8. سيد شبير حسين زيدى جونپورى (1308- 1366 ه. ق)، صاحب ديوان اشعار؛
9. عباس حسين؛
10. محمّد حامد زيدپورى؛
11. محمّد داود زنگىپورى؛
12. سيد محمّد نصير موسوى (1312- 1386 ه. ق)، صاحب ديوان اشعار؛
13. سيد محمّد سعيد موسوى (1333- 1387 ه. ق)، صاحب الامام الثانى عشر؛
14. سيد ساجد حسين موسوى (1320- 1399 ه. ق)، صاحب ديوان اشعار.
صدر المحققين
سيد ناصر حسين- كه در مكتب پدر بزرگوارش مير حامد حسين، پرورش يافته و با مبانى علمى و فقهى پدرش بخوبى آشنا بود- پاسخ به استفتائات و نامهها را بر عهده گرفت. مير حامد حسين، كار عبقات الانوار را نيز بدو سپرد. سيد ناصر حسين شايستگى خويش را با نگارش 200 صفحه از عبقات نشان داد و مطالب عالى كتاب سبائك الذهبان را ارائه كرد. پدرش به او لقب «صدر المحققين» داد.
بر فراز منبر
او در زمان پدرش، بر اريكه منبر تكيه زد و از سال 1303 ه. ق، در مسجد كوفه، در محله كاظمين لكهنو، بعد از هر نماز جمعه بر منبر مىرفت و به وعظ و ارشاد مردم مىپرداخت. خطبات وى به قدرى عالمانه و سرشار از تحقيق و نكتههاى علمى بود، كه عالمان، اديبان و مردم عامى براى شنيدن آن حاضر مىشدند. او پس از خطبه، درباره آيه شريفه«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»صحبت مىكرد.
سخنرانيهاى وى در ماه مبارك رمضان، هر روز تكرار مىشد و در تمام عمر، همين آيه، موضوع كلامش بود و در لابلاى آن، موضوعاتى مانند: امر به معروف، عبادت و ثواب آن، بيم دادن بر ترك اعمال و واجبات را مىگنجانيد. مرتضى حسين در اينباره
مىنويسد: «من در ماه رمضان، سعادت گوش دادن به اين موعظهها را داشتم»[1].
شگفت آنكه وى در اين مدت طولانى، دچار تكرار موضوع، درازگويى خستهكننده و اغلاق و پيچيدگى در كلام نمىشد و برعكس، هماره با كلام بكر و سخنان جديد به منبر مىرفت و با فصاحت و بلاغت سخن مىگفت و همگان را به تعجب وامىداشت.[2]
مرجعيت
مولانا مير حامد حسين در ماه صفر 1306 ه. ق درگذشت. به دنبال وفاتش، مسئوليتهاى فرزندش سيد ناصر حسين، افزون شد. وى با اينكه 22 ساله بود، به دليل قابليت ذاتى و شايستگى علمىاش، به خوبى از عهده مناصب پدرش برآمد و به خاطر كوششهاى بسيارش، نظم و دقت در زندگى، صبر و بردبارى و اخلاق پسنديدهاش، مردم را به سوى خويش جلب كرد. پس از مدتى، وى به مقام مرجعيت شيعه رسيد و مسلمانان شبه قاره هند از مقلدان وى شدند.[3]
او به علت قابليتهاى ذاتى و علوم اكتسابىاش در نزد مردم هند، پاكستان، ايران، عراق، آفريقا، برمه، كشمير و تمام دنياى شيعه، شخصيّتى عظيم و بىهمانند بود و علماى شيعه بدو به ديده اكرام و احترام مىنگريستند.[4]
ويژگيها
الف: نظم در زندگى
سيد مرتضى حسين لاهورى مىنويسد:
اين سيد بزرگوار، زاده آن شير بيشه علم و تحقيق بود، و نشانهاى از
[1]. صدر الافاضل، مطلع انوار، 667.
[2]. مرعشى، المسلسلات، ج 2، 109.
[3]. صدر الافاضل، مطلع انوار، 667.
[4]. همان، 670.
نشانههاى خدا؛ كه خداوند به او راه را روشن كرد و حجت را تمام نمود.
وى فقيهى محدث، رجالى متتبع، اديب آگاه و خطيبى فصيح با همتى عالى، جايگاهى والا، دستى بخشنده، اخلاقى شايسته، مهربان و با مدارا، و داراى انديشه ژرف و رأى استوار بود. مرجع امور دينى و سياسى مردم و داراى نفوذ در دلهاى خلق به شمار مىرفت. هيچگاه از بحث و تحقيق خسته نمىشد و هماره مشغول تأليف و تصنيف بود، حتى در بدترين احوال و در حال بيمارى و گرفتارى، از بام تا شام در كتابخانهاش مىنشست، مىنوشت، مطالعه مىكرد و پاسخگوى مردم بود.[1]
ناصر حسين، وارث شايسته كمالات خاندان والاى خود بود. او در عين حال كه مرجع تقليد مردم و پيشواى مذهبى مسلمانان به شمار مىرفت و تمام وقتش به تأليف، تدريس و رسيدگى به مشكلات دينى مردم سپرى مىشد، اما با دوستانش رفت و آمد داشت و به عيادت بيماران و تشييع جنازههاى مردگان مىرفت. وى براى همه كارها، وقت خودش را تنظيم كرده بود و از لحظاتى كه براى كارى معين كرده بود، تخطى نمىكرد.
از حجم بسيار تأليفات وى، پيدا است كه او در زمان معين نوشتن كتابهايش، به كار ديگرى نمىپرداخت. گويند:
يكى از راجههاى حيدرآباد، عثمان على خان، پس از مدتها اصرار و پافشارى، توانست از او اجازه ديدار بگيرد. زمانى كه از مقر حكومتىاش به در خانه سيد آمد و ناصر حسين از آمدنش خبردار شد، از پنجره كتابخانهاش سر بيرون آورد و سلام كرد و فرمود شما كه مشتاق ديدار من بودى، از همانجا مرا بنگر. پس از لحظاتى چند، وى پنجره را بست و به كار خويش مشغول شد. راجه هم كه از اين ديدار خوشحال بود و به خود مىباليد، از همانجا برگشت. وقتى فرزندان ناصر حسين از او
[1]. مرعشى، المسلسلات، ج 2، 109.
پرسيدند كه چرا عثمان على خان را به داخل راهنمايى نكرديد و با او سخنى نگفتيد فرمود: من كار دارم، وقت فارغى براى اين كارها ندارم و در برابر هر لحظهاى از عمر خود مسئول مىباشم.
آرى! ناصر حسين وقت مطالعه، نوشتن، تدريس، وعظ و نماز جماعت، عبادت، استراحت، ملاقاتهاى عمومى، شركت در مراسم گوناگون، عيادت مريضان و چيزهاى ديگرش، همه معين بود و از آن سرپيچى نمىكرد.[1]
ناصر حسين با اينكه اهل تأليف و تصنيف بود، در عين حال با دوستانش رفت و آمد داشت و پيوسته در عبادت و رياضت شرعيه، خدمت به دين و مردم و انجام دادن كارهاى علمىاش كوشا و آماده بود. پس از نماز صبح، وى يك ساعت به تعقيبات و اوراد و اذكار مىپرداخت. سپس، وى با مردم به مدت دو ساعت ديدار مىكرد و در اين وقت، به پرسش و پاسخ و كمك به ارباب حاجت مىپرداخت، آنگاه ايشان به اندرون خانه مىرفت و تا ساعت سه بعد از ظهر به تصنيف، تأليف و تدريس مىگذرانيد.
پس از اقامه نماز مغرب و عشا- به جماعت- وى دوباره به مباحثه مىپرداخت.
سيد ناصر حسين در ماه محرم و صفر، در مجالس شركت مىكرد و در ماه رمضان علاوه بر اينها، ظهرها و شبها نماز جماعت هم مىخواند.[2]
او تمام زندگىاش را به اصلاح جامعه، از بين بردن رسوم باطل، ترويج علوم دينى، بنياد مساجد، مدارس و كتابخانهها، تشكيل مجالس و تربيت شاگردان گذرانيد و به خوبى از عهده برآمد.
تواضع
سيد ناصر حسين، با اينكه مرجع تقليد مردم و رئيس مذهبى آنان به شمار مىرفت، اما بسيار فروتن و متواضع بود. هماره، وى با روى گشاده، اخلاق خوش
[1]. صدر الافاضل، مطلع انوار، 669.
[2]. همان، 667- 668.
و زبان نرم، با يكايك مردم برخورد مىكرد و هركس را به اندازه جايگاه خودش، احترام مىنمود. وى از اميران و ثروتمندان دورى مىگزيد، با فقيران و مردمان متوسط نشست و برخاست مىكرد و از شاهان فرار مىنمود.[1]
سيماى ظاهرى
آيت اللّه ناصر حسين، فردى بسيار لاغر، ضعيف و نحيف بود و چهرهاى سفيد و نورانى و صدايى آهسته و متين داشت. لباس وى، پيراهنى سفيد و معمولى، كلاه كج، شال گردن، عبا و كفش مخملى بود. هنگام خروج از خانه، او به اميران شباهت داشت. مردم در برابر او مىايستادند و سلام مىكردند و هنگام جلوس نيز با كمال ادب مىنشستند، و چون فردى انساندوست و مهربان بود، مورد احترام ديگران قرار مىگرفت و حتى اميران و پادشاهان هم مانند خدمتگزاران و عالمان، نسبت به او بهسان شاگردان رفتار مىكردند.[2]
او با وقار و هيبت در قلوب مردم بود، بر رأى خود پافشارى مىكرد و بر عبادات مواظبت داشت.[3]
فعاليت سياسى و فرهنگى
در زمان مولانا، عالمان بزرگى مانند: آقا حسين قدوة العلماء، نجم الحسن، نجم الملة و ناصر الملة، با يارى ديگر عالمان و بزرگان شيعه، گروهى را به نام «جماعت صدر الصدور» تشكيل دادند. اين مجتمع، به اتحاد ملى، ارتقاى فرهنگى و نظم و ضبط امور مىپرداخت. از اين جمعيت، غير علما احساس خطر
[1]. مرعشى، المسلسلات، ج 2، 109.
[2]. صدر الافاضل، مطلع انوار، 669.
[3]. امين، اعيان الشيعة، ج 10، 201.
مىكردند و از علما تقاضاهايى داشتند، كه از ديدگاه شرع، درست نبود. سرانجام علما جدا شدند و گروهى جديد به نام «كنفرانس شيعه» تأسيس كردند. در بنياد اين سازمان، وجود ناصر الملة مفيد بود، زيرا بر تمام امور تسلط داشت و كارها بنا بر رأى نهايى او انجام مىگرفت. مولانا ابو الكلام آزاد در سوگنامهاش نوشته است:
امروز عالم اسلام از شخصيتى محروم شد كه در علم بىنظير و در سياست بىمثال بود.[1]
او به همراه سيد نجم الحسن، نخستين كسى بود كه به فكر تأسيس دانشكده «شيعه كالج» در لكهنو افتاد تا جوانان شيعه، دانش جديد را همراه با روح و علوم اسلامى بياموزند.[2]
از ديگر كارهاى مهم و ارزنده وى، تجديد بناى مرقد شريف قاضى نور اللّه شوشترى در آگره است. پدرش مير حامد حسين، به تعمير و آبادانى آن همت گماشت و پس از وفات در آنجا دفن شد. سيد ناصر حسين هم اين اقدام پدر را پى گرفت و سالها در عمران و آبادى آن كوشيد تا اينكه آنجا را به صورت يكى از مهمترين مشاهد شيعه در هند درآورد. خود وى نيز وصيت كرد تا در آنجا مدفون شود، كه در كنار پدرش، به خاك سپرده شد.
سيد ناصر حسين به قاضى نور اللّه علاقه بسيار داشت و هماره در بزرگداشت مقام وى مىكوشيد. به اشارهاش چندين كتاب در شرح حال قاضى، همچون: شهيد ثالث نوشته ميرزا هادى كشميرى و صحيفه نور نوشته سيد صغير حسن دهلوى نگاشته شد تا مردم متوجه بزرگى مقام شهيد ثالث شوند.[3]
او به قدرى ابهت و عظمت داشت كه در دل همگان جاى گرفته بود و حتى غير مسلمانان هم بدو احترام مىگذاشتند. وقتى كه نائب السلطنه هند به او لقب
[1]. صدر الافاضل، مطلع انوار، 668.
[2]. امين عاملى، اعيان الشيعة، ج 10، 201.
[3]. تهرانى، مصفى المقال، 286.
شمس العلماء را داد، استاندار لكهنو، سرجمس مستن، برايش نامه تبريك نگاشت و اين چنين نوشت:
اعزاز دنيوى براى حضرات علما بسيار بىارزش است. اما اعزاز دنيوى هم چيزى است كه پادشاه دنيوى مىتواند بدهد. از اينكه جناب نائب السلطنه به شما خطاب «شمس العلماء» داده است، من با نهايت خلوص تبريك مىگويم. با بهترين شادباش و دعاى خير به مناسبت سال نو، اول ژانويه 1916 م، سرجمس مستن.[1]
محفل قصيدهخوانى
علامه سيد ناصر حسين علاوه بر تدريس و تربيت شاگردان، به آموزش و پرورش خطيبان و شاعران نيز مىپرداخت. محفل قصيدهخوانى ناصر الملة، يك آموزشگاه بود. در اين جلسات استادان داخل و خارج شهر شركت مىكردند، قصيده مىخواندند و مورد تقدير وى قرار مىگرفتند. به رفع اشكالات مىپرداخت و شعراى ممتاز را با القاب نيكو سرافراز مىكرد. در اين جلسات، دفترى بزرگ از اشعار فارسى، عربى و اردو گردآورى شد.[2]
انشاى خطبهها و اشعار عربى، تفريح وى بود. بدون شك او يكى از ادباى بزرگ زبان عربى به شمار مىرفت. شمار زيادى از اشعارش در نزهة الخواطر گرد آمده است. علامه سيد محسن امين در اينباره مىنويسد:
او به ادب فارسى و عربى مشهور بود، از استادان بزرگ آن شمرده مىشود و در مشكلات شعر بدو مراجعه مىشد. خطبههايش مشتمل بر عبارات فصيحه و كلمات طرفه بود و او را، شعر نيكو است.[3]
[1]. صدر الافاضل، مطلع انوار، 668.
[2]. همان.
[3]. امين، اعيان الشيعة، ج 10، 201.
تأليفات
آن فقيه بزرگ، بجز شاگردان بسيارش، صاحب تأليفات فراوان در فقه، حديث، كلام، رجال، تاريخ، شعر و ديگر علوم بود. به قول علامه سيد محسن امين «او پيشواى رجال و حديث با تتبعى گسترده، دانستنيهاى بسيار و حافظهاى شگرف بود. هيچكس از او پرسشى نمىكرد، مگر اينكه او را به جاى آن مطلب در كتابها با ذكر شماره صفحه حواله مىداد.[1]
مهمترين تأليف وى، تتميم عبقات الانوار پدرش مير حامد حسين است. مير حامد حسين خود مجلدات حديث غدير، حديث منزلت، حديث ولايت، حديث تشبيه و حديث نور را نگاشت، اما عمر پربارش به سر رسيد و كار عبقات به اتمام نرسيد، لذا سيد ناصر حسين به تكميل آن همت گماشت و مجلدات حديث الطير، حديث الباب، حديث الثقلين، حديث السفينة و حديث «انا مدينة العلم» را نگاشت.
اين كتابها به زبان فارسى بود و در هند به چاپ رسيد. نيز حديث ثقلين، در شش جلد به اهتمام آيت اللّه علامه سيد محمّد على روضاتى در اصفهان به چاپ رسيد.
همچنين متن همه آنها به وسيله استاد علامه سيد على حسينى ميلانى تعريب و تلخيص شد و به چاپ رسيد. اين كتاب همان كتاب نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الانوار است كه تلخيص، تحقيق و تعريب تمام مجلدات عبقات- كه وسيله مير حامد حسين، سيد ناصر حسين و سيد محمّد سعيد نوشته شد- كه در 20 جلد به چاپ رسيد.
از ديگر كتابهاى علامه سيد ناصر حسين، مىتوان به كتابهاى ذيل اشاره كرد:
1. اثبات رد الشمس لأمير المؤمنين.[2]
2. ما ظهر من الفضائل لأمير المؤمنين يوم خيبر (فارسى).[3]
[1]. امين، اعيان الشيعة، ج 10، 201.
[2]. تهرانى، الذريعة، ج 1، 95.
[3]. صدر الافاضل، مطلع انوار، 671.