شنيدم كه مىگفت: رهبر و پيشواى ستمگر را روز قيامت مىآورند، در حالى كه نه ياورى و نه عذرخواهى (كه عذاب را از او برطرف كند) دارد، پس رها مىشويد در آتش جهنم، و در آن مىگردد چنانكه آسيا گردش مىكند، سپس بسته مىشود و حبس مىگردد در قعر جهنم»[1]
2- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):
«شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَه بِدُنياه و شَرٌّ مِنْ ذلك مَنْ باع آخِرتَه بِدُنيا غَيرِه»
: «بدترين مردم كسى است كه آخرتش را به دنيايش بفروشد، و بدتر از او كسى است كه: آخرتش را به دنياى غير خود بفروشد»[2]
3- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):
«شرُّ النّاسِ عِنْدَالله يومَ القِيامةِ الَّذين يُكْرَمُونَ اتّقاء شَرَّهم»:
«بدترين مردم نزد خداوند روز قيامت كسانى هستند كه به خاطر ترس از شرّ آنها احترام مىشوند»[3]
4- قال على (عليه السلام):
«يَأتى علَى النّاسِ زمانٌ لا يَبْقى فيهم مِنَ القُرآنِ الّا رَسْمُهُ و مِنَ الاسلامِ الّا اسْمُهُ وَ مَساجِدُهُم يَومئِذ غامِرَةٌ مِنَ البِناءِ، خرابٌ مِنَ الهُدَىَ، سُكّانُها و عُمّارُها شَرُّ اهْلِ الارْضِ، مِنْهُم تَخْرُجُ الفِتْنَةُ و الَيْهم تَأوِى الخَطيئَةُ، يَرُدّونَ من شَذَّ عَنْها فِيها و يَسُوقُون مَنْ تأَخَّرَ عَنْها الَيْها، يَقولُ اللّهُ سُبحانَه: فَبِى حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ على اولئكَ فِتْنَةً تَتْرُكُ الحَليم فيها حَيرانَ و قَدْ فَعَل و نَحنُ نَسْتَقيِلُ اللّهَ عَثْرَة الغَفلَة»:
«مىآيد بر مردم زمانى كه باقى نمىماند در آنها از قرآن مگر نشانهاى (نوشتن و خواندن بدون انديشه) و از اسلام مگر نامى (گفتن شهادتين بدون عمل به احكام)، در آن روز مسجدهايشان از جهت ساختمان (و زينت و آرايش) آباد است و از جهت هدايت و رستگارى ويرآن (چون پرهيزكار و هدايت كننده در آنها يافت
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 163 فيض و 164 صبحى صالح.
[2]. بحارالانوار، جلد 77، صفحه 46؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 37.
[3]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 283، ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 37.
نمىشود) ساكنان و آباد كنندگان آنها (كسانى كه در مسجدها گرد مىآيند) بدترين اهل زمين هستند (زيرا) از آنها فتنه و تباهكارى بيرون آيد، و در آنها معصيت و گناه جا گيرد، بر مىگردانند در آن
فتنه هر كه را كه از آن كناره گيرد، و به سوى آن مىبرند، هر كه را از آن مانده است، خداوند سبحان مىفرمايد: «به حقّ خودم قسم ياد كردهام كه فتنه و تباهكارى را بر آن مردم برانگيزم طورى كه بردبار خردمند در (رهائى از) آن سرگردان ماند، و محققاً (آنچه را فرموده) به جا مىآورد، و ما از خدا گذشت از لغزش غفلت و بى خبرى را درخواست مىنمائيم (تا مانند فتنه جويان به كيفر جاويد گرفتار نشويم)».[1]
در بعضى از كشورهاى اسلامى مشاهده مىشود، مدارسى براى حفظ قرآن تأسيس شده است البته اين كار بسيار خوبى است ولى آيا اين اهتمامى كه براى حفظ و قرائت و تجويد به كار مىرود، براى پياده شدن محتوى آن هم به كار مىرود؟! چه اندازه از مفاهيم قرآن در آنجا پياده شده است، گويا در اسلام نه برنامههاى اخلاقى و نه سياسى و اجتماعى است.
آرى در هر بيابانى مسجد ساختهاند، چقدر زيبا و چقدر تميز، اما از هدايت كه شعار اصلى مساجد است خبرى نيست. ساكنان اينگونه مساجد بدترين انسانهاى روى زمين هستند مگر بانى و ساكن مسجدى هم مىشود بدترين انسانها باشد؟! بله جاى تعجب نيست، چرا بدترين مردم نباشند در حالى كه به نام قرآن، قرآن را به نابودى مىكشند، به نام اسلام، در صدد محو اسلام هستند، كار به جائى رسيده كه استاد مىفرمودند: در پايتخت يكى از حكومتهاى به اصطلاح اسلامى، بيمارى داشتيم و به دنبال آبميوه مىگشتيم، گفتند آبميوهگيريها مشروب دارند، و در نتيجه آبميوهها هم در اثر نامبالاتى آنها نجس است، شايد در زمان رژيم قبلى در ايران
[1]. نهجالبلاغه، كلمات قصار، كلمه 361 فيض و 369 صبحى صالح.
هم چنين افتضاحى نبود.
راديو، تلويزيون بعضى از اين كشورهاى اسلامى را هم كه ملاحظه مىكنيم بايد بگوئيم (على الاسلام السلام) يعنى بايد از اسلام خداحافظ كرد، همين كشور عربستان كه سردمداران آن مدّعى خادم الحرمين هستند، راديو و تلويزيون آن حتى در ايام حج چه مىكند، مسلمان و هر انسان آزاده و با حيائى شرم مىكند اين برنامهها را استماع و يا مشاهده كند.
آيا كلمات نورانى و گهربار مولى تطبيق با اينگونه كشورهاى اسلامى نمىكند؟! مسلماً جواب مثبت است، و اگرچنين شد جاى تعجب نخواهد بود اگر مدّعيان خادم الحرمين، با گلولههاى اربابان آمريكائى خود از ميهمانان كوى الله و زائرين بيت الله الحرام در ماه حرام و در حرم امن الهى استقبال كنند، جاى تعجب نخواهد بود، كه در كنار كعبه جوى خون به راه اندازند و كارى كنند كه عرب جاهلى در ماه حرام نمىكرد و جاى تعجب نيست كه 400 نفر از شيعيان و پيروان على بن ابيطالب را مظلومانه به شهادت رسانند و به خاك و خون كشند، چهره تاريخ بشريت را لكهدار كردند، ننگى ببار آوردند كه هرگز با رنگ پاك نخواهد شد.
5- قال على (عليه السلام):
«شَرَّ النّاس مَنْ يَظْلِمُ النّاسَ»:
«بدترين مردم كسى است كه ظلم به مردم كند».[1]
تا به اينجا درباره بدترين مردم بحث شد، حال ببينيم بدترين دين و بدترين مكان از زبان على (عليه السلام) چه دين و مكانى است؟ حضرت در خطبهاى پيش از حركت به طرف نهروان چنين مىفرمايند:
«انَّ اللّه بَعَثَ مَحَمَداً (صلى الله عليه وآله) نذيراً لِلعالَمينَ و اميناً على التَّنزيلِ، و انْتُم مَعْشَرَ العَرَبِ عَلى شَرِّ دين و فى شَرِّ دار، مُنيخونَ بَيْنَ حِجارَة خُشْن وَ حَيات صُمٍّ، تَشْرَبونَ الكَدِرَ و تَأكُلُونَ الجَشْبَ و تَسْفِكُونَ دِماءَكُم و تَقطَعُونَ
[1]. غرر الحكم على (عليه السلام)؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 37.
ارْحامَكُم، الاصْنَامُ، فيكُم مَنْصوبَةٌ وَ الّاثامُ بِكُم مَعْصُوبَةٌ»:
«خداوند متعال فرستاد حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) را در حالى كه ترساننده جهانيان از عذاب و امين بر ابلاغ احكامى بود كه بر او نازل شده بود، و شما اى گروه عرب بر بدترين كيش و آئين (يعنى شرك و بتپرستى) و در بدترين خانه و جايگاه (يعنى حجاز) بوديد (كه قحطى و فتنه در آنجا بسيار بود)، در زمينهاى سنگلاج و ميان مارهاى پر زهرى كه از آوازها نمىرميدند، مانند اينكه كر بودند، اقامت داشتيد، آب لجن سياه را مىآشاميديد و غذاى خشن (مانند جُوِ پر سبوس و آرد هسته خرما و سوسمار) مىخورديد، و خون يكديگر را مىريختيد و قطع رحم و دورى از خويشاوندان مىكرديد، (بر اثر سختى معيشت و بدى اخلاق رعايت صله رحم نمىنموديد) بتها در ميان شما نصب، و گناهان به شما پيچيده شده بود».[1]
پس روشن شد كه از ديدگاه على (عليه السلام) بدترين دين، دينى است كه از توحيد و يگانهپرستى به دور باشد و بدترين جايگاهها و مكانها هم، مكانى است كه داراى صفاتى باشد كه حضرت در ادامه سخنان خود به آن اشاره فرمودند.
در پايان اين بحث به عنوان حسن ختام در روايت بسيار جالب ديگر نقل مىكنيم و اميد است كه براى همه مفيد واقع شود.
1- قال على (عليه السلام):
«خِيارُ خِصالِ النّساء شرارُ خِصال الرِّجالِ: الزَّهْوُ و الْجُبْنُ و البَخلُ فَاذا كانَتِ المَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِها، و اذا كانَتْ بَخيِلةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها و اذا كانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَىء يَعْرِضُ لَها»:
«بهترين خصلتهاى زنان بدترين خصلتهاى مردان است، تكبر و ترس و بخل، پس هرگاه زن متكبر باشد (به كسى جز شوهرش) سر فرود نمىآورد، و هرگاه بخيل باشد مال خود و مال شوهرش را حفظ مىكند، و هرگاه ترسو باشد، از آنچه به او رو آورد فَزَع كرده
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 26 فيضالاسلام و صبحى صالح.
دورى مىگزيند، مثلا اگر زمينه عملى فراهم شده كه عرضُ و آبروى شوهرش در خطر است، ترسيده و دست را به آن عمل آلوده نمىكند».[1]
2- قال رسولاللّه (صلى الله عليه وآله):
«مَنْ وَقى شَرَّ ثلاث فَقَدْ وَقى الشَرَّ كُلَّه: لقلقة و قبقَبةٌ و ذَبْذَبَةٌ فَلَقْلَقَتهُ لسانهُ وَ قَبْقَبَتُه بَطْنُه و ذَبْذَبَتُه فَرجُه»:
«كسى كه بپرهيزد از شرّ سه چيز، پس پرهيز كرده است از جميع شرور
: لَقْلَقه و قَبْقَبَه و ذَبْذَبَة، پس لقلقه او، زبان او و قبقبه او شكم او و ذبذبه او آلت شَهَوى او است»[2]
حضرت در اين روايت منشأ جميع شرارتها و بديها را، سه چيز معرفى كردند، كه به هر نسبت تحت كنترل عقل قرار گيرد، به همان نسبت از بديها و زشتيهاى فرد كاسته مىشود«اعاذَنَا الله من شرور هذه الثلاثة».
در پايان به گلستان الهى و ديوان اشعار او رويم، وى در ذيل اين فراز(وشرورهم مأمونه)چنين نغز مىسرايد:
نبيند هيچكس ز آنان جفائى
جز اين نبود طريق پارسائى
نكو مردان تقوى پيشه در كار
كنند انديشه ناخوب زنهار
زپاكان مىنبيند هيچ كس شرّ
شر انگيزد رخ ناپاك گوهر
ز آنان چون همه نوشند بى نيش
نبيند تلخى اى بيگانه و خويش
كى از نخل رطب شد تلخ كامى
كجا شهدى شرنگ آرد به جامى
[1]. نهجالبلاغه، كلمات قصار، كلمه 226 فيض و 234 صبحى صالح.
[2]. مستدرك، جلد 2، ص 301؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 44.
نه از شكر لبى تلخى چشيده است
نه كس شيرينى از حنظل شنيده است
چو نيك انديش بتوان بود بارى
بدانديشى مكن گر هوشيارى
بجاى بد، نكوئى چون توان كرد
همان بهتر كه نيكوئى كند مرد
ز تو چون خواست ايزد عدل و احسان
دلا چون پارسايان باش اينسان
كه خلقان از شرورت ايمن آيند
روانت را به نيكوئى ستايند
جهان دار المكافات است زنهار
حذر كن زيردستان را ميازار
كه بيداد اركنى بر ناتوانى
كشى كيفر زداد آسمانى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
12- ترك تنپرورى
12- و اجْسادُهم نَحيفَةٌ
ترجمه:جسمهاى آنها (پرهيزكاران) نحيف و لاغر است.
شرح:منظور از بدنهاى نحيف چيست؟ آيا هر لاغرى پرهيزكار، و هر انسان فَربهى غير متّقى است؟ آيا ملازمهاى بين وجود تقوى و لاغرى بدن و بين عدم تقوى و درشتى هيكل وجود دارد؟ مسلماً جواب منفى است، زيرا چه بسيار بزرگورانى همچون امام باقر (عليه السلام) كه هيكلى درشت و بدنى فربه داشتند، و چه بسيار افراد پستى كه لاغراندام بودند، پس مراد از لاغرى بدن پرهيزكاران چيست؟ دو احتمال قابل تصوير است:
1- مراد اين است كه: همّ و غمّ و هدف آنها تنپرورى است و شكمبارگى و فرو رفتن در خواب و خور نيست، بهترين تعبيرات را در كلمات مولى در نامه[1]به عثمانبن حنيف[2]مىتوان يافت، عثمان نماينده مولى و استاندار بصره بود كه در آن روز
[1]. نهجالبلاغه، نامه 45 فيض و صبحى صالح.
[2]. عثمان بن حنيف حاكم بصره و برادرش سهل بن حنيف از طرف مولى حاكم مدينه بود، و هر دو از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و تا آخر عمر شيعه و دوستدار على (عليه السلام) بودند و از اين رو اهل رجال در نيكى اين دو برادر اختلاف و ترديد نداشته، در نقل اخبار آنها را مورد وثوق و اطمينان مىدانند، درباره عثمان بن حنيف دارند به دستور حضرت وقتى اصحاب جمل (طلحه و زبير و عايشه و پيروانشان) وارد بصره شدند، با آنها جنگ كرد تا اينكه قرار شد تا آمدن آن بزرگوار با هم مدارا كرده و زد و خورد نكنند، ولى اصحاب جمل به امر عايشه خزانهداران بيت المال را سر بريدند و گروهى را هم كشتند و موى سر و ريش و مژه و ابروى عثمان بن حنيف را هم كنده از شهر بيرون كردند كه در بين راه به حضرت رسيد و حضرت بر او گريسته و فرمودند، از پيش ما پير رفته جوان باز آمدى) (نقل از شرح نهجالبلاغه فيض، ذيل نامه 45 و خطبه 171).