بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 299

فصل دوم: نگاه اخباريان به تحريف قرآن‌

با توجّه به اين كه تمام سوره‌ها و آياتى كه در يك مجلّد به نام قرآن تأليف شده، وحى الهى‌اى است كه خداوند به وسيله جبرئيل بر پيامبر خويش نازل كرده، از اين رو، تمام اجزاى آن، مقدّس و محترم شمرده شده و بدين سبب است كه مسّ كتابت آن بدون پاكيزگى و وضو، جايز نيست.[1]با اين حال، ائمّه (عليهم السلام) دستور داده‌اند كه قرآن را به همين كيفيت و با همين ترتيب بخوانند، و خود و اصحابشان نيز اين مسئله را رعايت مى‌كردند.[2]

تحريف، بدين معنا كه در مكان آيات، جابه‌جايى رخ داده باشد (يعنى آنچه زودتر نازل شده، بعد از آيات متأخّر آمده باشد)، براى آشنايان با تاريخ اسلام، امرى روشن است و ربطى هم به بحث تحريف ندارد؛[3]امّا تحريف، بدين معنا كه چيزى بر قرآن افزوده باشند و آيه‌اى از متن موجود، از سوى خدا نازل نشده باشد، قطعاً

رخ‌نداده است. سراسر متن موجود، كلام الهى است و چيزى از كلام بشر، به آن اضافه نشده است.[4]

[1]. الذريعة، ج 3، ص 311، ش 1151.

[2]. مهر تابان، ص 287.

[3]. اوائل المقالات( سلسلة مؤلَّفات الشيخ المفيد، ج 4)، ص 81؛ المسائل السروية( سلسلة مؤلَّفات الشيخ المفيد، ج 7)، ص 79؛ تفسير الصافى، ج 1، ص 33؛ بحارالأنوار، ج 89، ص 66- 70. علّامه‌طباطبايى نيز چنين جابه‌جايى‌هايى را اجمالًا پذيرفته است( ر. ك: مهر تابان، ص 288- 290).

[4]. المسائل السروية( سلسلة مؤلَّفات الشيخ المفيد، ج 7)، ص 78؛ اوائل المقالات( سلسة مؤلّفات الشيخ المفيد، ج 4)، ص 81. بعضى از اعلام، مانند: شيخ‌طوسى، امين‌الإسلام طبرسى، كاشف‌الغطا و حتّى ميرزاحسين نورى- كه قائل به تنقيص قرآن است-، در اين‌باره ادّعاى اجماع كرده‌اند( ر. ك: تفسير التبيان، ج 1، ص 3؛ مجمع البيان، ج 1، ص 15؛ كشف الغطاء، ج 3، ص 453؛ الذريعة، ج 10، ص 221، ش 641؛ البيان فى تفسير القرآن، ص 200 و 218؛ تفسير نمونه، ج 11، ص 18؛ مدخل التفسير، ص 190).


صفحه 300

معناى ديگر تحريف- كه محلّ نزاع نيز هست-، كم شدن بخشى از قرآن، در نسخه موجود است. بهتر است براى پرهيز از اشتباه، اين نوع را «تنقيص» بناميم. معروف و مشهور در ميان دانشمندان شيعه، اين است كه چنين تنقيصى نيز در قرآن روى‌نداده و متن موجود، درست همان قرآنى است كه بر پيامبر اسلام نازل شده است و حتّى كلمه يا حرفى از آن، كم و زياد نگرديده است؛ هرچند ترتيبى دگرگونه دارد. اين، نظر بسيارى از عالمان شيعه است، اعم از متكلّم و اصحاب حديث، يا اصولى و اخبارى، از جمله: شيخ‌صدوق، سيّدمرتضى، شيخ‌طوسى، امين‌الاسلام طبرسى، سيّدبن طاووس، علّامه‌حلّى، مقدّس اردبيلى، قاضى نورالله شوشترى، شيخ‌بهايى، شيخ‌جعفر كاشف‌الغطا، ميرزاى قمى، سيّدشرف‌الدين عاملى، آقاحسين طباطبايى بروجردى، علّامه‌طباطبايى و ....[1]

آنان علاوه بر استناد به رواياتى كه بسيار قوى‌تر از اخبار تحريف‌اند، قول تحريف را با كتاب و سنّت و عقل و تاريخ نيز مخالف مى‌دانند. پرداختن به دلايل ردّ تنقيص، خارج از موضوع بحث ماست. هدف ما در اين بحث، بررسى ديدگاه اخباريان در اين باره است و اين كه آيا تنها اخباريانْ متّهم به پذيرش تحريف‌اند يا

در ميان اصوليان نيز چنين نگرشى وجود دارد؟ و آيا اخباريان در اين نظر، پيرو محدّثان سده‌هاى نخست بوده‌اند يا خير؟ شيخ‌صدوق مى‌گويد:

قرآنى كه خداوند بر پيامبرش نازل كرد، همين قرآنى است كه در دست مردم است و كسى كه به ما نسبت دهد كه قرآنْ بيشتر از اين بوده، دروغگوست.[2]

[1]. ر. ك: مجمع البيان، ج 1، ص 15؛ التبيان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 3؛ مجمع البيان، ج 1، ص 15؛ صيانة القرآن، ص 47 و 70؛ مجمع الفائدة و البرهان، ج 2، ص 218؛ مدخل التفسير، ص 183 و 189؛ كشف الغطاء، ج 3، ص 453؛ قوانين الاصول، ج 1، ص 385؛ التفسير الأثرى الجامع، ج 1، ص 92؛ أعيان الشيعة، ج 1، ص 58؛ الفصول المهمّة، ص 241- 242؛ نهاية الاصول، ص 482؛ دانش‌نامه قرآن، ج 1، ص 497- 498؛ الميزان، ج 2، ص 107؛ مهر تابان، ص 287؛ البيان فى تفسير القرآن، ص 200- 201؛ تفسير نمونه، ج 11، ص 18.

[2]. الإعتقادات( سلسلة مؤلَّفات الشيخ المفيد، ج 5)، ص 84.


صفحه 301

از اخباريان متأخّر، شيخ‌حرّ عاملى (م 1104 ق) نيز مخالف تنقيص بوده و از او نقل شده است:

هر كسى در اخبار، تتبّع، و در تاريخ و آثار، تفحّص كند، يقين پيدا مى‌كند كه قرآن در بالاترين درجه تواتر است. هزار نفر از صحابه، حافظ قرآن بودند و آن را نقل مى‌كردند، و در زمان پيامبر خدا (ص) جمع‌آورى و تأليف شده است.[1]

در مقابلِ نظر مشهور و معروف شيعه، گروهى از شيعه و عامّه، قائل به وقوع نقصان در قرآن شده‌اند[2]كه مى‌توان اين افراد را برشمرد: على‌بن ابراهيم قمى (زنده در 307 ق)[3]- كه حتّى به گفته بعضى از اخباريان، او در اين‌باره، غلوّ و تندروى كرده است-،[4]فرات‌بن ابراهيم كوفى (م‌حدود 300 ق) صاحب تفسير،[5]محمّدبن ابراهيم‌بن جعفر نعمانى (م‌حدود 360 ق) صاحب كتاب الغيبة،[6]

محمّدبن مسعود عيّاشى، صاحب تفسير،[7]احمدبن ابى‌طالب طبرسى، صاحب الإحتجاج،[8]و محمّدبن على‌بن شهرآشوب، صاحب مناقب.[9]

[1]. الفصول المهمّة، ص 244؛ الأنوار النعمانية، ج 2، ص 357.

[2]. الميزان، ج 12، ص 108.

[3]. براى نمونه، ر. ك: تفسير القمّى، ج 1، ص 58، 110، 142، 212، 159، و ج 2، ص 95، 117، 197- 198، 301 و 377.

[4]. تفسير الصافى، ج 1، ص 34؛ مرآة الأنوار، ص 49. وى در لابه‌لاى تفسيرش، مطالب حاكى از تحريف را به‌گونه‌اى نقل كرده كه معلوم مى‌شود او نيز خود، قائل به تحريف قرآن بوده است.

[5]. ر. ك: تفسير فرات الكوفى، ص 46- 48 و 78. به گفته آيةالله بروجردى، نزديك يك چهارمِ روايات تحريف، در تفسير فرات‌بن ابراهيم نقل شده است( نهاية الاصول، ص 483).

[6]. الذريعة، ج 4، ص 318، ش 1342. او در اين تفسير، عامّه را متّهم مى‌كند كه بخش‌هايى از متن اصلى قرآن را تغيير داده و تحريف كرده‌اند( بحارالأنوار، ج 89، ص 60، ح 46؛ تفسير الصافى، ج 1، ص 25. نيز ر. ك: كتاب ماه دين، ش 45- 46، ص 44).

[7]. او رواياتى را نقل مى‌كند كه با قرآن موجود، مطابقت ندارد( تفسير العيّاشى، ج 1، ص 9- 10، ح 1، 3 و 7 و ص 24، ح 28 و ص 168، ح 30. نيز ر. ك: مرآة الأنوار، ص 49، چاپ‌شده در جلد اوّل البرهان فى تفسير القرآن).

[8]. الإحتجاج، ج 1، ص 222- 228؛ قوانين الاصول، ج 1، ص 385.

[9]. مدخل التفسير، ص 191.


صفحه 302

از آن جا كه كلينى، روايات بسيارى را با مضمون حذف يا كاهش يافتن قرآن نقل كرده،[1]و در اوّل كتاب نيز روايات آن را صحيح شمرده،[2]برخى از اين ظاهر، نتيجه گرفته‌اند كه او قائل به تحريف قرآن بوده است؛[3]ولى احتمال دارد كه اين نسبت به كلينى، صحيح نباشد؛ زيرا نقل روايت، غيراز اعتقاد به آن است، چنان كه شيخ‌صدوق نيز بعضى از اين روايات را در كتاب من لا يحضره الفقيه و غيرآن، ذكر كرده، در حالى كه قائل به عدم تحريف است.[4]

مهم در اين كتاب، اين است كه بيشتر اخباريان متأخّر نيز به پيروى از اين افراد، قائل به نقيصه و كاهش در قرآن شده‌اند؛[5]از آن‌جمله‌اند: محمّدامين استرآبادى (م 1036 ق)،[6]محمّدتقى مجلسى (م 1070 ق)،[7]سيّد هاشم بحرانى (م 1107 يا

1109 ق)،[8]شيخ عبدالعلى حويزى،[9]محمّدباقر مجلسى (م 1110 ق) و شاگردش محمّد صالح مازندرانى (م 1081 يا 1086 ق)،[10]سيّدنعمة الله جزايرى (م 1112 ق)،[11]ابوالحسن عاملى نباطى فتونى (م‌حدود 1140 ق)،[12]سيّدمحمّد

[1]. الكافى، ج 1، ص 276، 414، 416، 417، 421، 437 به ترتيب ح 1، 8، 23، 26، 45 و 46 و ج 2، ص 619، ح 2 و ص 631 و 633- 634، و ج 8، ص 52، ح 16 و ص 125، ح 95.

[2]. الكافى، ج 1، ص 8.

[3]. تفسير الصافى، ج 1، ص 34؛ مرآة الأنوار، ص 49؛ الدرر النجفية، ج 4، ص 65؛ مناهج الأحكام، ص 154.

[4]. صدوق نيز مانند كلينى، در اوّل كتاب مى‌گويد:« رواياتى را در اين كتاب ذكر مى‌كنم كه ... حكم به صحّت آنها مى‌كنم»( كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 3).

[5]. قوانين الاصول، ج 1، ص 385.

[6]. الفوائد المدنية، ص 268.

[7]. روضة المتّقين، ج 10، ص 19- 20.

[8]. البرهان فى تفسير القرآن، ج 1، ص 33، باب 5.

[9]. نور الثقلين، ج 1، ص 115 و 382 و ج 3، ص 569.

[10]. مرآة العقول، ج 12، ص 525؛ شرح اصول الكافى، ج 11، ص 71 و 76؛ بحارالأنوار، ج 89، ص 74.

[11]. الأنوار النعمانية، ج 2، ص 357؛ منبع الحياة، ص 66- 70.

[12]. مرآة الأنوار، ص 49.


صفحه 303

رضى‌الدين حسينى،[1]محمّدبن سليمان‌بن زوير سليمانى،[2]شيخ‌يوسف بحرانى (م 1186 ق)،[3]ميرزاحسين نورى (م 1320 ق).[4]

برخى ديگر از اخباريان، مانند فيض‌كاشانى (م 1091 ق)، در بعضى از آثار خود، قائل به تحريف شده‌اند و در برخى ديگر، عدم تحريف.[5]البته در اين‌گونه موارد، اين احتمال كه مراد، دو نوع تحريف باشد، وجود دارد و اظهار نظر دقيق، منوط به واكاوى ريزبينانه در عبارات هر يك از آنان است. مرحوم علّامه سيّد مرتضى عسكرى در كتاب ارزشمند القرآن الكريم و روايات المدرستين، فهرستى از روايات باب تحريف و نام تك‌تك راويان ياد شده در اسناد آنها را آورده و همچنين همه كسانى را كه در طىّ سده‌هاى مختلف تاريخ اسلام، قائل به تحريف بوده‌اند، برشمرده است. بر اساس تحقيقات وى، قول تحريف، در هر دو گروه شيعه و اهل سنّت، وجود داشته است. وى ريشه اين قول را خلط ميان دو مفهوم وحى مى‌داند: يكى «وحى قرآنى» به معناى الفاظى كه به نام قرآن بر پيامبر خدا (ص) نازل مى‌شده است، و ديگرى «وحى بيانى» به معناى آنچه پيامبر خدا در توضيح و تبيين قرآن بر زبان مى‌رانده و آن هم نوع ديگرى از وحى شمرده مى‌شده است.

به هرحال، از مباحث گذشته، روشن شد كه پذيرفتن تنقيص در قرآن، منحصر در اخباريان و اهل حديث نيست و مخالفان آن نيز اعم از اخبارى و اصولى‌اند.[6]

[1]. وى در اثر تفسيرى‌اش نور الأنوار و مصباح الأسرار، قائل به تنقيص قرآن شده است( الذريعة، ج 24، ص 361- 362، ش 1951).

[2]. او نيز كتابى به نام كشف الحجاب و النقاب فى وجه تحريف القرآن نوشته است( همان، ج 18، ص 27، ش 512).

[3]. الدرر النجفية، ج 4، ص 66.

[4]. كتاب او با نام الفصل الخطاب فى تحريف الكتاب، بسيار معروف است( همان، ج 16، ص 231، ش 912).

[5]. از جمله: تفسير الصافى، ج 1، ص 35؛ علم اليقين فى اصول الدين، ج 1، ص 485 و 562- 567.

[6]. حتّى ظاهر برخى از عبارات متكلّم بزرگ شيخ‌مفيد، چنان است كه گويى اگر قائل به تحريف تنقيصى نباشد، دست‌كم، مايل بدان بوده است( ر. ك: أوائل المقالات چاپ شده در سلسلة مؤلَّفات الشيخ المفيد، ج 4، ص 80). او در اين كتاب، روايات دال بر تنقيص را مستفيض دانسته است. با اين حال، در تصحيح الإعتقادات، كه شيخ صدوق، قائلان به نقص را« دروغگو» مى‌خواند، شيخ مفيد، هيچ نقدى بر سخن او ننوشته است و اين نشان مى‌دهد كه دست كم در اين هنگام، رأى او عدم تحريف بوده است. اين در حالى است كه محدّث بزرگ شيخ صدوق، به شدّت، مخالف چنين تحريفى بوده است( تصحيح الإعتقاد، چاپ‌شده در سلسلة مؤلَّفات الشيخ المفيد، ج 5، ص 84).


صفحه 304

اصوليان محقّقى، مانند: ملّا محمّدمهدى نراقى و فرزندش ملّااحمد[1]و حتّى آخوند خراسانى‌[2]نيز اگر نگوييم قائل، متمايل به تنقيص بوده‌اند. پس نمى‌توان ديدگاه افراد را در اين‌باره، مبتنى بر گرايش اخبارى يا اصولى آنان دانست. از اين‌رو، پرداختن به اين بحث، بهره چندانى در شناخت اخباريگرى ندارد. با اين حال، شايد علّت اين كه غالباً اين ديدگاه را به اخباريان نسبت داده‌اند، اين دو نكته باشد:

1. نمى‌توان انكار كرد كه در ميان كسانى كه تنقيص را پذيرفته‌اند، اكثريت با اخبارگرايان است، اعم از اصحاب حديث در سده‌هاى نخست و اخباريان متأخّر. به علاوه، بسيارى از اخباريان متأخّر نيز تحريف تنقيصى را پذيرفته‌اند. در ميان اهل سنّت نيز همين نسبت در ميان گروه‌هايى چون اصحاب حديث و حشويه، وجود دارد.

2. تنها دليلى كه براى اثبات تنقيص قرآن بدان استدلال شده، روايات است. برخى، اين روايات را مستفيض‌[3]و برخى ديگر به حدّ تواتر مى‌دانند.[4]بعضى، شمار اين اخبار را 250 حديث‌[5]و عدّه‌اى، دوهزار حديث دانسته‌اند؛[6]گرچه به گفته‌

آيةالله خويى (رحمه الله)، مفاد روايات تحريف، يكسان نيست. وى اين روايات را به‌

[1]. مناهج الأحكام و الاصول، ص 155- 156.

[2]. كفاية الاصول، ج 3، ص 214. عبارت وى چنين است:« ودعوى العلم الإجمالى بوقوع التحريف فيه بنحوٍ إمّا بإسقاط أو تصحيف، وإن كانت غير بعيدةٍ- كما يشهد به بعض الأخبار و يساعده الإعتبارإلا أنه لايمنع عن حجّية ظواهره».

[3]. شيخ‌مفيد در: أوائل المقالات( سلسلة مؤلَّفات الشيخ المفيد، ج 4)، ص 80.

[4]. از جمله: محمّدتقى مجلسى، سيّدنعمةالله جزايرى و ابوالحسن شريف فتونى( روضة المتّقين، ج 10، ص 19- 20؛ منبع الحياة، ص 66؛ الأنوار النعمانية، ج 2، ص 357؛ مرآة الأنوار، ص 36 و 50).

[5]. الذريعة، ج 18، ص 27، ش 512( به نقل از محمّدبن سليمان‌بن زوير سليمانى، از شاگردان شريف فتونى).

[6]. آراء حول القرآن، ص 67؛ الميزان، ج 12، ص 109.


صفحه 305

چهاردسته تقسيم كرده و آن‌گاه، برخى را از حيث سند و برخى را از حيث دلالت، رد كرده است.[1]به هرحال، گويا به استناد همين روايات است كه شريف فتونى، قول تحريف به نقصان را از ضروريات مذهب تشيّع و از بزرگ‌ترين مفاسد غصب خلافت، شمرده است.[2]

كوتاهْ‌سخن اين كه: تحريف قرآن، مستند به اخبار شده، و پذيرفتنش نيز مبتنى بر خوش‌بينى به اخبار است و گويا به همين علّت، آن را به اخباريان نسبت داده‌اند وگرنه، رد يا قبول اين نظر، اختصاصى به اخبارى يا اصولى ندارد.

در پايان، مناسب است توجّه خوانندگان گرامى را بدين نكته جلب كنيم كه به دليل سوء استفاده‌هايى كه خاورشناسان از نظريه تنقيص كرده‌اند، پرداختن به دلايل ردّ آن و دفاع از سلامت قرآن، در سده اخير، بسيار اهمّيت يافته است. از سوى ديگر، برخى از افراد متعصّبى كه در پى آتش‌افروزى ميان پيروان مذاهب اسلامى هستند، شيعه را به عقيده تحريف متهم كرده‌اند و اين را بهانه‌اى براى گم‌راه خواندن شيعيان قرار داده‌اند. از اين رو، بسيارى از پژوهشگران معاصر، با تحقيقاتى شايسته و تمام، به شبهه تحريف قرآن پاسخ داده‌اند و ريشه خطا را در اين قول، برنمايانده‌اند. براى نمونه، مى‌توان از اين آثار نام برد: القرآن الكريم و روايات المدرستين، اثر مرحوم علّامه سيّد مرتضى عسكرى؛ سلامة القرآن من التحريف، فتح الله محمّدى (نجّارزادگان)؛ البيان فى تفسير القرآن، آية الله العظمى خويى؛ تفسير نمونه، زير نظر آية الله مكارم شيرازى (جلد يازدهم)؛ صيانة القرآن من التحريف، مرحوم محمّدهادى معرفت؛ حقائق هامّة حول القرآن الكريم، سيّد جعفر مرتضى عاملى؛ أُكذوبة تحريف القرآن، رسول جعفريان. البته مرحوم آية الله معرفت در كتاب التمهيد نيز به اين موضوع توجه داشته و مطالب ارزشمندى در لا به لاى بحث، آورده است.

[1]. البيان فى تفسير القرآن، ص 226- 233.

[2]. مرآة الأنوار، ص 49.


صفحه 306

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة