بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 343

بايد گفت، آنچه در روايات آمده كه‌«ان الصّراط المستقيم ادقُّ مَن الشَعر و احدُّ من السيف»: «صراط مستقيم و پلى كه روى جهنم است باريكتر از مو و تيزتر از شمشير است» تجسّم اخلاق حسنه‌اى است كه در حدّ وسط افراط و تفريط در اين دنيا است، كسى كه در اين دنيا پاى در وسط اين حدّ وسط گذارد در آخرت پاى روى وسط پل آن گذارده و به راحتى عبور كند و كسى كه از اين مسير، منحرف شد در آخرت به يك طرفِ اين صراط متمايل شده و سرازير جهنم مى‌شود!

بعضى مثل مرحوم محقق طوسى و عدّه ديگرى خواسته‌اند بگويند: مراد از صراط مستقيم، صراط در آخرت نيست بلكه اشاره است به اينكه صفات حد وسط مثل صراط مستقيمى است كه از مو باريكتر و از شمشير برّنده‌تر است، ولى صاحب جامع السعادات اين تأويل را نپذيرفته و فرموده اعتقاد به آن چيزهائى كه ظاهرش درباره امور آخرت است واجب است، و آنها امور ثابتى است كه قابل انكار نيست، و تفسير براى اين روايت همان است كه گفتيم، آخرت ظرف ظهور و تجسّم افعال و احوال و امورات دنيويه است، دنيا و آخرت همانند يك سكّه دو رو است كه طرف دنيا (عرَض) و طرف آخرت (جوهر) است.

بحث ما در صفت حميده عفّت است كه به عنوان يكى از پايه‌هاى مهم علم اخلاق شناخته شده، عفّت انقياد قوة شهويه به عقل است، در مورد شهوت شكم و فرج و حرص و مال و جاه و زينت و غيره، بايد آگاه بود كه: عفّت، نيكو باشد، بواسطه‌


صفحه 344

حدّ وسط بودنش، زيرا كه‌

«خير الامور اوسطها»:

«بهترين امور حد ميانه آنها است» پس در مورد شكم هم حدّ وسط مطلوب است، و نبايد رواياتى كه در مدح و فضيلت افراط در گرسنگى آمده، ما را به اشتباه اندازد، زيرا شارع مقدّس، بايد در مقابل طبع سركش چنين سخن گويد، طبع تمايل به بسيار خوردن و افراط در امور شهوى دارد، و دافع آن بايد امر به افراط در جانب گرسنگى كند، تا حالت تعادل ايجاد شود، اين از اسرار حكمت شريعت است كه هر وقت طبع طلب جانب افراط شى‌ء را كند، شرع مبالغه و افراط در منع از آن مى‌كند، تا فرد به حال اعتدال برگردد، و براى همين جهت است كه: وقتى پيامبر در مواعظ خود مبالغه در مدح شب زنده‌دارى و روزه گرفتن در روز كردند و سپس فهميدند بعضى از اصحاب تمام شب را بيدار و تمام روز را روزه‌اند، نهى كردند.

اعتدال در خوردن آن است كه به قدرى چيز بخورد كه از طرفى سنگينى و ثقل معده را احساس نكند، و از طرفى ناراحتى گرسنگى را هم درك ننمايد به قدرى بخورد كه نه سير شود و نه گرسنه بماند، علامت اين حالت آن است كه اگر شكم خود را فراموش كرده و روى از آن برگرداند، گرسنگى در او اثر نگذارده، و او را ناراحت نكند، بايد تا گرسنه نشده نخورد و تا سير نشده دست از غذا بكشد.

مقصود از تغذّى (غذا خوردن) بقاء حيات و قوّت پيدا كردن براى عبادت است، ثقل طعام منع از عبادت و درد گرسنگى مشغول كننده خاطر است، و به همين مطلب اشاره دارد«كُلوا و اشرَبوا و لا تُسرِفوا»: «بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد» مبادا مثل كسانى باشيم كه به قول شاعر:

كُلوا و اشرَبوا را دُرِ گوش كرد

و لا تُسرِفوا را فراموش كرد

علماى اخلاق مى‌گويند:

براى رسيدن به حال تعادل در خوراك، بايد گاهى نان خشك و نان جو تناول‌


صفحه 345

كرد، خورشت را در بعضى اوقات بايد اضافه كرد و زياد گوشت نخورد؛ البته ترك آن هم جائز نيست. مولى على (عليه السلام) مى‌فرمايند

: «مَن تَرَكَ اللَّحمَ اربعين يوماً ساءَ خُلْقُه و مَنْ داوَمَ عليه اربعين يوماً قسى قلبُه»:

«كسى كه ترك كند (خوردن) گوشت را چهل روز، خُلق او به بدى مى‌گرايد، و كسى كه چهل روز مداومت بر خوردن آن كند، قلبش دچار قساوت مى‌شود».

در روايت است كه اگر مى‌توانيد يك مرتبه در شبانه‌روز غذا آن هم بعد از نماز شب يا نماز عشاء، يا اگر نمى‌توانيد، دو مرتبه: يك بار در صبح و يك بار در شام خورد، بعضى از عرفاء و متصوفه ترغيب بر گرسنگى و كثرت فوائد آن مى‌كنند و اينكه وسيله رسيدن به معارف و اسرار الهى و ملكوتى است، و حتى نقل مى‌كنند از بعضى آنها كه يك ماه يا دو ماه يا يكسال چيزى نمى‌خوردند، و به مراحلى مى‌رسند، بايد گفت اين امر از طريق شرع، نرسيده، و مورد امضاء و پذيرش شارع هم نمى‌باشد.

اعتدال شهوت جنسى و تمايل به جنس مخالف هم مقدارى است كه نسل منقطع نگشته و ضررى به بدن نرسد، اعتدال در مورد شهوت مال و منال و جاه و مقام هم بايد به حدّى باشد كه امورات كسانى بگذرد، و به تنگدستى و مشقّت نيفتد، اكتفا كند، كه افراط و تفريط آن موجب هلاكت است. در زمان طاغوت گفتند خانه كسى 40 ميليون تومان كه معادل 400 ميليون تومان امروز است قيمت داشت، فقط روى سقف آن 2 سال كار كردند تا گچ‌برى و نقاشى و تزيين كنند؛ اين منزل تمام نشده بود كه صاحبش فوت كرد، و مراسم چهلمين روز او را در اين خانه گرفتند. به دست آوردن ثروتهاى بزرگ و بقاء آن و حتى موارد جذب و مصرف اين ثروتها بدون آلودگى امكان‌پذير نيست، تا اسراف و تبذير و عيّاشى‌ها نباشد، اين همه ثروت مصرف نمى‌شود، كلام و قلم هم از حدّ وسط عفّت بى نصيب نيستند، از جمله واجبات اخلاقى عفّت كلام و قلم است، نه يكى را كه حقش نيست بسيار بالا برد و نه جنبه‌

تفريط را گرفته و هر چه از دهن يا قلم مى‌تواند دشنام داده، فحّاشى كند.


صفحه 346

جهت افراط قوه شهويه را گفتيم بنام «شَرّه» يا «فجور» ناميده‌اند و آن زياده‌روى قوه شهويه و محبت زياد به خوردن و آميزش جنسى و مال و منال و عيال و فرزندان و غيره است. در روايتى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) آمده: «اسرار ملكوت در قلب كسى كه شكم او پر باشد داخل نمى‌شود»، لقمان هم به پسرش مى‌گفت: «اى فرزند، چون معده پر شود قوه فكر مى‌خوابد كه انسان را چاره‌اى از غذا خوردن نيست، اگر خواستيد چيزى خوريد ثُلْت (31) شكم را براى غذا و ثُلث آن را براى آب و ثلت ديگر را براى تنفس قرار دهيد مانند خوكهائى كه كفّار براى پروار شدن و ذبح كردن آماده مى‌كنند مى‌باشيد»، همچنين رسول گرامى فرمودند: «بيشترين چيزى كه امّت من بواسطه آن داخل آتش مى‌شود، دو چيز است: يكى شكم و ديگرى فَرْج (آلت تناسلى)».

در مورد فوائد گرسنگى و عدم اشباع معده فوائد زيادى ذكر كرده‌اند از جمله: صفاى قلب، تيزهوشى، لذّت بردن از مناجات و عبادت، ترحم بر فقراء و گرسنگان، ياد كردن از گرسنگى قيامت، شكستن شهواتى كه از پرخورى حاصل مى‌شود، كم خوابى كه موجب شب زنده‌دارى و تهجّد مى‌شود، خفيف المؤونه بودن، صحت بدن و دفع امراض، زيرا معده خانه هر مرضى است.

براى معالجه افراط در خوردن بايد آيات و اخبار وارد شده در مذمّت پرخورى و فوائد گرسنگى را ملاحظه كرد، همچنين احوال انبياء و ائمه و بزرگان را نظاره كرد كه، اكثر كسانى كه به مقاماتى رسيدند، از مسير و رهگذر گرسنگى بوده است و نيز بايد متوجّه خلاصى از چنگال شهوات و خبائث بدون تحمّل گرسنگى ممكن نيست، درك اين معنا را بايد كرد، كه: پرخورى كار حيوانات است و شأن انسان اجلّ از همطرازى با آنها است، بايد تأمّل كرد در مفاسدى كه بر شكم‌پرستى‌

مترتب خواهد شد از قبيل ذلّت، حماقت و امراض گوناگون.

در مورد افراط در شهوت جنسى هم بايد گفت زياده‌روى در اين مورد انسان را از طى مسير آخرت و توجه به امورات اخروى باز داشته دين را زائل‌


صفحه 347

و خوف خدا را از دل مى‌زدايد، و كم‌كم نور و فروغ الهى به خاموشى مى‌گرايد، و اينجا است كه دست به هر كار حيوانى زده و پرده حيا را پاره مى‌كند، اگر قوه شهويه در اين حالت قرار گرفت كنترل آن مشكل خواهد بود، اين قوه شبيه به اسب چموشى است كه بخواهد وارد گردابى شود، اگر از آن پيشگيرى شد راحت‌تر است تا اينكه داخل شود و بخواهيم دُم او را گرفته و بيرون كشيم. تعجب از بعضى افراد است كه در صدد خوردن غذاها و داروهاى مقوّىِ قوه شهويه هستند، تا بيشتر تمتّع جويند، اينها همانند كسى هستند كه مبتلا به چنگ شير درنده‌اى شده كه هر وقت هم آن شير اعتناء به او نمى‌كند با حركاتى او را به هيجان آورده تا به او حمله كند.

در مهار قهوه شهويه اگر چه توان رسيدن به مقام انبياء و اولياء براى ما مقدور نيست، ولى بايد در مسير آنها باشيم، و ببينيم آنها با قوه شهويه چه معامله‌اى مى‌كرده‌اند. درباره پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) دارد كه در اثر مقهور بودن قواى نفسانى در برابر آن نفس مبارك، گاه چنان محو جمال معشوق و عالم ملكوت مى‌شد، كه تداوم اين حالت احتمال پرواز روح آن بزرگوار را در پى داشت، از اين رو به همسر خود مى‌فرمود

«كلِّمينى يا حُمَيرا اشْغَلينى يا حميرا»:

«با من سخن گوى و مرا مشغول كن» و البته گاهى به عكس، وقتى از پرداختن به دنيا خسته مى‌شد مى‌فرمود:

«ارِحْنا يا بلال»

(راحت كن ما را اى بلال) كنايه از اينكه اذان بگوى تا از اشتغال به دنيا روى تابيم.

اما براى معالجه اين افراط در قوه شهويه بايد گرسنگى كشيد تا اين قوّه ضعيف گردد و چموشى نكند،

از اين روى دستور به روزه گرفتن داده شده تا بتوان از اين طريق تعديل اين قوّه را نمود. بايد از آنچه باعث هيجان شهوت مثل تصوّر زنان، نگاه كردن، سخن گفتن و خلوت نمودن است، خوددارى كرد، كه براى هر يك مفاسدى است، كه در كتب اخلاقى متذكر شده‌اند.

در طرف تفريط قوه شهويه هم «خمود» بود كه سركوب اين قوه باشد به‌


صفحه 348

نحوى كه كمبود در تحصيل معاش و خوردن و شهوت جنسى و غيره ايجاد شود و اين خلاف مسير صحيح شرع است. اين انحراف از خط مستقيم تكوين است، خداوند حكيم از روى حكمت اين قوّه را در انسان به وديعت گذارده تا در مسير تكامل خود بهره‌بردارى كند و كوتاهى در اين امر موجب بيمارى و قطع نسل است كه خلاف اراده الهى است. در مورد فوائد نكاح و كوتاهى نكردن از اين امر نيز فوائدى نقل كرده‌اند كه در كتب اخلاقى مضبوط است و ما به جهت طولانى نشدن بحث از ذكر آن صرف‌نظر مى‌كنيم.

در اينجا چند حديث درباره اهميت عفّت ذكر مى‌كنيم تا از خرمن معصومين و آبرو دهندگان به عفّت خوشه‌اى برچينيم:

1- قال على (عليه السلام):

«مَا المُجاهِدُ الشَّهيد فى سَبيلِ الله بِاعْظَم اجراً ممّن قَدَر فَعَفَّ، لكادَ العَفيفُ انْ يكونَ مَلَكا مِنَ المَلائِكَة»

امام على (عليه السلام) مى‌فرمايند: «اجر و پاداش جهاد كننده‌اى كه در راه خدا شهيد شود، بيشتر از كسى كه (بر حرام و اعمال ناشايست) توانائى داشته و عفّت و پاكدامنى پيشه كند نيست، نزديك است كه فرد پاكدامن و عفيف (كه از حرام و ناشايسته پرهيز مى‌كند) فرشته‌اى از فرشتگان شود[1]چرا چنين نباشد، در حالى كه آدم عفيف در جهاد اكبر به پيروزى رسيده، و مجاهد با دشمنان خدا چه شهيد شود، و چه پيروزمندانه از جبهه جهاد بازگردد، پيروزى را در جهاد اصغر به دست آورده است.

2- قال على (عليه السلام):

«اهْلُ العِفافِ اشْرَفُ الاشْراف»

(اهل عفّت و پاكدامنى با شرافت‌ترين اشرافند».[2]

3- قال الصادق (عليه السلام):

«عُفُّوا عَن نِساءِ الناس تُعَفُّ نساءُكُم»

(خود را از زنان و ناموس مردم حفظ كنيد، و چشم طمع به‌

آنها ندوزيد، تا زنها و ناموس شما از چشم‌

[1]. نهج‌البلاغه، كلمات قصار، كلمه 466 فيض‌الاسلام و 474 صبحى صالح.

[2]. غرر الحكم، ميزان الحكمة، جلد 6، صفحه 359.


صفحه 349

طمع ديگران حفظ و مصون گردند».[1]

اى برادر چشم خود را از چشم‌چرانى حفظ كن و طمع به ناموس غير مكن تا خود از ناحيه ناموس در امان باشى. در روايتى آمده كه: در زمان حضرت داود (عليه السلام) مردى بود، كه با اكراه بر زن نامحرمى وارد مى‌شد، خداوند در قلب زن القاء كرد كه به او بگويد هر وقت تو به نزد من مى‌آيى بدان كه مردى هم به نزد زن يا دخترت مى‌رود، مرد به نزد اهلش بازگشته و مرد غريبه‌اى را در نزد اهلش يافت، او را به نزد حضرت داود (عليه السلام) آورد و گفت: يا نبى الله، مسئله‌اى براى من پيش آمده، و به معصيتى بزرگ مبتلا گشته‌ام، كه ديگرى دچار نگشته؛ فرمود: چه امرى به تو وارد شده گفت: اين مرد را نزد اهل و عيالم يافتم، خطاب شد به داود كه به او بگو:

«كما تُدين تُدان»

(آنچنان كه با ديگران رفتار مى‌كنيد با شما رفتار مى‌شود»[2]. آرى برادر دنيا دار مكافات است، و چه خوب گفته‌اند: (هر چه كُنى به خود كُنى).

4- قال على (عليه السلام):

«ثمرةَ العِفّة القناعة»:

«محصول پاكدامنى قناعت است» انسان اگر داراى صفت عفّت باشد خواه عفّت در تغذيه و خوردن باشد، و خواه در امور جنسى و غيره، مسلّماً حالت قناعت طبع را در هر يك از ابعاد عفّت به دنبال داشته، و انسان را از هر ذلّت و پستى مى‌رهاند، در روايت ديگرى از مولى آمده:«ثَمَرَةُ العِفُّه الصِّيانه»:«محصول پاكدامنى و عفّت مصون بودن نفس است»[3]اگر انسان در هر امرى به جنبه افراط و تفريط تمايل پيدا نكرد نفس او سالم مانده و از گزند مصيبتهاى افراط و تفريط در امان خواهد بود.

حال به سراغ قرآن رويم، قرآن مجيد داستانى را به عنوآن احْسَنُ‌

[1]. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 270؛ ميزان الحكمة، جلد 6، صفحه 359.

[2]. من لا يحضره الفقيه، جلد 4، صفحه 21، چاپ جامعه مدرسين.

[3]. غرر الحكم، ميزان الحكمة، جلد 6، صفحه 363.


صفحه 350

القصص معرفى مى‌كند«نَحنُ نَقُصُّ عَلَيكَ احْسَنَ القَصَصِ»[1]: « (اى پيامبر) ما براى تو بهترين قصّه‌ها و حكايات را بازگو مى‌كنيم» اين عنوان را به بهترين و زيباترين داستانى مى‌دهد كه در آن ترسيمى از چهره نورانى عفّت است، عفّتى كه در قامت زيباى جوانى مهذّب نمايان است، و او را به عنوان الگو و اسوه‌اى براى بشريت قرار داده است، آن داستان، داستان حضرت يوسف است، يوسفى كه تبلور مقام عفّت بود، عفّتى كه در برابر بزرگترين انگيزه‌هاى شهوى زمان خود سر فرود نياورد، يوسفى كه با آن زيبائى در دربار ملكه مصر، در حالى كه ملكه دلباخته بود و خلوتگه عشقى دور از چشم شوهرش فراهم كرده بود، همچنان مقاومت كرد و تن به ذلّت در برابر بت نفس نداد؛ يوسفى كه وقتى زليخا دربهاى قصر را بست و گفت، آماده‌ام براى تو«غَلَّقَتِ الأَبوَابَ وَ قَالَت هَيْتَ لَكَ»[2]گفت پناه مى‌برم به خدا«قَالَ مَعَاذَ اللهِ»[3]، نمى‌گويد محفوظ ماندم بواسطه نيروى درونى خود بلكه لحظه‌اى برقى در چشمش زد و جاذبه‌اى از ربّ در قلبش ايجاد شده و گفت پناه مى‌برم به خدا زيرا كه او پرورش دهنده من است و مقامى نيكو و ارجمند به من عنايت فرموده است‌«انَّهُ رَبِّى احْسَنَ مَثوَاى»[4]خداوند هم مى‌فرمايد: باز آن زن در وصل او اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا و برهان حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعى اهتمام كردى ولى ما ميل او را از عمل زشت برگردانيديم.

واقعاً خيلى مشكل است كنترل اين نفس سركش اگر به اينجاها برسد، به جائى كه همچون زليخا خلوتگاه فراهم كند و حتى خلوتگاه را با انواع وسائل تحريك و بوهاى معطّر و مزيّن عطرآگين كند. نقل است كه از مرحوم مقدس اردبيلى، آن مرد عالم و عابد پرسيدند اگر شما با يك زن در محلّى خلوت كنيد چه مى‌كنيد،

ايشان نفرموده بودند مواظبت مى‌كنم كه آلوده نشوم بلكه فرموده به خدا

[1]. سوره يوسف، آيه 3.

[2]. سوره يوسف، آيه 23.

[3]. سوره يوسف، آيه 23.

[4]. سوره يوسف، آيه 23.