بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 30

سبك تدريس ايشان، مبتنى بر دقت بسيار و ژرف‌نگرى بود. لذا، مسئله‌اى را كه عنوان مى‌كرد، دير به پايان مى‌رسيد. شاگردانش با وى بسيار بحث مى‌كردند، و اكثر روزها مباحثة بين الاثنينى مى‌شد. اين روش، سبك تدريس ميرزاى شيرازى نيز بود؛ كه در پرورش قوه اجتهاد و ملكه استنباط در شاگردان، نقش مؤثرى دارد.

علم، فضل و دانش گسترده وى در قم، تا بدانجا مشهور بود كه حتى آيت اللّه حائرى در درس اصول خويش، به طرح برخى نظرات وى پرداخت و بعضى از آنها را قبول كرد. آيت اللّه اراكى مى‌فرمودند:

«روزى، آقاى حاج شيخ فرمودند: شيخ انصارى (ره) در رسائل، حديث «رفع» را ظاهر در خصوص رفع مؤاخذه دانسته، ولى از صحيحه بزنطى برمى‌آيد كه رفع جميع آثار- حكم وضعى و حكم تكليفى- مراد است. بنابراين، بايد از ظاهر حديث رفع دست برداشت؛ و اين، نظر آقاى حاج شيخ ابو القاسم است. ايشان مى‌فرمود: معلوم نيست سؤال سائل از حكم وضعى باشد، بلكه چون حلف به طلاق و عتاق (به نحو شرط نتيجه) خود حرام تكليفى است، امكان دارد سؤال از اين باشد كه حالا كه كسى مجبور شده به حلف، آيا مرتكب كار حرامى شده است؟ و آيا اين حلف، عقوبت دارد و بايد كفاره بدهد».[1]

از آيت اللّه گلپايگانى هم نقل شده است،

«روزى آقاى حاج شيخ عبد الكريم مطالبى را از حاج شيخ ابو القاسم نقل كردند و دو اشكال از اشكالات ايشان را قبول و دوتاى ديگر را رد كردند».[2]

علامه سيد محسن امين هم درباره‌اش مى‌نويسد:

«وى عالمى فاضل، محقق مدقق، فقيه اصولى، و متقى زاهد، و مشهور

[1]. باقرى بيدهندى، مجله نور علم، شماره 22، صص 85- 86.

[2]. همان.


صفحه 31

به فضل، دقت نظر و گستردگى معلومات بود. از نظر علمى، بعضى ايشان را بر آيت اللّه حائرى ترجيح مى‌دادند، ولى رياست حوزه از آن حاج شيخ عبد الكريم بود. در سال 1353 ه. ق، ايشان را در قم ديدم، پيرامون برخى مسائل فقهى گفتگو كرديم، و فضل و دقت نظرش را از آن فهميدم. فضلاى قم ايشان را مى‌ستودند».[1]

شيخ آقا بزرگ تهرانى هم مى‌نويسد:

«... طلاب، مجلس درس او را مغتنم و مقام استفاده مى‌شمردند. و اين، به خاطر وفور علم و كثرت دانش وى بود».[2]

مرحوم واعظ خيابانى هم مى‌نويسد:

«امام اورع ازهد و حبر فقيه اوحد، آقا شيخ ابو القاسم، شيخ علماى قم و مرجع تقليد ايشان،[3]وى همين عالم مقدس ربانى است كه در قم بر جنازه آيت اللّه ميرزا صادق آقا مجتهد تبريزى با قاطبه علما و مجتهدان، و اهالى قم از زوار و مجاوران نماز خواند».[4]

با اينكه موقعيت علمى ايشان در قم و در اوساط علمى شيعه معروف بود، و طلاب فراوانى در درس او شركت مى‌كردند، اما فقط به اين تعداد از شاگردانش در كتب تراجم دست يافتيم.

شاگردان‌

برخى از تلامذه آن فقيه بزرگ، عبارتند از آيات عظام و حجج اسلام:

1. آيت اللّه حاج شيخ عباس محدث قمى (1290- 1359 ه. ق)، صاحب‌

[1]. امين عاملى، اعيان الشيعة، ج 2، ص 410.

[2]. تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 69.

[3]. واعظ خيابانى، علماى معاصرين، ص 155.

[4]. همان، ص 387.


صفحه 32

مفاتيح الجنان، سفينة البحار، و الكنى و الالقاب‌[1]

2. امام خمينى (1320- 1409 ه. ق)، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران و صاحب مؤلفاتى همچون: مكاسب محرمه، اربعين حديث، ديوان اشعار و كتاب الطهارة

3. آيت اللّه حاج سيد محمّد رضا موسوى گلپايگانى (1316- 1412 ه. ق)، صاحب كتاب القضاء، كتاب الحج و كتاب الحدود

4. آيت اللّه مير سيد حسن برقعى رضوى قمى (1306-؟)

5. آيت اللّه حاج ميرزا محمّد فيض قمى (1293- 1370 ه. ق)، صاحب كتاب الفيض و نجاة العباد

6. آيت اللّه سيد شهاب الدين مرعشى نجفى (1315- 1411 ه. ق)، صاحب المسلسلات فى الاجازات و تعليقات احقاق الحق كه از معظم له اجازه روايت دارد.[2]

7. آيت اللّه حاج سيد احمد شبيرى زنجانى (1308- 1393 ه. ق)، صاحب الكلام يجر الكلام و افواه الرجال‌

8. آيت اللّه آخوند ملا على همدانى (1312- 1398 ه. ق)، صاحب شرح حال ابو بصير، اجتهاد و تقليد، و قاعدة لا ضرر

9. آيت اللّه حاج ميرزا عبد اللّه چهلستونى تهرانى (1305- 1391 ه. ق)، صاحب اصول فلسفه، سنن النبى و حاشيه كفايه‌

10. آيت اللّه حاج ميرزا محمود روحانى قمى (1307- 1381 ه. ق)

11. آيت اللّه حاج ميرزا ابو الفضل زاهدى قمى (1309- 1398 ه. ق)، صاحب مقصد الحسين و منطق الحسين‌

12. حاج سيد مصطفى صفائى خوانسارى (1321- 1411 ه. ق)، صاحب الديانة الاسلامية و الجواهر المودعة

13. حاج سيد سجاد علوى گرگانى (1322- 1407 ه. ق)

[1]. دوانى، مفاخر اسلام، ج 11، ص 245.

[2]. مرعشى نجفى، الاجازة الكبيرة، ص 13.


صفحه 33

14. حاج شيخ مهدى حرم پناهى قمى (1319- 1374 ه. ق)، صاحب كتابى در اصول‌

15. حاج سيد رضا بهاء الدينى قمى (1322- 1418 ه. ق)

16. حاج شيخ على اصغر اشعرى قمى (1318- 1406 ه. ق)

17. حاج ميرزا محمّد تقى اشراقى قمى (1313- 1368 ه. ق)، صاحب تفسير سوره يوسف و تفسير سوره قلم‌

18. حاج شيخ عبد الهادى حاج آخوند قمى (ح 1300- 1378 ه. ق)

19. حاج شيخ ابو القاسم نحوى قمى (1300- 1385 ه. ق)

20. حاج سيد عبد الستار محمّدى ميانجى (د. 1421 ه. ق)، كه از معظم له اجازه روايت دارد.

21. حاج سيد محمّد علوى قزوينى (1316- بعد 1380 ه. ق)

22. حاج آقا ضياء استرآبادى تهرانى (1323- 1424 ق.)، صاحب كتاب الخمس و كتاب الزكاة

23. شيخ محمّد صادق صدر الشريعه تنكابنى (1315- 1400 ه. ق)، صاحب ديوان اشعار و تفسير منظوم‌

24. شيخ محمّد حسين ناصر الشريعه قمى‌

25. حاج سيد احمد مشرف حسينى قمى‌

26. شيخ قوام جاسبى قمى‌

27. حاج شيخ حبيب اللّه زاهدى قمى‌

28. شيخ محمّد باقر خازنى قمى‌

29. شيخ محمّد حسن آقا نجفى قمى، فرزند معظم له‌

30. شيخ شعبان راسخى لنگرودى‌

31. سيد عباد على هندى‌

32. ميرزا محمود نجفى‌


صفحه 34

تأليفات‌

از آن فقيه سترگ، به دليل كثرت مشاغل اجتماعى و مراجعات مردمى، تأليف بسيار برجاى نماند. اما برخى از آثارش در فقه، اصول و تفسير، عبارتند از:

1. حاشيه بر كفاية الاصول استادش، محقق خراسانى‌

2. حاشيه بر تفسير صافى ملا محسن فيض كاشانى‌[1]

3. رسالة عمليه: وى رساله خود را براى چاپ به چاپخانه داده بود، اما با ورود آيت اللّه حائرى به قم و براى پرهيز از تعدد مرجع تقليد، رساله‌اش را از چاپخانه بازپس گرفت.[2]

4. تصحيح و مقدمه بر جمال الاسبوع سيد بن طاوس (چاپ 1330 ه. ق)[3]

همراهى در تأسيس حوزه علميه قم‌

هنگامى كه آيت اللّه حاج شيخ عبد الكريم حائرى در سال 1340 ه. ق/ 1300 ه. ش به قصد زيارت حرم حضرت معصومه عليها السّلام به قم آمدند، علماى قم همراه با طلاب، تجار و عموم مردم، همگى به استقبال وى شتافتند و با اصرار بسيار، از او اقامت دائم و تأسيس حوزه را درخواست كردند. از جمله كسانى كه در اين راه كوشش فراوان نمود، آيت اللّه حاج شيخ ابو القاسم كبير قمى بود. از آيت اللّه سيد مصطفى صفائى خوانسارى نقل شده است:

«زمانى كه آقاى حاج شيخ ابو القاسم و آقاى حاج ميرزا محمّد ارباب به ديدن حاج شيخ عبد الكريم آمده بودند، بحثى فقهى بين اين سه بزرگوار درمى‌گيرد. در بازگشت، آقاى ارباب به حاج شيخ ابو القاسم مى‌گويد:

[1]. مرعشى نجفى، الاجازة الكبيرة، ص 19.

[2]. باقرى بيدهندى،« آيت اللّه شيخ ابو القاسم كبير قمى» مجله نور علم، سال 1366، شماره 22، ص 93.

[3]. تهرانى، نقباء البشر، ج 1، ص 69.


صفحه 35

حاج شيخ با ما فرق مى‌كند. هركجا كه وى باشد، حوزه تشكيل مى‌دهد.

پس چه بهتر كه در قم تشكيل گردد و ما قميها هم در آن سهيم باشيم. آقاى كبير مى‌گويد: من هم مى‌خواستم همين را بگويم».

و لذا، بنا مى‌گذارند كه برگردند و از آقاى حائرى درخواست اقامت بنمايند. و اين كار را هم مى‌كنند.[1]

آيت اللّه شبيرى زنجانى از امام خمينى (ره) نقل مى‌كند:

«علت موفقيت مرحوم حاج شيخ عبد الكريم اين بود كه علماى قم، افرادى متقى و پرهيزگار بودند. و الا اگر ايشان جاى ديگر مى‌رفت، ممكن بود از معظم له استقبالى كه درخور شخصيتشان باشد به عمل نمى‌آمد؛ و قهرا، ايشان در كار خود موفق نمى‌شد».

از همين‌رو، آن فقيه بزرگ و خداترس به هنگام ورود مرحوم آيت اللّه حائرى، رساله خود را از چاپخانه پس گرفت و از چاپ آن منصرف شد. وى مكرر مى‌فرمود:

«خدا طول عمر به آقاى حاج شيخ بدهد، آمد شهر ما را آباد كرد».[2]

آيت اللّه شبيرى زنجانى در اين‌باره مى‌گويد:

«از يكى از آقايان شنيدم كه مى‌گفت: روز عيدى براى ديدن آقاى حاج شيخ ابو القاسم به منزل ايشان رفتم، ولى تشريف نداشت. پس از مدتى كه آقا تشريف آوردند، معلوم شد كه براى تبريك عيد به خانه حاج شيخ عبد الكريم تشريف برده بود».[3]

و هم اينكه، معظم له در روز عيد غديرى پس از آنكه به بيرونى تشريف آورد و كثرت جمعيت را مشاهده نمود، فرمود: مردم! بياييد جايى كه من مى‌روم، برويم.

[1]. باقرى بيدهندى،« آيت اللّه شيخ ابو القاسم كبير قمى» مجله نور علم، سال 1366، شماره 22، ص 86.

[2]. زنجانى، الكلام يجز الكلام، ج 1، ص 107.

[3]. مجله نور علم، شماره 22، ص 89.


صفحه 36

و عصايش را بلند كرد و فرمود: ما يك علم داريم، و همگى بايد دور او (آيت اللّه حاج شيخ عبد الكريم حائرى) بچرخيم.

در مجلسى كه آقاى حائرى هم حضور نداشت، واعظ در منبر از ايشان به عنوان آيت اللّه نام برد. معظم له فورا رو به منبرى كرد و فرمود: «آيت اللّه»، آقاى حاج شيخ عبد الكريم است و ديگر به من آيت اللّه نگوييد.[1]

آرى! اين است نمونه عينى تقوا، ترك هوا و هوس، گذشت براى خدا و پرهيز از حب جاه و مقام.

شيوه زندگى‌

زندگى آن فقيه سترگ، يادآور زندگى ائمه اطهار عليهم السّلام و ياران ايشان بود.

«آن بزرگوار بسيار كريم الطبع، زكى النفس، نقى القلب، وسيع الصدر و حسن الخلق، زاهد و متقى و پارسا بود ... مواظبت و مراقبتش در عبادات بسيار، حزم و احتياطش در امور بى‌اندازه ... فقيهى بود ربانى و مجتهدى بود الهى، محضرش ذكر و رؤيتش ذكر و منطقش ذكر، سجيه‌اش تواضع و رويه‌اش انذار و تنبه. راستى، چراغ روشنى بود، كه از ايوان دين خاموش شد و ستاره درخشانى بود، كه از آسمان علم غروب نمود».[2]

وى در زهد و بى‌اعتنايى به دنيا، به مرتبه‌اى والا دست يافته بود؛ به گونه‌اى كه «زهدش، علم و دانش او را پوشانيده بود».[3]

آيت اللّه اراكى فرمود:

«وى در سهم امام تصرف نمى‌كرد، و بر اين عقيده بود كه اموراتش بايد به غير سهم بگذرد».

[1]. استادى، شرح حال آيت اللّه اراكى، ص 70.

[2]. رازى آثار الحجه، ج 1، ص 39.

[3]. مرعشى نجفى، الاجازة الكبيره، ص 19.


صفحه 37

آيت اللّه بهاء الدينى بيان داشت:

«زهد و تقواى مرحوم آقا ميرزا ابو القاسم قمى، نمونه بود. ايشان با تمام محبوبيت و نفوذى كه داشت، فقط با سادات، اهل علم و طبقه ضعيف خوب بود و به آنان روى خوش نشان مى‌داد. وى زندگى كاملا درويشى و بى‌آلايشى داشت، حتى خادمى نداشت كه به كارهاى بيرونى او برسد.

يكى از سادات كه ميرزا از سهم سادات به او كمك مى‌كرد گاهى در بيرونى ايشان چاى و غليانى درست مى‌كرد».[1]

معظم له تمام كارهايش را خودش انجام مى‌داد. يكى از آقايان مى‌گفت:

«روزى آقا را ديدم كه با آن پيرى و كهولت سن، كوزه‌اى در دست گرفته است و مى‌خواهد آب بياورد. جلو رفتم تا كوزه را از ايشان بگيرم و پر كنم. آقا فرمود: اگر اجازه دهيد، ابو القاسم خودش اين كار را انجام دهد بيشتر ممنون مى‌شود. و نگذاشت تا من اين كار را انجام دهم».[2]

معظم له به هنگام خريد نان، گوشت و ميوه از بازار، مقيد بود از افرادى كه او را نمى‌شناسند خريد كند. در وقت كشيدن ترازو، وى پشت خود را به صاحب مغازه مى‌كرد تا از آقا خجالت نكشد و هرچه مى‌خواهد براى ايشان بگذارد. و اگر صاحب مغازه مى‌خواست جنس بهترى برايش بگذارد، مى‌گفت: مگر من با ديگران چه فرقى دارم؟ مگر خون ابو القاسم از ديگران رنگين‌تر است؟ و از قبول آن خوددارى مى‌كرد.

او بر بهره‌ورى از وقت و رعايت نظم، اصرار مى‌ورزيد. هنگامى كه وى به نجف اشرف مشرف گشته بود و علما و طلاب به ديدنش مى‌آمدند، معظم له به علت آنكه براى درس و بحث طلاب اهميت فراوان قائل بود و نمى‌خواست وقت آنان‌

[1]. مجله حوزه، شماره 16.

[2]. باقرى بيدهندى،« آيت اللّه شيخ ابو القاسم كبير قمى» مجله نور علم، سال 1366، شماره 22، ص 89.