بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 380

و بلند شدن در نيمه‌هاى شب بسيار دشوار است، ولى ممارست بر اين امر، به تدريج اين مشكل را آسان خواهد كرد، اين قاعده كلى را مى‌توان در هر امرى يافت، حتى در كسب و كار، فردى كه كارى را تازه شروع كرده است بايد تا رونق گرفتن كسب و كارش بيشتر استقامت و پايدارى كند، و از عدم پيشرفت كارش در روزهاى اول نااميد و مأيوس نشود. با اين توضيحاتى كه داده شد كلام امام على (عليه السلام) روشن مى‌شود كه:«افضل الصبر التصبّر»: «با فضيلت‌ترين صبرها تصبّر است (و صبرى است كه همراه با كُلفت و مشقت و زحمت باشد».[1]

[1]. غرر الحكم، ميزان الحكمة، جلد 5، صفحه 273 قابل ذكر است كه بعضى مثل غزالى از اهل تسنن و عده ديگرى از علماى شيعه قائل شده‌اند كه صبر در مصيبت بالاتر از صبر در معصيت و صبر در معصيت بالاتر از صبر در عبادت است و دو دليل آورده‌اند: 1- روايتى كه ابن‌عباس از رسول گرامى سلام صلّى الله عليه و آله نقل كرده كه: «الصبر فى القرآن على ثلاثة اوجه، صبر على اداء فرائض الله تعالى- فله ثلاثمائة درجه و صبر عن محارم الله- تعالى- و له ستمائة درجة، و صبر على المصيبة عند الصدمة الاولى». 2- هر مؤمنى قدرت بر صبر از محرمات را دارد ولى قدرت بر صبر بر بلايا را فقط دارندگان سرمايه صديقين دارند. زيرا اينگونه صبر براى نفس بسيار دشوار و سخت است، ولى در جواب چنانكه مرحوم نراقى در جامع السعادات (ج 2، صفحه 298) گويد بايد گفت: جمع بين روايات اقتضاء مى‌كند كه صبر از هر يك از سه قسم باشد اگر اشد و اشق باشد ثوابش اكثر است، از آن صبرى كه اسهل و ايسر است، زيرا «افضل الاعمال احمزها» (با فضيلت‌ترين اعمال مشكل‌ترين و پرمشقت‌ترين آنها است) بنابراين نمى‌توان به طور مطلق گفت كدام يك از صبرهاى سه‌گانه برتر از ديگرى است زيرا اگر گفتيم صبر بر معصيت برتر از صبر در مصيبت است، بعيد است كسى بگويد صبر كردن و دروغ نگفتن در موضعى يا صبر كردن و لباس حرير نپوشيدن در لحظه‌اى، بالاتر از صبر بر مرگ و از دست دادن بسيارى از عزيزترين نزديكان مثل فرزندان است، و اگر گفتيم صبر بر مصيبت اولى از صبر در معصيت است بعيد است كسى بگويد صبر در از دست دادن مقدار كمى پول بالاتر از صبر بر بزرگترين معاصى و اجتناب از آن است.

پس وجه اينكه در متن صبر بر معصيت بر طبق روايت مقدم بر صبر بر اطاعت و مصيبت شد، روشن مى‌شود كه صبر بر معصيت نوعاً مورد سنجش قرار داده شده نه شخصاً يعنى بطور كلى موارد صبر در معصيت مشكل‌تر از موارد صبر در مصيبت است، زيرا معمولا مصائب مقطعى و پس از چندى به ورطه نسيان و فراموشى سپرده مى‌شود، به خلاف معاصى زيرا صبر بر ترك آنها بطور دائمى و هميشگى بسيار مشكل است، به اضافه اينكه انس به بعضى از آنها دست به دست كشش نفس داده و مسلماً صبر در مقابل آنها مشكل‌تر است و شاهد بر سخن ما حديث مولى على (عليه السلام) است كه: «الصبر صبران: صبر عند المصيبة حسن جميل و احسن من ذلك، الصبر عند ما حرّم الله عليك» (صبر بر دوگونه است: 1- صبر در نزد مصيبت كه زيبا و پسنديده است و بهتر از آن، صبر در نزد چيزى است كه خدا بر تو حرام كرده است).


صفحه 381

در اهميت صفت صبر همين بس كه در اين خطبه در چهار موضع از زواياى مختلف مورد نگرش و توجه قرار گرفته شده است:

1- «صبروا اياماً قصيرة اعقبتهم راحة طويلة» 2- فمن علامة احدهم انّك‌ترى له ... صبراً فى شدة 3- فى الزلازل و قور و فى المكاره صبور. 4- و انْ بُغِىَ عليه صَبَرَ حتى يكون الله هو الذى يَنْتَقِم له.

اين چهار مورد هر چند از جهات مختلف مورد نظر قرار گرفته، ولى همه نمايانگر و حاكى از يك چيز و آن صبر است.

وبه قول شاعر:

عباراتنا شتّى و حُسْنُكِ واحد

و كُلَّ الى ذاك الجمال يشير

[عبارات (در وصف تو) مختلف، و حسن تو واحد است و هر يك از عبارات به سوى آن جمال اشاره مى‌كند] به نظر مى‌رسد در اين خطبه هيچ يك از صفات ديگر مثل صبر تكرار نشده باشد، و اين نشانه اهميت و جايگاه بلند آن در بين ساير صفات انسانى است.


صفحه 382

فلسفه صبر چيست؟

فلسفه مهم صبر رسيدن به هدفهاى عالى است، انسان هر كار مثبتى بخواهد انجام دهد، چه بسا مواجه با مشكلات فراوانى است، اگر مى‌خواهيد مشكلى متوجه شما نشود، بايد كار نكنيد، اگر بخواهيد كتابى تأليف كنيد، مسلماً ايرادات و انتقادات فراوان و به قول معروف‌

«مَنْ صَنَّفَ فقد استهدف»:

«كسى كه تصنيف كرد خود را هدف و آماج گلوله‌هاى انتقاد قرار داده است» بايد بدانيد بجز با سپر صبر نمى‌توان اين تيرها را از خود دفع كرد.

آرى اگر بخواهيد بناى خيريه‌اى بنا كنيد، به دنبالش حرفها است، عده‌اى نق مى‌زنند كه براى وجهه‌دار شدن و يا كسب اموال بيشتر چنين كرده است، وقتى مسجد اعظم قم را مرحوم آية الله العظمى بروجردى آن مرد وارسته و بزرگوار مى‌ساختند، و الان ما از بركات آن استفاده كرده و اين همه مجالس درس و بحث و ارشاد و تبيين احكام اسلام را در آن مشاهده مى‌كنيم، خدا مى‌داند چقدر پشت سر اين مرد حرف زدند، كه وجوهات را خرج مى‌كند و مسجد مى‌سازد اين همه گرسنه در قم است و اين مسجد چيست كه اين سيد مى‌سازد؟ اگر صبر و حوصله نباشد انسان از كار خير صرفنظر مى‌كند، اگر بنا بود همه پولها را به گرسنگان دهند، پس هيچ مسجدى يا بناى خيره‌اى نبايد برپا مى‌شد، بايد بناهاى خيريه را ساخت و از آن طرف ريشه فقر و گرسنگى را نابود كرد، بايد برنامه صحيحى براى رسيدگى به امور بيچارگان تهيه كرد، نه بدون برنامه با كمك كردنهاى بى رويه، گداپرورى كنيم. مَثَل جالبى قديمى‌ها مى‌زدند، كه: روى هر گنجى افعى خوابيده و گنج كُنج ويرانه است، انسانهاى ساده‌لوح معناى مطابقى و تحت اللفظى را گرفته و لذا در ويرانه‌ها به دنبال گنج مى‌گشتند، مى‌گفتند: اول ببينيد، در كدام قسمت افعى خوابيده، همانجا گنج است، در حالى كه اين معناى‌

كنايه‌اى دارد، مراد اين است كه گنج‌


صفحه 383

رويش مشكلاتى خوابيده است، در رسيدن به گنجها رنجها است، و به قول سعدى:

نابرده رنج گنج ميسر نمى‌شود

مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد

شما بگويم اگر صبر نداريد، دنبال كارى نرويد، اگر صبر و استقامت و پشتكار نداريد اگر علاقه و استعداد نداريد، طلبه نشويد زيرا مشكلات زيادى بر سر راه است، الان وضعيت بسيار بهتر از سابق شده است سابقاً در مدرسه حجتيه در ماه رمضان براى يك لقمه نان معطل بوديم، يكى از فضلاء براى من نقل كرد، به قدرى تهيدست بوديم، كه به سراغ نانهاى خشك و دور ريخته مى‌رفتيم، و مى‌ديديم، كه پر از فضله شده، و چه بسا چون مضطر بوديم، فضله‌ها را از نانها جدا كرده و نانها را مى‌خورديم، گاهى براى گذراندن زندگى نماز استيجارى قبول مى‌كرديم، در حالات بزرگان بنگريد كه از فرط تهيدستى پوسته ميوه‌ها را شبانه از كنار كوچه‌ها جمع كرده و مى‌شستند و مى‌خوردند، و چه بسا دو هم حجره‌اى جداگانه دور از چشم ديگرى چنين مى‌كردند، و بيكديگر وانمود مى‌كردند، كه در بيرون غذا خورده‌اند، پول روغن چراغ و چراغ خريدن نداشتند، و از اين روى شبها در زير نور شمع يا چراغى كه براى روشن كردن دستشوئيها تعبيه شده بود به مطالعه مى‌پرداختند و يا از پرتو مهتاب بهره مى‌جستند، آرى اينگونه به جائى رسيدند.

فكر نكنيد اين رشته چنين مشكلاتى دارد، شما زندگى دانشمندان بزرگ را مطالعه كنيد، تا ببينيد هر كدام كه به مقامات عالى‌اى رسيده‌اند، زندگى آميخته با رنج و مشقت و ناراحتى را سپرى كرده‌اند، نيوتن و گاليله و اديسون و غيره سالها رنج و بيخوابى كشيده و صبر و استقامت را نَصْب العين خود قرار دادند تا به اهداف خود رسيدند، بعضى از دانشمندان غذائى كه براى شام آنها مى‌آوردند، از بس مشغول مطالعه و

تدبّر بودند، تا صبح سرد مى‌شد، و بعد متوجه مى‌شدند غذا نخورده‌اند!

آرى اقدام به هر كارى زحمت دارد بايد استقامت كرد، صبر خميرمايه همه‌


صفحه 384

چيزهاست، اينكه اينقدر بر آن اصرار مى‌شود، به خاطر كليدى بودن اين صفت است، پيامبران به خصوص پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) اگر صبر نداشتند، به اين مقام هرگز نمى‌پرسيدند، از سمت عقب تاريخ و از گذشته‌هاى تاريك بنگريد، تا نقش اين صفت را در جاى جاى ازمنه و امكنه تاريخ و در خودسازى افراد بشر نظاره‌گر باشيد، اين نصيحت را هم از من داشته باشيد كه با استقامت و شكيبائى عالِم مى‌شويد نه با استعدادها، چه بسا افراد با استعددى را ديديم، كه به جائى نرسيدند، و كم استعدادهائى را ديديم كه به فراز قلّه علم رسيدند.

در پايان اين بحث به دو نمونه از وقايعى كه صبر در آنها نقش مهمى داشته اشاره مى‌كنم:

1- داستان آسيه بنت خُوَيْلد (همسر فرعون)- بدون شك از پيشگامان صبر در راه عقيده آسيه همسر فرعون و ملكه مصر است، قلب او با نور خدا روشن و بارور شده، مگر مى‌تواند عشق خدا را براى هميشه در زير لايه‌هاى ترس و واهمه از فرعون كتمان كند، هرگز! پس از مدتى فرعون متوجه شد كه دشمنش موسى (عليه السلام) در قلب خانه او نفوذ كرده، و با كمند اعتقاديش قلب همسرش را به بند كشيده است، هرچه به همسرش اصرار كرد بيا و آبروى ما را حفظ كن، و دست ايمان از دامن موسى (عليه السلام) كوتاه كن، فائده نداشت، آخر الامر تهديد كرد تا جائى كه گفت تو را مى‌كشم، ولى آسيه قهرمان صبر و استقامت همچنان پايدارى مى‌كرد، و دست از ايمانش برنمى‌داشت، وقتى سخنان فرعون كارگر نيفتاد، دستور داد او را به چهار ميخ كشيده، و سنگ بزرگى بر روى او گذارند، ولى او همچنان مقاوم بود، و مضمون آخرين نفسهاى او و زمزمه نهائى لبان او اين بود، كه: خدايا من وصله ناهماهنگ اين دستگاه شاهنشاهى هستم، مرا از دست فرعون و رفتار غيرانسانى او نجات بده، و خانه‌اى در نزد خود در بهشت برين برايم مهيا نما، و چنين هم شد كه در اثر صبر به ظفر رسيد.


صفحه 385

صبر و ظفر هر دو از دوستان قديمند

بر اثر صبر نوبت ظفر آيد

آرى برادر مواظب باش از زنى كمتر نباشى، زنى كه خداوند متعال وقتى مى‌خواهد مصداق صبر و مقاومت در برابر ظالمين را مثال بزند او را به عنوان تمثيل ذكر مى‌كند:

«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلا لِلّذِينَ آمَنوا امْرَأتَ فرعونَ اذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لى عِندَكَ بَيتاً فىِ الجَنَّةِ و نَجَّنِى مِن فِرعَونَ و عَمَلِهِ و نَجِّنِى مِنَ القَومِ الظّالِمِينَ»

: « (و خداوند براى مؤمنين مثل مى‌آورد، همسر فرعون را زمانى كه (از همسرش بيزارى جست و در برابر ظلم و شرك او مقاومت كرد و در زير شكنجه‌ها صبور بود و) گفت: پروردگار من بنا كن نزد خود خانه‌اى در بهشت و مرا از (شرّ) فرعون و كردارش نجات ده و از قوم ظالمين رهائيم بخش».[1]

حقيقتاً چه جملات كوتاه و زيبائى در لحظات پايان زندگى بر لب داشت، جملاتى كه، بايد درس زندگى براى تك‌تك زنان و مردان ما باشد، جملاتى كه بهانه‌هاى واهى را از دست تمام كسانى كه فشار محيط يا همسر را مجوزى براى ترك اطاعت خدا و تقوى مى‌شمرند، مى‌گيرد. مسلماً زرق و برق و جلال و جبروتى برتر از دستگاه فرعون وجود نداشت، چنانكه فشار و شكنجه‌اى فراتر از شكنجه‌هاى فرعون جنايتكار نبود، ولى نه آن زرق و برق و نه اين فشار و شكنجه، آن زن مؤمن را به زانو نياورد، و همچنان به راه خود در مسير رضاى خدا گام برداشت، تا جان خويش را در راه خالق خويش فدا كرد.

2- واقعه ديگر داستان طالوت و پيروان او است، و چون داستانى بسيار عبرت‌انگيز و قابل توجه است، و در قرآن كريم در ضمن شش آيه در سوره بقره‌[2]آمده است تا حدودى بطور مشروح ذكر مى‌كنيم:

«قوم يهود كه در زير سلطه فرعونيان ضعيف و ناتوان شده بودند، بر اثر

[1]. سوره التحريم، آيه 11.

[2]. آيات 247 تا 252 (الم تَرَ الى الملأ ... و لكن الله ذو فضل على العالمين).


صفحه 386

رهبريهاى خردمندانه حضرت موسى (عليه السلام) از آن وضع اسف‌انگيز نجات يافته، و به قدرت و عظمت رسيدند.

خداوند به بركت اين پيامبر نعمت‌هاى فراوانى به آنها بخشيده كه از جمله «صندوق عهد»[1]بود، قوم يهود با حمل اين صندوق در جلو لشكر يك نوع اطمينان خاطر و توانائى روحى پيدا مى‌كردند، و اين قدرت و عظمت تا مدتى بعد از موسى (عليه السلام) همچنان ادامه داشت، ولى همين پيروزيها و نعمتها كم‌كم باعث غرور آنها شد، و تن به قانون‌شكنى دادند، سرانجام به دست فلسطينيان شكست خورده، و قدرت و نفوذ خويش را همراه «صندوق عهد» از دست دادند، به دنبال آن،

[1]. «تابوت» يا «صندوق عهد»- «تابوت» در لغت به معنى صندوقى است كه از چوب مى‌سازند و اينكه مى‌بينيم به صندوق نقل و انتقال جنازه‌ها تابوت مى‌گويند، به همين مناسبت است، اما بايد توجه داشت كه: معنى اصلى تابوت اختصاص به مردگان ندارد، بلكه هرگونه صندوق چوبى را شامل مى‌شود، درباره اينكه تابوت بنى‌اسرائيل به عبارت ديگر (صندوق عهد) چه بوده، و به دست چه كسى ساخته شد و محتويات آن را چه چيز تشكيل مى‌داد؟ در روايات و تفاسير ما و همچنين در كتب «عهد قديم» (تورات) سخن بسيار است، و از همه روشنتر چيزى است كه در احاديث اهل‌بيت (عليهم السلام) و گفته‌هاى بعضى از مفسران، مانند ابن‌عباس آمده است و آن اينكه «تابوت» همان صندوقى بود كه مادر موسى عليه‌السّلام او را در آن گذاشت، و به دريا افكند و هنگامى كه بوسيله عمّال فرعون از دريا گرفته شد و موسى عليه‌السّلام را از آن بيرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگاهدارى مى‌شد و سپس به دست بنى‌اسرائيل افتاد، بنى‌اسرائيل اين صندوق خاطره‌انگيز را محترم مى‌شمردند و به آن تبرك مى‌جستند.

موسى عليه‌السّلام در واپسين روزهاى عمر الواح مقدس كه احكام خدا بر آن نوشته بود، به ضميمه زره خود و يادگارهاى ديگرى در آن نهاد، و به وصىّ خويش «يوشع بن نون» سپرد و به اين ترتيب اهميت اين صندوق در نظر بنى‌اسرائيل بيشتر شد، و لذا در جنگهائى كه ميان آنان و دشمنان واقع مى‌شد، آن را با خود مى‌بردند، و اثر روانى و معنوى خاصى در آنها مى‌گذارده، و لذا گفته‌اند، تا زمانى كه: اين صندوق خاطره‌انگيز با آن محتويان مقدس در ميانشان بود، با سربلندى زندگى مى‌كردند، ولى تدريجاً مبانى دينى آنها ضعيف شد، و دشمنان بر آنها چيره شدند، و آن صندوق را از آنها گرفتند اما «اشموئيل» طبق آيات مورد بحث به آنها وعده داد كه بزودى صندوق عهد به عنوان يك نشانه بر صدق گفتار او به آنها باز خواهد گشت» (تفسيرنمونه، جلد 2، صفحه 173).


صفحه 387

چنان دچار پراكندگى و اختلاف شدند، كه در برابر كوچكترين دشمنان قدرت دفاع از خود نداشتند تا جائى كه دشمنان گروه كثيرى از آنها از سرزمين خود بيرون راندند. و حتّى فرزندان آنها را به اسارت گرفتند.

اين وضع سالهائى ادامه داشت تا آنكه خداوند پيامبرى به نام (اشموئيل) را براى نجات و ارشاد آنها برانگيخت آنها نيز كه از ظلم و جور دشمنان به تنگ آمده بودند، و به دنبال پناهگاهى مى‌گشتند، گرد او اجتماع كردند و از او خواستند رهبر و اميرى براى آنها انتخاب كند، تا همگى تحت فرمان و هدايت او يك دل و يك رأى با دشمن نبرد كنند، تا عزت از دست رفته را باز يابند.

اشموئيل كه به روحيات و سست همتى آنان به خوبى آشنا بود، در جواب گفت از آن بيم دارم كه چون فرمان جهاد در رسد، از دستور امير و رهبر خود سرپيچى كنيد، و از مقابله و پيكار با دشمن شانه خالى نمائيد، آنها گفتند چگونه ممكن است ما از فرمان امير سرباز زنيم، و از انجام وظيفه دريغ نمائيم، در حالى كه دشمن ما را از وطن خود بيرون رانده، و سرزمين‌هاى ما را اشغال نموده، و فرزندان ما را به اسارت برده است.

«اشموئيل» ديد كه جمعيت با تشخيص درد به سراغ طبيب آمده‌اند، و گويا رمز عقب‌ماندگى خود را درك كرده‌اند به درگاه خداوند روى آورده و خواسته قوم را به پيشگاه خداوند عرضه داشت، به او وحى شد كه «طالوت» را به پادشاهى ايشان برگزيند. اشموئيل عرض كرد خداوندا من هنوز «طالوت» را نديده و نمى‌شناسم وحى آمد ما او را به جانب تو خواهيم فرستاد هنگامى كه او نزد تو آمد فرماندهى سپاه را به او واگذار، و پرچم جهاد را به دست وى بسپار!