كه من مىدانم، طريق آن غيراز عبدالعظيم حسنى- كه مرضى ماست، كس ديگرى نيست.[1]ولى در عين حال به آن فتوا مىدهد. و موارى غيراز اينها كه استفاده مىشود صحيح در نزد قدما به معنى قطعىالصدور نيست كه حكم حتماً از معصوم (ع) صادر شده باشد.[2]
علل تأسيس اصطلاح جديد در حديث
در مقابل، برخى ديگر از مجتهدان مىپذيرند كه مؤسّس تقسيم اخبار به اصطلاح جديد، در زمان قدما نبوده و آن را ابنطاووس يا علّامه تأسيس كرده است؛ ولى براى علّت تأسيس آن وجوهى را ذكر كردهاند:
1. چون احاديث موضوع (جعلى) با صحيح اختلاط پيدا كرد، آنان تميز دادن و جداكردن اينها را از يكديگر بر وجهى كه احتمال خطا نرود، بعيد دانستند. لذا اين اصطلاح جديد را در حديث به وجود آوردند تا به واسطه اين اصطلاح، اخبار صحيح را از سقيم جدا كنند.[3]
2. شيخبهايى مىگويد: چون ديدند زمان بين آنان و صدر سلف، طولانى و منجر شده و بعضى از اصول و كتب معتمَد، مندرس مىشوند و به علّت تسلّط حكّام جور و ترس از اظهار و اسنتساخ آنها از بين مىروند، مضافاً بر اين كه احاديثى كه از كتب و اصول معتمَد گرفته شده، با احاديثى كه از غيركتب معتمد گرفته شدهاند، مخلوط مىگردد و روايتى كه مكرّر در اصول ذكر شده، با غيرمكرّر، مشتبه مىشود
و آن قرائنى كه سبب وثوق قدما به بسيارى از احاديث بوده، از آنان مخفى شده و چون ديگر نتوانستند طبق روش قدما عمل كنند و روايات معتمد را از غيرمعتمد جدا كنند، لذا به قانونى احتياج داشتند كه احاديث معتبر را از غيرمعتبر تميز دهند، و براى اين كار، اصطلاح جديد را براى ما در حديث تأسيس كردند.[4]
[1]. همان، ص 80، ح 355.
[2]. الرسائل الاصوليه، ص 166- 169.
[3]. مفاتيح الاصول، ص 230؛ الحدائق الناضرة، ج 1، ص 8.
[4]. مشرق الشمسين، ص 30- 31.
قريب به همين مضمون، بيان صاحب معالم است: قدما نه عالم به اصطلاح متأخّران در حديث بودند، و نه به جهت زيادى قرائن، احتياجى به اين اصطلاح داشتند، و نه صحّت سند و ضعف آن، موجب تميز خبر صحيح از غيرصحيح مىشد؛ امّا وقتى آثار، مندرس و اسانيد كم شدند، متأخّران ناچار شدند قانونى را براى جداكردن خبرى كه خالى از ريب است، از غيرآن وضع كنند و آن قانون، همين اصطلاح جديد در خبر است كه آن را وضع كردهاند.[1]
اشكال اخباريان به علل تأسيس اصطلاح جديد
ولى اخباريان اين علل به وجود آمدن اصطلاح جديد خبر را به چهارقسم نمىپذيرند و هر كدام بهنحوى از آنها پاسخ مىگويند:
محمّدامين استرآبادى مىگويد: علّت عدول از اصطلاح قدما در حديث صحيح و ضعيف، به اصطلاح جديد، به آنچه گفته شده، درست نيست؛ بلكه علّت آن، غفلت علّامهحلّى از كلام قدماست، و سبب غفلت او الفت داشتن ذهن او به كتب عامّه بوده است؛ چراكه حُكّام جور، طريق افاده و استفاده را منحصر در كتب عامّه مىدانستند و چنانچه كسى مىخواست كسب فضل و علم كند، بايد حتماً كتب عامّه را مىخواند، و افرادى كه بعد از علّامه آمدند ازقبيل: شهيد اوّل و شهيد ثانى و محقّق ثانى و صاحب معالم و ... از او متابعت كردند.[2]
و شيخحرّ عاملى در ردّ شيخبهايى و شيخحسن مىگويد: چگونه اندراس اصول و اختلاط در زمان علّامه و استادش احمدبن طاووس حاصل شد كه اين اصطلاح جديد را در حديث احداث كردند؟ در چه روزى اين اصطلاح حادث شده و قبل از آن روز نبوده؟ چگونه يكساعت و يا يكروزه اين اندراس و اختلاط اصول و غيرآن پيش آمد؟! با اين كه شيخبهايى و شيخحسن اعتراف كردهاند كه متأخّران هم در بسيارى از اوقات، اصطلاح قدما را در حديث به كار مىبردند و به
[1]. منتقى الجمان، ج 1، ص 13.
[2]. الفوائد المدنية، ص 88.
اصطلاح آنان عمل مىكردند؟[1]و بيشتر آن قرائنى كه در زمان قدما بوده، الآن وجود دارد و قرائن ديگرى هم تجدّد پيدا كرده، و برفرض اين كه باقى نباشد، روايتكردن آنان و شهادتشان به صحّت آن خبر، براى قرينه بودن كافى است؛[2]بلكه اضمحلال اصول چهارگانه بعد از بىنيازشدن از آنها به واسطه كتب اربعه و ساير كتب اخبارى است كه اصحاب نوشتهاند؛ زيرا اين كتب هم خوب جمعآورى شده و هم آسانتر به آنها مىرسد، وگرنه، آن اصول تا زمان ابنطاووس باقى بوده، چنان كه خود ابنطاووس ذكر كرده: «اكثر آن كتب در نزد من است» و وى از آنها بسيار نقل كرده و كسى كه در مصنّفات او تتبّع كند، به اين مطلب شهادت مىدهد.[3]
علّامهمجلسى هم بعد از آن كه كلامِ ياد شده از شيخبهايى را نقل مىكند، مىگويد: آنچه عذر آورد براى آنانى كه اصطلاح جديد را در حديث تأسيس كردهاند كه بسيارى از قرائن صحّت حديث فوتشده، مطلب حقّى است؛ ليكن تمام قرائن از بين نرفتهاند و خود كلينى و صدوق، اخبار را از همين اصول معتبر گرفتهاند و در كتابشان به صحّت آنها شهادت دادهاند، و شهادت آنان از شهادت اصحاب رجال به عدالت و وثاقت راوى كمتر نيست، و كسى كه در اين قرائن
روشن تتبّع كند، مىبيند كه تمام اين احاديث از اصول معتبر گرفته شده و براى كلينى و صدوق و شيخطوسى اسانيد انبوه و زيادى است؛ ليكن آنان از باب اختصار در هر خبرى به بعضى از آن اسانيد اكتفا كردهاند، مضافاً بر اين كه بيشتر آن اصول و كتب در نزد آنان متواتر بوده، چنان كه كتب اربعه در نزد ما متواترند. و اگر مىبينيد در كتب رجال، بعضى را تضعيف و برخى را توثيق كردهاند، به خاطر آن است كه در وقت تعارض، آنها به كار مىآيند و به سند قوىتر عمل مىشود.
[1]. وسائل الشيعة، ج 20، ص 68- 69( الفائدة السادسة).
[2]. همان، ج 20، ص 109( الفائدة العاشرة).
[3]. الحدائق الناضرة، ج 1، ص 19.
بعد علّامهمجلسى اضافه مىكند: به نظر من، تمام اخبارى كه در الكافى، الفقيه، التهذيب، الاستبصار و غيراينها از تأليفات شيخصدوق و برقى و صفّار و حميرى و شيخمفيد و اصول معتبرى كه در كتابهاى رجال ذكر شدهاند و من اخبار آنها را در بحار آوردهام، مورد عملاند و اينها قوىتر از اصول عقليه و استحسانات و قياساتى است كه بين متأخّران اصحاب متداول است؛ ليكن در وقتى كه مىخواهم بين اخبار جمع كنم و يا در وقت تعارض، احوال رجال را رعايت مىكنم.[1]
بههرحال، اخباريان مىگويند: منشأ اختلاف در روايات ما تقيّه از اهلخلاف است، نه دسيسه كذب در روايات معصومان (عليهم السلام)، و برفرض اين كه منشأ اختلاف، دسيسه باشد، ضرورتى ندارد كه به اين اصطلاح در حديث پناه ببريم؛ زيرا ائمّه (عليهم السلام) به ما امر كردهاند كه اگر در صحّت خبرى شك داشتيم، آن را بر كتاب و سنّت عرضه بداريم. هرخبرى كه موافق بود، اخذ كنيم و مخالف را طرح نماييم. پس واجب در جداكردن خبر صادق از كاذب، عرضه داشتن آن بر كتاب و سنّت است و ديگر احتياج به اصطلاح جديد در خبر نيست و پيروىكردن از ائمّه (عليهم السلام) سزاوارتر از پيروى كردن از غير آنان است.[2]
[1]. ملاذ الأخيار، ج 1، ص 26- 27.
[2]الحدائق الناضرة، ج 1، ص 15- 16؛ الدرر النجفية، ج 2، ص 324- 325.
كتابنامه
1. آراء حول القرآن، سيّدعلى فانى اصفهانى، قم: سيّدعلى فانى اصفهانى، 1399 ق.
2. آيات الأحكام، محمّد بن على استرآبادى، تعليق: محمّدباقر شريفزاده، تهران: مكتبة المعراجى، 1394 ق.
3. الإبهاج فى شرح المنهاج على منهاج الوصول إلى علم الاصول، على بن عبد الكافى سبكى، تحقيق: شعبان محمّد اسماعيل، قاهره: مكتبة الكليات الأزهريه، 1401 ق.
4. الإتقان فى علوم القرآن، جلال الدين سيوطى، تحقيق: محمّد ابو الفضل ابراهيم، قم: الشريف الرضى- بيدار، 1363 ق، دوم.
5. إثبات الهداة، محمّد حر عاملى، تهران: دار الكتب الاسلامية، 1364 ق، سوم.
6. إجازات الحديث، محمّدباقر مجلسى (علّامه مجلسى)، تحقيق: سيّد احمد حسينى، قم: كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى، 1410 ق، اوّل.
7. الإجازة الكبيرة، سيّد عبد الله جزائرى، تحقيق: محمّد سمامى حائرى، قم: كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى، 1409 ق، اوّل.
8. الاجتهاد و التقليد، [امام] روح الله خمينى، قم: مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، اوّل، 1418 ق.
9. أجود التقريرات (تقريرات درس ميرزا حسين نائينى)، سيّد ابو القاسم خوئى، تهران: مكتبة البوذرجمهرى، 1367 ق، دوم.
10. الاحتجاج، احمد طبرسى، نجف: دار النعمان، 1386 ق.
11. أحكام القرآن، محمّد بن عبد الله مالكى (ابن عربى)، بيروت: دار الفكر، 1392 ق.
12. الإحكام فى اصول الأحكام، على آمدى، تحقيق: سيّد الجميلى، بيروت: دار الكتاب العربى، 1418 ق، سوم.
13. اختيار معرفة الرجال، محمّدحسن طوسى (شيخ طوسى)، تصحيح: حسن مصطفوى، مشهد: 1348 ق، اوّل.
14. ادوار اجتهاد، محمّدابراهيم جنّاتى، تهران: كيهان، 1372 ق، اوّل.
15. أدوار علم الفقه و أطواره، على آل كاشف الغطاء، بيروت: دار الزهراء، 1399 ق، اوّل.
16. الاستبصار، محمّد بن حسن طوسى (شيخ طوسى)، تحقيق: سيّد حسن موسوى خراسانى، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1390 ق، سوم.
17. الاستذكار، يوسف بن عبد الله عبد البَرّ النّمرى القرطبى، بيروت: دار الكتب العلمية، 1421 ق، اوّل.
18. اسلام و مقتضيات زمان، مرتضى مطهّرى، تهران: صدرا، 1419 ق، چهاردهم.
19. الاصول الأصلية و القواعد الشرعية، سيد عبد الله شبّر، قم: مكتبة المفيد، 1404 ق.
20. الاصول الأصلية، محمّد محسن بن شاه مرتضى (فيض كاشانى)، تصحيح: مير جلال الدين حسينى ارموى، تهران: سازمان چاپ دانشگاه، 1390 ق.
21. اصول السرخسى، محمّد بن احمد سرخسى، تحقيق: الوفاء الأفغانى، بيروت: دار الكتب العلمية، 1414 ق، اوّل.
22. الاصول العامة للفقه المقارن، محمّدتقى حكيم، بيروت: مؤسّسة آل البيت، 1979 م، دوم.
23. اصول الفقه، محمّد ابو زهرة، قاهره: دار الفكر العربى، 1377 ق.
24. اصول الفقه، محمّدرضا مظفّر، تهران: المعارف الإسلامية، 1386 ق.
25. الاعتقاد، محمّد بن على ابن بابويه قمى (شيخ صدوق)، تحقيق: عاصم عبد السيّد، قم: كنگره هزاره شيخ مفيد- بيروت: دار المفيد، 1414 ق، دوم.
26. اعتقادات دين اسلام، محمّدباقر مجلسى (علّامه مجلسى)، ترجمه و شرح: سيّد محمّدباقر نجفى يزدى، تهران: سيّد محمّدباقر نجفى يزدى، 1395 ق، اوّل.
27. أعيان الشيعة، سيّدمحسن امين، تحقيق سيّدحسن امين، بيروت: دار التعارف، 1418 ق، پنجم.
28. الأمالى، سيّد مرتضى علم الهدى، تصحيح: سيّد محمّد بدر الدين حلبى، قم: كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى، 1403 ق، اوّل.
29. أمل الآمل، محمّد بن حسن حرّ عاملى، تحقيق: سيّد احمد حسينى، بغداد: مكتبة الأندلس، 1385 ق، اوّل.
30. الانتصار، سيّد مرتضى علم الهدى، تحقيق: مؤسّسه نشر اسلامى، قم: مؤسّسه نشر اسلامى، 1415 ق.
31. انديشههاى كلامى شيخ مفيد، مارتين مكدر موت، ترجمه: احمد آرام، تهران: دانشگاه تهران، 1372 ق.
32. أنوار الاصول (تقرير ابحاث ناصر مكارم شيرازى)، احمد قدسى، قم: نسل جوان، 1416 ق، دوم.
33. أنوار البدرين، محمّدعلى بلادى بحرانى، تحقيق: محمّدرضا طبسى، قم: كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى، 1407 ق.
34. الأنوار النعمانية، سيّد نعمة الله جزائرى، مقدّمه: محمّدعلى قاضى طباطبايى، تبريز: بنىهاشمى، 1382 ق.
35. أوائل المقالات (سلسلة مؤلّفات الشيخ المفيد/ 4)، محمّد بن نعمان عكبرى بغدادى (شيخ مفيد)، بيروت: دار المفيد، دوم، 1414 ق.
36. ايران در چهار كهكشان ارتباطى، مهدى محسنيان راد، تهران: سروش، 1384 ش، اوّل.
37. إيضاح الفوائد، محمّد بن حسن حلّى (فخر المحقّقين)، تحقيق: على پناه اشتهاردى، قم: المطبعة العلمية، 1385 ق، اوّل.
38. الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرّجعة، محمّد بن حسن حرّ عاملى، تحقيق: مشتاق المظفّر، قم: دليل ما، 1422 ق، اوّل.
39. الباب الحادى عشر، حسن بن يوسف حلّى (علّامه حلّى)، تحقيق: مهدى محقّق، تهران: مؤسّسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل- دانشگاه تهران، 1365 ش.
40. بحار الأنوار، محمّدباقر مجلسى (علّامه مجلسى)، بيروت: مؤسسة الوفاء، 1403 ق، دوم.
41. البحر المحيط، محمّد بن بهادر زركشى، قاهره: دار الكتب، 1414 ق، اوّل.
42. بحوث فى الملل و النحل، جعفر سبحانى، قم: حوزه علميه قم، 1413 ق، دوم.
43. بحوث فى علم الاصول (تقرير أبحاث الشهيد محمّدباقر الصدر)، سيّد محمود هاشمى، تهران: مجمع علمى شهيد صدر، 1405 ق، دوم.
44. بداية المعارف الإلهية فى شرح عقائد الإمامية، سيّد محسن خرّازى، قم: مؤسّسه نشر اسلامى، 1421 ق، هشتم.
45. البداية و النهاية، اسماعيل بن عمر دمشقى (ابن كثير)، تحقيق: احمد عبد الوهاب فتيح، قاهره: دار الحديث، اوّل.
46. البراهين القاطعة فى شرح تجريد العقائد الساطعة، محمّدجعفر استرآبادى، تحقيق: مركز العلوم و الثقافة الإسلامية، قم: بوستان كتاب، 1426 ق، اوّل.
47. البرهان فى تفسير القرآن، سيّد هاشم بحرانى، تحقيق: قسم الدراسات الإسلاميه، قم: مؤسّسه بعثت، 1415 ق، اوّل.
48. بصائر الدرجات، محمّد بن حسن صفّار، تصحيح: ميرزا محسن كوچهباغى، قم: كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى، 1404 ق.
49. بيان المختصر (شرح مختصر ابن حاجب)، محمود بن عبد الرحمان اصفهانى، تصحيح: شعبان محمّد اسماعيل، قاهره: مكتبة الكليات الأزهرية، 1403 ق.
50. البيان فى تفسير القرآن، سيّد ابو القاسم خوئى، قم: مؤسّسه احياى آثار خوئى، 1424 ق، سىام.
51. البيان، محمّد مكّى عاملى (شهيد اوّل)، قم: مجمع الذخائر الإسلامية، 1322 ق.
52. تاج العروس من جواهر القاموس، محمّد مرتضى زبيدى، تحقيق: على شيرى، بيروت: دار الفكر، 1414 ق.
53. تاريخ التشريع الإسلامى، عبد الهادى فضلى، قم: مؤسّسة دار الكتاب الإسلامى، 1414 ق، اوّل.
54. تاريخ التشريع الإسلامى، محمّد حضرمى، بيروت: دار الكتاب العلمية، 1414 ق، دوم.
55. تاريخ القرآن، ابى عبد الله زنجانى، تهران: سازمان تبليغات اسلامى، 1404 ق.
56. تاريخ تشيّع در ايران، از آغاز تا طلوع دولت صفوى، رسول جعفريان، تهران: علم، 1385 ش.
57. تاريخ تشيّع، زير نظر: احمدرضا خضرى، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385 ش.
58. تاريخ تفسير، احمد پاكتچى، تهران: دانشگاه امام صادق، 1384 ش.
59. تاريخ حديث شيعه در سدههاى هشتم تا يازدهم هجرى، علىنقى خدايارى و الياس پوراكبر، قم: دار الحديث، 1385 ش، اوّل.
60. تاريخ حصر الإجتهاد، آغابزرگ طهرانى، تحقيق: محمّدعلى انصارى، خوانسار: مدرسه امام مهدى، 1401 ق.
61. تاريخ سياسى تشيّع، روح الله حسينيان، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1380 ش، اوّل.
62. تاريخ علم اصول از نگاه شهيد سيّد محمّدباقر صدر (بر اساس درسهاى مهدى هادوى تهرانى)، قم: كتاب خرد، 1379 ش.
63. تاريخ فقه و فقهاء، ابو القاسم گرجى، تهران: سمت، 1377 ش، دوم.
64. تأسيس الشيعة، سيّد حسن صدر، تهران: منشورات اعلمى، 1375 ش.
65. تتميم أمل الآمل، عبد النبى قزوينى، تحقيق: سيّد احمد حسينى، قم: كتابخانه آية اللّه مرعشى نجفى، 1407 ق.