زيرا او از جانب عمر منصوبست، و ما با اين شرط با تو بيعت نموديم كه: آنچه ابوبكر و عمر مقرّر نمودهاند، تغيير ندهى، و چون مختار ابن ابى عبيده ثقفى به مقام حكومت و امارت رسيد، او را از كوفه بيرون نموده، به دهى كه ساكنين آن يهودى بودند فرستاد، و چون حجاج امير كوفه گرديد او را به كوفه بازگردانيده با اينكه پيرمرد سالخوردهاى بود، امر كرد به قضاء مشغول گردد، او به جهت خوارى كه از مختار ديده بود درخواست نمود تا او را از قضاء عفو نمايد؛ حجاج پذيرفت. خلاصه هفتاد و پنج سال قاضى بود فقط دو سال آخر عمر بر كنار ماند، و در سنّ يكصد و بيست سالگى از دنيا رفت». گويند: شريح در دوران قضاوت خود خانهاى خريد به 80 دينار (دينار برابر يك مثقال طلا بوده و الان بخواهيم با قيمت بازار امروز محاسبه كنيم، هر مثقال 6000 تومان است پس قيمت خانه مىشود 600/ 480000* 80 تومان حال ببينيد مولى (عليه السلام) به قاضى معروف كوفه كه خانهاى معادل 480 هزار تومان (با محاسبه در بازار آزاد خريده و امروزه با اين قيمت، خانهاى مثلا سه اطاقى مىدهند) چه مىفرمايد: راوى مىگويد وقتى خبر به مولى رسيد او را خواسته و به او فرمودند: به من خبر رسيده كه خانهاى به قيمت 80 دينار خريدهاى و سند و قبالهاى هم براى آن نوشته و شهودى هم بر اين جريان گرفتهاى؟! شريح گفت: بلى يا اميرالمؤمنين، راوى مىگويد: حضرت با نگاهى غضبناك به او نگريسته و فرمودند: اى شريح آگاه باش كه به زودى نزد تو مىآيد كسى (عزرائيل) كه نظر به نوشته و قولنامه تو نمىكند، و نيز از بيّنه و شاهدهاى تو سؤالى نخواهد كرد، تا تو را از اين دنيا و اين خانه خارج كرده و دور كند، و بدون هيچ چيزى و با دستى خالى تحويل قبر دهد، پس اى شريح بنگر كه اين خانه را از مال غير نخريده باشى، يا پول و قيمت آن را از مال غير حلال نداده باشى؟ كه در اين صورت تو زيانكار در دنيا و آخرتى(خسر الدنيا و الاخرة). بدان اگر وقتى مىخواستى اين خانه را بخرى، نزد من مىآمدى
من قباله و كتابتى مثل اين قباله (كه در ذيل مىآورم) براى تو
مىنگاشتم كه هرگز رغبت در خريد اين خانه حتى به درهمى نمىكردى (چه رسد به 80 دينار).
و قبالهاى كه مىنوشتم چنين بود:
«هذا ما اشترى عبدٌ ذليلٌ من عبد ازْعِجَ للرّحيلِ، اشترى منهُ داراً من دارِ الغُرورِ من جانبِ الفانينَ و خطَةِ الهالكينَ و تجمعُ هذه الدارُ حدودٌ اربعةٌ: الحدُّ الاولُ ينتهى الى دَواعى الافاتِ و الحدُ الثانى يَنْتهى الى دَواعى المُصيباتِ و الحدُّ الثالثُ ينتهى الى الهَوَى المُرْدى و الحدُ الرابعُ يَنْتهى الى الشيطانِ المُغْوِى و فيه يُشْرعُ بابُ هذه الدارِ اشْترى هذا المُغْتَرُّ بالامَلِ مِن هذا المُزْعَج بالاجَلِ هذه الدارَ بالخروج مِنْ عزِّ القناعةِ و الدخولِ فى ذُلِّ الطلبِ و الضَّراعَةِ فما ادْرَك هذا المشترى فيما اشْترى منه مِنْ دَرَك فَعَلى مُبَلْبِلِ اجسام الملوكِ و سالب نفوس الجبابرة و مُزيلِ ملك الفَراعِنهِ مِثل كسْرى و قيصِر و تُبَّعِ وَ حِمْيَرَ و مَنْ جمعَ المالَ على المالِ فَأَكثَر و مَنْ بَنى و شَيَّد و زَخْرَفَ و نَجَّدَ و ادَّخَرَ و اعتَقَدَ و نَظَرَ بزعمهِ للولدِ، اشخاصهم جميعاً الى موقِفِ العرضِ و الحسابِ و موضعِ الثوابِ و العقابِ اذا وقع الامرُ بفَصلِ القضاءِ (و خَسِرَ هنالِك المُبطِلونَ) شَهدَ على ذلكَ العَقْلُ اذا خَرَج مِنْ اسْرِ الهَوى و سَلِمَ مِنْ عَلائِق الدنيا»
مولى در اين نوشته بنابر آنچه در قباله و قولنامه تنظيم مىگردد براى وى نگاشتند: ابتدا خريدار و فروشنده را معرفى كرده، سپس مبيع (شى مورد معامله يعنى خانه) را يادآور شدند، و اينكه در كدام محل و خيابانى واقع است، و پس از آن حدود چهارگانه آن را توضيح مىدهند، متذكر مىشوند كه درب اين خانه به حدّ چهارم باز مىشود سپس بهائى را كه خريدار در مقابل اين مبيع (يعنى شىء مورد معامله) مىپردازد ذكر كرده و اينكه خسارت و ضررى كه از جانب اين معامله متوجه مىشود به چه كسى مىرسد و در پايان از شاهد بر چگونگى اين معامله را هم نام مىبرند.
«اين خانهاى است كه خريد بنده خوار و پست، از مردهاى كه (كسى كه حتماً خواهد مرد و از خانهاش) بيرون شده براى كوچ (به خانه آخرت) خريد از
او خانهاى از سراى فريب (دنيا) از جانب (محله) نيست شوندگان، و (خيابان) هلاك شوندگان و در برمىگيرد اين خانه اين حدود چهارگانه را: حدّ اول: به پيشامدهاى ناگوار (خرابى، بيمارى، گرفتارى، دزدى) منتهى مىشود و حدّ دوم: به موجبات اندوهها (مرگ عزيزان، از دست رفتن خواسته و سرمايهها) و حدّ سوم: به خواهش و آرزوى تباه كننده، و حدّ چهارم به شيطان گمراه كننده و درب اين خانه از حدّ چهارم: باز مىگردد (و ورود شيطان و اتباع و اولياء او آسانتر است).
اين شخص فريفته به خواهش و آرزو چنين خانه از اين شخص بيرون شده براى مرگ خريد، به بهاى خارج شدن از ارجمندى قناعت و داخل شدن در پستى و درخواست و خوارى (زيرا قناعت و بىنيازى را از دست دادن گرفتارىها و سختيهائى در بر دارد كه موجب ذلّت و خوارى است، پس در واقع بهاى خانهاى كه محل احتياج و نياز نبوده خروج از قناعت و شرافت و آبرو و دخول در ذلّت خواهش و سختى و گرفتارى است).
پس چه بسيار خسارت ديد اين مشترى در خانهاى كه خريد، پس بر بيمارى بخش اجسام پادشاهان و گيرنده جان جبّاران و زائل كننده سلطنت فرعونها مثل كسرى (پادشاهان ايران) و قيصر (پادشاهان روم) و تُبَّع (پادشاهان يمن) و حِمْيَر (فرزندان حمير بن سبَأ بن يَشْجَبِ بن يَعْرب بن قحطان كه صاحب قبيله بودند) و (نيز بر زائل كننده) كسى كه جمع كرد مال را برمال تا زياد شد، و كسى كه بنا كرد و محكم كرد و طلاكارى كرد و زينت نمود، و اندوخت و نگهدارى كرد، و به گمان خود براى فرزندان باقى گذارد بر آن زائل كننده يعنى خداوند متعال است فرستادن و جمع كردن اينچنين افرادى را در موقف و محل عرض اعمال و حساب و موضع ثواب و عقاب، زمانى كه فرمان قطعى (بين حق و باطل و بهشتى و دوزخى از جانب خداى تعالى) صادر شود و در آنجا بيهودگان زيان برند.
در قرآن كريم سوره مؤمن آيه 78 آمده:(فَاذا جاءَ امْرُ اللّهِ قُضِىَ بالحَقِ
وَ خَسِرَ هُنالَكَ المُبطِلُون): «چون (در روز رستاخير) فرمان خداوند سبحان رسد، به حق و راستى حكم شود، و در آنجا بيهودگان (و تباهكاران) زيان برند» حضرت در كلام خود اقتباس از اين آيه شريفه كردهاند.
شاهد بر اين (قباله) عقل است آنگاه كه از تحت تأثير هوا و هوس خارج گردد، و از علائق دنيا جان سالم بِدَر برد».[1]
اگر نبود بر حقانيّت تفوّق علم مولى بر ديگر خلفاء جز تنظيم اين قباله، كافى بود در تقدم او بر مدّعيان خلافتى كه سر تا پا جهل و گمراهى بودند.
بايد مطلب هشدار دهندهاى را متذكر شوم و آن اينكه: يكى از عوامل مؤثر در ايجاد فقر و يا بقاء آن، انباشته شدن ثروتها، نزد عدّهاى ثروتاندوز است، آنهائى كه درد فقر را در بدن احساس نكرده و مضمضه گرسنگى را در دهان خود نيازمودهاند، بايد دانست سرمايههاى موجود در جهان نامحدود نيست؛ بلكه محدود است، و استفاده بىحدّ، اسرافها، تبذيرها و انباشتن ثروتها، موجب اختلال در گوشهاى از نظام جهان مىگردد، و هيچ فقيرى فقير نخواهد شد، مگر اينكه مقدار و سهميهاى كه بايد به او برسد ثروتمندى بالا كشيده، و از آن بهره برگرفته است، و به قول مولى على (عليه السلام):«ما مُنعَ فقيرٌ الّا بما مُتّعَ به غَنىٌ»: «هيچ فقيرى از معاش خود محروم نمانده است، مگر اينكه يك غنى و توانگرى از حق مالى او بهرهمند گشته است»[2]
اگر اين ثروتمندان به فقراء و نيازمندان عنايت كرده و مساعدت مىكردند، هيولاى فقط بر سر جوامع عموماً و كشورهاى مسلمان خصوصاً سايه نمىافكند، اى كاش فقز كمك نمىكردند و خود از ثروت خود استفاده مىكردند، كار امروزه به جائى رسيده كه آمريكاى به اصطلاح متمدّن و حامى بشر گندم اضافه خود را به
[1]. نهجالبلاغه قسمت نامهها و مكاتبات، نامه (كتاب) سوم از نهجالبلاغه فيض و صبحى صالم.
[2]. شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 10، صفحه 26.
دريا مىريزد تا نرخ گندم پائين نيايد، و در كنار اين گندم به دريا ريختنها، مردم كشورهاى آفريقائى در اثر فقر و گرسنگى جان مىدهند، و هر چه زمان به پيش مىرود، با خود آمار تلفات را هم بالا مىبرد. اى كاش ذرّهاى عاطفه بر سران بعضى كشورها حاكم بود، اى كاش حال به دين و مرامى پايبند نيستند، لااقل خوى انسانى را مراعات كرده و آزاده بودند.
روايات صله رحم و رسيدگى به خويشاوندان متواتر و بسيار زياد است كه ما فقط به دو روايت اكتفا مىكنيم تا بى دردان جامعه كمى احساس درد كرده، و به رسالت انسانى اسلامى خود آگاه گردند.
1- قال ابوجعفر (عليه السلام):
«صِلَةُ الارْحامِ تُزَكّىِ الاعْمال و تُنْمِى الاموالَ و تَرفَع البلوى و تُيَسّر الحسابَ و تُنْسى في الاجل»
امام باقر (عليه السلام) فرمودند: «رسيدگى به خويشاوندان و مرتفع ساختن احتياجات آنها، اعمال انسان را رشد و نمو داده (عاملى براى تكثير اعمال نيك است) و موجب زيادى اموال و رفع بلا و مصيبت گشته، و محاسبه را آسان و اجل را به تأخير مىاندازد».[1]
2- قال ابوعبدالله (عليه السلام):
«صِلَةُ الرَّحمِ و حُسْنُ الجوارِ يَعْمُران الدّيارِ و يَزيدان فى الاعْمارِ»
(امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «رسيدگى به خويشاوندان و رفع احتياجات آنها و رفتار نيكو با همسايگان شهرها را آباد و عمرها را زياد مىكند».[2]
از اين دو روايت استفاده چند خاصيت كه بر صله رحم مترتّب مىگردد قابل توضيح است:
1- رشد و نمو اعمال: رسيدگى و نيكى به خويشاوندان موجب تصفيه و پاكيزگى اعمال و رشد كردار آدمى مىگردد؛ وقتى انسان به شاخ و برگ درخت زندگى خود كه همان اقوام او باشند، رسيدگى كرد، و از خشكيدن حتى برگى از
[1]. شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 5، صفحه 84.
[2]. شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 5، صفحه 84.
برگهاى اين درخت جلوگيرى نمود، احساس آرامش و صفاى باطنى خواهد كرد، كه خود عاملى براى تصفيه و رشد اعمال نيك است. وقتى چنين صفائى را حاكم بر نفس خود مشاهده كرد، به تدريج در صدد برمىآيد تا بوسيله نيكيهاى ديگر بر اين صفا و روحانيّت دل بيفزايد، و بالطبع كردار او خالصتر و اعمال نيك او بيشتر مىگردد.
2- رشد و افزايش اموال: صله رحم عاملى براى رشد و افزايش مال است، افزايش چه از نظر ارزيابى ذهنى و چه از نظر عينى و در خارج از ذهن. اگر روح انسانى به اينجا رسيد كه ايثار و گذشت را سرلوحه زندگى قرار داد، و در صدد رفع نياز دوستان و نزديكان خود برآمد، يك ريال زيادتر از مؤونه زندگى خود را هم زياد ارزيابى كرده، و افزون مىيابد، و در صدد است حتى اين مقدار كم را هم صرف غير كند، و اما از نظر عينى و محيط بيرون از محدوده ذهن هم مال او فزونى مىيابد، كسى كه به دستور خداوند متعال عمل كرده و نيكى مىكند خداوند راههائى را براى توسعه اموال براى او مىگشايد، راههائى كه قبل از اين نيكى به روى او باز نبود، راههائى كه اموال حلال از آن طريق به دست مىآيد و ديگر لازم نيست براى جمع مال حتى به كارهاى حرام روى آورد و علاوه بر اين طبعاً از نظر روانى وقتى اين آسودگى را احساس كرد كه شاخ و برگ خاندان و وابستگان او با طراوت و شادابى به زندگى ادامه مىدهند، خود نيز با فكر و انديشهاى باز در تمام امور و جهات و از جمله كسب مال تلاش مىكند، و با روشنائى تفكر آزاد روزهائى را مىيابد كه قبل از اين اعمال نيك نمىيافت زيرا تاكنون تاريكى خودپسندى و حبس مال اجازه روشنائى و يافتن آن روزنه را نمىداد.
3- برطرف شدن بلاها و گرفتاريها: امورى كه نام آن را بلا و گرفتارى مىناميم عوامل مختلف و گوناگونى دارد از مهمترين آنها جمع ثروت است، جمع مال
خود عاملى براى بلاها و حوادث است، اختلالات روانى، تشتتات ذهنى و افكار درهم ريخته كه از ازدياد مال بروز مىكند، عواملى براى خودكشىها، تصادفات،
نزاعها، كشمكشها و تخاصمات است.
اكثر اين پيشامدها را بايد در كانال توجه بيش از حدّ به ثروت و انقطاع عاطفى نسبت به خويشاوندان جستجو كرد، بىعنايتى به كسانى كه همچون بازوهاى كارسازى مىتوانند در هر لحظه و برهه زمانى يار و ياور و مددكارى مفيد باشند.
چرا ايجاد حوادث معلول طبيعى و منطقى جمع ثروت نباشد؟ در حالى كه هر چه اموال بر هم انباشته گردد، به همان نسبت فكر انسان در زندان محاسبات محبوس و زندانى مىگردد؛ حتى در خواب هم فكر آزادى ندارد، و دائماً مشغول به محاسبه در مورد ثروت و راههاى ازدياد و حفظ آن است.
اين حوادث و بلاها را انسان خود آفريننده است، و مسلّماً خداوندى كه عالم به همه مكنونات است وقتى مشاهده كند، كه بندهاى در راستاى اطاعت از فرامين او به بيچارهاى رسيدگى كرد چرا در وقت بيچارگى و گرفتارى حوادثى را كه از ناحيه غير او به او متوجه مىشود، دفع نكند؟
مگر مىشود چنين نكند كه پيامبرش فرمود:
«الخلقُ كلُّهم عيالُ الله و احَبّهم اليهِ انْفَعُهُم لَهُم»:
«خلق همه به منزله خاندان خدايند، محبوبترين مردم در نزد خداوند سودمندترين مردم به خلق او مىباشند».[1]
4- آسان شدن حساب در روز قيامت: آسان گرفتن بر خلق خدا كه عيال او محسوب مىشوند و به ويژه آسان گرفتن بر نزديكان و كمك كردن بر آنها مسلّماً آسانى در آخرت را به دنبال دارد، زندگى و حياتى كه بر محور آگاهى و معرفت دور زده و در آن هر فردى جلوهاى از جلوات الهى و رشحهاى از رشحات خداوندى به حساب
آيد، و هر كمكى به فردى بر مبناى چنين ديدى انجام پذيرد، حياتى معقول
[1]. شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى، جلد 5، صفحه 87.
خواهد بود و چنين حيات معقولى يقيناً، معلولى به نام آسانى حساب را به دنبال دارد.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) زمانى كه پسر و دختر حاتم طائى در جنگ اسير شدند، با آنها رفتار اسير جنگى نفرمود و به آنها احترام گذارد و وقتى از ايشان سؤال مىشود چرا آنها را مورد احترام قرار داديد با اينكه كافر هستند؟ مىفرمايد: پدر آنها داراى خصلت نيكوئى بود كه خدا آن را دوست دارد، او داراى صفت پسنديده سخاوت بود، وقتى پيامبر خدا به خاطر آسان گرفتن و اعانت حاتم به مردم، حتى به فرزندان او آسان مىگيرد، چگونه خداوند متعال با خود افرادى كه متّصف به چنين صفت نيكى هستند، در دنيا و آخرت آسان نگيرد.
5- ازدياد طول عمر و تأخير افتادن مرگ: چنانكه در خصوصيت سوم اشاره شد، بسيارى از مرگهاى زودرس معلول اختلالات روانى، اندوهها، غمها و نگرانىهائى است كه بواسطه درد و رنج همنوع براى وجدان انسان پيش مىآيد، وقتى عضوى از پيكره جامعه در حال درد و غم بسر برد تأثيرى عميق در تمامى اجزاء جامعه مىگذارد، اگر اين مسئله براى ما واضح شد، كه تمامى انسانها اعضاء يك پيكرند و فشارى در عضوى به مثابه فشار در ديگر اعضاست و چه بسا دردى در عضو كوچكى، تمامى ماشين بدن را از حركت باز مىدارد، و سعى و تلاش كرديم تا هرگز دردى حاصل نشود، و يا اگر شد سريعاً برطرف كرديم، خواهيم ديد كه ماشين بيشتر دوام مىيابد.
به قول سعدى:
بنى آدم اعضاى يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
اگر چنان كرديم كه اصلا بار فقر بر گُرده فردى از افراد جامعه سنگينى