بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 8

«آمين» مى گويد و ديگرى قائل به آن نيست .

عجيب است كه همه اينان گفتار و كردارشان را ـ با اينكه در ظاهر با هم ناسازگارى دارد ـ به پيامبر (صلى الله عليه وآله) نسبت مى دهند !

آيا همه اينها را رسول خدا (صلى الله عليه وآله) گفته و يا انجام داده است ؟ و همه اين نقل ها ـ آن گونه كه اهل سنّت مى گويند ـ از آن حضرت است ؟ يا اينكه در همه اينها ، پيامبر (صلى الله عليه وآله) شيوه واحدى داشته است ؟

اگر پيامبر (صلى الله عليه وآله) داراى وحدت رَويَّه و گفتار بوده است ، پس اين اختلاف از كجاست ؟

چگونه مى توان ا ختلاف نقل از يك صحابى را تفسير كرد ؟

چرا دو ديدگاه در شريعت پديد آمد كه يكى به چند رأيى فرامى خوانَد و ديگرى منادى وحدت است ؟

اگر چند دستگى مطلوبِ شارع است ، چرا پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرقه ناجيه را از ميان 73 فرقه به يك فرقه منحصر ساخت و باقى را دوزخى شمرد ؟

آيا بر اساسِ تفسيرى كه گذشت ، لازم نمى آيد كه همه فرقه ها اهل نجات باشند و تنها يك فرقه در دوزخ افتد ؟! چرا كه ديگر مجالى براى اينكه حتّى يك فرقه دوزخى گردد نمى ماند !

و اگر وحدتِ عقیده مطلوب شارع باشد، چرا چند رأیی صحیح انگاشته می‌شود و به آن ملتزم‌اند؟!


صفحه 9

اگر اختلاف امّت رحمت است ، پس معناى تأكيد خداى سبحان بر وحدت كلمه [ وعدم اختلاف ] چيست ؟

و اگر تفرقه مطلوب شارع مى باشد ، معناى اين سخنِ خداى متعال چيست كه مى فرمايد :

(وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً) ;[6]

اگراين قرآن از نزد غير خدا بود ، در آن اختلاف فراوانى مى يافتند.

و نيز اين آيه كه :

(وَأَنَّ هذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) ;[7]

اين [ تعاليم و احكام ] راه مستقيم من است آن را بپيماييد ، و كژراهه را مپيرويد كه شما را از راه خدا جدا مى سازد ; خدا شما را به اينها سفارش مى كند بدان اميد كه پرهيزكار شويد .

قائل شدن به چند رأيى يا ايمان به وحدت عقيده به عواملى بازمى گردد كه منجر شد مسلمانان بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله) به چند دسته تقسيم شوند ، و مهم ترين آنها تقسيم مسلمانان به دو گروه اصلى است :

1 - شيوه تعبّد محض = وحدت عقيده .

2 - خط مشى اجتهاد و رأى = درستى عقايد گوناگون .

مؤلف در كتاب«منع تدوين الحديث»به تفصيل درباره اين دو خط مشى سخن گفته است و ريشه هاى ا جتهاد و رأى را نزد عرب قبل از اسلام روشن

[6]. سوره نساء (4) آيه 82 -

[7]. سوره انعام (6) آيه 153 -


صفحه 10

ساخته ، و اينكه چه پندارى درباره رسول خدا (صلى الله عليه وآله) داشتند وچگونه با آن حضرت چون يك شخصِ عادى برخورد مى كردند كه خطا مى كند و به صواب مى رود ، و در حال خشم چيزى را بر زبان مى آورد كه در حالتِ خرسندى قائل به آن نيست ، بلكه براساسِ فهم بعضى از آنان پيامبر فرمان روايى است كه در نبرد و مبارزه به پيروزى رسيد و تعاليم او مقرّراتى اند كه خودش آنها را صادر كرد و خداى سبحان چيزى را در اين زمينه نفرستاده است !

اسلام براى آنكه امّت را متّحد سازد ، شهادت «اَن لا إلهَ إلاّ الله» (خدايى جز خداى يكتا نيست) و«أنّ محمّداً رسولُ الله» (محمّد رسول خداست) را آورد . شهادت نخست ، همه عرب ـ و همه عالَم ـ را بر اعتقادِ واحد فرا مى خواند ; يعنى به وحدانيّتِ معبود و ترك خدايان و بت هايى كه نزد آنها وجود داشت .

و شهادت دوم ، به حالت تعدد در رهبرى و مشاجرات قبيله اى پايان مى بخشد و جامعه را بر راهبرى واحد ـ كه همان پيامبر انسانيّت است ـ استوار مى سازد .

اسلام از مردم خواست كه در نگرش اعتقادى مُوحِّد باشند و حاكميّت خداى متعال را بر تمام هستى باور كنند ، و از نظر يك رهبرِ روحى و سياسى و اجتماعى ، تنها بر گرد محمّد بن عبدالله (صلى الله عليه وآله) حلقه زنند ; چراكه وحدتِ فكرى و رهبر واحد از امورى است كه امّت را قوى مى سازد و جايگاه ايشان را بالا مى برد ، برخلافِ وجود آراى گوناگون و چند رهبرى كه به تفرقه و اختلاف و ضعف مى انجامد .


صفحه 11

اکنون ـ به اجمال ـ پاره‌ای از مسائلی را باز می‌گوییم که درباره تعبد و متعبدان، و اجتهاد و مجتهدان است و نقشی را که هر کدام از این دو در وضوی پیامبر (صلى الله عليه وآله) ایفا کردند.

يادآورى لازم

اصطلاحاتى در اين كتاب به كار رفته است كه مى بايست پيش از مطالعه آن ، مقصود از آنها مد نظر قرار گيرد :

lوضوى ثُنائى مسحى :يعنى دوبار شستن هريك از اعضاى وضو (يك بار به عنوانِ واجب ، و بار ديگر به عنوان مستحب) و پس از آن مسح سر و پاها با آبى كه از وضو بر دست ها مى ماند .

اين وضو ، همان وضويى است كه ميان شيعه هم اكنون رواج دارد .

lوضوى ثُلاثى غسلى :يعنى سه بار شستن هريك از اعضاى وضو ، و سپس شستنِ سر و پاها ، به شيوه اى خاص .

اين وضو ، وضويى است كه ميان اهل سنت معمول است و به وضوى عثمانى معروف مى باشد .

lملابسات تشريع (ملابسات احكام) :مقصود همه انگيزه ها و تصرفات و فضاسازى هايى است كه به شيوه ها و ترفندهاى گوناگون ، در حيطه شريعت صورت گرفت و به تغيير بسيارى از احكام و فروع فقهى انجاميد و بدعت ها و دگرگونى هايى را در دين پديد آورد و سيمايى براى شريعت پديد آورد كه در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله) سابقه نداشت .

lوضوى بيانى :مقصود بيانِ شيوه وضو گرفتن و آموزش عملى آن


صفحه 12

مى باشد ، كه به صورتِ سيره و روايت و در متونِ دينى بازتاب يافته است .

lمُدَوِّنان :كسانى اند كه به تدوين حديث و گردآورى و ضبط آن ، اعتقاد داشتند و اين شيوه را بهترين راه انتقالِ آموزه هاى پيامبر (صلى الله عليه وآله) به نسل هاى بعد مى انگاشتند و حفظ دين و پاسدارى از آن را در گروِ استمرارِ ضابطه مند و پيراسته اين رويه مى دانستند .

سرآمد اهلِ تدوين امام على (عليه السلام) و ابن عباس و ابن مسعود و شمار ديگر از هم فكران امام (عليه السلام) مى باشد .

در مقابل مُدَوِّنان ، به طور خاص ، ابوبكر و عُمَر قرار دارند كه سكان خلافت بر امت اسلامى را پس از پيامبر (صلى الله عليه وآله) به دست گرفتند و به بهانه جلوگيرى از انتشار اختلاف ميان مسلمانان ، نوشته هاى حديثى مسلمانان را با ترفند ، جمع آورى كردند و سوزاندند . شعار اينان ، بسنده كردن به قرآن و تا حد ممكن دست درازى به حديث و كاستن از آن بود و تا آنجا كه مى توانستند از ضبط حديث و انتشار آن جلوگيرى مى كردند .

در اين كار آنان ، اَغراض سياسى و دينى نهفته بود . در پى اين خط مشى بسيارى از تعاليم كليدى پيامبر و توصيه هاى سرنوشت ساز آن حضرت از ميان رفت و روند جديدى در قانون گذارى اسلام شكل گرفت و به اختلافات بسيار در امت اسلامى انجاميد .

lوضوى تبرُّعى :تبرع به معنای اتجام کار یا دهش چیزی است که بر انسان واجب یا مستحب نباشد.وضوی تبرعی یعنی شیوه خاصی در اعمال وضو که به نظر خود شخص پسندیده آید و به دل خواه خویش آن را مطلوب بداند.


صفحه 13

تعبّد و مُتعبِّدان

قرآن و سنّت پيامبر (صلى الله عليه وآله) چند دستگى را نمى پذيرند ، بلكه آمده اند تا اين باورِ جاهلى را بزدايند . خداى سبحان بارها در قرآن با شيوه هاى گوناگون ، بر وجوب پيروى از پيامبر درس ناخوانده ، تأكيد مىورزد ; مانند :

(مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ) ;[8]

هركه از پيامبر فرمان برَد ، از خدا اطاعت كرده است .

(وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ) ;[9]

هركس از خدا و پيامبرش اطاعت كند و خشيتِ خدا را داشته باشد و از او بترسد ، از رستگاران است .

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلاَ تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ) ;[10]

[8]. سوره نساء (4) آيه 80 -

[9]. سوره نور (24) آيه 52 -

[10]. سوره محمّد (صلى الله عليه وآله) (47) آيه 33 -


صفحه 14

اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، از خدا اطاعت كنيد و پيامبر را فرمان بريد ، و اعمالتان را باطل نسازيد .

(إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنا وَأَطَعْنَا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ;[11]

سخنِ مؤمنان هنگامى كه سوى خدا و رسولش خوانده شوند تا ميان آنها حكم كند تنها اين است كه بگويند : «شنيديم و فرمان بريم» و اينان اند كه رستگارند .

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِن وَلاَ مُؤْمِنَة إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً مُّبِيناً) ;[12]

هيچ مرد و زن مؤمنى را نسزد كه آن گاه كه خدا و رسولش در امرى حكم كند ، براى خويش حقّ اختيار قائل شود ; و هركس خدا و رسولِ او را عصيان ورزد ، در گمراهى آشكار است .

و نيز ديگر آياتى كه به پيروىِ پيامبر فرامى خواند و بيشتر آنها با طاعتِ خداى متعال قرين مى باشد و بدين معناست كه امر پيامبر (صلى الله عليه وآله) همان امر خداست .

درباره عظمتِ پيامبر (صلى الله عليه وآله) و اينكه آن حضرت جز از سوى خدا سخن نمى گويد ، همين بس كه خداى متعال مى فرمايد :

[11]. سوره نور (24) آيه 51 -

[12]. سوره احزاب (33) آيه 36 -


صفحه 15

(

وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى

) ;[13]

پيامبر از روى هواى نفس سخن نمى گويد ، آنچه بر زبان مى آورد جز وحيى كه به او مى شود نيست .

و آياتِ فراوان ديگر كهمتعبّدانِ محضبه سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله) را مى ستايد ; مانند :

(إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْر جَامِع لَّمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ) ;[14]

همانا مؤمنان ـ تنها ـ كسانى اند كه به خدا و رسولش ايمان آورند ، و هنگامى كه براى كارى همگانى نزد او باشند بى اجازه اش بيرون نروند [ اى پيامبر ] آنان كه از تو اجازه مى گيرند همان كسانى اند كه به خدا و رسولِ او ايمان [ راستين ]دارند .

سنّتِ نبوىنيز ، پيوسته اوامرى را درباره وجوب پيروى اقوال و اَفعالِ پيامبر (صلى الله عليه وآله) بر وجه تعبّد و التزام مطلق ، در خود دارد . در حديث «اَريكه» آمده است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود :

يوشكُ الرجل مُتَّكِئاً عَلَى أَريكته يُحَدِّثُ بحديث مِن حديثي فَيَقُول : «بيننا وبينكم كتابُ الله ، فما وَجَدنا فيه مِن حلال اسْتَحْلَلْناه ، وما وَجَدْنا فيه مِن حرام حَرَّمْناه» .

[13]. سوره نجم (53) آيات 3 و4 -

[14]. سوره نور (24) آيه 62 -