«خدايا حول و قوهاى براى من نيست تا بتوانم به وسيله آن از معصيت تو روى برگردانم، مگر در وقتى كه تو مرا به خاطر محبتت بيدار كنى» و هميشه طالب بوده و هستم، همچنان كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) رسيده كه:
«اللّهم لا تَكِلْنا الى انْفُسِنا طَرْفَةَ عَين ابدأ»:
«خدايا آنى و چشم برهم زدنى ما را به خود وامگذار».
5.توجه به اين كه سخنان ما جزو اعمال ما است، بعضى باور ندارند كه حرف جزء عمل است، مىگويند حرف باد هوا است عمل آن است كه مثلًا سيلى به صورت كسى بزنى، در حالى كه اينها غافلاند از اين كه حرفى كه پشت سر فلان شخص مىزند، از هزاران سيلى براى او ضررش بيشتر است، بايد باور كنيم كه حرفها در زمره اعمال مورد بررسى و مكافات قرار مىگيرد، حرف خوب در زمره اعمال خوب و حرف بد در زمره اعمال بد.
وقتى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به على (عليه السلام) مىفرمايند:
«لَانْ يَهْدِىَ الله عَلى يَدَيك رَجُلًا خير لك مِما طَلَعَتْ عليه الشّمسُ وغَرُبَت»؛[1]
: «هدايت كردن خدا كسى را به دست تو بهتر است براى تو از هرچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مىكند» مسلماً منحرف كردن يك نفر هم ولو با حرف، گناهش عظيم است.
شيعه و سنى نقل كردهاند كه معاذ بن جبل گفت با پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در سفر بودم، روزى صبح كردم درحالى كه نزديك آن حضرت بودم و با هم راه مىرفتيم، از ايشان خواستم كه عملى را به من
بياموزند كه مرا داخل بهشت كرده واز آتش
[1]. روايت چنين است: قال اميرالمؤمنين عليهالسّلام: «بَعَثَنى رسول الله (ص) الى اليمن و قال لى: يا علىّ لا تُقاتِلَنَّ احداً حتّى تدعوُه وايمُ الله لَأنّ يَهْدِىَ اللهُ عَلى يَدَيك رَجُلًا خيرٌ لك ممّا طَلَعَتْ عليه الشَّمسُ وغَرُبَتْ ولَكَ وِلاءُه يا عَلىّ؛ على عليهالسّلام مىفرمايد: «پيامبر صلّى الله عليه و آله مرا براى فرستادن به يمن انتخاب كردند و فرمودند ياعلى با كسى جنگ مكن، مگر اين كه اول دعوت كنى او را و قسم به خدا هدايت كند، خدا به دست تو فردى را. بهتر است از هرچه خورشيد بر آن طلوع و غروب كند و براى تو است ولاى كسى كه هدايتش كردهاى)، بحارالانوار، جلد 21، صفحه 361/ ميزان الحكمة، جلد 19، صفحه 5- 324.
جهنم دور گرداند، آن حضرت شروع به صحبت كرده كلماتى فرمودند تا رسيدند به اين جمله كه «آيا مىخواهى تو را به ملاك و ريشه نصايحى كه كردم رهنمون سازم» گفتم بله يا رسول الله فرمودند: «نگاهدار اين را»، و اشاره به زبانشان كردند.- معاذ بن جبل در ذهنش شايد مثل امثال ما اين طور بود كه حرف باد هوا است- عرض كرد:
«يا نبىّالله وانالمواخذون بما نتكلم به»؟
: «آيا ما به واسطه آنچه مىگوئيم مورد محاسبه و مكافات قرار مىگيريم» پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند:
«ثَكَلَتْكَ امُّكَ يا معاذ»
«مادرت به عزايت بنشيند اى معاذ» پيامبر در مقام يك معلّم بايد گاهى با تندى برخورد كند كه طرف ماقبل بداند حرف نادرستى زده است، صريح و تند حرف زدن معلم و مورد عتاب قرار دادن شاگرد، از نمونه شلاقهاى تربيت است.
سپس فرمودند:
«وهل يكبّ النّاس فى النار على وجوههم، (او على مناخرهم) الّا حصائد السنتهم»[1]
: «آيا غير از اين است كه محصول زبانهاى مردم، مردم را به صورت به آتش مىاندازند؟».
6.ملاحظه عواقب كار و ايمان به آن: شرابخوار اگر بداند اين ماده سستكنندهاى كه مىنوشد از سر تا ناخن يا در خود و حتى در نسلهاى بعدى او اثر سوء دارد، يا يك فرد معتاد اگر به عاقبت اعتياد به هروئين دقيق بنگرد و به آن ايمان داشته باشد كه چه زندگى نكتببار و فلاكتبارى در انتظار او است، فقر، بيمارى، متلاشى شدن زندگى، محروميت و غيره، همين موجب برگشتن وى از اين راه كثيف و ظلمانى است.
اگر گفته شود آنها هم اين مسئله را مىدانند، هم شرابخوار مضرات شراب
[1]. ترغيب، جلد 3، صفحه 528، اين حديث را احمد حنبل و ترمذى و النسائى و ابن ماجه از اهل تسنن نقل كردهاند. ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 9 و 498- على مناخرهم- نسخه بدل است مناخر جمع منخر به معنى بينى است. طبق نسخه اين طور معنى مىشود آيا غير از اين است كه محصول زبانهاى مردم، مردم را با بينى به آتش مىاندازند.
را مىداند و هم معتاد خسارتهاى ناشى از اعتياد را، مىگوئيم آنها علم دارند ولى باور يعنى ايمان به اين مسئله ندارند، علم به مضرات غير از باور كردن آن است. شما مىدانيد و علم داريد كه مرده ذرهاى تحرّك از خود ندارد و حتى اگر در زنده بودن از قدرت او مىترسيديد، مىدانيد الان ديگر قدرت ندارد، ولى چرا يك شب نمىتوانيد تا به صبح در كنار او در اتاقى بياراميد، زيرا هنوز باور نكردهايد، اگر آن معتاد به مشروب و هروئين همچنان كه باور دارد كه تكهاى ذغال برافروخته و قرمز شده به وسيله حرارت سوزندگى دارد و نزديك خود نمىبرد، چه رسد در دهانش، اگر باور كند اين مشروب و اده مخدّر هم آتشى است كه خود به جان خود مىزند، هرگز نزديك دهانش نمىبرد و اگر باور كند كبريتى كه به مود مخدر يا سيگار مىزند، در واقع به حيات خود مىزند و پس از چندى خاكسترى هم از او به جا نمىماند، هرگز چنين نمىكرد و اگر باور داشت كه كبريت را زير پول اين مواد بزند، بهتر است تا زير خود مواد، هرگز دست به چنين عمل كثيفى نمىزد، زيرا در صورت اول فقط پول را از دست مىداد و در صورت دوم هم پول و هم زندگى و عمر كه سرمايه اصلى او است.
بايد مثل اولياء خدا و معصومين عليهمالسلام بود كه اين باور را داشتند كه منّهيات الهى (چيزهايى كه مورد نهى الهى است) همچون آتش است، مثلًا براى آنها تصرّف به ناحق در مال يتيمان و خوردن آن همچون آتشى مىماند كه انسان به درون شكم خود داخل كند.
قرآن مىفرمايد:«انَّ الَذِينَ يَأكُلُونَ امْوالَ اليَتامى ظُلْماً انَّما يَأكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً»[1]:«كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم مىخورند در واقع در شكمهاى خود آتش فرومىبرند، و به زودى در آتش فروزان دوزخ قرار خواهند گرفت».
[1]. سوره نساء، آيه 10.
در بحث ما هم كسى كه زبانش سركشى مىكند و رام نمىشود، بايد به عاقبت و سرانجام عدم رام كردن زبانش بنگرد و متوجه مضرات دنيوى و عقابهاى اخروى آن باشد و باور كند كه به اين مضرات و عقابها منتهى مىشود، اگر چنين شد محال است زبانش را كه همچون اسب وحشى و چموشى است در ميان آبروهاى انسانهاى آبرومند جامعه بدون لجام رها كند، تا عرض و آبروى افراد را زير سُمّهاى آن پايمال كند، همچنان كه محال است آتشى را بر زبان گذارد.
يكىدان زان فضيلتهاى بسيار
كه آنان راست دايم صدق گفتار
نخستين وصفخوبان راستگوئيست
نكو بشنو كهاين وصف نكوئيست
كسى راكاين نكويىدرزبان است
زهر نيكويىاندر وى نشان است
هرآنكس راكه باشد صدق گفتار
در او يابى صفات نيك بسيار
دلى كز عشق روشن آفتاب است
فروغش بر زبان صدق و صوابست
هرآن نقشى درون دل نهانست
بر آن آئينه روشن زبان است
چو مرغ حق سرايد داستانى
سرآيد نغمههاى آسمانى
زگل راند سخن مرغ شباهنگ
بهدانش لب گشايد مرد فرهنگ
بهخاطرهركه رامهربتان است
زحسن دلبرانش داستاناست
همان پاكيزگان كز صفحه دل
به غيرازنقش حق كردندباطل
سخن ازحسن آن رخسار گويند
ازآن صدق است هرگفتار گويند
چومرغانى كه دايم حقسرايند
به گوش هوشياران خوش نوايند
تو دانى قصه عشاق چون است
كه از هرگفته تأثيرش فزونست
سخن چون منطق عاشق سرايد
چو آه بيدلان از دل برآيد
هرآن حرفى شداز دل برزبانى
نشيند همچو تيرى بر نشانى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
2- ميانهروى در همه چيز
2. مَلْبَسُهُمُ الاقْتِصاد
ترجمه:پوشش آنان (پرهيزكاران) ميانهروى است.
شرح:«مَلْبَس» مصدر ميمى از ماده لباس به معنى پوشش است. لباس در مواردى در معنى حقيقى و در مواردى در معانى مجازى استعمال مىشود. در اينجا يك مورد از معنى حقيقى و سه مورد از معانى مجازى آن را از قرآن ذكر مىكنيم:
«يا بَنِى آدَمَ قَدْ انْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِى سَوْئتِكُم وَ رِيشاً»[1]: «اى فرزندان آدم نازل كرديم بر شما لباسى كه زشتىهاى بدنتان را پنهان مىسازد و مايه زينت شما است».
در اين آيه دو نكته قابل ملاحظه است: الف- خصوصيات لباس: لباس داراى سه ويژگى بارز است: 1. عيب انسان را مىپوشاند 2. انسان را از خطرات
[1]. سوره اعراف، آيه 26.
مثل گرما و سرما حفظ كرده و از رسيدن مصائب به انسان جلوگيرى مىكند 3. زينت انسان است.
«ريش» كه در آيه آمده در اصل واژه عربى به معناى پرهاى پرندگان است و از آنجا كه پرهاى پرندگان لباسى طبيعى در اندام آنها است به هرگونه لباس نيز گفته مىشود، ولى چون پرهاى پرندگان غالباً به رنگهاى مختلف و زيبا است، يك نوع مفهوم زينت در معنى كلمه ريشى افتاده است علاوه بر اين به پارچهاى كه روى زين اسب يا جهاز شتر مىاندازند «ريش» گفته مىشود، بعضى از مفسران و اهل لغت نيز آن را به معنى وسيعترى اطلاق كردهاند و آن هر گونه اثاث و وسائل مورد نياز انسان است، اما مناسبتر در آيه فوق همان لباسهاى زينتى و جالب است.[1]
در آيه فوق به دو ويژگى لباس، يعنى عيبپوشى و زينت اشاره شده است.
ب- در اين آيه تعبير به «انزلنا» شده است، يعنى (فرو فرستاديم) و ظاهرش اين است كه از بالا فرستاديم و اين تعبير با لباسى كه از پشم حيوانات يا مواد گياهى تهيه مىشود مناسب نيست، زيرا حيوانات و گياهان روى زمين هستند، و احتياجى براى تهيه لباس به فرو فرستادن نيست.
بعضى از مفسران خواستهاند بگويند مراد همان نزول مكانى است، يعنى از بالا به پائين آمدن و چون حيات حيوانى و نباتى به آب باران بسته است و آن از آسمان نازل مىشود، تعبير به «انزلنا» شده است. و در سوره حديد آيه 25 «انزلنا الحديد» «آهن را فرو فرستاديم» براى اين است كه سنگهاى عظيم آسمانى كه تركيبات آهن در آن وجود داشته به سوى زمين جذب شده، ولى مناسب اين است كه نزول را نزول مقامى بگيريم، همچنان كه موارد استعمال هم در عرف دارد، مثلًا
[1]. تفسير نمونه، جلد 6، صفحه 131.
مىگويند (از طرف مقام بالا چنين دستور صادر شده يا شكايت خود را به مقامات بالا ارائه كردم)[1]پس معنى اين مىشود كه نعمتهاى پروردگار از طرف مقام والاى ربوبى به بندگان ارزانى شده است.
معانى مجازى:
1.«وَ هُوَ الّذِى جَعَلَ لَكُمُ اللَّيلَ لِباساً والنَّوْمَ سُباتاً وَجَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً»[2]: «او كسى است كه شب را براى شما لباس قرار داده و خواب را مايه راحتى و روز را مايه حركت و حيات»
در اين آيه شب تشبيه به لباس شده و لباس در مورد غير حقيقى خود استعمال گرديده وجه تشبيه اين است كه شب همچون پوششى است كه انسانها براى خوب روى خود مىگسترانند، تا در آرامش بيشترى بيارمند، همه موجودات را مىپوشاند و به آنها آرامش مىدهد و خداوند خواب را مايه راحتى و قطع فعاليتها قرار داد كه چه بسا افرادى اگر شب نبود از حرص مال خود را هلاك مىكردند و حتى شب را دنبال استفاده مالى بودند.
«شُباب» در لغت از ماده سَبْت (بر وزن وَقْت) به معنى قطع نمودن است، سپس به معنى تعطيل كردن كار به منظور استراحت آمده و اين كه روز شنبه را در لغت عرب «يوم السَبْت» مىنامند به خاطر آن است كه نامگذارى آن را از برنامه يهود گرفته شده است، چرا كه روز شنبه روز تعطيلى آنها بود.[3]
[1].- نظير نزول مكانى و مقامى، قريب و بعيد مكانى و مقامى است كه گاهى به يك نفر صاحب منصب و واجد مقامى اشاره دور و بعيد مىكنيم و مىگوئيم (به آن جناب چنين معروض مىدارم) با اين كه طرف نزديك ما نشسته است.
[2]. سوره فرقان، آيه 47.
[3]. تفيسر نمونه، جلد 15، صفحه 114.