حاج شيخ با ما فرق مىكند. هركجا كه وى باشد، حوزه تشكيل مىدهد.
پس چه بهتر كه در قم تشكيل گردد و ما قميها هم در آن سهيم باشيم. آقاى كبير مىگويد: من هم مىخواستم همين را بگويم».
و لذا، بنا مىگذارند كه برگردند و از آقاى حائرى درخواست اقامت بنمايند. و اين كار را هم مىكنند.[1]
آيت اللّه شبيرى زنجانى از امام خمينى (ره) نقل مىكند:
«علت موفقيت مرحوم حاج شيخ عبد الكريم اين بود كه علماى قم، افرادى متقى و پرهيزگار بودند. و الا اگر ايشان جاى ديگر مىرفت، ممكن بود از معظم له استقبالى كه درخور شخصيتشان باشد به عمل نمىآمد؛ و قهرا، ايشان در كار خود موفق نمىشد».
از همينرو، آن فقيه بزرگ و خداترس به هنگام ورود مرحوم آيت اللّه حائرى، رساله خود را از چاپخانه پس گرفت و از چاپ آن منصرف شد. وى مكرر مىفرمود:
«خدا طول عمر به آقاى حاج شيخ بدهد، آمد شهر ما را آباد كرد».[2]
آيت اللّه شبيرى زنجانى در اينباره مىگويد:
«از يكى از آقايان شنيدم كه مىگفت: روز عيدى براى ديدن آقاى حاج شيخ ابو القاسم به منزل ايشان رفتم، ولى تشريف نداشت. پس از مدتى كه آقا تشريف آوردند، معلوم شد كه براى تبريك عيد به خانه حاج شيخ عبد الكريم تشريف برده بود».[3]
و هم اينكه، معظم له در روز عيد غديرى پس از آنكه به بيرونى تشريف آورد و كثرت جمعيت را مشاهده نمود، فرمود: مردم! بياييد جايى كه من مىروم، برويم.
[1]. باقرى بيدهندى،« آيت اللّه شيخ ابو القاسم كبير قمى» مجله نور علم، سال 1366، شماره 22، ص 86.
[2]. زنجانى، الكلام يجز الكلام، ج 1، ص 107.
[3]. مجله نور علم، شماره 22، ص 89.
و عصايش را بلند كرد و فرمود: ما يك علم داريم، و همگى بايد دور او (آيت اللّه حاج شيخ عبد الكريم حائرى) بچرخيم.
در مجلسى كه آقاى حائرى هم حضور نداشت، واعظ در منبر از ايشان به عنوان آيت اللّه نام برد. معظم له فورا رو به منبرى كرد و فرمود: «آيت اللّه»، آقاى حاج شيخ عبد الكريم است و ديگر به من آيت اللّه نگوييد.[1]
آرى! اين است نمونه عينى تقوا، ترك هوا و هوس، گذشت براى خدا و پرهيز از حب جاه و مقام.
شيوه زندگى
زندگى آن فقيه سترگ، يادآور زندگى ائمه اطهار عليهم السّلام و ياران ايشان بود.
«آن بزرگوار بسيار كريم الطبع، زكى النفس، نقى القلب، وسيع الصدر و حسن الخلق، زاهد و متقى و پارسا بود ... مواظبت و مراقبتش در عبادات بسيار، حزم و احتياطش در امور بىاندازه ... فقيهى بود ربانى و مجتهدى بود الهى، محضرش ذكر و رؤيتش ذكر و منطقش ذكر، سجيهاش تواضع و رويهاش انذار و تنبه. راستى، چراغ روشنى بود، كه از ايوان دين خاموش شد و ستاره درخشانى بود، كه از آسمان علم غروب نمود».[2]
وى در زهد و بىاعتنايى به دنيا، به مرتبهاى والا دست يافته بود؛ به گونهاى كه «زهدش، علم و دانش او را پوشانيده بود».[3]
آيت اللّه اراكى فرمود:
«وى در سهم امام تصرف نمىكرد، و بر اين عقيده بود كه اموراتش بايد به غير سهم بگذرد».
[1]. استادى، شرح حال آيت اللّه اراكى، ص 70.
[2]. رازى آثار الحجه، ج 1، ص 39.
[3]. مرعشى نجفى، الاجازة الكبيره، ص 19.
آيت اللّه بهاء الدينى بيان داشت:
«زهد و تقواى مرحوم آقا ميرزا ابو القاسم قمى، نمونه بود. ايشان با تمام محبوبيت و نفوذى كه داشت، فقط با سادات، اهل علم و طبقه ضعيف خوب بود و به آنان روى خوش نشان مىداد. وى زندگى كاملا درويشى و بىآلايشى داشت، حتى خادمى نداشت كه به كارهاى بيرونى او برسد.
يكى از سادات كه ميرزا از سهم سادات به او كمك مىكرد گاهى در بيرونى ايشان چاى و غليانى درست مىكرد».[1]
معظم له تمام كارهايش را خودش انجام مىداد. يكى از آقايان مىگفت:
«روزى آقا را ديدم كه با آن پيرى و كهولت سن، كوزهاى در دست گرفته است و مىخواهد آب بياورد. جلو رفتم تا كوزه را از ايشان بگيرم و پر كنم. آقا فرمود: اگر اجازه دهيد، ابو القاسم خودش اين كار را انجام دهد بيشتر ممنون مىشود. و نگذاشت تا من اين كار را انجام دهم».[2]
معظم له به هنگام خريد نان، گوشت و ميوه از بازار، مقيد بود از افرادى كه او را نمىشناسند خريد كند. در وقت كشيدن ترازو، وى پشت خود را به صاحب مغازه مىكرد تا از آقا خجالت نكشد و هرچه مىخواهد براى ايشان بگذارد. و اگر صاحب مغازه مىخواست جنس بهترى برايش بگذارد، مىگفت: مگر من با ديگران چه فرقى دارم؟ مگر خون ابو القاسم از ديگران رنگينتر است؟ و از قبول آن خوددارى مىكرد.
او بر بهرهورى از وقت و رعايت نظم، اصرار مىورزيد. هنگامى كه وى به نجف اشرف مشرف گشته بود و علما و طلاب به ديدنش مىآمدند، معظم له به علت آنكه براى درس و بحث طلاب اهميت فراوان قائل بود و نمىخواست وقت آنان
[1]. مجله حوزه، شماره 16.
[2]. باقرى بيدهندى،« آيت اللّه شيخ ابو القاسم كبير قمى» مجله نور علم، سال 1366، شماره 22، ص 89.
تلف شود به آقازادهاش، حجت الاسلام آقا شيخ محمّد حسن، گفته بود: آقايان طلبهها چه وقت چاى مىخورند؟ همان وقت ما براى بازديد آنان برويم.[1]
ويژگيهاى اخلاقى
آيت اللّه حاج شيخ ابو القاسم قمى، ويژگيهاى اخلاقى منحصر به فردى داشت، كه او را از ديگران متمايز ساخته بود. آيت اللّه گلپايگانى به اين بنده فرمود:
«ما عمدتا براى استفاده از اخلاق و انفاس قدسى ايشان به درسش مىرفتيم و علاوه بر آن، از علمش هم بهره مىبرديم».
و همين مطلب را هم آيت اللّه شبيرى زنجانى از امام خمينى (ره) و پدرشان، آيت اللّه سيد احمد زنجانى، نقل كرده است.[2]نيز از امام خمينى (ره) نقل شده است كه فرمودند:
«در زمان ما در قم، درس رسمى اخلاق نبود. اما نمونههاى اخلاقى در حوزه از قبيل آيت اللّه حاج شيخ ابو القاسم قمى وجود داشت، كه انسان مىتوانست زندگى آنان را الگو و سرمشق قرار دهد».[3]
آيت اللّه حاج آقا حسين قمى هم گفته بود:
«من منكر بودم كه در اين زمان و در شرايط فعلى و فساد عمومى، آدم خوب و كامل پيدا شود، تا اينكه در قم آقا شيخ ابو القاسم قمى و در نجف آقا سيد مرتضى كشميرى را ديدم و يقين كردم كه در اين عصر هم، انسان كامل و مؤمن حقيقى پيدا مىشود».[4]
[1]. مجله نور علم، ص 84.
[2]. همان، ص 87.
[3]. همان، ص 87.
[4]. رازى، گنجينه دانشمندان، ج 1، ص 129.
احترام به سادات
يكى از ويژگيهاى آن بزرگوار، احترام و اكرام به سادات بود. نقل شده است كه همسر وى علويه و بسيار مورد احترام ايشان بود؛ به گونهاى كه خود از نان جو استفاده مىكرد، ولى مقيد بود كه براى وى نان گندم تهيه كنند. آيت اللّه سيد مصطفى صفائى خوانسارى در اين باره گفت:
«روزى در جلسهاى، وى يكى از سادات را بر خويش به هنگام خروج مقدم داشت. يكى از علماى قم به او گفت: چرا آبروى ما را مىبرى؟
وى در جواب گفت: مىخواهى آبروى مرا جلو پيغمبر ببرى؟ او سيد است و بايد مقدم داشته شود».[1]
ايشان معمولا كنار سفره خود، فقرا و سادات مستمند را مىنشاند و از آن غذايى كه خود مىخورد، به آنان هم مىخورانيد.
دورى از حاكمان وقت
ديگر از ويژگيهايش، دورى از ارباب قدرت و پرهيز از مراوده با آنان بود. شبى صمصام، رئيس شهربانى وقت قم، براى وى كيسهاى پول مىفرستد. معظم له آن پول را به وسيله فرزندش بازمىگرداند، و به فرزندش كه مىگفت: پدر! با اينكه ما در فشاريم، چرا اين پول را پس مىفرستيد؟ فرمود:
«بابا! خدا يك عقلى به من بدهد، يك دينى به شما. اينها پول مىآورند، و بعد از ما انتظاراتى دارند. ما نمىتوانيم از آنان پول بگيريم».[2]
[1]. مجله نور علم، شماره 22، ص 87.
[2]. باقرى بيدهندى،« آيت اللّه شيخ ابو القاسم كبير قمى» مجله نور علم، سال 1366، شماره 22، ص 87.
آيت اللّه بهاء الدينى هم به اين مطلب اشاره كردند كه:
«وى فقط با سادات و اهل علم خوب بود، و با متنفذان هيچ خوب نبود؛ به گونهاى كه هيچيك از آنان جرئت نداشتند براى او هديهاى بفرستند.
ميرزا اجازه نمىداد متنفذان در كارهاى او دخالت كنند».[1]
جناب آقاى استادى، به نقل از آيت اللّه بهاء الدينى، سه ماجرا از ايشان را آورده است كه عبارتند از:
«گاهى توليت، حاج سيد محمّد باقر مصباح، براى علما يك مقدار انار مىفرستاد، و از جمله براى ايشان فرستاد، كه نپذيرفت. و شايد، اين كار خوشايند توليت هم نبود، اما ايشان اين قبيل چيزها را رد مىكرد كه مبادا در معرض كار خلاف قرار گيرد.
قبالههاى آن دوران بايد به مهر علما مىرسيد. نقل شده است كه قبالهاى كه در ارتباط با توليت بود، نزد ايشان آوردند كه امضا كند. وى در آن حال، مشغول غذا خوردن نان جو و دوغ بود. ايشان قباله را ملاحظه كرد و متوجه شد كه اشكالى دارد. فقيه بزرگوار رو به حامل ورقه كرد و فرمود: ما به اين نان و دوغ ساختهايم، كه اينگونه قبالهها را امضا نكنيم».[2]
همچنين نقل شده است:
«ايشان از پيازفروشى، پياز مىخريد و مشغول سوا كردن و ريختن پياز در ظرف خود بود، كه يكى از خانهاى قم- كه با ايشان آشنا بود- سوار اسب از آنجا مىگذشت. وقتى ديد خود آقا مشغول جدا كردن پياز است، از اسب پياده شد و گفت: اجازه دهيد من اين كار را انجام دهم. ايشان فرمود: خودم انجام مىدهم.
و اين جمله را هم اضافه كرد: «هرچه دم كلفتتر باشد، بدتر است».[3]
[1]. همان.
[2]. استادى، شرح حال آيت اللّه اراكى، ص 70.
[3]. استادى، شرح حال آيت اللّه اراكى، ص 70.
از آيت اللّه حاج سيد مصطفى خوانسارى هم نقل شده است:
«روزى شخصى از ثروتمندان، مقدارى برگه هلو يا زردآلو يا از اين قبيل چيزها به رسم هديه براى معظم له آورد. آقا هديه را قبول كرد، اما مصرف نكرد و به اهل خانه نداد، بلكه در گنجه اتاقش پنهان كرد. چند روزى گذشت، و همان شخص كه هديه آورده بود، آمد و درباره اختلاف خويش با ديگرى، استفتايى كه نوشته بود، خدمت آقا داد كه پاسخ آن را دريافت كند. آقا اول برخاست، برگهها را از گنجه آورد و در مقابل صاحب نامه گذاشت و فرمود: اين برگهها خدمتتان باشد، آنگاه من درباره اختلاف شما با ديگرى حكم مىكنم و فتوا مىدهم».
آرى! تقوا، خداپرستى و مراقبت از خويش و اعمال و كردار خود، در عمق جان اين عزيزان ريشه داشت. و براستى، مروج دين، مبلغ احكام الهى و براى ديگران سرمشق بودند.[1]
فروتنى
فقيه بزرگ قم، آينه تمامنماى اخلاق و مظهر تواضع و فروتنى بود. آيت اللّه سيد حسين بدلا مىگويد:
«فردى برايم نقل مىكرد كه يك بار در حمام ديدم كه مرحوم آقا شيخ ابو القاسم، پشت فردى معمولى را كيسه مىكشيد. من جلو رفتم، سلام كردم و گفتم: اجازه بدهيد من اين كار را بكنم.
وى فرمود: نه، من خودم بايد تمام كنم».
نمونه ديگر، مربوط به وقتى است كه:
«آيت اللّه آقا سيد ابو الحسن اصفهانى در اثر اعتراض به سياست دولت
[1]. همان، ص 69.
انگليس در عراق، به همراه آيات عظام: ميرزاى نائينى، شيخ مهدى خالصى و سيد على شهرستانى به ايران تبعيد شدند و هشت ماه در آنجا اقامت كردند. با آنكه آقا شيخ ابو القاسم نماز باشكوهى داشت، اما به احترام معظم له، با تعطيلى نمازش همگان را به شركت در نماز آيت اللّه اصفهانى ترغيب كرد. البته، پس از چندى آقا سيد ابو الحسن فرمود: من حكم مىكنم كه بايد نمازتان را ادامه دهيد.
هرگاه وى دير به نماز مىآمد- كه گاه دير آمدنش هم عمدى بود- و مىديد كه مردم نماز را به جماعت و امامت شخص ديگرى مانند آيت اللّه سيد محمّد باقر قزوينى كه چند بار خودم شاهد آن بودم برگزار كردهاند، آهسته در صفوف آخر مىايستاد و اقتدا مىكرد.
نماز جماعت ايشان هم مملو از بزرگان، اهل علم و طبقات متدين مردم بود كه پس از اتمام نماز، به منزل آقا مىآمدند و در جلسات تفسير قرآن ايشان شركت مىكردند».[1]
تواضع
آيت اللّه فكور يزدى در اينباره بيان داشته است:
«در اوايل كه از يزد براى تحصيل به قم آمده بودم، خيلى كوچك بودم.
روزى در مسجد امام، پولى از دستم افتاد. دنبال آن مىگشتم كه پيدايش نمايم. پيرمرد اهل علمى آنجا بود.
وى پرسيد: چه گم كردهاى؟
گفتم: پولم گم شده است.
ايشان هم به گشتن روى زمين براى پيدا كردن پول من مشغول شد. من ايشان را آن موقع نشناختم. بعد شناختم كه آقا، شيخ ابو القاسم كبير قمى بوده است».
[1]. بدلا، هفتاد سال خاطره، صص 46- 48.