بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 296

هم چنين افتضاحى نبود.

راديو، تلويزيون بعضى از اين كشورهاى اسلامى را هم كه ملاحظه مى‌كنيم بايد بگوئيم (على الاسلام السلام) يعنى بايد از اسلام خداحافظ كرد، همين كشور عربستان كه سردمداران آن مدّعى خادم الحرمين هستند، راديو و تلويزيون آن حتى در ايام حج چه مى‌كند، مسلمان و هر انسان آزاده و با حيائى شرم مى‌كند اين برنامه‌ها را استماع و يا مشاهده كند.

آيا كلمات نورانى و گهربار مولى تطبيق با اينگونه كشورهاى اسلامى نمى‌كند؟! مسلماً جواب مثبت است، و اگرچنين شد جاى تعجب نخواهد بود اگر مدّعيان خادم الحرمين، با گلوله‌هاى اربابان آمريكائى خود از ميهمانان كوى الله و زائرين بيت الله الحرام در ماه حرام و در حرم امن الهى استقبال كنند، جاى تعجب نخواهد بود، كه در كنار كعبه جوى خون به راه اندازند و كارى كنند كه عرب جاهلى در ماه حرام نمى‌كرد و جاى تعجب نيست كه 400 نفر از شيعيان و پيروان على بن ابيطالب را مظلومانه به شهادت رسانند و به خاك و خون كشند، چهره تاريخ بشريت را لكه‌دار كردند، ننگى ببار آوردند كه هرگز با رنگ پاك نخواهد شد.

5- قال على (عليه السلام):

«شَرَّ النّاس مَنْ يَظْلِمُ النّاسَ»:

«بدترين مردم كسى است كه ظلم به مردم كند».[1]

تا به اينجا درباره بدترين مردم بحث شد، حال ببينيم بدترين دين و بدترين مكان از زبان على (عليه السلام) چه دين و مكانى است؟ حضرت در خطبه‌اى پيش از حركت به طرف نهروان چنين مى‌فرمايند:

«انَّ اللّه بَعَثَ مَحَمَداً (صلى الله عليه وآله) نذيراً لِلعالَمينَ و اميناً على التَّنزيلِ، و انْتُم مَعْشَرَ العَرَبِ عَلى شَرِّ دين و فى شَرِّ دار، مُنيخونَ بَيْنَ حِجارَة خُشْن وَ حَيات صُمٍّ، تَشْرَبونَ الكَدِرَ و تَأكُلُونَ الجَشْبَ و تَسْفِكُونَ دِماءَكُم و تَقطَعُونَ‌

[1]. غرر الحكم على (عليه السلام)؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 37.


صفحه 297

ارْحامَكُم، الاصْنَامُ، فيكُم مَنْصوبَةٌ وَ الّاثامُ بِكُم مَعْصُوبَةٌ»:

«خداوند متعال فرستاد حضرت محمد (صلى الله عليه وآله) را در حالى كه ترساننده جهانيان از عذاب و امين بر ابلاغ احكامى بود كه بر او نازل شده بود، و شما اى گروه عرب بر بدترين كيش و آئين (يعنى شرك و بت‌پرستى) و در بدترين خانه و جايگاه (يعنى حجاز) بوديد (كه قحطى و فتنه در آنجا بسيار بود)، در زمين‌هاى سنگلاج و ميان مارهاى پر زهرى كه از آوازها نمى‌رميدند، مانند اينكه كر بودند، اقامت داشتيد، آب لجن سياه را مى‌آشاميديد و غذاى خشن (مانند جُوِ پر سبوس و آرد هسته خرما و سوسمار) مى‌خورديد، و خون يكديگر را مى‌ريختيد و قطع رحم و دورى از خويشاوندان مى‌كرديد، (بر اثر سختى معيشت و بدى اخلاق رعايت صله رحم نمى‌نموديد) بتها در ميان شما نصب، و گناهان به شما پيچيده شده بود».[1]

پس روشن شد كه از ديدگاه على (عليه السلام) بدترين دين، دينى است كه از توحيد و يگانه‌پرستى به دور باشد و بدترين جايگاهها و مكانها هم، مكانى است كه داراى صفاتى باشد كه حضرت در ادامه سخنان خود به آن اشاره فرمودند.

در پايان اين بحث به عنوان حسن ختام در روايت بسيار جالب ديگر نقل مى‌كنيم و اميد است كه براى همه مفيد واقع شود.

1- قال على (عليه السلام):

«خِيارُ خِصالِ النّساء شرارُ خِصال الرِّجالِ: الزَّهْوُ و الْجُبْنُ و البَخلُ فَاذا كانَتِ المَرْأَةُ مَزْهُوَّةً لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِها، و اذا كانَتْ بَخيِلةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها و اذا كانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَى‌ء يَعْرِضُ لَها»:

«بهترين خصلتهاى زنان بدترين خصلتهاى مردان است، تكبر و ترس و بخل، پس هرگاه زن متكبر باشد (به كسى جز شوهرش) سر فرود نمى‌آورد، و هرگاه بخيل باشد مال خود و مال شوهرش را حفظ مى‌كند، و هرگاه ترسو باشد، از آنچه به او رو آورد فَزَع كرده‌

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 26 فيض‌الاسلام و صبحى صالح.


صفحه 298

دورى مى‌گزيند، مثلا اگر زمينه عملى فراهم شده كه عرضُ و آبروى شوهرش در خطر است، ترسيده و دست را به آن عمل آلوده نمى‌كند».[1]

2- قال رسول‌اللّه (صلى الله عليه وآله):

«مَنْ وَقى شَرَّ ثلاث فَقَدْ وَقى الشَرَّ كُلَّه: لقلقة و قبقَبةٌ و ذَبْذَبَةٌ فَلَقْلَقَتهُ لسانهُ وَ قَبْقَبَتُه بَطْنُه و ذَبْذَبَتُه فَرجُه»:

«كسى كه بپرهيزد از شرّ سه چيز، پس پرهيز كرده است از جميع شرور

: لَقْلَقه و قَبْقَبَه و ذَبْذَبَة، پس لقلقه او، زبان او و قبقبه او شكم او و ذبذبه او آلت شَهَوى او است»[2]

حضرت در اين روايت منشأ جميع شرارتها و بديها را، سه چيز معرفى كردند، كه به هر نسبت تحت كنترل عقل قرار گيرد، به همان نسبت از بديها و زشتيهاى فرد كاسته مى‌شود«اعاذَنَا الله من شرور هذه الثلاثة».

در پايان به گلستان الهى و ديوان اشعار او رويم، وى در ذيل اين فراز(وشرورهم مأمونه)چنين نغز مى‌سرايد:

نبيند هيچكس ز آنان جفائى‌

جز اين نبود طريق پارسائى‌

نكو مردان تقوى پيشه در كار

كنند انديشه ناخوب زنهار

زپاكان مى‌نبيند هيچ كس شرّ

شر انگيزد رخ ناپاك گوهر

ز آنان چون همه نوشند بى نيش‌

نبيند تلخى اى بيگانه و خويش‌

كى از نخل رطب شد تلخ كامى‌

كجا شهدى شرنگ آرد به جامى‌

[1]. نهج‌البلاغه، كلمات قصار، كلمه 226 فيض و 234 صبحى صالح.

[2]. مستدرك، جلد 2، ص 301؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 44.


صفحه 299

نه از شكر لبى تلخى چشيده است‌

نه كس شيرينى از حنظل شنيده است‌

چو نيك انديش بتوان بود بارى‌

بدانديشى مكن گر هوشيارى‌

بجاى بد، نكوئى چون توان كرد

همان بهتر كه نيكوئى كند مرد

ز تو چون خواست ايزد عدل و احسان‌

دلا چون پارسايان باش اينسان‌

كه خلقان از شرورت ايمن آيند

روانت را به نيكوئى ستايند

جهان دار المكافات است زنهار

حذر كن زيردستان را ميازار

كه بيداد اركنى بر ناتوانى‌

كشى كيفر زداد آسمانى‌


صفحه 300

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 301

12- ترك تن‌پرورى‌

12- و اجْسادُهم نَحيفَةٌ

ترجمه:جسمهاى آنها (پرهيزكاران) نحيف و لاغر است.

شرح:منظور از بدنهاى نحيف چيست؟ آيا هر لاغرى پرهيزكار، و هر انسان فَربهى غير متّقى است؟ آيا ملازمه‌اى بين وجود تقوى و لاغرى بدن و بين عدم تقوى و درشتى هيكل وجود دارد؟ مسلماً جواب منفى است، زيرا چه بسيار بزرگورانى همچون امام باقر (عليه السلام) كه هيكلى درشت و بدنى فربه داشتند، و چه بسيار افراد پستى كه لاغراندام بودند، پس مراد از لاغرى بدن پرهيزكاران چيست؟ دو احتمال قابل تصوير است:

1- مراد اين است كه: همّ و غمّ و هدف آنها تن‌پرورى است و شكمبارگى و فرو رفتن در خواب و خور نيست، بهترين تعبيرات را در كلمات مولى در نامه‌[1]به عثمان‌بن حنيف‌[2]مى‌توان يافت، عثمان نماينده مولى و استاندار بصره بود كه در آن روز

[1]. نهج‌البلاغه، نامه 45 فيض و صبحى صالح.

[2]. عثمان بن حنيف حاكم بصره و برادرش سهل بن حنيف از طرف مولى حاكم مدينه بود، و هر دو از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و تا آخر عمر شيعه و دوستدار على (عليه السلام) بودند و از اين رو اهل رجال در نيكى اين دو برادر اختلاف و ترديد نداشته، در نقل اخبار آنها را مورد وثوق و اطمينان مى‌دانند، درباره عثمان بن حنيف دارند به دستور حضرت وقتى اصحاب جمل (طلحه و زبير و عايشه و پيروانشان) وارد بصره شدند، با آنها جنگ كرد تا اينكه قرار شد تا آمدن آن بزرگوار با هم مدارا كرده و زد و خورد نكنند، ولى اصحاب جمل به امر عايشه خزانه‌داران بيت المال را سر بريدند و گروهى را هم كشتند و موى سر و ريش و مژه و ابروى عثمان بن حنيف را هم كنده از شهر بيرون كردند كه در بين راه به حضرت رسيد و حضرت بر او گريسته و فرمودند، از پيش ما پير رفته جوان باز آمدى) (نقل از شرح نهج‌البلاغه فيض، ذيل نامه 45 و خطبه 171).


صفحه 302

مركز تجارت و داد و ستد بود، عثمان را توانگران شهر دعوت كردند و بر او سر سفره رنگين آنها نشست، حضرت مطّلع شده، و توبيخنامه‌اى بدين شرح براى وى نوشتند كه: اى عثمان به من خبر رسيده در ميهمانى اى رفته‌اى كه: گرسنگان پشت درب و كسانى كه سفره‌هايشان رنگين است دور سفره نشسته‌اند، من از تو انتظار نداشتم در چنين مجلسى رَوى، آگاه باش كه براى هر پيروى، امامى است، كه: به او اقتدا مى‌كند، و در ذيل عنايت روشنگرى او راه مى‌يابد، آگاه باش كه امام شما، از دنياى خود به دو كهنه پيراهن [رداء (لباسى كه روى جامعه مى‌پوشند مثل عباء) و ازار (لباسى كه با آن خود را مى‌پوشانند و از بالا تا پايين را در برمى‌گيرد)] و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است، آگاه باشيد كه شما قدرت چنين كارى را نداريد. ولكن مرا با پرهيزكارى و كوشش و پاكدامنى و درستكارى يارى كنيد، (از كارهاى ناشايسته دورى گزيده خود را بسازيد تا مرا در اصلاح حال رعايا و زيردستان يارى نموده باشيد) به خدا قسم، از دنياى شما طلائى نيندوخته و از غنيمت‌هاى آن مالى ذخيره نكرده و با كهنه جامه‌اى كه در بردارم جامه كهنه ديگرى آماده ننموده‌ام.

در لابلاى كلامش مى‌فرمايد: فكر مكن اگر غذايم ساده است، براى اين است كه ندارم، و از غم بى چيزى افسرده‌ام، بهترين نان و خورشت و عسل مُصفّى و بهترين جامه‌ها را مى‌توانم فراهم كنم ولى‌

«فَما خُلِقْتُ لِيشْغَلَنى أكلُ الطّيباتِ‌


صفحه 303

كالبهيمة المَرْبوطة هَمُّها عَلَفُها، أَوِ المُرْسَلَةِ شُغْلُها تَقَمُّمُها، تَكْتَرِشُ مِنْ أعلافِها و تلْهوُ عمّا يُرادُبها»؛

«آفريده نشده‌ام كه خوردن طعامهاى نيكو (از نيكبختى جاويد) بازم دارد، مانند چهارپاى بسته شده كه انديشه‌اش علف آن است، يا مانند چهارپاى رها گشته كه خاكروبه‌ها را به هم زند تا چيزى يافته بخورد، پر مى‌كند، شكنبه را از علفى كه به دست آورده، و غفلت دارد از آنچه برايش در نظر دارند، (نمى‌داند كه صاحبش مى‌خواهد فربه شود تا به كشتارگاهش فرستد يا برايش باركشى نموده كارش را انجام دهد» در پايان نامه چنين مى‌فرمايند:

«فاتّقِ اللّه يا ابْنَ حُنَيْف، وَلْتَكْفُفْ اقْراصُكَ لِيكونَ مِنَ النّارِ خَلاصُك»:

«اى پسر حنيف بترس از خدا (شكم چرانى مكن) و چند قرص نانت بايد تو را بس باشد تا سبب رهائيت از آتش گردد».

مراد حضرت از اين سخنان اين است كه مردان خدا همّشان هرگز در شكمشان خلاصه نمى‌شود، وگرنه غذاهاى طيّب و طاهر خوردن براى نيرو گرفتن و عبادت و جهاد كردن چه اشكالى دارد.

در آيات مختلف امر به استفاده از طيّبات و غذاهاى پاكيزه و نهى از عدم استفاده از آنها شده است:

1- (يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنْ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً)[1]:«اى پيامبران از غذاهاى پاكيزه بخوريد و عمل صالح انجام دهيد. در اين آيه خوردن طيبات را وسيله‌اى براى وصول به عمل صالح شمرده و نه وسيله‌اى براى تن‌پرورى و شكمخوارگى، در عين حالى كه ما را امر به استفاده از طيبات و پاكيزه‌ها مى‌كند، عمل طيّب و صالح هم از ما مى‌خواهد اين مسئله در حديث كوتاه و پرمحتوائى از رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) نقل شده است، ايشان فرمودند:«يا ايها النّاس انّ الله طيّبٌ لايقبل الّا طيّبا»: «اى مردم خداوند پاك و پاكيزه است و جز عمل پاك و پاكيزه چيزى را قبول‌

[1]. سوره مؤمنون، آيه 51.