بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 280

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 281

فصل يكم: ديدگاه اخباريان در اعتقادات‌

مبحث اصول عقايد، تفاوت‌هاى بنيادينى با احكام اعتبارى شرعى دارد. در اين مبحث، از چند جهت، اختلاف وجود دارد:

1. آيا لازم است كه اصول عقايد، بر پايه علم و يقين باشد يا ظن و گمان نيز كافى است؟ آيا همه عقايد از اين جهت، يكسان‌اند؟

2. براى رسيدن به علم و يقينِ معتبر در اصول عقايد، چه اسباب و راه‌هايى وجود دارد؟ در كدام‌يك از اعتقادات، مى‌توان به دلايل عقلى استناد كرد؟ كاربرد دليل نقلى در كدام حوزه است؟

3. چه علم را لازم بدانيم و چه ظن را كافى بشماريم، درهر صورت، آيا مى‌توان در اعتقادات يا بخشى از آنها تقليد كرد يا نه؟

آيا پاسخ اخباريان به اين مسائل، تفاوت خاصى با پاسخ اصوليان دارد؟

گونه‌شناسى عقايد

عقايد، از حيث مستندات و دليل اثبات، يا اصلى و اوّليه‌اند، و يا فرعى و ثانويه كه در آنها مى‌توان به نقل استناد كرد و خود بر دو نوع‌اند. پس در مجموع، مى‌توان عقايد را در سه دسته جاى‌داد كه نزاع، بيشتر در يكى از آنهاست و همان نيز موضوع اصلى اين بحث است. گرچه به نظر مى‌رسد كه گاهى اطلاق عبارات و يا نوع واژگانِ به‌كار رفته، باعث خلط يكى از اين سه دسته با ديگرى شده است. اين سه دسته، عبارت‌اند از:


صفحه 282

دسته نخست: عقايد اصلى و اوّليه، همانند: اثبات وجود خدا، اصل نبوّت و اصل امامت. اين‌گونه عقايد (به ويژه اصل وجود خدا و نبوّت)، تنها از طريق عقل اثبات مى‌شوند و درباره آنها نمى‌توان به دليل نقلى استناد كرد؛ چرا كه صحّت قرآن و اعتبار حديث پيامبر (ص)، منوط به اين است كه در مرحله نخست، وجود خدا و حجّت را اثبات كرده باشيم. روشن است كه اگر عقل را در اين مقدار نيز معتبر ندانيم، اساس پذيرش دين را ويران كرده‌ايم. استناد به دليل نقلى در اين‌گونه موارد، اگر مشتمل بر نكات جنبى ديگرى نباشد، غالباً يا براى گونه‌گونى در بيان و تقويت ايمان است، يا براى تبرّك، و يا اغراض ديگرى از اين‌دست. چه بسا برخى كه در دام تندروى غلتيده‌اند، در اين‌گونه موارد نيز دليل نقلى را مستند خويش ساخته باشند.

دسته دوم: عقايد فرعى و ثانويه‌اى كه تنها با دليل نقلى مى‌توان به اثباتشان پرداخت و عقل، راهى بدانها ندارد، مانند: اثبات صفت متكبّر و جبّار براى خدا، برخى از مقامات و ويژگى‌هاى حجّت و امام، تعيين شخص امام در هرزمان، جزئيات معاد و چگونگى رستاخيز و .... همه متكلّمان و ديگر عالمان عقل‌گرا، استناد به خبر را در اين دسته روامى‌شمارند و در اين باره، با اخبارى هم‌رأى‌اند و بر او خرده نمى‌گيرند.

دسته سوم: عقايد فرعى و ثانويه‌اى كه علاوه بر نقل، عقل نيز مى‌تواند براى اثبات آنها دليل بياورد، مانند: عدل الهى، صفت قدير براى خداوند، عصمت پيامبر و امام از خطا در ابلاغ. محلّ نزاع اصلى ميان اخباريان و اصوليان، و نيز اصحاب حديث و متكلّمان، در همين دسته است.

به هرحال، متكلّمانى چون شيخ مفيد و نيز بسيارى از عالمان ديگر در سده‌هاى بعد، دليل عقلى را در بسيارى از اين موارد، كافى مى‌شمارند و لزومى به استفاده از نص نمى‌بينند؛ به خلاف اخباريان كه در اين گونه عقايد، به دليل عقلى اعتماد ندارند و تنها به نقلْ استناد مى‌كنند.

1. شناخت خدا

شكّى نيست كه اثبات وجود خالق، بايد از روى علم و يقين باشد و به نظر همه‌


صفحه 283

اخباريان و اصوليان و متكلّمان، ظن و گمان در اين‌باره كفايت نمى‌كند.[1]پس از ايمان به وجود خداوند، شناخت او نيز به صورت اجمالى، واجب است،[2]چه اين وجوب را همانند معتزله و اماميه، عقلى بدانيم، و چه رأى اشاعره را بپذيريم- كه گفته‌اند: وجوب معرفت‌الله، سمعى و نقلى است،[3]امّا درباره راه رسيدن به اين شناخت، اختلاف است.

متكلّمان بر اين اعتقادند كه عقل در معرفت مبدأ، مستقل است‌[4]و بايد از راه تفكّر و تأمّل، به اين معرفت رسيد؛[5]امّا اخبارى‌ها عقيده دارند كه علم و يقين در شناخت خداوند و ديگر اصول دين، بايد از آثار اهل‌بيت (عليهم السلام) و با مراجعه به گفتار آنان به‌دست آيد.[6]مجلسى اوّل (م 1170 ق) نيز صراحتاً روش متكلّمان را بيهوده خوانده است:

براى شناخت خدا، ادلّه بسيارى فوق حدوحصر، در قرآن و اخبار ائمّه اطهار آمده، و خود اين آيات و اخبار، كافى است و احتياجى به كتب متكلّمان نيست.[7]

محمّدامين استرآبادى (م 1036 ق)- كه راه معرفت و علم به اصول عقايد را منحصر در كلمات معصومان (عليهم السلام) مى‌داند-، معتقد است:

در عقايد، جايز نيست به مقدّمات عقليه‌اى تمسّك‌شود كه عادتاً در آنها خطا

وجود دارد.[8]

[1]1. رسائل الشريف المرتضى، ج 1، ص 211؛ رسائل الشهيد الثانى، ج 2، ص 757؛ فرائد الاصول، ج 3، ص 324؛ الفوائد الطوسية، ص 324.

[2]. تمهيد الاصول فى علم الكلام، ص 3؛ نهج الحق و كشف الصدق، ص 51.

[3]. مهم‌ترين دليل اين وجوب، سپاس‌گزارى در برابر نعمت‌هاى ظاهرى و باطنىِ فراوانى است كه خداوند به ما داده، و اگر به نعمت‌هايش اعتراف نكنيم و رضايش را به دست نياوريم، سزاوار ملامت خواهيم بود( ر. ك: حقائق الإيمان، ص 59).

[4]. گرچه در شناخت معاد، مستقل نيست( رسائل الشهيد الثانى، ج 2، ص 754).

[5]. قواعد المرام فى علم الكلام، ص 28- 29.

[6]. راه صواب، ص 3- 5؛ الوافى، فيض كاشانى، ج 1، ص 11. وى مى‌گويد:« تنها راهِ رسيدن به معرفت در اصول عقايد، احاديث اهل‌بيت( عليهم السلام) و فراگرفتن آثارى است كه از ائمّه نقل كرده‌اند».

[7]. لوامع صاحب‌قرانى، ج 1، ص 21- 22.

[8]. الفوائد المدنية، ص 122 و 128.


صفحه 284

علّامه‌مجلسى (م 1110 ق) نيز محذورى در تمسّك‌كردن به روايات و دلايل سمعى براى اثبات توحيد نمى‌بيند و در عمل نيز بدانها اعتماد كرده است.[1]از ديد وى، اعتماد به عقل، راهى است كه «اهل‌بدعت و اهوا» انتخاب كرده‌اند؛ يعنى كسانى كه بر اهل‌شرايع و اديان، طعن مى‌زنند و در دنيا و آخرت، بدبخت و بيچاره‌اند. شك و ترديد نيز راه كسانى است كه «در جهالت و نادانى، سرگردان‌اند و شياطين جنّ و انس، آنان را به اين سو و آن سو مى‌كشانند». او درباره راه درست، چنين مى‌گويد:

من راه حق را انتخاب كردم و دانستم كه خداوند، ما را در «هيچ‌يك از امور»، به آرا و خواسته‌هاى خودمان وانگذاشته است؛ بلكه به ما دستور داده كه از پيامبر و اهل‌بيت او پيروى كنيم و تسليم آنان باشيم و به روايات آنها عمل كنيم. حقيقت علم، فقط در اخبار آنان يافت مى‌شود و از اين‌رو، من معارف را تنها از آثار آنان برمى‌گيرم.[2]

به باور شيخ‌حرّ عاملى (م 1104 ق) نيز تمسّك‌جستن به كلام اهل‌بيت عصمت، در همه‌جا واجب است؛ زيرا تنها چيزى است كه همواره ما را از خطا حفظ مى‌كند.[3]او دلايل عقلى را اگر در روايات نيامده باشد، كنار مى‌گذارد و معتقد است كه با وجود ادلّه عقلى موجود در روايات، به «ادلّه واهى و سُستى كه از فلاسفه گرفته‌شده»، نيازى‌نداريم.[4]فيض‌كاشانى هم پس از نقل وصيّت سيّد بن طاووس- كه سستى دلايل عقلى را به فرزندش گوشزد كرده-، چنين نظر مى‌دهد:

و بهترين طريقْ آن است كه همه امّت، تمام مسائل شرعيه را، چه اصول و چه فروع، از پيامبر- كه درود خدا بر او و خاندانش باد!- بگيرند و يا از اوصياى او- كه از خطا مصون‌اند-، و به سخنان اينان متمسّك شوند، و هرجا كه حكم‌

معيّنى از آنان نرسيده، توقّف كنند و به عقول ناقص خويش، در آن تصرّف نكنند.[5]

[1]. بحارالأنوار، ج 3، ص 234.

[2]. مرآة العقول، ج 1، ص 2- 3.

[3]. الفوائد الطوسية، ص 412.

[4]. إثبات الهداة، ج 1، ص 118.

[5]. راه صواب، ص 5. فيض كاشانى در كتاب علم‌اليقين نيز پس از سفارش به پيروى از« ظواهر كتاب و سنّت»، اعلام مى‌كند كه هدفش اقتدا به اشارات و راه‌نمايى‌هاى صاحب شريعت، نشان دادنِ« راه استفاده از اين ظواهر»، و هشدارى براى نماياندن« براهين حقيقى» است( علم اليقين فى اصول الدين، ج 1، ص 3- 4).


صفحه 285

چنان كه پيداست، ادّعاى بسيارى از اخباريان و اخبارگرايان در باب شناخت خدا و ديگر اصول عقايد، اين نيست كه «به دلايل نقلى نيز مى‌توان استناد كرد»؛ بلكه به باور آنان، «تنها به اين دلايل بايد استناد كرد» و دلايل عقلى، كارآيى و اعتبارى ندارند. سيّد نعمة الله جزايرى، با برشمردن برخى از تعارضات دلايل عقلى، آشفته‌بازارى را براى دلايل عقلى ترسيم كرده، سپس چنين نتيجه مى‌گيرد:

پس تنها دليلى كه براى اين مسئله، حاذق و كارآمد است، پيامبران و اوصياى معصومى هستند كه از جانب غيب، سخن مى‌گويند [نه بر پايه عقل و رأى خويش‌].[1]

موارد خلاف مبنا

با مطالعه دقيق عبارات اخباريان، به وجود دلايل عقلى فراوانى پى‌مى‌بريم. چنين دلايلى، گاه درباره عقايد اصلى و اوّليه (دسته نخست) است و گاهى نيز ناظر به ادلّه عقلىِ موافق با نقل است؛ چنان كه خود تصريح كرده‌اند كه از دلايل عقلى‌اى كه در روايات آمده باشد نيز بهره‌مى‌برند؛ ولى دليل عقلىِ مستقل را در اين گونه موارد، قبول ندارند. براى نمونه، شيخ‌حرّ عاملى مى‌گويد:

ادلّه عقلى و نقلى براى شناخت خداوند، قابل شمارش نيست.[2]

او دلايل عقلىِ ياد شده در روايات را مى‌پذيرد و مى‌گويد:

آن ادلّه عقلى‌اى كه در رواياتِ موجود، ذكر شده ...، براى ما كافى است، و ديگر به «ادلّه واهى و سُستى كه از فلاسفه گرفته‌شده»، نيازى‌نداريم.[3]

سيّد هاشم بحرانى نيز مى‌گويد:

اين اصل [- اثبات صانع‌]، از اشرف اصول است كه معقول و منقول، بر [اعتبار] اين اصلْ دلالت مى‌كند.[4]

[1]. الأنوار النعمانية، ج 1، ص 4- 7.

[2]. هداية الامّة، ج 1، ص 10.

[3]. إثبات الهداة، ج 1، ص 118.

[4]. معالم الزلفى، ج 1، ص 78، باب 24.


صفحه 286

امّا هميشه چنين نيست؛ زيرا در همان دسته از مباحث اعتقادى كه به گمانشان محدوده نقل است، از عقل يارى جسته‌اند. براى نمونه، ديديم كه سيّد نعمة الله جزايرى كه به دفاع از رأى صدوق در «سهو النبى» پرداخته-، همانند او گريزى از استدلال عقلى نيافته است. محمّدتقى مجلسى بر پايه آيه‌فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‌،[1]معرفت‌الله و شناخت يگانگىِ او را بر همه امّتْ واجب مى‌شمارد و سپس به قاعده عقلى «قُبح كذب»، استناد مى‌كند و مى‌گويد:

و همين‌كه خداوند، خود، توسط انبيا و اوليا، از وحدانيت خويش خبر داده، كافى است تا به يگانگى‌اش پى‌ببريم؛ زيرا كذب، بر او قبيح است و احتياجى به دليل ديگر نيست؛ گرچه دلايل آن، بسيار است.[2]

البته شايد بتوان اعتبار اين‌گونه موارد را از روايات به دست‌آورد؛ ولى عدم ذكر روايات، نشان مى‌دهد كه اعتبار آن، به تنهايى نيز مورد تأييد بوده است. اين مطلب، به‌ويژه هنگامى روشن‌تر مى‌شود كه به بار معنايىِ تعابيرى چون «قبيح» بنگريم كه اصطلاحى كلامى است. در برخى از اين‌گونه موارد، از دليل عقلى براى تكميل دليل نقلى، يا توجيه يا تأويل آيات و روايات، استفاده شده است؛ امّا برخى از اخباريان تصريح كرده‌اند كه اگر حكم عقلى، مبتنى بر عقل بديهى‌[3]و يا فطرى‌[4]باشد، پذيرفتنى است. امّا مگر آنچه اصوليان و متكلّمان از آن دفاع مى‌كنند، چيزى جز عقل بديهى يا فطرى است؟

ديدگاه متكلّمان در شناخت خدا

بر خلاف اخباريان، متكلّمان و مجتهدان شيعه، عقيده دارند كه در اصول دين و به‌ويژه خداشناسى، تنها علم و يقينى معتبر است كه از روى فكر و نظر باشد.[5]سيّد مرتضى معتقد است:

[1]. سوره محمّد، آيه 19.

[2]. لوامع صاحب‌قرانى، ج 1، ص 21- 22.

[3]. رسالة فى الإعتقادات، مجلسى، ص 8.

[4]. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 131.

[5]. نهج الحق و كشف الصدق، ص 49؛ قواعد المرام فى علم الكلام، ص 29؛ حقائق الإيمان، ص 59.


صفحه 287

طريق خداشناسى، صرف عقل است و در اين جا، سمع نمى‌تواند دليل باشد؛ زيرا سمع، وقتى دليل بر چيزى مى‌شود كه انسان [پيش‌تر]، خدا را شناخته باشد و بداند كه «او حكيم است و كار قبيح انجام نمى‌دهد و دروغگويان را تصديق نمى‌كند». و قبل از آن كه شناخت خداوند به اين گونه حاصل شود، سمع، دليل شمرده نمى‌شود. پس ما اين سخن را- كه برخى از اصحاب ما گفته‌اند: «معرفت‌خدا، از قول امام استفاده مى‌شود»- رد مى‌كنيم؛ چراكه شناخت امام (ع)، مبتنى بر معرفت خداوند است.[1]

شيخ‌طوسى نيز در اين باب، تقليد را اگرچه مُحق باشد، روانمى‌داند و در بيانى همانند سيّد مى‌گويد:

سخن پيامبران نمى‌تواند راهى به سوى معرفت خداوند باشد؛ زيرا پذيرش راستْ‌گفتارى و درستْ‌كردارى پيامبران، بر شناسايى خداوند و توحيد و يكتا دانستن او پايه‌گذارى شده است. پس چگونه مى‌توان اصل را از طريق فرع شناخت؟![2]

به اعتقاد ابن‌ميثم (شارح نهج‌البلاغه)، حجّيت قول معصوم، متوقّف بر معرفت‌خداست و اگر معرفت‌خدا هم متوقّف بر قول معصوم باشد، دور لازم مى‌آيد.[3]

آسيب‌شناسى دلايل عقلى‌

يكى از مهم‌ترين ايرادهايى كه به شيوه متكلّمان در استدلال عقلى وارد شده، مبتنى بر اين ادّعاست كه تعارضات و اختلافات بسيارى در آرا و فتاواى ايشان وجود دارد و اخباريان، همين را نشانه بى‌اعتبار بودن روش‌هاى عقلى آنان گرفته‌اند. روشن است كه چنين اختلافى اگر در اصول عقايد باشد، پذيرفتنى نيست و

[1]. جوابات المسائل الرازية( رسائل الشريف المرتضى، ج 1)، ص 127.

[2]. تمهيد الاصول فى علم الكلام، ص 3- 4.

[3]. قواعد المرام فى علم الكلام، ص 30. وى در جاى ديگر، قائل به تفصيل ميان معرفت‌خدا با توحيد و وحدانيت خداوند مى‌شود و مى‌گويد:« با نقل نمى‌توان علم به وجود صانع پيدا كرد؛ زيرا دور لازم مى‌آيد؛ ولى توحيد و وحدانيت خداوند، هم با عقل حاصل مى‌شود و هم با نقل»( همان، ص 4).