى و اصولى را بايد از زاويه روششناختى، پىگرفت. در برابر، بسيارى از اصوليان و نيز پژوهشگرانى كه از زاويه تاريخى و يا ارزش مذهبى، درباره اخباريگرى بحث كردهاند، آن را مكتبى مستقل و دور از مكتب اجتهاد دانستهاند.[2]مباحث آينده، درستى يا نادرستىِ هريك از اين ادعاها را معلوم خواهد كرد.
[1]. فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول، عيسى ولائى، ص 51.
[2]. مانند شهيد مطهرى كه از مسلك اخباريگرى، به تندى انتقاد كرده و حتى تلويحاً آن را نوعى انحراف در تشيع دانسته است( ر. ك: اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 143- 150).
فصل يكم: چند مبناى مهم
از مهمترين مبانى فكرى اخباريان، از چند مطلب مىتوان يادكرد كه آنان تمام مباحث و رويكردهاى خود را بر مبناى آنها استوار ساختهاند و البته برخى از آنها مورد قبول اصوليان نيز هست. در ادامه، اين مبانى را با اشارهاى كوتاه به دلايل هركدام، بررسى مىكنيم.
1. وجود حكمى الهى در هر چيز
به اعتقاد اخباريان، هرواقعهاى كه تا روز قيامت براى امّت اسلامى پيشبيايد، هرچند جزئى، حكم معيّنى دارد و خداوند آن را در قرآن نازل كرده و براى رسولش بيان نموده است.[1]اخباريان در اين باره به آياتى از قرآن مجيد[2]و رواياتى از پيامبر
خدا (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) استشهاد كردهاند.[3]اين روايات به اندازهاى است كه ملا محسن
[1]. الفوائد المدنية، ص 28، 94، 103، 105- 106 و 127؛ الاصول الأصلية، ص 2؛ هداية الأبرار، ص 137.
[2]. مهمترين آيات مورد استناد عبارتاند از: مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكتَابِ مِن شَىء( سوره انعام، آيه 38).وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ( سوره نحل، آيه 89).وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ( سوره انعام، آيه 59). نيز آيه اكمال:الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً( سوره مائده، آيه 3).
[3]. مانند: حديثى از امام باقر( ع):
« إنالله تبارك و تعالى لم يدع شيئاً يحتاج إليه الامّة إلى يوم القيامة إلّا أنزله فى كتابه وبيّنه لرسوله وجعل لكلّ شىء حدّاً وجعل عليه دليلًا يدلّ عليه» ( بصائر الدرجات، ج 1، ص 6، باب 3، ح 3؛ الكافى، ج 1، ص 59، ح 2؛ بحارالأنوار، ج 89، ص 84، ح 16. نيز: الكافى، ج 1، ص 59 و 62؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 169- 171، ح 3 و 8 و 11 و ج 25، ص 121، ح 4 و ج 26، ص 18 و 65 و ح 1 و 147؛ ج 89، ص 81، ح 9؛ وسائل الشيعة، ج 19، ص 271،( ديات الأعضاء، باب 48) ح 1؛ مطارحالأنظار، ج 2، ص 339).