است.[1]گاهى در عمل، روايت يكى از اصول را طرد كردهاند.[2]گاهى هم به عدم اعتبار اصل يا صاحب آن، تصريح نيز كردهاند.[3]اين موارد نشان مىدهد كه بزرگانى چون شيخ صدوق و شيخ طوسى، تمام روايات اصول مشهور را صحيح هم نمىدانستهاند؛ چه رسد كه قطعىالصدور بدانند.
9. اثرگذارى دروغپردازان در آثار حديثى
به يقين، عدّهاى حديث جعل مىكردند و آن را با احاديث صحيح مىآميختند. بعيد بلكه محال است كه اصحاب توانسته باشند اينها را به طورى كه احتمال خطا نرود، جدا كنند؛ خواه صاحبان اصول اربعمائه و خواه مؤلّفين كتب اربعه، و يا ديگران. اين احتمال باطل، در همه آنها مىآيد؛ البته اين احتمال طبق نظر مجتهدان، با ارزيابى متن حديث و شناخت صفات راوى، دفع مىشود؛[4]ولى اخباريان كه چنين استدلالى را قبول ندارند، چگونه از آن رها مىشوند؟ بهترين دليل بر قدرت نفوذ دروغپردازان، گزارش يكى از بزرگان شيعه به نام يونسبن عبدالرحمان است كه مىگويد:
من كوشش مىكردم كه هميشه روايتهاى معتبر را بنويسم و نقل كنم. وقتى وارد عراق شدم، از اصحاب امام باقر و صادق (عليهما السلام) احاديثى را شنيدم و كتابهاى آنان را گرفتم. وقتى خدمت امام رضا (ع) رسيدم، آن كتابها را به حضرت عرضه كردم. ديدم حضرت بسيارى از آنها را خط زد و گفت: «اينها دروغ است. خدا لعنت كند
[1]. العدّة فى اصول الفقه، ص 126.
[2]. ر. ك: كتاب من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 249، ذيل حديث 804؛ تهذيب الأحكام، ج 1، ص 408 ذيل حديث 1282؛ الفهرست، طوسى، ص 128، ش 176؛ الرسائل الاصولية، ص 123- 124.
[3]. براى نمونه، ر. ك: الفهرست، طوسى، ص 283، ش 419 و ص 219، ش 323 و ص 229، ش 344 و ص 409- 410، ش 623؛ الرسائل الاصولية، ص 123- 124؛ إختيار معرفة الرجال، ص 403- 404، ش 755- 756؛ جامع الرواة، ج 1، ص 204 و 504 و ج 2، ص 123، 150، 205، 302 و 355؛ مختلف الشيعة، ج 8، ص 347؛ رجال الطوسى، ص 430، ش 6177؛ رجال النجاشى، ص 255، ش 592؛ رجال ابن الغضائرى، ص 52، ش 6.
[4]. مفاتيح الاصول، ص 330.
ابوالخطّاب را كه بر امام صادق دروغ بست و تا امروز [نيز] اصحاب او دسيسه مىكنند و احاديثى را جعل مىكنند و در كتب اصحاب امام صادق وارد مىكنند».[1]
اين مطلب بر كسى كه با حيات ائمه (عليهم السلام) و تاريخ حديث آشنا باشد، پوشيده نيست.[2]دروغ بستن بر آن حضرات چنان فراوان بوده كه به قول امام صادق (ع) گويى خداوند اين كار را بر مردم واجب كرده است.[3]البته اينگونه جعل حديث، قبل از
زمان مقابله حديث و تدوين علم حديث و رجال بين اصحاب ائمه بوده است. با اين حال، علم به وجود اخبار كذب، با ادّعاى قطع به صدور تمام اخبار و حتى با ادّعاى ظنّ به صدور تمام روايات تنافى دارد. اما با اين تنافى ندارد كه ما مىگوييم: علم اجمالى داريم كه اكثر يا كثيرى از اين روايات، از معصوم صادر شده است؛ بلكه اين ادّعا، بديهى است.[4]نتيجه اين كه چون همه اخبارى كه در دست داريم، قابل اعتماد نيستند، بايد سند آنها را ملاحظه كنيم كه هركدام را چه كسانى نقل كردهاند.[5]
[1]. إختيار معرفة الرجال، ص 224، ش 401؛ فرائد الاصول، ج 1، ص 326؛ اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 146.
[2]. هشامبن حكم نيز از امام صادق( ع) چنين مطلبى را درباره مغيرةبن سعد نقل مىكند. فضلبن شاذان و حمدويه نيز درباره محمد بن سنان. ر. ك: إختيار معرفة الرجال، ص 255، ش 402 و ص 506، ش 977 و ص 507، ش 980؛ فرائد الاصول، ص 355- 356 و ج 1، ص 352.
[3]. إختيار معرفة الرجال، ص 135- 136، ش 216. و به همين مضمون، روايت ابن سرحان و ديگران( همان، ص 170، ش 287 و ص 226، ش 404؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 217، ح 12).
[4]. فرائد الاصول، ج 1، ص 356.
[5]. اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 143- 144.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل سوم: استنباط از ظواهر قرآن
سه ديدگاه اصلى
علما و فقهاى شيعه درباره حجّيت آيات قرآن، اختلافنظر دارند كه آيا بدون اين كه تأييدى از اهل بيت (عليهم السلام) رسيده باشد، مىتوان تنها بر مبناى استدلال به آيات، عمل كرد؟ آنان را از اين جهت، به سه دسته مىشود تقسيم كرد: برخى حجّيت همه آيات قرآن را مطلقاً قبول دارند؛ برخى قائل به تفصيلاند؛ و برخى ديگر شامل بسيارى از اخباريان، مطلقاً منكر حجّيت همه آياتاند و استدلال به قرآن را مشروط به در دست داشتن تأييدى از سوى اهل بيت (ع) مىدانند.
1. حجّيت همه آيات قرآن
دسته اوّل، افرادى هستند كه ظواهر قرآن را خواه در احكام نظريه بوده باشد و يا اصول دين حجّت مىدانند. به عقيده آنان، يكى از مدارك احكام شرعى، كتاب خداست و هرآيهاى، چه از نصوص قرآن باشد و چه از ظواهر آن، مىتوان به آنچه از آن استفاده مىشود، عمل كرد؛ هرچند آن مضمون در نص و اثرى از معصومين (عليهم السلام) وارد نشده باشد. همه اصوليان، از اين دستهاند و خلافى در اين باره ندارند. حتّى برخى از آنان مانند مقدّس اردبيلى، درباره آيات احكام- كه حدود پانصد آيه است- به تأليف كتاب نيز پرداختهاند.[1]برخى از اخباريان و يا اخبارگرايان را نيز
[1]. الدرر النجفية، ج 2، ص 339 درّه 38؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27؛ منبع الحياة، ص 48.
مىتوان از اين دسته معرّفى كرد، مانند: محمّد باقر مجلسى،[1]سيدنعمة الله جزايرى،[2]و نيز ملّامحسن فيض كاشانى كه نهتنها ظواهر قرآن را در احكام نظرى و غيرآن حجّت مىداند، بلكه معتقد است كه مؤلفّان كماليافته نيز به بركت متابعت از معصومان (عليهم السلام)، ممكن است بعضى از متشابهات قرآن را تأويل كنند؛ هرچند علم به تمام متشابهات، مخصوص ائمّه (عليهم السلام) است.[3]پس اين رويكرد، نظرى فراگير ميان اخباريان نيست و برداشت سيد عبدالله جزايرى را بايد پذيرفت كه منع از عمل به ظاهر آيات را نشانه افراط در اخباريگرى دانسته است.[4]
2. نفى حجّيت در احكام نظرى
دسته دوم از اخباريان، قائل به تفصيل ميان احكام نظرى و ديگر احكاماند. آنان منكر حجّيت ظواهر قرآن در احكام نظرى هستند؛ يعنى آنچه گوياى حكمى عملى است ولى از ضروريات دين نيست و بايد با نظر و استدلال بدان دست يافت؛ اعمّ از اصول و فروع. اين دسته، منابع احكام شرعى را منحصر در اخبار و سنّت مىدانند و عقيده دارند كه در احكام شرعى، نمىشود به ظواهر قرآن استدلال كرد؛ مگر آن كه نصى از اهلبيت (عليهم السلام) مطابق آن ظاهر، وارد شده باشد؛ ولى در احكام غيرنظرى، ظواهر قرآن را حجّت مىدانند، مانند: احكام ضرورى، آيات وعظ و انذار و رُهب و تذكّر، و آياتى كه يكى از ادلّه عقلى قطعى را درباره اصول دين از توحيد و قيامت و عدل، تأييد مىكنند. برخى از اخباريان، از اين دسته هستند، مانند: درويش محمّدبن حسن، محمّدامين استرآبادى،[5]شيخحسن كركى،[6]شيخحرّ عاملى،[7]
[1]. بحارالأنوار، ج 86، ص 139 و 147- 149.
[2]. منبع الحياة، ص 44 و 49.
[3]. الاصول الأصلية، ص 20- 21 و 38 و 49.
[4]. او اين سخن را درباره شيخ عبدالله سماهيجى گفته است( الإجازة الكبيرة، ص 203).
[5]. الفوائد المدنية، ص 90.
[6]. هداية الأبرار، ص 155 و 162.
[7]. الفوائد الطوسية، ص 176 و 186 و 194- 195.
محمّد تقى مجلسى،[1]فاضل تونى[2]و شيخيوسف بحرانى.[3]
3. نفى حجّيت همه آيات
دسته سوم، افرادى هستند كه عمل به هريك از آيات را مشروط به تأييد اهل بيت مىدانند. آنان اعتقاد دارند كه عمل به هيچآيهاى از قرآن- خواه نصّ بوده باشد و يا ظاهر، درباره احكام نظرى باشد و يا نباشد-، جايز نيست، مگر آن كه حديثى در باره آنوارد شده باشد. طبق اين نظر، منبع احكام، فقط اخبار است و آيات قرآن ظهورى براى ما ندارند. به گفته كاشف الغطا، بسيارى از اخباريان، تمام آيات قرآن را مجمل و متشابه مىدانند و حتى اجازه نمىدهند كه بدون روايات، الفاظى از قرآن را تفسير كنيم.[4]از اين دستهاند:
- عبداللهبن صالح سماهيجى (م 1135 ق) كه تمام قرآن را متشابه مىداند؛[5]
- شارح الوافية سيدصدرالدين قمّى همدانى (زنده در 1155 ق) كه مخاطب قرآن را فقط ائمّه معصوم (عليهم السلام) مىداند؛[6]
- سيدميرزا جزايرى صاحب كتاب جوامع الكلم، كه عقيده داشت حتّى در فهمقُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌنيز احتياج به حديث داريم؛ چراكه ما معناى «احديت» و فرق بين «واحد» و «احد» را نمىدانيم.[7]اين در حالى است كه شيخطوسى اين آيه شريف را از محكمات مىشمارد[8]و فاضل مقداد از نصوص.[9]
[1]. لوامع صاحبقرانى، ج 1، ص 22؛ ريحانة الأدب، ج 5، ص 198.
[2]. الوافية فى اصول الفقه، ص 136- 137.
[3]. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27- 32 و 169.
[4]. الحقّ المبين فى تصويب المجتهدين و تخطئة الأخباريّين، ص 18.
[5]. الإجازة الكبيرة، ص 203.
[6]. فرائد الاصول، ج 1، ص 151.
[7]. الأنوار النعمانية، ج 1، ص 308؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 27؛ روضات الجنات، ج 4، ص 217- 218؛ طبقات أعلام الشيعة، ج 5، ص 603.
[8]. تفسير التبيان، ج 1، ص 10.
[9]. كنز العرفان، ج 1، ص 47.
اين دسته از اخباريان، براى نفى حجّيت قرآن بدون آن كه تفسيرى از ناحيه اهلبيت رسيده باشد، به ادلّهاى چند استدلال كردهاند:
دليل يكم: اختصاص فهم قرآن به ائمه
از برخى روايات كه مرحوم شيخحرّ عاملى، بابى را بدانها اختصاص داده،[1]استفاده مىشود كه مخاطب واقعى قرآن، اهلبيت (عليهم السلام) هستند و فهم و شناخت آن نيز مختص به آنان است.[2]براى نمونه، در روايتى آمده است كه امام صادق (ع) به ابوحنيفه مىگويد:
ويلك! ماجعلالله ذلك إلّا عند أهل الكتاب الذّين انزل عليهم.[3]
واى بر تو! معرفت و شناخت قرآن، تنها در نزد اهلكتاب است؛ همانها كه قرآن بر آنان نازل شده است.
و در روايتى ديگر، امام باقر (ع) به قُتاده مىگويد:
... إنّما يَعرِف القرآنَ من خوطب به.[4]
قرآن را تنها كسى مىشناسد كه مورد خطاب آن واقع شده است.
پاسخ دليل يكم
مجتهدان و اخباريانى كه اين نظر را قبول ندارند، چند پاسخ به اين استدلال دادهاند:
1. مراد اين اخبار، علم به تمام كتاب از ظاهر و باطن قرآن است و از همين روست كه حضرت صادق (ع) به ابوحنيفه توصيه مىفرمايد كه حقيقت قرآن را
[1]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 129( باب عدم جواز استنباط الاحكام النظرية من ظواهر القرآن الّا بعد معرفة تفسيرها من الأئمة( عليهم السلام)).
[2]. الفوائد المدنية، ص 108 و 135؛ الفوائد الطوسية، ص 325 و 409؛ هداية الأبرار، ص 155؛ كفاية الاصول( مع حواشى الميرزا ابىالحسن مشكينى)، ج 3، ص 203( به نقل از شارح وافية، سيدصدر الدين قمى همدانى).
[3]. وسائل الشيعة، ج 18، ص 30( صفات القاضى، باب 6)، ح 27.
[4]. الكافى، ج 8، ص 312، ح 486؛ وسائل الشيعة، ج 18، ص 136( صفات القاضى، باب 6)، ح 25.
بشناسد.[1]آن حضرت در روايت ديگرى، به اين مطلب تصريح مىكند كه همه علم قرآن، تنها نزد اهل بيت است.[2]و به تعبير امام باقر (ع)، غيراز اوصياى پيامبر و ائمّه معصومين، هيچكس نمىتواند ادّعا كند كه تمام علوم قرآن از ظاهر و باطن، در نزد اوست.[3]پس، از اين روايات استفاده مىشود كه «مجموع قرآن» را هركسى نمىفهمد و مخصوص اهلبيت است و اين، حرف صحيحى است، نه اين كه ديگران از قرآن هيچ نمىفهمند.[4]
2. اين نظر با معجزه بودنِ قرآن از نظر فصاحت و بلاغت، و با مبارزهطلبى قرآن كه مىفرمايد: اگر شك داريد، سورهاى همانند آن بياوريد،[5]منافات دارد؛ زيرا اگر اين قرآن قابل فهم و درك براى تمام مردم نباشد، ديگر تحدّى با آن، معنا ندارد و كفّار ما را سرزنش مىكنند كه اين چه اعجازى است كه معنايى از آن فهميده نمىشود؟[6]
3. شارع مقدّس، خداوند- تبارك و تعالى- است و اصل حجّيت، از آنِ كلام خدااست. سخن پيامبر و ائمه (عليهم السلام) نيز از اين جهت حجّيت دارد كه كاشف از كلام الهى است. بنابراين، اگر ما دليل بر حجّيت قول شارع داشته باشيم، معنا ندارد كه
در حجّيت قرآن و ظواهر آن توقّف كنيم، و چنانچه دليلى بر حجّيت شرع نداشته باشيم، بايد احاديث و آنچه از آن فهميده مىشود نيز حجّيت نداشته باشد.[7]
[1].« ياابا حنيفة! تعرف كتابالله حقَّ معرفته»( وسائل الشيعة، ج 18، ص 30 باب 6، از ابواب صفات القاضى)، ح 27.
[2].« وعندنا- والله- علم الكتاب كلّه»( الكافى، ج 1، ص 229، ح 5).
[3].« ما يستطيع احد أن يدّعى انّ عنده جميع القرآن كلّه ظاهره و باطنه غيرالأوصياء»( الكافى، ج 1، ص 228، ح 2).
[4]. الرسائل الاصولية، رساله أصالة البرائة، ص 361؛ الكافى، ج 1، ص 228، تعليقه علّامهطباطبايى؛ البيان فى تفسير القرآن، ص 266.
[5]. سوره بقره، آيه 23.
[6]. نابغه فقه و حديث، ص 220( به نقل از غاية المراد سيدنعمة الله جزايرى)؛ البيان فى تفسير القرآن، ص 262.
[7]. الرسائل الاصولية، رساله أصالة البرائة، ص 361، الفوائد الحائرية، ص 283.