2- ميانهروى در همه چيز
2. مَلْبَسُهُمُ الاقْتِصاد
ترجمه:پوشش آنان (پرهيزكاران) ميانهروى است.
شرح:«مَلْبَس» مصدر ميمى از ماده لباس به معنى پوشش است. لباس در مواردى در معنى حقيقى و در مواردى در معانى مجازى استعمال مىشود. در اينجا يك مورد از معنى حقيقى و سه مورد از معانى مجازى آن را از قرآن ذكر مىكنيم:
«يا بَنِى آدَمَ قَدْ انْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِى سَوْئتِكُم وَ رِيشاً»[1]: «اى فرزندان آدم نازل كرديم بر شما لباسى كه زشتىهاى بدنتان را پنهان مىسازد و مايه زينت شما است».
در اين آيه دو نكته قابل ملاحظه است: الف- خصوصيات لباس: لباس داراى سه ويژگى بارز است: 1. عيب انسان را مىپوشاند 2. انسان را از خطرات
[1]. سوره اعراف، آيه 26.
مثل گرما و سرما حفظ كرده و از رسيدن مصائب به انسان جلوگيرى مىكند 3. زينت انسان است.
«ريش» كه در آيه آمده در اصل واژه عربى به معناى پرهاى پرندگان است و از آنجا كه پرهاى پرندگان لباسى طبيعى در اندام آنها است به هرگونه لباس نيز گفته مىشود، ولى چون پرهاى پرندگان غالباً به رنگهاى مختلف و زيبا است، يك نوع مفهوم زينت در معنى كلمه ريشى افتاده است علاوه بر اين به پارچهاى كه روى زين اسب يا جهاز شتر مىاندازند «ريش» گفته مىشود، بعضى از مفسران و اهل لغت نيز آن را به معنى وسيعترى اطلاق كردهاند و آن هر گونه اثاث و وسائل مورد نياز انسان است، اما مناسبتر در آيه فوق همان لباسهاى زينتى و جالب است.[1]
در آيه فوق به دو ويژگى لباس، يعنى عيبپوشى و زينت اشاره شده است.
ب- در اين آيه تعبير به «انزلنا» شده است، يعنى (فرو فرستاديم) و ظاهرش اين است كه از بالا فرستاديم و اين تعبير با لباسى كه از پشم حيوانات يا مواد گياهى تهيه مىشود مناسب نيست، زيرا حيوانات و گياهان روى زمين هستند، و احتياجى براى تهيه لباس به فرو فرستادن نيست.
بعضى از مفسران خواستهاند بگويند مراد همان نزول مكانى است، يعنى از بالا به پائين آمدن و چون حيات حيوانى و نباتى به آب باران بسته است و آن از آسمان نازل مىشود، تعبير به «انزلنا» شده است. و در سوره حديد آيه 25 «انزلنا الحديد» «آهن را فرو فرستاديم» براى اين است كه سنگهاى عظيم آسمانى كه تركيبات آهن در آن وجود داشته به سوى زمين جذب شده، ولى مناسب اين است كه نزول را نزول مقامى بگيريم، همچنان كه موارد استعمال هم در عرف دارد، مثلًا
[1]. تفسير نمونه، جلد 6، صفحه 131.
مىگويند (از طرف مقام بالا چنين دستور صادر شده يا شكايت خود را به مقامات بالا ارائه كردم)[1]پس معنى اين مىشود كه نعمتهاى پروردگار از طرف مقام والاى ربوبى به بندگان ارزانى شده است.
معانى مجازى:
1.«وَ هُوَ الّذِى جَعَلَ لَكُمُ اللَّيلَ لِباساً والنَّوْمَ سُباتاً وَجَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً»[2]: «او كسى است كه شب را براى شما لباس قرار داده و خواب را مايه راحتى و روز را مايه حركت و حيات»
در اين آيه شب تشبيه به لباس شده و لباس در مورد غير حقيقى خود استعمال گرديده وجه تشبيه اين است كه شب همچون پوششى است كه انسانها براى خوب روى خود مىگسترانند، تا در آرامش بيشترى بيارمند، همه موجودات را مىپوشاند و به آنها آرامش مىدهد و خداوند خواب را مايه راحتى و قطع فعاليتها قرار داد كه چه بسا افرادى اگر شب نبود از حرص مال خود را هلاك مىكردند و حتى شب را دنبال استفاده مالى بودند.
«شُباب» در لغت از ماده سَبْت (بر وزن وَقْت) به معنى قطع نمودن است، سپس به معنى تعطيل كردن كار به منظور استراحت آمده و اين كه روز شنبه را در لغت عرب «يوم السَبْت» مىنامند به خاطر آن است كه نامگذارى آن را از برنامه يهود گرفته شده است، چرا كه روز شنبه روز تعطيلى آنها بود.[3]
[1].- نظير نزول مكانى و مقامى، قريب و بعيد مكانى و مقامى است كه گاهى به يك نفر صاحب منصب و واجد مقامى اشاره دور و بعيد مىكنيم و مىگوئيم (به آن جناب چنين معروض مىدارم) با اين كه طرف نزديك ما نشسته است.
[2]. سوره فرقان، آيه 47.
[3]. تفيسر نمونه، جلد 15، صفحه 114.
در حقيقت اين تعبير اشارهاى به تعطيل تمام فعاليتهاى جسمانى به هنگام خواب است، زيرا در خواب قسمت مهمى از فعاليتهاى بدن به كلى تعطيل شده و قسمت ديگر همچون كار قلب و دستگاه تنفس برنامه عادى خود را تقليل داده و آرامتر كار مىكنند تا رفع خستگى و تجديد قوا شود، خواب به موقع و به اندازه تجديدكننده تمام قواى بدن است و نشاطآفرين و مايه قدرت وبهترين وسيله براى آرامش اعصاب مىباشد و به عكس ترك خواب مخصوصاً براى يك مدت طولانى بسيار زيبانبار و حتى مرگآفرين است و به همين دليل يكى از مهمترين شكنجهها بىخواب نگهداشتن افراد متهم است.
2.«ولِباسُ التَّقوى ذلِكَ خَيرٌ»[1]: «لباس ققوا و پرهيزكارى از بهترين لباسها است».
«لباس» در اين آيه در معنى مجازى استعمال شده و اين تشبيه گويا و رسايى است، زيرا تقوا ويژگىهاى لباس را دارا است، هم فرد متّقى را از خطرات فردى و اجتماعى مصون مىدارد و هم زينتى چشمگير بر قامت شخصيت او است.
3.«هُنَّ لِباسٌ لَّكُمْ وانتُم لِباسٌ لَهُنّ»[2]: «آنها (همسران شما) لباس براى شما و شما لباس و پوششى براى آنها هستيد».
در اين آيه زنان و مردانى كه با هم پيوند زوجيت بستهاند هريك نسبت به ديگرى به لباس تشبيه شده است و حكم لباس را دارد (لباس در معنى مجازى استعمال شده است) و چه زيبا تشبيهى؟ زيرا خصوصيات لباس را مىتوان در اين تشبيه به خوبى مشاهده كرد: هر دو عيبپوشى ديگرى است، به اين معنا كه زشتى آلودگى به بىعفتى را مىپوشانند و يكديگر را از خطرات و ناملايمات جنسى و ديگر مشكلاتى كه احتياج به مشورت دارد، حفظ مىكنند. علاوه بر اين كه زينتى
[1]. سوره اعراف، آيه 26.
[2]. سوره بقره، آيه 187.
براى يكديگراند، زن و مردى كه هنوز لباس ازدواج را به تن نكردهاند، فاقد اين زينتاند و واقعاً نام تجرّد نام زيبندهاى است بارى اين افراد، چون عارى و مجرد از اين زينت گرانبهايند.
نكتهاى كه ذيل بحث لباس قابل طرح است، اين است كه خداوند انسان را بدون لباس از مادر مىزايد، ولى بقيه حيوانات را با قامتى زينت داده شده[1]به لباس به اين جهان وارد مىكند و يا سريعاً بعد از تولد به آنها مىپوشاند.
جاى سؤال است كه چرا خداوندى كه به اين انسان اين همه كرامت و نعمت داد از لباسى مضايقه كرد؟ جواب اين سؤال روشن است بايد گفت عارى بودن از لباس براى انسان به خاطر تكميل كرامت و اتمام نعمت بر او است، زيرا انسان اشرف مخلوقات است و بايد بتواند در هر مكانى پا گذارده، و در موقعيتى از مواهب الهى بهرهمند شود و لذا بايد برحسب تغييرات محيط، لباس عوض كند در دماى گرم لباس نازك و در دماى سرد لباس ضخيم بر تن كند و اگر با لباس همچون بعضى حيوانات باشيم دچار مشكلات مىگرديم.
خلاصه مطلب اين كه انسان با اين خلقتش نقصى بر اشرف بودن او وارد
[1]. از جمله حيواناتى كه به لباسى عجيب، زينت داده شده طاووس است، امام على عليهالسّلام در عجيب بودن خلقت طاووس در نهجالبلاغه خطبه 164 (فيض الاسلام) و 165 (صبحى صالح) سخن راندهاند، از جمله عبارات حضرت در اين باره اين است: تصور مىكنى استخوان پرهاى آن (از بسيار سفيدى و شفّافى) ميلهايى است از نقره و تصور مىكنى آنچه بر آن بالها روئيده شده از قبيل دايرههاى شگفتآور و گردنبندهاى طلايى خالص است و (به سبزى چون) تكههاى زبرجد مىباشد، پس اگر بالش را تشبيه كنى به گلها و شكوفههايى كه زمين مىروياند، خواهى گفت دسته گلى است كه از شكوفه هر بهارى چيده شده است و اگر آن را به پوشيدنىها مانند كنى (خواهى گفت) مانند حلّههايى است كه نقش و نگار در آن به كار بردهاند، يا مانند جامههاى خوش رنگ و زيبا بافت يمن و اگر آن را به زيورها تشبيه گردانى (خواهى گفت) مانند نگينهاى رنگ به رنگ است كه در ميان نقره مزيّن به جواهر نصب شده است.
نيست، بلكه عارى بودن او از لباس براى تطبيق دادن خود با زمانها و مكانهاى متفاوت و شكلگيرى به رنگهاى مختلف و مناسب مىباشد.
تا اينجا ريشه لغوى و معنى مبلس مشخص شد، اما اقتصاد از قصد به معنى حد وسط و ميانه است. پس از تحليل مفردات جمله به سراغ خود جمله مىرويم(مَلْبَسُهُمُ الاقْتصاد).
ابتدا ذكر مقدمهاى لازم است. جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم، داراى حساب و نظم دقيقى است كه بهترين دليل بر مسئله خداشناسى است. نظم جهان زائيده اصول و قوانين مسلمى است كه يكى از آنها موازنه قوا است (تعادل قوا).
مثلًا در منظومه شمسى ما خورشيد در قلب منظومه و در اطرافش نُه سياره در گردش است، اين سيارات هم اقمارى دارند كه مجموع سيارهها و اقمارها به حدود 40 مىرسد، ميليونها سال است كه نظم بر اين منظومه حكومت مىكند، از وقتى زمين از خورشيد جدا شده دو حركت دورانى و دو نيرو آن را همراهى كرده است. يك حركت دورانى به دور خود كه موجب ايجاد روز و شب شده (حركت وضعى) و يك حركت دورانى به دور خورشيد كه موجب ايجاد ماهها و سالها شده است (حركت انتقالى).
نيروى جاذبه خورشيد از طرفى زمين را به طرف خود مىكشد و از طرفى نيروى گريز از مركز[1]نمىگذارد زمين به خورشيد نزديك شده و آتش گرفته و سوخته شود و تعادل ين دو نيرو باعث شده كه زمين در مدارى بيضى شكل به گرد خورشيد در حركت باشد، اگر ذرهاى خلل در اين نظم ايجاد شود جهان برهم مىريزد، اگر نيروى جاذبه به خورشيد زياد شود، زمين به خورشيد نزديك شده،
[1]. اين نيرو همان نيرويى است كه اگر جسمى در حركتى باشد و متحرك بخواهد منحرف شود اين نيرو مىخواهد جسم را در مسير مستقيم بكشاند و اين مسئله براى هر فردى كه در ماشين بوده باشد و ماشين بخواهد به طرفى منحرف شود پديد آمده است.
وآتش گرفته و نابود مىشود. و اگر نيروى گريز از مركز غالب شود و زمين از خورشيد دور شده، از سردى منجمد مىشود و بالاخره در اين حركتها، فاصلهها و جرمهاى كرات و سرعتها تمام حساب شده است.
اين نظم مذكور نظم حاكم بر منظومه شمسى ما است و خدا مىداند كه چقدر منظومه در اين جهان است كه بر تمام آنها چنين نظمى حاكم است، پس اى خواننده عزيز در اين جهان بانظم كه نظمش همچون لباسى سراسر گيتى را فراگرفته، نمىتوانيم وصله ناهماهنگ و ناهنجارى باشيم، بايد در برنامه زندگى خود و بين قواى درونى خود تعادل برقرار كنيم. زيرا همان گونه كه نظم عالم موجب دوام بقاء آن شده، نظم و ميانهروى در امور روزمره هم موجب بقاء و دوام ما و زندگى ما است. و الّا بايد منتظر فناء و نيستى خود بود.
با اين توضيح مفهوم اين فراز خطبه (ملبسهم الاقتصاد) بهتر روشن مىشود، اين جمله دو تفسير ممكن است داشته باشد كه يكى خاص و ديگرى عام است:
1. لباس متقين لباس ميانه و در تحد وسطى است- در اين تفسير ملبس در معنى حقيقى خود استعمال شده است- لباس نشانه زندگى انسان است، پس زندگى آنهازندگى حد وسطى است و چون اقتصاد و ميانهروى را رعايت مىكنند، دچار تنگدستى نمىشوند
«ما عالَ امرءٌ اقْتَصَد»[1]:
«تنگدست نشد كسى كه ميانهروى پيشه كرد» آنها نه زندگى خود را در حد فقر پائين مىآوردند كه
«الفَقْر الموتُ الاكبر»[2]:
«فقر بزرگترين مرگ است» و فقير در هر لحظه مىميرد و احساس او در هر لحظه احساس انسان محتضر و در شرف مرگ است و نه سراغ زرق و برق دنيا و زندگى مادى مىروند، آنهاتا مىتوانند در ساده بودن زندگى مىكوشند، زيرا هرچه زندگى ساده باشد، اداره آن آسانتر است و هرچه زندگى از نظر رفاه و گستردگى
[1]. نهجالبلاغه، كلمات قصار كلمه 134.
[2]. نهجالبلاغه، كلمه 154.
بيشتر باشد، اداره آن هم مشكلتر است و ناراحتى آن بيشتر. و به قول امام على (عليه السلام):«الْهَمُّ نِصفُ الهرَم»[1]: «گرفتارى و اندوه نصف پيرى است».
نقل شده كه هارونالرشيد در مجلس ازدواج پسرش نثار عروس- آنچه را روى سر عروس مىريزند- به جاى نُقل يا سكه گفته بود كاغذهايى تهيه و روى هر يك از آنها اسم يك آبادى يا قريهاى را بنويسيد كه هر كس برمىدارد صاحب و مالك آن محل شود، آرى آن زندگى كه نثارالعرس آن چنين است، مسلماً اداره كردنش مشكل است و كسى كه خرجهايى اينچنين مىكند، نمىتواند از راه حلال اداره معيشت كند. بعضى از صاحبنظران حساب كردهاند كه موارد مصرف انسان سه نوع است: 1. ضروريات كه حداقل غذا و لباس و مسكن است 2. رفاهيات مثل ماشين و يخچال و فرش و غيره 3. هوسيات و موارد غير ضرورى و رفاهى كه بيشتر از چشم و همچشمىها ناشى مىشود و موجب اسرافها و تبذيرهاى زيادى است و بيشترين مصارف سرمايههاى دنيا در بخش سوم است و كمترين آن در بخش اوّل است.
چه خوش فرمود مولى على: (عليه السلام)
«تَخَفَّفوُا تَلْحَقوُا»[2]
: «سبكبال و سبكبار باشيد كه اگر سبكبال بوديد به مقصد مىرسيد» اين جمله در تقدير چنين است كه «تخفّفوا حتّى تلحقوا» «سبكبار باشيد تا به مقصد رسيد» مفهوم اين جمله چنين است كه اگر سبكبار نشديد به مقصد نمىرسيد.
[1].- نهجالبلاغه، كلمه 135.
[2]. نهجالبلاغه، خطبه 21 فيض الاسلام، مرحوم سيد رضى گردآورنده نهجالبلاغه ذيل اين كلام امام على عليهالسّلام بسيار تعظيم كرده و مىگويد بعد از كلام خداوند و رسول صلى الله عليه و آله او اين كلام برترين كلام است و كلامى از اين كوتاهتر و پرمعنىتر شنيده نشده و چه ژرف است عمق اين كلمه (كه هرچه بيشتر تأمل و تدبر كنى به پايان آن نمىرسى) و چقدر اين جمله سر تا پا حكمت و پند است و تشنگى هر تشنهاى را برطرف مىكند در آخر هم مىگويد ما در كتاب خصائص عظمت و بزرگى اين كلام را شرح داديم.