بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 361

15- صبر و استقامت‌

15- صَبَروا ايّاماً قَصيرة اعْقَبَتْهُم راحَةٌ طَويلَةً، تِجارَةٌ مُرْبِحةٌ يَسِّرها لَهُم رَبُّهُم.

ترجمه:براى مدتى كوتاه در اين جهان صبر و استقامت ورزيدند و راحتى بس طولانى بدست آوردند، تجارتى است پرسود كه پروردگارشان بر ايشان فراهم ساخته.

شرح:صبر يعنى چه؟

از جمله كلماتى كه بيرحمانه مورد تاخت و تاز به اصطلاح مفسران نادان قرار گرفته كلمه نورانى صبر است، كلمه‌اى كه همچون كلمات ديگرى مانند مذهب از گزند نيشهاى مار و عقرب صفتان در امان نبوده است، عده‌اى صبر را عامل تخدير و تن به ذلت دادن تفسير كرده‌اند، اينها همان كسانى هستند كه: مذهب را هم همانند مخدّرى براى تخدير و به ركود كشيدن انسانها و در نتيجه جوامع تفسير مى‌كردند، قبل از پياده شدن حكومت و جمهورى اسلامى در ايران بايد با آنها بحث مى‌كرديم كه مذهب عامل تخدير و ركود نيست، ولى پس از انقلاب‌


صفحه 362

و تحريكات مسلمانان لبنان و پايدارى و استقامت و صبر آنها، در سرزمينهاى اشغالى فلسطين و ديگر نقاط مبارزاتى جوابى گويا و عملى به اين سخن آنها داده شد، بايد به آنها گفت مذهب كه تبلور صبر و استقامت است در كشورهائى كه زير نفوذ استعمار بوده موجب تحرك و مبارزه شده است، آيا اين چنين مذهبى مخدّر است، آيا چيزى كه خواب و استراحت را از دشمنان و جباران و ستمگران و مرتجعين ربوده، عامل ركود است؟! ايستادن در مقابل دشمن با سنگ كه سلاح ابتدائى است، در برابر اسلحه‌هاى آمريكائى و روسى كه مدرنترين اسلحه‌هاى دنيا است ركود است؟ در يك جمله كوتاه بايد به اين دشمنان اسلام و آزادى انسان‌ها گفت: رويتان سياه باد از انديشه‌اى كه در سر مى‌پرورانيد آيا تفسير صبر، تن به ذلت دادن و ظلم‌پذيرى است، هرگز!! از منابع اسلامى شواهدى فراوان دال بر خلاف اين معنا مى‌توان اصطياد كرد، براى روشن شدن مطلب ابتداء به سراغ يك لغوى بزرگ و سپس يك معلم اخلاق و خود ساخته رفته، و گوش جان به سخنان جانبخش آنها مى‌سپاريم: راغب اصفهانى در كتاب خود مفردات گويد:«الصَّبرُ الامساكُ فِى الضّيق»: «صبر كنترل نفس در تنگنا (و استقامت آن در انواع شدائد و مشكلات) است».[1]

مرحوم محمدمهدى نراقى در جامع السعادات صبر را چنين تعريف مى‌كند:«الصَّبْرُ ثباتُ النّفسِ و عدمُ اضْطرابِها فى الشدائِد و المَصائب بانْ تُقاوَمَ مَعَها بِحيث لا تُخْرجُها عَنْ سِعَةِ الصّدر و ما كانت عليه قبل ذلك من السرور و الطمأنينتة»: «صبر، استقامت و پايدارى نفس و عدم تشويش در سختيها و مصيبتها است، به نحوى كه مقاومت كنى در برابر آن سختيها و بلاها و خارج نكنى نفس خود را از سعه صدر و از آن حالت سرور و آرامشى كه بر آن حاكم بود».[2]

[1]. مفردات، صفحه 273.

[2]. جامع السعادات، جلد 3، صفحه 280، چاپ مؤسسه اعلمى.


صفحه 363

در روايتى از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) هم تفسير صبر چنين آمده است. حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) از جبرئيل پرسيدند:

«فَما تَفسير الصبر؟»:

«صبر چيست»؟ قال:

«تبصر فى الضرّاء كما تبصر فى السرّاء و فى الفاقةِ كما تصبر فى العافية، فلا يشكو حاله عند الخلق بما يصيب من البلاء»:

جبرئيل گفت: «صبر اين است كه شكيبائى و استقامت ورزى در ناراحتى، چنانكه پايدارى ميورزى در شادمانى و در بيمارى، چنانكه در سلامتى، پس نبايد شكايت كند، صابر از كيفيت حال خود نزد خلق بواسطه مصيبت و بلاهائى كه به او رسيده است (و در يك جمله، در هر حال پايدارى ورزد)».[1]

حال با اين تفاسير خود بنگريد آيا مفهوم صبر جزء مفهوم نورانى استقامت چيز ديگرى است آيا اين مفهوم همان مفهوم ظلمانى زير بار ظلم و ستم رفتن است؟!

(ذلك مَبْلَغُهم مِنَ العِلْم).

فضيلت صبر در كتاب و سنّت‌

قرآن كريم و روايات پيشوايان دين مشحون از فضائل صبر و ثمرات اين گوهر گرانبها است تا آنجا كه مى‌توان گفت معنا به حدّ تواتر رسيده، و فقط به عنوان مشتى از خروار چهار نمونه از آيات و پنج نمونه از روايات را مورد بررسى قرار مى‌دهيم:

آيات:

1- (وَلَنَجْزِينَّهُم أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ):«و البته جزا مى‌دهيم كسانى را كه صبر پيشه كردند به بهترين عملى كه انجام داده‌اند»[2]

[1]. بحارالانوار، جلد 77، صفحه 20؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 266.

[2]. سوره النحل، آيه 97.


صفحه 364

در تفسير اين جمله بايد گفت: اعمال نيك انسان متفاوت است: متوسط، خوب و عالى، در اين آيه خداوند مى‌فرمايد: «معيار پاداش براى ما احسن و بهترين اعمال است»، يعنى با اعمال صابرين معامله بهترين آنها را مى‌كنيم، مثل اينكه فروشنده‌اى 3 نوع گندم متوسط، نيمه مرغوب و مرغوب را به نزد شخص كريمى ببرد و او همه را به نرخ مرغوب و اعلى ابتياع و خريدارى كند، پس بهوش باش كه صبر چه كيميائى است به هر عملى اگرچه كم ارزش باشد آن را پرارزش گرداند، حتى چه بسا عمل مباح را هم مثل عبادت (واجب يا مستحب) باارزش مى‌گرداند.

2- (وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ- جَنَّاتُ عَدْن يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالْمَلَائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِّنْ كُلِّ بَاب- سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ):«و كسانى كه صبر كردند (در جهات مختلف) به خاطر خداوند و اقامه نماز كرده و انفاق نمودند، در خفاء و در ظاهر، و دفع كردند با اطاعت و انجام اعمال نيك، معصيت را، براى اينچنين افرادى بهشت و خانه آخرت است، خانه‌اى كه بستانهاى جاودانى است، داخل مى‌شوند در آن، چنين افرادى و كسانى كه صالح باشند از پدران و همسران و اولاد اينها، و نيز ملائكه از هر دربى (هشت درب بهشت) بر اينان داخل شده و (گويند) سلام بر شما (كه در طاعت و عبادت خدا و رنج آلام عالم) صبر پيشه كرديد، پس چه خوب است عاقبت اين منزلگاه و خانه‌اى كه در آن سكنى گزيديد».[1]

نكته مهم و قابل توجه پس از اين همه عنايت و بشارت به صابرين و اين همه اجر و پاداش، اين است كه: ملائكه وقتى بر اينان وارد مى‌شوند، از ميان جميع اعمال اينها اعم از نماز، روزه، حج و غيره به‌

صبر اشاره كرده و با اين صفت آنها را

[1]. سوره الرعد، آيات 22 تا 24.


صفحه 365

مى‌ستايند و مى‌گويند مبارك باد خانه جاودانى، و اين نيست مگر اينكه صبر جوهره تمامى عبادات است، و بلكه صبر ريشه تمامى اعمال اهل ايمان است، چنانكه از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) سؤال شد ايمان چيست؟ فرمودند «الصبر».[1]

3- (أُوْلَئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَيُلَقَّوْنَ فِيهَا تَحِيَّةً وَسَلَاماً): «آنها كسانى هستند كه درجات عالى بهشت در برابر شكيبائى و صبر آنها به آنها ارزانى و پاداش داده مى‌شود، و در آنجا با درود و سلام برخورد مى‌كنند».[2]

قرآن پس از برشمردن صفات دوازدهگانه بسيار والائى براى بندگان خاص خدا در جمع‌بندى همه اين آيه را ذكر مى‌كند؛ و در اين آيه نام صبر را مى‌برد، ولى اين صفت به عنوان صفت ديگرى نيست، بلكه اين صفتى است كه: خميرمايه و سرچشمه همه صفات قبلى است، صفتى است كه به منزله قوه فرماندهى در تحقق آن صفات فرمان مى‌راند، و چقدر جالب فرموده مولاى متقيان على (عليه السلام)

«عليكم بالصبر فإنَّ الصبر من الايمان كالرأس من الجسد و لا خير فى جَسد لا رأس معه و لا فى ايمان لا صبر معه»[3]

: «بر شما باد صبر و شكيبائى، زيرا صبر نسبت به ايمان مثل سر است به بدن، و خير نيست در بدنى كه سر ندارد، و نه در ايمانى كه صبر ندارد». چنانكه قوه فرماندهى بدن در سر قرار دارد، و بقاى بدن به سر است، بقاى ايمان هم به بقاى صبرى است كه به منزله سر براى پيكر ايمان است، اگر سر باشد مسلماً فرماندهى خواهد بود، و در نتيجه ترقى و تكامل و بارور شدن صفات‌

[1]. بحارالانوار، جلد 82، صفحه 137؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 257.

[2]. سوره الفرقان، آيه 75 در اين آيه «غرفه» از ماده غَرْف (بر وزن حرف) به معنى برداشتن چيزى و تناول آن است و غرفة به چيزى مى‌گويند كه برمى‌دارند و تناول مى‌كنند و مانند آبى كه انسان از چشمه براى نوشيدن برمى‌گيرد (و بالا مى‌آورد) سپس به قسمتهاى فوقانى ساختمان و طبقات بالاى منازل اطلاق شده است و در اينجا كنايه از برترين منزلگاههاى بهشت است. تفسير نمونه، جلد 15، صفحه 170- 169.

[3]. نهج‌البلاغه، كلمه 79 فيض‌الاسلام و 82 صبحى صالح.


صفحه 366

الهى محقق خواهد شد، و از اين رو مى‌بينيم با وجود صبر صفات دوازده‌گانه بارور مى‌شود، با اين تفسير بيان پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) در تفسير ايمان كه فرمودند: «همان صبر است»، بيشتر روشن شد، يعنى اگر صبر نباشد اصلا ايمانى نيست پس در واقع صبر همان ايمان و ايمان همان صبر است.

از نكات ديگرى كه در اين آيه بود، تحيّت و سلام است، كه اين صابران از آن برخوردارند، تحيّت و سلام از بهشتيان و فرشتگان، چنانكه در آيه قبل آمده بود و مخصوصاً از طرف خداوند متعال چنانكه در آيه‌[1]58 سوره يس آمده:

(سَلَامٌ قَوْلا مِّنْ رَّبّ رَّحِيم)

(براى آنها سلامى از سوى پروردگار رحيم است).

4- (وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ): «و قرار داديم از بنى‌اسرائيل پيشوايان را كه هدايت به امر ما مى‌كردند (و اين مقام در اثر اين بود كه) صبر كردند و يقين به آيات ما داشتند».[2]

در اين آيه صبر را عاملى براى رسيدن به نبوت و امامت قرار داده، و در تفسير اين آيه كه مراد از اين برگزيدگان انبيائى بودند كه در بنى‌اسرائيل به تدريج به درجه نبوّت رسيدند.

اينكه صبر را مقدم بر يقين انداخت، شايد به اين جهت باشد، كه: صبر ريشه تحصيل يقين است، صبر در همه جوانب و به ويژه صبر بر عبادت نتيجه‌اش‌

[1]. در اينكه آيا تحيّت و سلام در آيه دو معنى دارد يا يك معنى؟ در ميان مفسران گفتگو است ولى با توجه به اينكه تحيّت در اصل به معنى دعا براى زندگى و حيات ديگرى است و سلام از ماده سلامت است و به معنى دعا براى كسى است، بنابراين چنين نتيجه مى‌گيريم كه واژه اول به عنوان درخواست حيات است و واژه دوم براى توأم بودن اين حيات با سلامت است، هر چند گاهى ممكن است اين دو كلمه به يك معنى بيايد. البته تحيّت در عرف معنى وسيع‌ترى پيدا كرده و آن هرگونه سخنى است كه در آغاز ورود به كسى گويند و مايه خوشحالى و احترام و اظهار محبت نسبت به او مى‌باشد. (تفسير نمونه، جلد 15، صفحه 171).

[2]. سوره السجده، آيه 24.


صفحه 367

يقين است زيرا فرمود:(وَ اعبُد رَبَّكَ حَتّى يَاتِيَكَ اليَقِينُ)[1]

روايات:

1- قال على (عليه السلام):

«مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصّبرُ اهْلَكَهُ الجَزَعُ»:

«هر كس را صبر (و استقامت) رهائى و نجات نبخشيد، جزع و اضطراب او را از پاى درآورد».[2]

در اين حديث شريف در برابر مشكلات بيش از دو راه فرض نشده است يا صبر و يا جزع، هر كس اولى را پيشه كند نجات مى‌يابد و هر كه دومى را برگزيند هلاكت به دنبال اوست، پس خوشا به حال كسانى كه در اين ميان صبر را برگزينند و به ثوابهائى كه به آنها وعده داده شده رسند، و بدا به حال كسانى كه جزع و بى‌تابى را انتخاب كرده، علاوه بر كشيدن عذابى روحى، اجرهاى اخروى را نيز از دست مى‌دهد.

2- قال الصادق (عليه السلام):

«قِلّة الصبر فَضيحةٌ»:

«كمى صبر عيب و رسوائى است»[3]در اين حديث كمى صبر را به طور مطلق عيب دانسته، زيرا كمى صبر در برابر مشتهيات و خواهشهاى نفسانى منجر به تسليم در برابر تمايلات درونى و بيرونى شده و عامل رسوائى و افتضاح خواهد شد، كمى صبر در گفتار و عدم تأمل و دقت بر معانى الفاظ موجب بى اعتبارى و خدشه دار شدن شخصيت انسانى است، اين عيب را به طور كلى مى‌توان در رفتار و گفتار و نوشتار يافت، و بعيد نيست كه: آثار اين كم صبرى در بعضى موارد براى همه اتفاق افتاده باشد، دور نيست كه هر فردى اين معما را درك كرده و چه بسا ضررهائى را هم از اين ناحيه متحمل شده باشد، ولى امان از انسان فراموشكار!!

3- قال الصادق (عليه السلام):

«انّا صُبَّرٌ و شيعتُنا اصْبَرُ منّا قلتُ جِعلت فداك كيف صار شيعتكم اصبر منكم، قال (عليه السلام): «لانّا نَصْبِرُ عَلى ما نَعلَم و شيعَتُنا يَصْبرونَ عَلى ما

[1]. سوره حجر آيه 99.

[2]. نهج‌البلاغه، كلمه 180 فيض‌الاسلام و 189 صبحى صالح؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 272.

[3]. بحارالانوار، جلد 78، صفحه 229؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 272.


صفحه 368

لا يَعْلَمون»

(امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «ما (اهل‌بيت) صابريم و شيعيان ما صابرتر از ما، هستند (راوى گويد) گفتم فدايت شوم چگونه شيعيان شما صبورتر از شمايند»؟ فرمود: «زيرا ما صبر مى‌كنيم بر آنچه مى‌دانيم و شيعيان ما صبر مى‌كنند بر آنچه نمى‌دانند»[1]يعنى ما عالم به مسائليم و بر تمام جوانب احاطه داريم، ما به حد عين اليقين رسيده‌ايم كه واقعيات را مى‌بينيم و لذا صبر در امور براى رسيدن به اجر و پاداشى كه داريم بسيار مهم نيست، بلكه شيعيان ما اگر صبر كنند در امر عبادت و به منجلاب معصيت گرفتار نشوند، كار بس عظيمى كرده‌اند، زيرا آنها مثل ما احاطه بر امورات و احوال بهشت و جهنم ندارند.

با همين ملاك مى‌توان گفت: اگر در زمان غيبت امام زمان (عج) شيعيان واقعى پيدا شوند، و در راه عبادت و اطاعت كوشا و از معصيت گريزان باشند، از شيعيان زمان ائمه عليهم‌السّلام كه آنها را ديده و در محضر آنها كسب فيض كرده‌اند، والاترند، زيرا آنها حجّت خدا را ديده و از بيانات شفاهى آنها استفاده كرده‌اند، ولى شيعيان امروز، بر نديده‌ها ايمان آورده‌اند، و چه بسا رادمردانى كه در اين دوران نائب امام زمان (عج) را هم نديده، و از اهداء خون خود براى آبيارى درخت به زردى گرائيده اسلام اباء نكردند.

4- قال على (عليه السلام):

«وَ الصبرُ يُناضِلُ الحِدْثان»:

«صبر و شكيبائى پيشامدها را دور مى‌كند»[2]و به تعبير ديگر صبر، سپرى براى جلوگيرى از آسيب‌پذيرى انسان در برابر حوادث و پيشامدهائى است كه مصون از آنها نيست.

5- قال رسول الله (صلى الله عليه وآله):

«علامة الصابر فى ثلاث: اوّلها، انْ لايَكْسل و الثانيةٌ: أَنْ لا يَضْجُرَ و الثالثهُ: أن لا يشكو مِنْ رَبِّه عَزَّوَجَلَّ، لانّه اذا كسل فَقَد ضَيّع‌

[1]. بحارالانوار، جلد 71، صفحه 80؛ ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 269 (به همين مضمون از امام صادق (عليه السلام) روايت ديگرى در بحارالانوار، جلد 71، صفحه 84 آمده است).

[2]. بحارالانوار، جلد 69، صفحه 410؛ نهج‌البلاغه، كلمات قصار 202 فيض‌الاسلام و 211 صبحى صالح.