نه از شكر لبى تلخى چشيده است
نه كس شيرينى از حنظل شنيده است
چو نيك انديش بتوان بود بارى
بدانديشى مكن گر هوشيارى
بجاى بد، نكوئى چون توان كرد
همان بهتر كه نيكوئى كند مرد
ز تو چون خواست ايزد عدل و احسان
دلا چون پارسايان باش اينسان
كه خلقان از شرورت ايمن آيند
روانت را به نيكوئى ستايند
جهان دار المكافات است زنهار
حذر كن زيردستان را ميازار
كه بيداد اركنى بر ناتوانى
كشى كيفر زداد آسمانى
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
12- ترك تنپرورى
12- و اجْسادُهم نَحيفَةٌ
ترجمه:جسمهاى آنها (پرهيزكاران) نحيف و لاغر است.
شرح:منظور از بدنهاى نحيف چيست؟ آيا هر لاغرى پرهيزكار، و هر انسان فَربهى غير متّقى است؟ آيا ملازمهاى بين وجود تقوى و لاغرى بدن و بين عدم تقوى و درشتى هيكل وجود دارد؟ مسلماً جواب منفى است، زيرا چه بسيار بزرگورانى همچون امام باقر (عليه السلام) كه هيكلى درشت و بدنى فربه داشتند، و چه بسيار افراد پستى كه لاغراندام بودند، پس مراد از لاغرى بدن پرهيزكاران چيست؟ دو احتمال قابل تصوير است:
1- مراد اين است كه: همّ و غمّ و هدف آنها تنپرورى است و شكمبارگى و فرو رفتن در خواب و خور نيست، بهترين تعبيرات را در كلمات مولى در نامه[1]به عثمانبن حنيف[2]مىتوان يافت، عثمان نماينده مولى و استاندار بصره بود كه در آن روز
[1]. نهجالبلاغه، نامه 45 فيض و صبحى صالح.
[2]. عثمان بن حنيف حاكم بصره و برادرش سهل بن حنيف از طرف مولى حاكم مدينه بود، و هر دو از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و تا آخر عمر شيعه و دوستدار على (عليه السلام) بودند و از اين رو اهل رجال در نيكى اين دو برادر اختلاف و ترديد نداشته، در نقل اخبار آنها را مورد وثوق و اطمينان مىدانند، درباره عثمان بن حنيف دارند به دستور حضرت وقتى اصحاب جمل (طلحه و زبير و عايشه و پيروانشان) وارد بصره شدند، با آنها جنگ كرد تا اينكه قرار شد تا آمدن آن بزرگوار با هم مدارا كرده و زد و خورد نكنند، ولى اصحاب جمل به امر عايشه خزانهداران بيت المال را سر بريدند و گروهى را هم كشتند و موى سر و ريش و مژه و ابروى عثمان بن حنيف را هم كنده از شهر بيرون كردند كه در بين راه به حضرت رسيد و حضرت بر او گريسته و فرمودند، از پيش ما پير رفته جوان باز آمدى) (نقل از شرح نهجالبلاغه فيض، ذيل نامه 45 و خطبه 171).
مركز تجارت و داد و ستد بود، عثمان را توانگران شهر دعوت كردند و بر او سر سفره رنگين آنها نشست، حضرت مطّلع شده، و توبيخنامهاى بدين شرح براى وى نوشتند كه: اى عثمان به من خبر رسيده در ميهمانى اى رفتهاى كه: گرسنگان پشت درب و كسانى كه سفرههايشان رنگين است دور سفره نشستهاند، من از تو انتظار نداشتم در چنين مجلسى رَوى، آگاه باش كه براى هر پيروى، امامى است، كه: به او اقتدا مىكند، و در ذيل عنايت روشنگرى او راه مىيابد، آگاه باش كه امام شما، از دنياى خود به دو كهنه پيراهن [رداء (لباسى كه روى جامعه مىپوشند مثل عباء) و ازار (لباسى كه با آن خود را مىپوشانند و از بالا تا پايين را در برمىگيرد)] و از خوراكش به دو قرص نان اكتفا كرده است، آگاه باشيد كه شما قدرت چنين كارى را نداريد. ولكن مرا با پرهيزكارى و كوشش و پاكدامنى و درستكارى يارى كنيد، (از كارهاى ناشايسته دورى گزيده خود را بسازيد تا مرا در اصلاح حال رعايا و زيردستان يارى نموده باشيد) به خدا قسم، از دنياى شما طلائى نيندوخته و از غنيمتهاى آن مالى ذخيره نكرده و با كهنه جامهاى كه در بردارم جامه كهنه ديگرى آماده ننمودهام.
در لابلاى كلامش مىفرمايد: فكر مكن اگر غذايم ساده است، براى اين است كه ندارم، و از غم بى چيزى افسردهام، بهترين نان و خورشت و عسل مُصفّى و بهترين جامهها را مىتوانم فراهم كنم ولى
«فَما خُلِقْتُ لِيشْغَلَنى أكلُ الطّيباتِ
كالبهيمة المَرْبوطة هَمُّها عَلَفُها، أَوِ المُرْسَلَةِ شُغْلُها تَقَمُّمُها، تَكْتَرِشُ مِنْ أعلافِها و تلْهوُ عمّا يُرادُبها»؛
«آفريده نشدهام كه خوردن طعامهاى نيكو (از نيكبختى جاويد) بازم دارد، مانند چهارپاى بسته شده كه انديشهاش علف آن است، يا مانند چهارپاى رها گشته كه خاكروبهها را به هم زند تا چيزى يافته بخورد، پر مىكند، شكنبه را از علفى كه به دست آورده، و غفلت دارد از آنچه برايش در نظر دارند، (نمىداند كه صاحبش مىخواهد فربه شود تا به كشتارگاهش فرستد يا برايش باركشى نموده كارش را انجام دهد» در پايان نامه چنين مىفرمايند:
«فاتّقِ اللّه يا ابْنَ حُنَيْف، وَلْتَكْفُفْ اقْراصُكَ لِيكونَ مِنَ النّارِ خَلاصُك»:
«اى پسر حنيف بترس از خدا (شكم چرانى مكن) و چند قرص نانت بايد تو را بس باشد تا سبب رهائيت از آتش گردد».
مراد حضرت از اين سخنان اين است كه مردان خدا همّشان هرگز در شكمشان خلاصه نمىشود، وگرنه غذاهاى طيّب و طاهر خوردن براى نيرو گرفتن و عبادت و جهاد كردن چه اشكالى دارد.
در آيات مختلف امر به استفاده از طيّبات و غذاهاى پاكيزه و نهى از عدم استفاده از آنها شده است:
1- (يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنْ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً)[1]:«اى پيامبران از غذاهاى پاكيزه بخوريد و عمل صالح انجام دهيد. در اين آيه خوردن طيبات را وسيلهاى براى وصول به عمل صالح شمرده و نه وسيلهاى براى تنپرورى و شكمخوارگى، در عين حالى كه ما را امر به استفاده از طيبات و پاكيزهها مىكند، عمل طيّب و صالح هم از ما مىخواهد اين مسئله در حديث كوتاه و پرمحتوائى از رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) نقل شده است، ايشان فرمودند:«يا ايها النّاس انّ الله طيّبٌ لايقبل الّا طيّبا»: «اى مردم خداوند پاك و پاكيزه است و جز عمل پاك و پاكيزه چيزى را قبول
[1]. سوره مؤمنون، آيه 51.
نمىكند».[1]
2- «مَنْ حَرَّم زينَةَ الله الّتى اخْرَجَ لِعبادِه و الطَّيباتِ مِنَ الرّزق»«چه كسى زينت الهى را كه براى بندگانش آفريده، و رزقهاى پاكيزه او را حرام و ممنوع كرده است».[2]
در اين آيه با استفهام انكارى استفاده از زينتهاى الهى و روزيهاى خداوندى را بيان كرده است، البته مسلم است، كه: به عنوان وسيله و نردبان ترقى حلال شده، نه به عنوان اينكه نَفْسِ استفاده از اينها هدف و شكمهاى انسانها خدايان آنها باشد«بُطونهُم آلِهتُمُ».
3- «يا ايّهَا الَّذينَ آمنوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما احَلَ الله لَكُم»:«اى كسانى كه ايمان آورديد، تحريم و منع نكنيد چيزهاى پاكيزهاى را كه خداوند براى شما حلال كرده است».[3]
در اين آيات امر به استفاده از طيبات و نكوهش افرادى كه منع از طيبات مىكنند شده است، و از همين جا استفاده مىشود اگر اين آفريدههاى خداوندى بد بود، هرگز خالق حكيم و پروردگار عليم خلق نمىكرد، و حال كه خلق كرده چرا منع كند؟! مگر تضادى بين دستگاه آفرينش و تعاليم و دستورات مذهبى است؟ به دنبال قسمتى از آيه 32 سوره اعراف كه ذكر كرديم خداوند به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) امر مىفرمايد كه به مردم بگو اين پاكيزهها و امورى كه خداوند حلال فرموده، در اين زندگى دنيوى براى افراد باايمان است، و استفاده غير متدينين استفاده تبعى است، اولا و بالذات خداوند براى مؤمنين خلق كرده است، چنانكه باغبانى كه به گلها آب مىدهد، براى پرورش گلها است هر چند علفهاى هرزه هم در عين عدم شايستگى
[1]. تفسير قرطبى، جلد 7، صفحه 4519 ذيل همين آيه (نقل از تفسير نمونه، جلد 6، ذيل همين آيه).
[2]. سوره اعراف، آيه 32.
[3]. سوره مائده، آيه 87.
در كنار خوان گسترده براى گلها لقمهاى برمىگيرند، اما اين نعمتها در قيامت فقط مخصوص مؤمنين است، زيرا آنجا جاى مخلوط شدن گلها با علف هرزهها نيست، جائى نيست كه علفهاى هرزه هر كجا بخواهند رشد كنند، آنجا محدودهها مشخص شده است، آنجا گلها در طرفى و علفهاى هر جائى و هرزه در طرفى از يكديگر ممتازند، آنجا مكانى نيست كه بتوان بر سر خوان سفره ديگرى نشست،(قُل هِىَ لِلذين آمنُوا فِى الحيوة الدُّنيا خالِصَةً يَوْمَ القِيامَةِ).[1]
در اينجا مطالبى را درباره استفاده از طيبات، زينتها و تجملات و عدم اسراف در آنها از تفسير نمونه ذيل آيه سوره 32 اعراف نقل مىكنيم:
زينت و تجمل از نظر اسلام
در مورد استفاده از انواع زينتها، اسلام مانند تمام موارد، حدّ اعتدال را انتخاب كرده است، نه مانند بعضى كه مىپندارند استفاده از زينتها و تجملات هر چند به صورت معتدل بوده باشد، مخالف زهد و پارسايى است (چنانكه دأب رهبانيت پيشگان مثل نصارى و صوفيه است) و نه مانند تجمل پرستانى كه غرق در زينت و تجمل مىشوند، و تن به هرگونه عمل نادرستى براى رسيدن به اين هدف نامقدس مىدهند. اگر ساختمان روح و جسم انسان را در نظر بگيريم، مىبينيم، كه: تعليمات اسلام در اين زمينه درست هماهنگ ويژگيهاى روح انسان و ساختمان جسم او است.
توضيح اينكه: به گواهى روانشناسان، حسّ زيبائى يكى از چهار بعد روح انسانى است، كه به ضميمه حسّ نيكى و حسّ دانائى و حسّ مذهبى ابعاد اصلى روان
[1]. احتمال ديگرى هم براى تفسير اين آيه آمده كه چون مواهب دنيوى آميخته با گرفتاريها و گاهى همراه با غمها و اندوهها است در آخرت و سراى ابدى خالص از همه اين ناملايمات و ناگواريها در اختيار مؤمنين قرار مىگيرد، ولى تفسير اول كه در متن ذكر شده مناسبتر به نظر مىرسد.
آدمى را تشكيل مىدهند، و معتقدند زيبائيهاى ادبى، شعرى، صنايع ظريفه و هنر به معنى واقعى همه مولود اين حس است با وجود اين چگونه ممكن است، يك قانون صحيح، اين حسّ اصيل را در روح انسان خفه كند، و عواقب سوء عدم اشباع صحيح آن را ناديده بگيرد.
لذا در اسلام استفاده كردن از زيبائيهاى طبيعت، لباسهاى زيبا و متناسب، به كار بردن انواع عطرها و امثال آن، نه تنها مجاز شمرده شده، بلكه به آن توصيه و سفارش نيز شده است، و روايات زيادى در اين زمينه از پيشوايان مذهبى در كتب معتبر نقل شده است.
به عنوان نمونه در تاريخ زندگانى امام حسن مجتبى (عليه السلام) مىخوانيم، هنگامى كه: به نماز برمىخواست، بهترين لباسهاى خود را مىپوشيد، سؤل كردند، چرا بهترين لباس خود را مىپوشيد؟ فرمود
: «انّ اللّه جميل يحب الجمال، فاتجمل لربّى و هو يقول خذوا زينتكم عند كلّ مسجد»:
«خداوند زيبا است و زيبائى را دوست دارد و به همين جهت من لباس زيبا براى راز و نياز با پروردگارم مىپوشم، و هم او دستور داده است كه زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگيريد».[1]
در حديث ديگرى مىخوانيم كه: يكى از زاهدان ربانى بنام «عباد بن كثير» با امام صادق (عليه السلام) روبرو شد، در حالى كه امام (عليه السلام) لباس نسبتاً زيبائى بر تن داشت به امام گفت: تو از خاندان نبوتى و پدرت (على (عليه السلام)) لباس بسيار ساده مىپوشيد، چرا چنين لباس جالبى بر تن تو است؟ آيا بهتر نبود كه لباسى كم اهميتتر از اين مىپوشيدى؟ امام فرمود: واى بر تو اى عباد!
«مَنْ حرّم زينَةَ الله الّتى اخْرج لعباده و الطيبات مِن الرزق»:
«چه كسى حرام كرده
است زينتهائى را كه خداوند براى بندگانش آفريده و روزيهاى پاكيزه را» ...[2]و روايات متعدد
[1]. وسائل الشيعه، جلد 3، ابواب احكام الملابس.
[2]. وسائل، جلد 3، ابواب احكام الملابس، باب 7، صفحه 4.