بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 57

وى، پس از اطلاع از چگونگى نگارش آن، از اينكه در زمان نوشتن الذريعة آن را در اختيار نداشت، اظهار تأسف كرد.[1]

انگيزه تأليف كشف الاستار

مؤلف بزرگوار، انگيزه‌اش را براى نگارش اين كتاب چنين مى‌نويسد:

«داعى من بر اين كار شريف- ترتيب نام كتابها از هر تصنيف- اخبار و احاديث ائمه اطهار عليهم السّلام مبنى بر حفظ كتابهاى اصحاب و وزيدن غبار فراموشى بر صورت اصول و كتابهاى علما در اين زمان است. من اين كار را بر عهده گرفتم تا شايد توفيق رفيق اشخاصى شود و آنها را از گوشه و كنار شهرها و از دست افراد گوناگون، در محلى واحد گرد آورد كه اين احياى آثار اهل بيت و داراى فوايد بى‌شمار است».[2]

تاريخ تأليف‌

در سال 1320 ه. ق، مؤلف بزرگوار تأليف كتاب خويش را آغاز كرد[3]و نگارش آن بيش از 30 سال ادامه يافت. وى در پايان حرف «الف» مى‌نويسد: «به پايان رسيد نوشتن اين مقدار، در 12 شعبان المعظم سال 1353 ه. ق».[4]

مسلم است كه نوشتن چنين كتابى با اين همه تحقيقات و فحص و جستجو، مستلزم صرف ساليان دراز است.

شيوه تأليف‌

مؤلف محقق و متتبع، در اين كتاب روشى را دنبال كرده كه آن را از كتابهاى‌

[1]. مختارى، رضا، مجله نشر دانش، 55.

[2]. صفائى خوانسارى، كشف الاستار، ج 1، 13- 14.

[3]. همان، ج 1، 17.

[4]. همان، ج 4، 245.


صفحه 58

همانند خويش ممتاز ساخته و مجموعه‌اى گرانبها را فراهم آورده است. برخى از خصوصيات آن، عبارت است از:

1. اين كتاب آكنده از مباحث شيرين رجالى، تاريخى، كتاب‌شناسى، ادبى، نسب‌شناسى و تراجم دانشمندان، همراه با ياد كرد مسائل فقه، اصول، تفسير، كلام، ملل و نحل، فلسفه و لغت است.[1]

2. مؤلف همراه با توصيف هر كتاب، به شناسايى دقيق مؤلف آن با ذكر اجمالى ويژگيهاى زندگى‌اش و با استفاده از مصادر معتبر و فراوان مى‌پردازد. در حقيقت، اين كتاب موسوعه‌اى در رجال و تراجم نيز به شمار مى‌رود.

3. مؤلف دانشمند، در چهار جلد از اين كتاب، حدود هزار اصل از اصول معتبر حديث را به همراه شرح حال هريك از مؤلفان آنها بازگفته و وثاقت و عدم وثوق ايشان را بررسى كرده است. در واقع، مجموعه‌اى رجالى- با نقد و بررسى گفتار علماى علم رجال- در اين كتاب گردآورى شده است.

4. مؤلف فقيه به هنگام ياد كرد نام هر دانشمند، كتابهاى ديگر او را كه با همان حرف آغاز مى‌شوند، آورده است. بدين‌ترتيب چند كتاب از يك مؤلف در رديف هم ذكر مى‌شود.

5. مؤلف رجالى در اين كتاب، بسيار كسانى را كه در كتابهاى رجالى تضعيف شده‌اند، با استفاده از امارات گوناگون توثيق كرده است.[2]

همت بلند

اين كتاب، نشانه‌اى از همت بلند و عزم استوار آن بزرگمرد فقيه است. وى اين كتاب را با تمام مشاغل روحانى، گرفتاريها، فقدان منابع و نبود امكانات نگاشت.

اگر اين كتاب در محيط علمى نجف يا قم نگاشته مى‌شد، خيلى شگفت نبود، اما

[1]. انصارى قمى، ناصر الدين، مجموعه مقالات كنگره كتاب و كتابخانه در تمدن اسلامى، ج 3، 1342- 1347.

[2]. انصارى قمى، ناصر الدين، مجله آينه پژوهش، شماره 37، 73- 76.


صفحه 59

تأليف اين موسوعه پربار و گرانبها در خوانسار، چيزى شبيه معجزه است، زيرا نه كتابخانه‌اى در آنجا بود و نه مؤلف كتابخانه‌اى غنى با ابزار و وسايل تحقيق داشت‌

ايشان در نامه‌اى به آيت اللّه مرعشى نجفى مى‌نويسد:

«... در فقره كتابى كه اشتغال به تأليف آن فعلا دارم، در ضبط اسامى كتب اماميه به ترتيب حروف تهجى نظير كشف الظنون است با اشاره به اسم مؤلف هر كتاب و وثاقت آن و مشايخ ايشان و بعضى نوادر حالات، به هر اندازه كه موفق به تحصيل آن بشوم و اشاره به طبقه و مواليد و وفيات ايشان اگر ميسر شود، لكن به واسطه قلت اسباب و كتب متعلقه به اين امر، به زحمت فوق‌العاده بايد مرتب شود، و مثلا، عمده اسباب مرتبطه به اين كار، رياض العلماء و جامع الرواة اردبيلى و از كتب قدما فهرست ابن النديم است، كه حقير از زيارت آنها محروم هستم و تمكن تحصيل ندارم و در بلدهم شخص معين و مساعدى كه مضايقه از دادن كتب [نكند] ولو به اعاره باشد يا به جهات اخرى، وجود ندارد. ذهب الرجال الكرام المقتدى بفعالهم، چنانچه در مكتبه حضرت مستطاب عالى هر نحو از كتب موجود باشد، اشاره به اسامى آنها با مؤلفين بفرماييد، نهايت اعانت و كمال تشكر و امتنان دارم».[1]

وى در جاى ديگر مى‌نويسد:

«فكر من در اين موضوع به درازا كشيد، يك پايم را پيش مى‌گذاشتم و پاى ديگرم را به عقب مى‌نهادم، زيرا دانش من اندك و اسباب و كتابهاى مربوط به اين فن مفقود بود و يار و ياورى نداشتم و خانه و شهرم از علما و دانشمندان متخصص اين امر دور است تا از بركات وجود آنها استفاده ببرم».[2]

[1]. نجفى مرعشى، كشف الاستار( مقدمه)، ج 1، 14.

[2]. صفائى خوانسارى، كشف الاستار، ج 1، 4.


صفحه 60

و باز، ايشان مى‌نويسد:

«كسى مرا به كوتاهى و سهل‌انگارى و كمى تتبع نسبت ندهد، همانا من با كمبود كتابها و اسباب و نبود يار و ياور واقع شدم. در شهرى دور از همه چيز با تفرق بال و اختلال احوال و غم و اندوه بسيار و تغيير زمان و رواج بدعتها و گناهان و خراب شدن پايه‌هاى دين [اشاره به دوران حكومت رضا خان و مظالم آن‌] تمام كوششم را و نهايت طاقتم را در راه به پايان رسانيدن اين هدف به كار گرفته‌ام».[1]

وى در جاى جاى كتابش به انتقاد از وضعيت زمان خويش- دوران حكومت رضا خان- پرداخت و از روزگار معاصرش انتقاد كرد. از جمله مى‌نويسد:

«دزدان سقيفه، احوال مسلمانان را سياه و حال اسلام را تباه گردانيدند و به اين كار زشت خويش، ابواب جنگ و نزاع و ريختن خونها و تاراج مالها و از بين بردن آبروها را گشودند و آزادشدگان و طلقاء را بر سيد الوصيين مسلط كردند و حقوق حضرت فاطمه زهرا را غصب و محسنش را سقط كردند و اين امر زشت و ناپسند ادامه يافت تا اينكه در زمان ما، مسلمانان گروه گروه گشته و يكسره تمام شعاير اسلام را به يك سو افكنده و معالم دين را ترك كرده و سرگردان مانده‌اند؛ نه مسلمانند و نه مسيحى. آنان قوانين كفار را در خوراك و پوشاك و رفتار و كردارشان اخذ كرده و به آنان شبيه گرديده‌اند و بر پيشوايان دين و علماى مسلمين- بلكه بر خدا و پيامبر و مذهب- طعن مى‌زنند و مسخره مى‌كنند، تا زمانى كه خداوند به ظهور امام منتظر، اين بلا را از امت دفع نمايد».[2]

وى در راه تحصيل، تدريس و گسترش علم كوشا و دائم به مطالعه مشغول بود.

او مى‌گفت:

[1]. همان، ج 3، 447 و ج 4، 87.

[2]. همان، ج 1، 322.


صفحه 61

«ما خادم اهل بيت هستيم و بر خدمتگزار واجب است كه بر آن چيزى كه به او سپرده‌اند، امين بوده و در حفظ و نگهدارى‌اش حريص باشد».[1]

او با كوششى فراوان شمار بسيارى از مخطوطات را استنساخ كرد و آنها را با نهايت دقت تصحيح و مقابله نمود و تعداد ديگرى را تكميل كرد. بدين‌ترتيب، وى كتابخانه مهم و ارزنده‌اى را از خويش به يادگار نهاد.

كتابخانه‌

مكتبه اين مرد بزرگ، يكى از حسنات دهر به شمار مى‌رود. اين مرد دانشمند، در طول سالهاى فراوان با پشتكار بسيار، به حفظ، نگهدارى و گردآورى نسخه‌هاى خطى فراوان همت گماشت. او با همتى عالى و اراده‌اى قوى، خود به استنساخ حدود 270 كتاب و رساله- در 50 مجلد- پرداخت. در اين كتابخانه، 1500 نسخه خطى- كه بسيارى از آنها داراى ارزش و نفاست است- وجود دارد كه 110 نسخه آن به خط علماى بزرگ شيعه مزين است. پس از درگذشت آيت اللّه سيد احمد صفائى خوانسارى، اين كتابخانه به فرزندش آيت اللّه سيد مصطفى صفائى منتقل شد. آن فقيه بزرگوار نيز نسخه‌هاى ديگرى را بر آن افزود و نسخه‌هاى ناقص را هم به خط خويش تكميل نمود. پس از درگذشت وى، با خواست رهبر انقلاب حضرت آيت اللّه خامنه‌اى- مد ظله العالى- اين كتابخانه، يكجا خريدارى و به آستان قدس رضوى اهدا شد.

آيت اللّه رضا استادى، كتابى را در معرفى آن به سامان رسانيد و در پايان آن چند فهرست نگاشته است كه عبارتند از:[2]

1. نسخه‌هايى كه به دست‌خط علما مزين است (حدود 110 نسخه).

2. نسخه‌هايى كه به خط آيت اللّه سيد احمد صفائى است (حدود 270 كتاب و رساله).

[1]. مرعشى، المسلسلات، ج 2، 82.

[2]. استادى، فهرست هزار و پانصد نسخه خطى، 389- 397.


صفحه 62

3. نسخه‌هايى كه تاريخ كتابت آنها پيش از سال هزار است (72 نسخه).

4. نسخه‌هايى كه سر لوح زرين و مذهب دارد (62 نسخه).

مسجد

يكى ديگر از يادگارهاى پايدار مرحوم آيت اللّه صفائى مسجد معروف و مشهور او در محله «پايتخت» خوانسار بود. اين مسجد كه وى در آن اقامه جماعت مى‌كرد، هم اكنون بنام مسجد امام جعفر صادق عليه السّلام نيز داير و آباد است.

آيت اللّه صفائى در طول 30 سال اقامت خويش در خوانسار، در اين مسجد نماز مى‌خواند و عموم مؤمنان و اخيار، بدو اقتدا مى‌كردند. آن مرحوم شهرت خويش را هم مديون اقامه جماعت در اين مسجد بود.

آيت اللّه سيد مصطفى صفائى خوانسارى در اين‌باره گفت:

«حاج شيخ على اكبر شريفى خوانسارى، از اخيار و نيكان خوانسار و از اقوام ما، حضرت ولى عصر امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه الشريف، را در عالم رؤيا بديد كه او را بر قطع رحم سرزنش فرمود و بر نماز جماعت در پشت سر «احمد الصفا» سفارش نمود و اين نام را مكرر گفت. زمانى كه مرحوم شريفى اين خواب را براى مرحوم صفائى نقل كرد، او تفأل به خير زد و اين لقب را براى خويش برگزيد».[1]

فرزندان‌

معظم له به غير از شاگردان، تأليفات و بناهاى خيريه‌اى كه از خود به يادگار نهاد فرزندانى متدين و نيك‌نهاد داشت كه از جمله ايشان آيت اللّه حاج سيد مصطفى صفائى خوانسارى از علماى مشهور حوزه علميه قم بود.

او در ربيع الاول 1321 ه. ق ديده به جهان گشود، مقدمات، سطوح و مقدارى‌

[1]. حسينى اشكورى، تراجم الرجال، ج 1، 69.


صفحه 63

از فلسفه و حكمت را نزد پدر بزرگوارش و دايى‌اش حاج سيد على رضوى خوانسارى و ديگر علماى خوانسار فراگرفت، سپس در سال 1340 ه. ق به قم آمد و نزد آيت اللّه حائرى يزدى و حضرات آيات: سيد ابو الحسن رفيعى قزوينى، ميرزا محمّد على شاه‌آبادى، شيخ محمّد رضا مسجد شاهى اصفهانى، حاج سيد محمّد تقى خوانسارى، حاج سيد احمد خوانسارى و سيد محمّد صادق اصفهانى و آيات عظام: ميرزاى نائينى و سيد ابو الحسن اصفهانى- در توقف هشت ماهه آنان در قم- زانوى ادب به زمين زد و فقه، اصول، فلسفه، كلام، حديث و رجال را فراگرفت. او از حواريون و اصحاب استفتاى آيت اللّه بروجردى و از اساطين حوزه علميه قم به شمار مى‌رفت. وى از مراجع بزرگ شيعه اجازه اجتهاد و روايت داشت و به بسيارى از علماى قم اجازه حديث بخشيده بود.[1]

از او تأليفاتى مانند: تقريرات درس فقه و اصول آيت اللّه حائرى، حاشيه بر درر الاصول و وسيلة النجاة، و كشكولى به نام الجواهر المودعة و الذخائر الرهينة- كه نسخه اصل آن به شماره 1484 در كتابخانه آستان قدس رضوى است- و كتابى در اصول عقايد به نام الديانة الاسلامية برجاى ماند.

وى در صبح جمعه، 18 جمادى الثانى 1413 ه. ق/ 24 مهر 1371، در سن 92 سالگى درگذشت و در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه عليها السّلام- جايى كه سالها در آنجا اقامه جماعت صبح مى‌كرد- به خاك سپرده شد.

آيت اللّه گلپايگانى در پيام تسليت فقدان اين مرد بزرگ چنين مرقوم فرمودند:

«رحلت عالم ربانى آيت اللّه آقاى حاج سيد مصطفى خوانسارى- طاب ثراه- كه عمرى را در خدمت به اسلام و مسلمين و احياى تراث اهل بيت عصمت عليهم السّلام سپرى نمود، موجب تأثر و تأسف گرديد».[2]

[1]. استادى، هزار و پانصد نسخه خطى، 12- 13.

[2]. انصارى قمى، مجله آيينه پژوهش، شماره 15، 112- 113؛ شريف رازى، آثار الحجه، ج 2، 76-- و 292؛ همو، گنجينه دانشمندان، ج 2، 138؛ استادى، فهرست هزار و پانصد نسخه خطى، 11- 15؛ همو، مجله پيام حوزه، شماره 2، 78.


صفحه 64

درگذشت‌

سرانجام، آيت اللّه حاج سيد احمد صفائى خوانسارى، در سحر شب 14 ذيقعدة الحرام 1359 ه. ق/ 1319 ش، در 68 سالگى و به هنگام گفتن تكبيرة الاحرام نماز وتر[1]ديده از جهان فروبست و به اجداد طاهرينش پيوست.

پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه، در قبرستان محله پايتخت- نزديك مسجدى كه خود بنا كرده بود- به خاك سپرده شد. ميرزا محمّد جواد ولايى متخلص به افسر خوانسارى در رثايش چنين سرود:[2]

از آسمان علم و عمل مهر تابناك‌

كردى غروب از افق دهر زير خاك‌

احمد سمى حامى شرع و شراع دين‌

جسم و روان و اصل و نسب هر چهار پاك‌

آمد نداى ارجعى‌اش چون به گوش روح‌

پيوسته گفت: ان رضائى لقد رضاك‌

پرواز كرد طائر روحش به قرب حق‌

اى روح پاك آيت حق روحنا فداك‌

مجموعه فضائل و كشاف معضلات‌

شد گنج پاك گوهر دانش نهان به خاك‌

بر مرتبتش به چشم حقيقت چه بنگريم‌

نورى به نور مهر سما كرده اصطكاك‌

[1]. حسينى اشكورى، تراجم الرجال، ج 1، 70.

[2]. مرعشى نجفى، مقدمه كشف الاستار، ج 1، 25- 26.