داشته است.[1]با اين همه، روايات بسيارى گوياى اعتبار وى نزد ائمه و اصحاب است.[2]اجتهاد او مورد تأييد بوده است؛ چنان كه وقتى مرد شامى به امام صادق (ع) گفت: «مىخواهم با شما در فقه مناظره كنم»، امام به زراره دستور داد كه در اين زمينه با او مناظره كند.[3]حتى عمربن اذَينه، يكى از اصحاب فاضل امام، سخن زراره را بدون استناد به حديث نيز مىپذيرفت.[4]
2. محمّدبن مسلم
محمّدبن مسلم (م 150 ق) از فقها و محدّثان و از بزرگان اصحاب صادقين (عليهما السلام) و از اصحاب اجماع بوده است.[5]او فقيهى باتقوا بود و كتابى شامل چهارصد مسئله در ابواب حلال و حرام داشت[6]و بنا به نقلى، قاضى كوفه، ابن ابىليلا نيز به فتواى او
[1]. براى نمونه، بر اساس برداشت خود، امام صادق( ع) را مهدى موعود مىپنداشت واين را به صراحت و قاطعاه نيز گفته بود( إختيار معرفة الرجال، ج 1، ص 374، ش 258). همچنين، اين كه با طولانى شدن غيبت، فتنههايى رخ خواهد داد كه باعث خروج مردم از دين مىشود، به ديده وى عجيب و باورنكردنى مىآمد( همان، ص 375، ش 260)؛ در حالى كه اين مطلب را از احاديث شيعه مىدانست. از آن جا كه وى در كوفه مىزيسته و در آغاز نيز با مكتب اهل بيت چندان آشنايى نداشته، گويا اينگونه نظريات وى، متأثّر از انديشههاى انحرافى آن روزگار بوده كه بهويژه در كوفه، رواج بسيار داشته است.
[2]. بر پايه آنچه شيخ طوسى( إختيار معرفة الرجال) آورده، او از محبوبترين افراد نزد امام صادق( ع) بود( ص 135، ش 215) و امام از وى رضايت داشت( ص 141، ش 222 و ص 375، ش 260) و از اصحاب سرّ امام باقر( ع) و از كسانى شمرده مىشد كه باعث دفع بلا از مردماند( ص 137، ش 220) و اگر افرادى چون او نبودند، احاديث امام از بين مىرفت( ص 136، ش 217).
[3]. إختيار معرفة الرجال، ص 276، ش 494.
[4]. الكافى، ج 7، ص 91، ح 1، تهذيب الأحكام، ج 9، ص 280، ح 1013. او احكامى را بر زراره عرضه كرد و گفت:« بگو كداميك حق است و كداميك باطل و ديگر روايتش را نقل نكن و ساكت بمان». تعبير«« ولاتروه» نشان مىدهد كه سخن زراره را از آن جهت معتبر مىدانسته كه مطمئن بوده او به استناد روايات، اظهار نظر مىكند؛ ولى استدلالى كه زراره در پاسخ آورده، به گونهاى است كه گويا همه فروع و تفاصيل را عيناً از زبان امام نشنيده؛ بلكه برخى را با اجتهاد خويش گفته است.
[5]. إختيار معرفة الرجال، ص 167، ش 280 و ص 238، ش 431.
[6]. رجال النجاشى، ص 323- 324، ش 882.
اعتماد داشته است.[1]طبق اين نقل، وى سؤال ابن ابىليلا را با اعتراف به اين كه نصّ خاصى وجود ندارد، به استناد روايت ديگرى پاسخ داده و به نوعى اجتهاد كرده است.
3. جميلبن درّاج
وى فقيهى اهل فتوا، از اصحاب فقيه امام صادق و امام كاظم (عليهما السلام)، و در شمار اصحاب اجماع است.[2]روايت او مورد اتفاق است و حتى به جماعتى نسبت دادهشده كه درباره رُوات قبل از او هم بررسى سند لازم نيست.[3]
صاحب جواهر پس از بيان اين كه طلاق خُلع، احتياج به صيغه طلاق ندارد، مىگويد: «اين، مذهب جميلبن درّاج است» و سپس به روايات نيز استناد مىكند.[4]شيخطوسى هم كه گفته احتياج به صيغه طلاق دارد، برخى از اصحاب ائمّه را به عنوان «متقدّمين» نام برده و ادّعا كرده كه نظر آنان نيز همين بوده است.[5]
همچنين، جميلبن درّاج درباره مرتدّ ملّى، از امام باقر و يا صادق (ع) نقل مىكند كه «از مرتد مىخواهند توبه كند و چنانچه توبه نكرد، كشته مىشود». از حضرت پرسيدند: اگر بعد از توبه، دوباره از اسلام برگشت، چه حكمى دارد؟ گفت: «از او مىخواهند توبه كند». باز سؤال شد كه اگر بعد از توبه، براى بار سوم برگشت، چه حكمى دارد؟ گفت:
من در اينباره چيزى نشنيدهام؛ ولى به نظر من، او به منزله زناكار است كه اگر دوبار حدّ خورد و بار سوم مرتكب آن گناه شد، كشته مىشود، و اصحاب ما روايت كردهاند كه زانى، در نوبت سوم كشته مىشود.[6]
[1]. الكافى، ج 5، ص 215، ح 12، تهذيب الأحكام، ج 7، ص 65، ح 282.
[2]. إختيار معرفة الرجال، ص 375، ش 705.
[3]. معجم رجال الحديث، ج 1، ص 61- 59.
[4]. جواهر الكلام، ج 33، ص 2- 5.
[5]. آنان عبارتاند از: جعفرو حسنفرزندان بن سماعه، علىبن رباط و ابنحذيفه( تهذيب الأحكام، ج 8، ص 98، ذيل ح 328 و ح 329، الإستبصار، ج 3، ص 317، ح 1128).
[6]. قال لم اسمع فى هذا شيئاً، ولكنّه عندى بمنزلة الزانى الّذى يقام عليه الحدّ مرّتين ثمّ يقتل بعد ذلك( الكافى، ج 6، ص 256، باب حد مرتد، ح 5، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 137، ح 544).
از تعبير «عندى»، چنين برمىآيد كه او با اجتهاد خود بدين نتيجه رسيده است.[1]
4. هشامبن حَكَم
وى از اصحاب امام صادق و از خواصّ موسىبن جعفر (عليهما السلام) شمرده مىشد و چون متكلّمى زبردست بود، در اصول دين و غيرآن، با مخالفان بحث مىكرد. به استناد كتاب الألفاظ، او را نويسنده اوّلين كتاب در مسائل علم اصول فقه، دانستهاند.[2]گرچه شهرت هشام در مباحث اعتقادى و بهويژه امامت است، از شيخمفيد نقل شده كه او اهلفتوا و از اعلام و رؤساى شيعه بوده كه حلال و حرام را از آنان فرامىگرفتند.[3]
5. يونسبن عبدالرّحمان
يونسبن عبدالرّحمان (م 208 ق)، يكى از فقيهان و متكلّمان عصر حضور و از اصحاب امام كاظم، امام رضا و جوادالائمّه (عليهم السلام) بوده است. رجاليان شيعه، وى را به
برترىِ علمى[4]و وثاقت، ستودهاند، چندين اثر وى را نام بردهاند و مدح او را از زبان برخى امامان نيز نقل كردهاند.[5]يونس نه فقط در مباحث كلامى از عقل خويش بهره مىبرد و گاه، به خطايى بزرگ چون پذيرش جسم براى خداوند دچار مىشد؛[6]بلكه
[1]. المقالات والرسالات، كنگره شيخ مفيد، ج 23، ص 35.
[2]. الكافى، ج 1، ص 169، ح 3، إختيار معرفة الرجال، ص 271- 277؛ شرح المواقف، ج 8، ص 383؛ تأسيس الشيعة، ص 310.
[3]. معجم رجال الحديث، ج 19، ص 273.
[4]. فضلبن شاذان درباره وى گفته است:« بعد از سلمان فارسى، در ميان مردم كسى فقيهتر و داناتر از يونسبن عبدالرحمان نبود»( إختيار معرفة الرجال، ص 484، ش 914).
[5]. ر. ك: رجال النجاشى، ص 446، ش 1208؛ إختيار معرفة الرجال، ص 484، ش 915 و ص 489، ش 931؛ رجال الطوسى، ص 346، ش 5167؛ و ص 368، ش 5478؛ الفهرست، طوسى، ص 266، ش 813؛ معجم رجال الحديث، ج 20، ص 201؛ الكنى و الألقاب، ج 1، ص 38؛ معجم الرجال، ج 20، ص 203؛ تأسيس الشيعة، شهيد صدر، ص 311.
[6]. نمونه ديگر، اعتقاد وى به اين كه هنوز بهشت خلق نشده است( إختيار معرفة الرجال، ص 480 به بعد).
در مسائل فقهى نيز اجتهاد مىكرد[1]و با اين كه اجتهادش مصون از خطا نبوده،[2]امام رضا (ع) برخى از شيعيان را در مسائل دينى، به او ارجاع مىداد[3]و به تعبير نجاشى، در علم و «فتوا»، به او اشاره مىفرمود.[4]
6. فضلبن شاذان
ابومحمّد فضلبن شاذان (شادان) نيشابورى، از فقيهان و متكلّمان سده سوم هجرى، و از اصحاب جوادالائمه و امام هادى (عليهما السلام) بوده است.[5]در تأييد او همين بس كه امام حسن عسكرى (ع) دوبار بر او رحمت فرستاد و خبر داد كه مردم خراسان، به موقعيت فضل، غبطه مىخورند.[6]
فضل بن شاذان، با علماى اهلسنت نيز به بحث مىنشست[7]و در مجموع، گرچه مقام فقهى او جاى ترديد ندارد، در اجتهاد خود، اشتباهاتى هم داشته
[1]. كلينى در الكافى، دو باب براى كلام يونس منعقد كرده، و فتاواى طولانى او را ذكر مىكند:« باب تفسير ما يحلّ من النكاح و ما يحرم والفرق بين النكاح والسفاح والزنا و هو من كلام يونس»( ج 5، ص 570) و« باب العلة فى ان السهام لا تكون اكثر من ستة و هو من كلام يونس»( ج 7، ص 83). افزون بر اين نيز گاهى نظر او را بيان مىكند( ج 7، ص 115 و 121). فتواى او به وجوب حلق براى مرد در اولين سفر حج يا عمره مفرده، معروف است( الدروس الشرعية، ج 1، ص 452). براى چند نمونه ديگر از فتاواى او، ر. ك: تهذيب الأحكام، ج 9، ص 364، ذيل ح 1299، الإستبصار، ج 4، ص 188، باب ميراث المجوس.
[2]. المقالات و الرسالات كنگره شيخ مفيد، ج 23، ص 43. سيد مرتضى، او و فضل بن شاذان را به سبب پذيرش قياس، به تندى سرزنش مىكند( رسائل الشريف المرتضى، رسالة فى إبطال العمل بأخبار الآحاد، ج 3، ص 311). شيخصدوق( كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 213، ذيل ح 707) و علّامه مجلسى( مرآة العقول، ج 20، ص 431- 430) هم پس از نقل برخى از كلمات او، به آنها اشكال مىكنند.
[3]. از جمله، در پاسخ به وكيل خويش در قم( إختيار معرفة الرجال، ص 483، ش 910).
[4].« وكان يشير إليه فى العلم و الفتيا»( رجال النجاشى، ص 446، ش 1208).
[5]. رجال النجاشى، ص 306، ش 840؛ رجال الطوسى، ص 390، ش 574.
[6]. إختيار معرفة الرجال، ص 538، ش 1023 و ص 542، ش 1027؛ الاصول الأصلية، ص 5.
[7]. كنز الفوائد، ج 1، ص 284.
است.[1]تأليفات فضل، گوناگون و پرشمار بوده[2]و از همين رو، فتاواى بسيارى از وى باقى مانده و در كتابهاى فقهى، نقل شده است و شايد از اين جهت، كمتر كسى از فقيهان شيعه عصر حضور، به پاى او برسد. براى نمونه، كلينى در باب ارث، چند فتواى او را نقل مىكند.[3]شيخصدوق نيز در من لا يحضر چندين بار، به نقل فتاواى او پرداخته، سپس در مقام نقد، بر آنها اشكال كرده است.[4]شيخطوسى هم فتواى فضل را در باره ميراث مجوسى ذكر كرده است.[5]
تداوم دودستگى در دوران غيبت
نزاع متكلّمان و عقلگرايان با گروه محدّثان و سنّتگرايان، همچنان ادامه داشت و در زمان غيبت صغرا و ابتداى غيبت كبرا نيز فقهاى اماميه، دو دسته بودهاند.[6]با اين تفاوت كه در اين دوره، اصطلاح «اخبارى» يا «اهل اخبار» نيز گهگاه، در كنار «اصحاب حديث» يا «محدّث» به كار مىرفت. در هرحال، گرايش اهلحديث كه شهر قم، مركز آنان شمرده مىشد،[7]تا سده پنجم و روزگار شاگردان شيخ مفيد نيز بر مراكز علمى و دينىِ اماميه، غلبه فكرى داشت[8]و حتى بغداد، مركز گرايش عقلى،
را نيز تحت تأثير خويش قرار مىداد. يكى از مستشرقان معاصر به نام نيومن، در تحليل الكافى، نتيجه گرفته است كه كلينى بر «عقل» و «امام (نص)»، به يك اندازه تكيه دارد
[1]. مسألة فى إبطال العمل بأخبار الآحاد( رسائل الشريف المرتضى، ج 3) ص 311.
[2]. نجاشى تأليفات او را در فقه و توحيد و امامت و ...، 180 عنوان دانسته است( رجال النجاشى، ص 307، ش 840).
[3]. الكافى، ج 7، ص 90، 95، 98، 105، 116، 120، 142، 145، 148، 161 و 166.
[4]. كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 200- 202، 208، 213 و 215، ذيل ح 675 و 705 و 707.
[5]. تهذيب الأحكام، ج 9، ص 250، ح 964 و ص 251، ح 970 و ص 256، ح 970 و ص 331، ح 1192 و ص 364، ح 1299.
[6]. إختيار معرفة الرجال، ص 279، ش 499 و ص 487، ش 924 و ص 489، ش 931 و 933.
[7]. الفكر السَلَفى، ص 198- 201؛ لولوءة البحرين، تحقيق: سيّد محمّد صادق بحر العلوم، ص 372.
[8]. كتاب ماه دين، ش 46- 45، ص 76.
و البته اين را ثمره انتقال حديث قم به بغداد شمرده است.[1]
برخى از محدّثان سرشناس اين دوره، عبارتاند از: محمّدبن حسنبن صفّار (م 290 ق) صاحب كتاب بصائر الدرجات، محمّدبن يعقوب كلينى (م 329 ق)، علىبن حسين قمى (م 329 ق) پدر صدوق، محمّدبن حسنبن وليد (م 343)، جعفربن محمّد معروف به ابنقولويه (م 369 ق)، علىبن ابراهيم قمى (زنده در 307 ق)، شيخصدوق (م 381 ق) و ....
گروه دوم، همان طرفداران اجتهاد بودند كه هرچند هنوز در اقليت بودند، حضورى جدّى داشتند و مركز آنان بغداد بود.[2]از آن ميان، گروه اندكى از اماميه، به مكتب اصحاب رأى و عمل به قياس گرايش داشتند.[3]يكى حسن بن على بن ابىعقيل عمّانى (م 329 ق) معاصر علىبن حسين ابنبابويه، كه در كتابى به نام المتمسّك بحبل آلرسول،[4]ضمن نقل مسائل مختلف، بحثهاى اصول را از فروع جدا كرد.[5]ديگرى محمّدبن احمدبن جُنَيد اسكافى (م 381 ق) معاصر شيخصدوق بود. وى صراحتاً به همان «اجتهاد الرأى» مطرود، گرايش داشت و قائل به قياس بود. به همين دليل نيز آثارش متروك ماند.[6]اينگروه اندك، هرگز با اعتماد و اقبال جامعه شيعه روبهرو نشدند؛ ولى همسنگران متكلّمشان افزون بر توانايى، جايگاه شايستهاى نيز داشتند.
نيازهاى جديد و غلبه متكلّمان
چنان كه گذشت، در دوران حضور ائمه (عليهم السلام)، جز در حوزه كلام، غلبه با اصحاب حديث بود كه بر لزوم پايبندى به نص، تأكيد داشتند. مركز اين گروه از عالمان شيعه
[1]. مجموعه مقالات، كنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه( عليهاالسلام)، ج 2( شماره 16 از مجموعه آثار)،« پيشينه فرهنگى- تمدّنىِ قم»، محمّد هادى خالقى، ص 227.
[2]. تاريخ التشريع الاسلامى، فضلى، ص 239.
[3]. در اغلب آثارى كه ديده شد، تنها از ابن جنيد اسكافى( م 381 ق) و ابوعقيل عمّانى نام بردهاند؛ تاريخ تشيّع، گروه نويسندگان، زير نظر دكتر احمدرضا خضرى، ج 2، ص 328 و 350؛ تاريخ حديث، پاكتچى، ص 201.
[4]. رجال النجاشى، ص 48، ش 100.
[5]. أعيان الشيعة، ج 1، ص 206، الكلنى و الألقاب، ج 1، ص 199.
[6]. الفهرست، طوسى، ص 209، ش 601.
نيز از اواخر سده دوم، قم بود. پس از پايان عصر حضور و با طولانى شدن غيبت امام عصر (عجّل الله فرجه)، در حالى بر وظايف عالمان شيعه افزوده شد كه آنان ديگر به امام معصوم دسترس نداشتند و نصوص موجود نيز به تنهايى، پاسخگو نبود. هنگامى كه دولتهاى شيعى چون آلبويه، نخستين بار روىكارآمدند، نيازها و مشكلات نو ديگرى نيز پيشآمد كه براى پاسخگويى به آنها، مىبايست در همه عرصههاى دين (فقه، تفسير، عقايد، اخلاق و ...)، به معرفتى كاملتر رسيد تا بدون نصّ خاص هم بتوان پاسخ برخى مسائل را يافت. روشها و معيارهاى مكتب حديثى قم كه گرايش عقلى را چه در حوزه كلام و چه در حوزه فقه نمىپذيرفتند،[1]براى دستيابى به اين هدف كفايت نمىكرد[2]و رفتهرفته، روىآوردن به روش استنباط و تدوين قواعدى براى يافتن دستور الهى، گريزناپذير مىنمود.
در سوى ديگر اختلاف نظرها، گرايش متكلّمانى قرار داشت كه خيلى پيشتر و در زمان حضور ائمه، از استدلالات عقلى بهره برده بود. مركز كلام شيعه، بغداد در قلب عراق بود كه از سده دوم، آوردگاه انديشههاى گوناگون به شمار مىرفت و متكلّمان شيعه ناگزير از رويارويى با مخالفان بودند و از اينرو، آشنايى بيشترى با كاربرد عقل داشتند.[3]به علاوه، متكلّمان در گذراندن شيعيان از بحران غيبت، نقشى بىبديل و موفقيتآميز برعهده گرفته بودند[4]و اعتبار كافى را براى ورود به عرصه
فقه نيز داشتند. شيخ مفيد (336- 413 ق) كه رئيس متكلّمان شيعه در عراق بود، با بهرهمندى از پيشينه كلامى خود و درپيش گرفتنِ راه ميانهاى بين ابنجنيد و صدوق، هم با گرايش كمرمقى كه به رأى و قياس وجود داشت، مبارزه كرد و هم با
[1]. كتاب ماه دين، ش 45- 46، ص 79( به نقل از العدّة فى اصول الفقه، چاپ سنگى، ص 248).
[2]. براى آگاهى از ويژگىهاى مثبت و منفىاى كه محقّقان براى مكتب حديثى قم برشمردهاند، ر. ك: مجموعه مقالات كنگره بزرگداشت حضرت فاطمه معصومه( عليهاالسلام)، ج 2( شماره 16 از مجموعه آثار)،« پيشينه فرهنگى- تمدّنىِ قم»، محمّد هادى خالقى، ص 227.
[3]. در اين باره، ر. ك: تشيع در مسير تاريخ، سيد حسين محمد جعفرى، ص 352 به بعد.
[4]. مكتب در فرآيند تكامل، سيد حسين مدرّسى طباطبايى، ص 26.
گرايش افراطى به نصّ اخبار.[1]از يك سو النقض على ابنالجنيد فى اجتهاد الرأى را در مخالفت با استادش نوشت[2]و از سوى ديگر، مقابس الأنوار فى الردّ على أهلالأخبار را در ردّ انديشه اصحاب حديث نوشت.[3]
پس از مفيد، شاگردش سيد مرتضى (355- 436 ق) نيز در تأليفات خود، به سختى بر اهلحديث هجوم آورد و محدّثين قم را به فساد عقيده و انحراف متهم ساخت.[4]يكى از مهمترين اشكالاتى كه بر اصحاب حديث گرفته مىشد، اعتماد به اخبار و احاديثى بود كه صدورشان قطعى نيست و اعتبار ندارند. و خبر واحد در ديدگاه مفيد و سيد مرتضى، چنين وضعى داشت.[5]بعدها اين ديدگاه، تندروى شناخته شد و شيخ طوسى (385- 460 ق) ديگر شاگرد مفيد، شيوه استاد را پىگرفت.[6]وى كه با بهره بردن از هردو مكتب حديثى و كلامى شيعه، به مبانى و شيوههاى جديدى رسيده بود، حجّيت خبر واحد را پذيرفت.[7]او با پيمودن اين راه ميانه، بيش از پيش به تقويت اجتهاد و كنارزدن حديثگرايى كمك رسانْد. دوره شيخ طوسى را بايد اواخر دوره گذار از حديثگرايى به استنباط دانست. ترديد وى
در نگارش المبسوط،[8]گوياى اوضاع و احوال حوزه علمى شيعه در آن دوران است؛ ولى كمكم جو تغيير كرد و غلبه با مجتهدان شد.
[1]. المسائل السروية( سلسلة مؤلَّفات الشيخ المفيد، ج 7)، ص 71؛ تاريخ تشيّع، گروه نويسندگان، زير نظر احمدرضا خضرى، ج 2، ص 350.
[2]. رجال النجاشى، ص 400- 402، ش 1067.
[3]. همان، ص 401.
[4]. مسألة فى إبطال العمل بأخبار الآحاد( رسائل الشريف المرتضى، ج 3) ص 310؛ نيز: رسالة فى الردّ على أصحاب العدد.
[5]. حكومت اسلامى در انديشه فقيهان شيعه، ج 2، محمّد كاظم رحمانستايش و نعمة الله صفرى فروشانى، ص 555- 556.
[6]. تاريخ التشريع الاسلامى، فضلى، ص 310- 314.
[7]. تاريخ حديث، پاكتچى، ص 201.
[8]. وى گمان مىكرد كه اگر به روش اجتهادى كتاب بنويسد، طايفه شيعه از آن استقبال نخواهند كرد( المبسوط، ج 1، ص 2).