درمان بيمارىهاى زبان
درمان بيمارىهاى زبان:براى درمان بيمارى جانكاه و جانفرسا نسخهاى با 6 دارو تجويز مىكنيم كه اگر حتى يكى از اين داروها به طور صحيح مصرف و به كار بسته شود درمان حاصل مىگردد و خداوند متعال توفيق دهد كه اولين مصرف كننده اين داروها خود نگارنده اين نسخه باشد.
1.سكوت: در روايات به ما دستور دادهاند در جايى كه لازم نيست سخن مگوئيد، زيرا هرچه حرف زيادتر، احتمال خطا و گناه بيشتر است. همچنان كه هرچه نوشتن بيشتر، غلط و اشتباه بيشتر، اگر انسان دست به قلم نشود و چيزى ننگارد دچار اشتباه نمىشود و اگر هم حرفى نزند دچار لغزش و خطا و معصيت نمىگردد، پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند:«لا يسلم احد من الذنوب حتى يخزن لسانه»: «احدى از گناهان سالم و مصون نمىگردد، مگر اين كه زبانش را پنهان كند» از اين روايت استفاده مىشود كه زبان منشاء و كليد تمام ذنوب است، زيرا حضرت فرمودند: (الذنوب) مىدانيم جمع محلى و مزيّن بالف و لام افاده عموم مىكند، يعنى تمام گناهان و به غير از زبان را هم نفرمودند كه كنترل كن، اشتباه نشود كسى نمىخواهد بگويد در جايى كه وظيفه سخن گفتن است، خموش بودن نيكوست.
بلكه مىگوئيم ترك «مالا يعنيه»: «يعنى حرف بىفايده» و ترك فضول كلام (يعنى زيادىهائى كه لازم به ذكر نيست بايد كرد، زيرا «المرء مخبوء تحت لسانه»،[1]: «مرد زير زبانش پنهان است» و اگر سخن بگويد فضائل و رذائل او مشخص مىشود و به قول شاعر:
گر ندارى معرفت خاموش بنشين دم مزن
پسته بىمغز اگر لب وا كند رسوا شود
از موارد كلام بىفايده اين است كه گاهى ديده مىشود در ميان افراد مخصوصاً زنان، وقتى دور هم مىنيشينند، و حرفى براى زدن ندارند شروع به تحليل دعواى خانوادگى فلان خانواده مىكنند و هزار گونه گناه مرتكب مىشوند، بايد در مقابل اين طور سخنان گفت مگر شما چه كاره مردم هستيد كه دعواى خانوادگى ديگران را مطرح مىكنيد آيا هيچ حرف منطقى و مورد ابتلاى ديگرى جز دعواى آن زن و شوهر نبود؟ آيا تمام مسائل و مشكلات علمى اخلاقى و اجتماعى جامعه ما عموماً و مشكلات همين افرادى كه دور هم نشسته و چنين مىگويند، خصوصاً برطرف شده؟ خداوند درك و فهم ما را بيشتر نمايد تا مسائل و مشكلات مورد ابتلاء خود را بهتر درك كنيم و در رفع آنها بيشتر بكوشيم.
علماى اخلاق مىگويند ميوه سكوت، نورانيّت قلب است. و سرازير شدن اسرارى به قلب كه قبلًا نبود، ولى متأسفانه بايد گفت هرچه جلوتر مىرويم، نورانيت ما از بين مىرود.
سكوت نشانه عقل است، البته سكوتى كه بر طبق موازين و در جاى خود باشد، براى همين جهت است كه مولى على (عليه السلام) آن امير كلام مىفرمايند كه:
«اذا تم العقل نقص الكلام»[2]
: «عقل زمانى كه كامل شد، كلام كم مىشود» يعنى رابطه
[1]. نهجالبلاغه، كلمات قصار كلمه 140.
[2]. نهجالبلاغه، كلمات قصار كلمه 68.
مستقيم بين كمال عقل و بين قلت كلام است، عقل و كلام مثل دو كفه ترازويند كه هرچه عقل بالاتر رود، كلام پائينتر مىآيد، پس روى معيارى كه حضرت على (عليه السلام) ارائه مىدهند، كاملترين افراد از حيث عقل كم حرفترين آنها است.
سكوت، نشانه پختگى و آبديده شدن فرد است و چه خوش سروده:
اين ديگ ز خامى است كه در جوش و خروش است
گر پخته شد و لذت دم ديد خموش است
وقتى نخود يا مواد ديگر را براى تهيه غذا در ديگ مىريزند تا مادامى كه هنوز خام و نپخته است دائماً در حال جنب و جوش و حركت و بالا و پائين رفتن است، ولى وقتى پخته شد و لذت دم كشيدن را چشيد خموش و آرام در ته ديگ تهنشين مىشود، آرى انسانى كه وجودش با سكوت انس گرفته و لذت دم بستن را چشيده و شيوه خموشى و سكوت را برگزيده، اين نشان پختگى او است.
2. اول تفكّر سپس تلفّظ: داروى ديگرى كه براى اين مريض تجويز شده آن است كه قبل از سخن گفتن فكر كند تا مصداق اين كلام شود (كم گوى و گزيده گوى چون دُر) دو تعبير در روايات اهل بيتعليهمالسلام ديده مىشود: الف)
«لسان المؤمن وراء قلبه وقلب المنافق وراء لسانه»[1]
: «زبان مؤمخن پشت قلب او و قلب منافق پشت زبان او است» يعنى مؤمن وارادت در قلب را از فيلتر و دستگاه تصفيه قلب مىگذارند و بعد به روى زبان منتقل مىكند ولى منافق برعكس است، اول حرفى را مىزند و سپس مىانديشد و لذا در بسيارى از موارد سخنانش موجب پشيمانى او است.
بايد «اول انديشه بعد از آن گفتار را شعار خود قرار دهيم تا اول فكر و سپس سخن گوئيم، البته گاهى هم انديشه بدون گفتار است و آن در جايى است
[1]. بحارالانوار، جلد 71 صفحه 292 نهجالبلاغه، خطبه 176/ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 494.
كه انديشه هيچ تصديقى و تأييدى براى گفتن سخن ندارد، بلكه انسان را از بازگو كردن حرف منع مىكند.
بعضىها واقعاً چه جرأتى دارند كه آبرويى را كه كسى در 70 سال آن را كسب كرده با شايعهاى يا تهمتى از بين مىبرند، ولى بايد گفت به ظاهر شايد چنين باشد، ولى در واقع ثواب خود برده و بر ثواب متهم افزوده است اين بيچاره نمىداند كه ممكن است، براى اينتهمت تمام ثوابهاى او محو شود.
اگر گفته شود اين معقول نيست كه با يك شايعه يا تهمت ثوابهاى 70 ساله اين شخص مثلًا از بين برود، زيرا با اين زحمت اين همه عبادت كرده تا توانسته است اين همه ثواب و اجر كسب كند! در جواب مىگوئيم آن شخص هم 70 سال براى كسب آبرو زحمت كشيده و شما با شايعهاى از كفش ربودى، تعجب ندارد كه با شايعهاى هم ثوابهاى 70 ساله شما از كفتان برود، مواظب باشيد زود حسنات خود را از دست ندهيد. يا اين كه زود قبول سيئات فرد ديگرى را نكنيد، اگر حسنهاى در نامه اعمالت داشته باشى، با تهمت زدن به شخصى به نامه اعمال او مىرود و اگر حسنهاى نداشته باشى بايد قبول سيئات او كنى.
ب) تعبير دومى كه در روايات ديده مىشود اين است:
«لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه»[1]
: «زبان عاقل پشت قلب او و قلب احمق پشت زبان او است» بازگشت هر دو تعبير به يك مطلب است، زيرا در واقع مؤمن در تعبير اول عاقل و منافق هم همان احمق است.
3. توجه به اين كه فضايى كه در آن زندگى مىكنيم، مثل ضبط صوتى براى ضبط اعمال و بالخصوص ضبط اصوات ما است. انسان اگر متوجه باشد كه صداى
او ضبط مىشود، سنجيدهتر سخن مىراند، اگرچه نوار ضبط شده را هم
[1]. نهجالبلاغه، كلمات قصار كلمه 39. از نهجالبلاغه فيض الاسلام/ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 494.
كسى گوش ندهد، صرف توجه به اين كه صدا ضبط مىشود و احتمال اين هست كه كسى بشنود انگيزهاى در انسان ايجاد بشود كه: منطبق با معيارهاى صحيح صحبت كند و اين مسئله بالوجدان براى خود ما يا دوستان ما، در موقع مصاحبههاى راديويى قابل لمس است، چه رسد به مصاحبههاى تلويزيونى كه علاوه بر صدا، سيما هم مورد نظاره است.
پس بايد بدانيم كه: فضاى اطراف ما ضبط صوت الهى است كه حتى كوچكترين حرف را هم ضبط كرده و اگر خداوند اراده كند در«يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ»[1]: «روزى كه سريرهها و نهانها آشكار مىشود» اين نوار ضبط شده به سمع ما مىرسد.
4.توجه به اين كه افرادى موكّل هستند اعمال ما را عموماً و صحبتهاى ما را خصوصاً بنويسند و در رأس آنها بزرگ و عظيمى كه«لا تَاخُذُهُ سِنةٌ وَ لا نَوْمٌ»: «چرت و خواب او را نمىگيرد»[2]نظارهگر است، اگر انسان توجه به اين معنى پيدا كند كه عالم در محضر خدا است هيچ وقت قولى و يا عملى برخلاف رضاى آن بزرگ كه ولى نعمت او است، انجام نمىدهد.
اگر ما متوجه باشيم كه كودكى به تماشاى ما ايستاده، هرگز در برابرش گناه و خلاف ادب نمىكنيم، چه شده است ما را كه در برابر چنين بزرگى بيشرمانه دست به هر عمل ناروايى مىزنيم، امان از وقتى كه غفلت سايه ظلمانى خود را بر اين انسان عصيانگر بيفكند كه چشم را بسته و دست به هر عمل خلافى مىزند، خداوندا! تو ما را از شرّ نفس امّاره كه شيطان درونى است و ابليس كه شيطان برونى است حفظ كن. كه معترفم و هميشه زبان حالم چنين بوده، اگرچه غافل بودهام كه
«الهى لَم يَكُن لى حَولٌ فَانتقل بِهِ عَنْ مَعْصيتك الّا فى وقت ايْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ»[3]
:______________________________
(1). سوره طارق، آيه 9.
(2). بقره، آيه 225.
(3). از مناجات شعبانيه.
«خدايا حول و قوهاى براى من نيست تا بتوانم به وسيله آن از معصيت تو روى برگردانم، مگر در وقتى كه تو مرا به خاطر محبتت بيدار كنى» و هميشه طالب بوده و هستم، همچنان كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) رسيده كه:
«اللّهم لا تَكِلْنا الى انْفُسِنا طَرْفَةَ عَين ابدأ»:
«خدايا آنى و چشم برهم زدنى ما را به خود وامگذار».
5.توجه به اين كه سخنان ما جزو اعمال ما است، بعضى باور ندارند كه حرف جزء عمل است، مىگويند حرف باد هوا است عمل آن است كه مثلًا سيلى به صورت كسى بزنى، در حالى كه اينها غافلاند از اين كه حرفى كه پشت سر فلان شخص مىزند، از هزاران سيلى براى او ضررش بيشتر است، بايد باور كنيم كه حرفها در زمره اعمال مورد بررسى و مكافات قرار مىگيرد، حرف خوب در زمره اعمال خوب و حرف بد در زمره اعمال بد.
وقتى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به على (عليه السلام) مىفرمايند:
«لَانْ يَهْدِىَ الله عَلى يَدَيك رَجُلًا خير لك مِما طَلَعَتْ عليه الشّمسُ وغَرُبَت»؛[1]
: «هدايت كردن خدا كسى را به دست تو بهتر است براى تو از هرچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مىكند» مسلماً منحرف كردن يك نفر هم ولو با حرف، گناهش عظيم است.
شيعه و سنى نقل كردهاند كه معاذ بن جبل گفت با پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در سفر بودم، روزى صبح كردم درحالى كه نزديك آن حضرت بودم و با هم راه مىرفتيم، از ايشان خواستم كه عملى را به من
بياموزند كه مرا داخل بهشت كرده واز آتش
[1]. روايت چنين است: قال اميرالمؤمنين عليهالسّلام: «بَعَثَنى رسول الله (ص) الى اليمن و قال لى: يا علىّ لا تُقاتِلَنَّ احداً حتّى تدعوُه وايمُ الله لَأنّ يَهْدِىَ اللهُ عَلى يَدَيك رَجُلًا خيرٌ لك ممّا طَلَعَتْ عليه الشَّمسُ وغَرُبَتْ ولَكَ وِلاءُه يا عَلىّ؛ على عليهالسّلام مىفرمايد: «پيامبر صلّى الله عليه و آله مرا براى فرستادن به يمن انتخاب كردند و فرمودند ياعلى با كسى جنگ مكن، مگر اين كه اول دعوت كنى او را و قسم به خدا هدايت كند، خدا به دست تو فردى را. بهتر است از هرچه خورشيد بر آن طلوع و غروب كند و براى تو است ولاى كسى كه هدايتش كردهاى)، بحارالانوار، جلد 21، صفحه 361/ ميزان الحكمة، جلد 19، صفحه 5- 324.
جهنم دور گرداند، آن حضرت شروع به صحبت كرده كلماتى فرمودند تا رسيدند به اين جمله كه «آيا مىخواهى تو را به ملاك و ريشه نصايحى كه كردم رهنمون سازم» گفتم بله يا رسول الله فرمودند: «نگاهدار اين را»، و اشاره به زبانشان كردند.- معاذ بن جبل در ذهنش شايد مثل امثال ما اين طور بود كه حرف باد هوا است- عرض كرد:
«يا نبىّالله وانالمواخذون بما نتكلم به»؟
: «آيا ما به واسطه آنچه مىگوئيم مورد محاسبه و مكافات قرار مىگيريم» پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند:
«ثَكَلَتْكَ امُّكَ يا معاذ»
«مادرت به عزايت بنشيند اى معاذ» پيامبر در مقام يك معلّم بايد گاهى با تندى برخورد كند كه طرف ماقبل بداند حرف نادرستى زده است، صريح و تند حرف زدن معلم و مورد عتاب قرار دادن شاگرد، از نمونه شلاقهاى تربيت است.
سپس فرمودند:
«وهل يكبّ النّاس فى النار على وجوههم، (او على مناخرهم) الّا حصائد السنتهم»[1]
: «آيا غير از اين است كه محصول زبانهاى مردم، مردم را به صورت به آتش مىاندازند؟».
6.ملاحظه عواقب كار و ايمان به آن: شرابخوار اگر بداند اين ماده سستكنندهاى كه مىنوشد از سر تا ناخن يا در خود و حتى در نسلهاى بعدى او اثر سوء دارد، يا يك فرد معتاد اگر به عاقبت اعتياد به هروئين دقيق بنگرد و به آن ايمان داشته باشد كه چه زندگى نكتببار و فلاكتبارى در انتظار او است، فقر، بيمارى، متلاشى شدن زندگى، محروميت و غيره، همين موجب برگشتن وى از اين راه كثيف و ظلمانى است.
اگر گفته شود آنها هم اين مسئله را مىدانند، هم شرابخوار مضرات شراب
[1]. ترغيب، جلد 3، صفحه 528، اين حديث را احمد حنبل و ترمذى و النسائى و ابن ماجه از اهل تسنن نقل كردهاند. ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 9 و 498- على مناخرهم- نسخه بدل است مناخر جمع منخر به معنى بينى است. طبق نسخه اين طور معنى مىشود آيا غير از اين است كه محصول زبانهاى مردم، مردم را با بينى به آتش مىاندازند.
را مىداند و هم معتاد خسارتهاى ناشى از اعتياد را، مىگوئيم آنها علم دارند ولى باور يعنى ايمان به اين مسئله ندارند، علم به مضرات غير از باور كردن آن است. شما مىدانيد و علم داريد كه مرده ذرهاى تحرّك از خود ندارد و حتى اگر در زنده بودن از قدرت او مىترسيديد، مىدانيد الان ديگر قدرت ندارد، ولى چرا يك شب نمىتوانيد تا به صبح در كنار او در اتاقى بياراميد، زيرا هنوز باور نكردهايد، اگر آن معتاد به مشروب و هروئين همچنان كه باور دارد كه تكهاى ذغال برافروخته و قرمز شده به وسيله حرارت سوزندگى دارد و نزديك خود نمىبرد، چه رسد در دهانش، اگر باور كند اين مشروب و اده مخدّر هم آتشى است كه خود به جان خود مىزند، هرگز نزديك دهانش نمىبرد و اگر باور كند كبريتى كه به مود مخدر يا سيگار مىزند، در واقع به حيات خود مىزند و پس از چندى خاكسترى هم از او به جا نمىماند، هرگز چنين نمىكرد و اگر باور داشت كه كبريت را زير پول اين مواد بزند، بهتر است تا زير خود مواد، هرگز دست به چنين عمل كثيفى نمىزد، زيرا در صورت اول فقط پول را از دست مىداد و در صورت دوم هم پول و هم زندگى و عمر كه سرمايه اصلى او است.
بايد مثل اولياء خدا و معصومين عليهمالسلام بود كه اين باور را داشتند كه منّهيات الهى (چيزهايى كه مورد نهى الهى است) همچون آتش است، مثلًا براى آنها تصرّف به ناحق در مال يتيمان و خوردن آن همچون آتشى مىماند كه انسان به درون شكم خود داخل كند.
قرآن مىفرمايد:«انَّ الَذِينَ يَأكُلُونَ امْوالَ اليَتامى ظُلْماً انَّما يَأكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً»[1]:«كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم مىخورند در واقع در شكمهاى خود آتش فرومىبرند، و به زودى در آتش فروزان دوزخ قرار خواهند گرفت».
[1]. سوره نساء، آيه 10.