بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 393

تجارة مُربحة يسّرها لهم ربّهم‌

در آيات و روايات ما تعابيرى براى دنيا ذكر شده است: 1-«الدنيا مزرعة الآخرة»: اين جمله كه بسيار بين علماء هم متداول است، گرچه در روايتى نيافتيم، ولى اقتباسى زيبا از آيات و روايات است، و به تعبير ديگر اصلى اصطيادى از منابع اسلامى است، در آيه 20 سوره شورى آمده:«مَنْ كانَ يُريدُ حَرثَ الآخِرَة نَزِد لَهُ فِى حَرثِهِ وَ مَن كَانَ يُرِيدُ حَرثَ الدُّنيا نُؤتِهِ مِنها و مَالَهُ فِى الآخِرَةِ مِنْ نَّصيِب»: «كسى كه زراعت آخرت را بخواهد به او بركت داده و بر محصولش مى‌افزائيم، و آنكه فقط كشت دنيا را مى‌طلبد كمى از آن به او دهيم و در آخرت هيچ بهره و نصيبى نخواهد داشت». در تشبيهى بسيار جالب دنيا به كشتزارى مانند شده، كه آماده كشت است، هم آمادگى پرورش كشت دنيا و هم كشت آخرت را دارد، تا كشاورز چه كشت كند، يعنى كشت و محصول تابع نيّت و اراده زارع است. بذر اين زمين اعمال انسانها است، هر كس عملى نيك براى خدا و در جهت آخرت بيفشاند، مسلّماً در آخرت برداشت كند، و كسى كه عملى براى بهره و استفاده دنيا نشاند بدون شك در اين دنيا بهره‌بردارى كند، و به تعبير ديگر برداشت محصول تابع زمان دوام و بقاء محصول است، اگر بذرى كه استعداد تا آخرت را داشت، در زمين دنيا نهاد آخرت برداشت مى‌كند، و اگر بذرى كه استعداد تا آخرت را نداشت، چاره‌اى جز برداشت آن در دنيا نيست، و از همين روى زارع اول در آخرت با دست پر است زارع دوم دست خالى و تهى، پس بين دو عالم چنين نيست كه ارتباطى نباشد، ارتباط به اين نحو است كه اينجا كاشت و داشت و در آخرت برداشت.

نكته جالب اينجا است كه خداوند مى‌فرمايد: به كسى كه كشت دنيا را براى دنيا بخواهد بهره و نصيب كمى از كشتش به او عطا مى‌كنيم، نه تمام آن را و اين مطلب را با (مِنْ تبعيضيّة) بيان مى‌فرمايد: «نُؤتِه مِنها» ولى درباره كسى كه كشت دنيا را


صفحه 394

براى آخرت بخواهد، مى‌فرمايد: علاوه بر اينكه تمامى بهره و نصيب را به او مى‌دهيم زراعت او را هم زيادتى مى‌بخشيم.

نكته ديگر اينكه در مورد زارع دنيا براى آخرت نمى‌گويد در دنيا نصيب و بهره‌اى ندارد، ولى در مورد زارع دنيا براى دنيا مى‌گويد در آخرت نصيبى ندارد، و اين اشاره دارد به اينكه كسى كه براى آخرت خود تلاش كرد دنيا را هم دارد، ولى تلاش كننده براى دنيا، علاوه بر اينكه دنياى پرثمرى ندارد، آخرتى هم ندارد.[1]

لطف الهى را ببين كه زمين را براى ما مهيّا كرده، و باران رحمتش را كه همان امكانات و زمينه‌سازى او براى انجام اعمال خير ما است، را فراهم نموده، و فرمود: در مسير من و خواسته من اگر كشت كردى بهره‌هاى بسيار و محصول فراوان به تو خواهم داد، محصولى كه در وقت قحطى و گرسنگى مردم از اعمال نيك در روز قيامت، بسيار مثمر ثمر و نجات دهنده و حياتبخش خواهد بود.

با اين محبت و لطف و عنايت الهى كه زمين و بذر از او، امكانات و زمينه پرورش اعمال از او، چه عذرى براى زارع مى‌ماند، كه چيزى كشت نكند، يا علف هرزه كشت كند. از آيه فوق روشن مى‌شود كه هم دنياطلبى و هم آخرت‌طلبى نياز به تلاش و كوشش دارد، پس چقدر بيخردى است كه انسان تلاش و زحمت بر خود هموار كند، و در آخر چيزى به جز بهره پست دنيا چنانكه از نامش پيداست به دست نياورد. هماهنگ با اين آيه كه بر، كِشْتِ طالب آخرت مى‌افزائيم، در آيات ديگر دارد«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»:«كسى كه حسنه‌اى انجام دهد براى او 10 برابر اجر و پاداش است»[2]، در آيه ديگرى مى‌خوانيم‌«لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدَهُمْ مِّنْ‌

فَضْلِهِ»:«براى اينكه وفا كند اجرهاى آنها را و زياد كند از فضلش».[3]

[1]. نظير همين معنا در آيات (18 و 19). سوره اسراء به شكل ديگرى آمده است.

[2]. سوره الانعام، آيه 160.

[3]. سوره الفاطر، آيه 30.


صفحه 395

در آيه 261 بقره در مورد انفاق مى‌فرمايد: «كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه يكصد دانه باشد و، خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد) دو يا چند برابر مى‌كند و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسيع و (به همه چيز) آگاه است‌

«كَمَثلِ حَبّة انْبَتَتْ سبعَ سنابِلَ فى كلِّ سُنبلَة مأةُ حَبّة»

بعضى فكر مى‌كنند اين فرض در خارج امكان ندارد، كه يك دانه 700 دانه شود، و لذا بعضى گفته‌اند: شايد ارزن مراد باشد، نه گندم؛ ولى جالب توجه اين است كه در چند سال قبل كه سال پربارانى بود، در مطبوعات اين خبر انتشار يافت كه نواحى شهرستان بوشهر در پاره‌اى از مزارع بوته‌هاى گندمى بسيار بلند و پرخوشه ديده شد، كه گاهى در يك بوته در حدود 4000 دانه گندم وجود داشت، و اين خود مى‌رساند كه تشبيه قرآن يك تشبيه كاملا واقعى است».[1]

پس اى برادرم نيّت و همّ خود را آخرت قرار ده كه اگر چنين كردى دنيا هم به تو روى آرد، و سعى خود را در راه دنيا به خاطر دنيا صرف مكن، كه به هدف نخواهى رسيد. در حديثى از پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) اين مطلب آمده است:

«مَنْ كانَتْ نِيّتُه الدنيا فَرَّق الله عليه امره و جعل الفقر بين عينيه و لم ياته من الدنيا الّا ما كتب له و مَنْ كانت نيّته الآخرة جمع اللّه شمله و جعل غناه فى قلبه و اتَتْه الدنيا و هى راغمةٌ»:

«كسى كه نيّت و هدفش دنيا باشد، خداوند كار او را پريشان كرده، و (وى را در سرگردانى رها مى‌كند) و فقر را در بين دو چشمش قرار مى‌دهد (به نحوى كه اگر به ظاهر وضع خوبى هم دارد ولى به خاطر نيّتش خود را فقير مى‌پندارد، و لذا حرص مى‌زند) و از دنيا به قدرى‌

كه براى او مقرّر شده، به او مى‌رسد، و كسى كه نيّت (و سعيش) آخرت باشد خداوند پراكندگى‌هاى او را جمع كرده، و غنا را در قلب او

[1]. تفسير نمونه، جلد 2، صفحه 235.


صفحه 396

قرار داده، و دنيا به سوى او روى مى‌آورد، در حالى كه تسليم او است».[1]

2- در يكى از سخنان حكيمانه مولى در نهج‌البلاغه، 8 صفت براى دنيا ذكر شده است. داستان از اينجا آغاز مى‌شود كه: حضرت شنيدند مردى دنيا را مذمّت مى‌كرد، و به بدى از آن ياد مى‌نمود؛ حضرت پس از آنكه به او فرمودند: اى مذمت كننده و نكوهنده دنيا، تو خود فريفته دنيائى، و از آن مذمّت مى‌كنى؟! تو خودت فريب دنيا را خورده‌اى نه اينكه دنيا تو را فريب داده است؟ چه موقع دنيا تو را سرگردان كرده و يا فريب داده؟ آيا به جاهاى بر خاك افتادن پدرانت و پوسيده شدن آنها يا به خوابگاههاى مادرانت در زير خاك فريبت داد؟ چقدر تلاش كردى آنها را از بيمارى نجات دهى؟ چقدر طبيب براى آنها آوردى و نتوانستى نجاتشان بدهى و بالاخره دست اجل آنها را برد؟ مگر دنيا آنها را عبرت براى تو قرار نداد، مگر مرگ آنها براى تو سرمشق نبود؟ پس آنچه با ديگران كرد، با تو نيز خواهد كرد!

فرمودند:

«انّ الدّنيا: دارُ صِدق لِمَنْ صَدَقَها و دارُ عافِية لِمنٌ فَهم عنها و دارُ غَنىَّ لمن تزوَّد منها و دارُ مَوعِظَة لِمَنْ اتَّعَظَ بها، مَسجِدُ احِبَّاء الله و مُصَلّى ملائكة الله، و مَهْبِطُ وَحْىِ الله، و مَتْجَرُ اولياء الله اكْتَسبوا فيها الرَّحمة رَبِحوا فيها الجنَّة»:

«دنيا سراى راستى و صدق است براى كسى كه آن را تصديق كند، و سخن آن را بپذيرد، و سراى ايمنى و عافيت است، براى كسى كه درك كرد آن عافيت را، (اگر از دنيا به طور مطلوب استفاده كند، در دنيا عافيت را و در آخرت ايمنى از عذاب را به دست آورده است) و سراى بى نيازى است براى كسى كه توشه از آن برگيرد و سراى پند و اندرز است، براى كسى كه پندپذير باشد، (لحظه لحظه و گوشه گوشه دنيا موعظه و پند است چنانكه حضرت در صدر گفتار به آن‌

[1]. مجمع البيان، ذيل آيه 20 سوره شورى؛ تفسير نمونه، جلد 20، صفحه 400.


صفحه 397

مذمّت كننده تذكر دادند) جاى سجود و عبادت دوستان خدا و محل نماز گزاردن يا درود فرستادن و طلب آمرزش ملائكه است. محل نزول و فرودگاه وحى الهى، و محل تجارت دوستان خداوند است، در دنيا كسب رحمت كرده و بهشت را سود مى‌برند».[1]عطار اين داستان را به نظم آورده مى‌گويد:

آن يكى در پيش شير دادگر

ذم دنيا كرد بسيارى مگر

حيدرش گفتا كه دنيا نيست بد

بد توئى زيرا كه دورى از خرد

هست دنيا بر مثال كشتزار

هم شب و هم روز بايد كشت و كار

زانكه عزّ و دولتِ دين سر به سر

جمله از دنيا توان برد اى پسر!

تخم امروزينه فردا بر دهد

ورنكارى «اى دريغا» بر دهد!

گر ز دنيا بر نخواهى برد تو

زندگى ناديده خواهى مرد تو

دائماً در غصّه خواهى ماند باز

كار سخت، و مرد سست و رَه دراز

بحث ما در صفت اخير است، كه حضرت ذكر مى‌فرمايد و در اين خطبه متقين هم به آن اشاره دارد، يعنى: تجارتخانه بودن دنيا. دنيا همانند بازارى است كه در آن تبادل كالا صورت مى‌گيرد، و چه اصطلاح زيبائى، بازار به معنى باز آر يعنى. هر

[1]. نهج‌البلاغه كلمات قصار، كلمه 126 فيض‌الاسلام و 131 صبحى صالح.


صفحه 398

چه بردى عوض آن را باز آور، مبادا ضرر كنى و شى‌ء گران بهائى را با كم بهائى مبادله كنى.

حال ببينيم در اين بازار چه خبر است؟ در روايت آمده:

«الدنيا سوق رَبِحَ فيها قومٌ و خَسِرَ فيها آخرون»:

«دنيا بازارى است كه در آن عدّه‌اى سود كرده و عدّه‌اى ديگر متضرر مى‌شوند»، اين بازار هم مثل بازارهاى متعارف داراى فروشنده، خريدار، مثمن (كالاى در معرض فروش)، ثمن (قيمت كالا) و دلّال است، فروشنده، انسانها و خريدار خدا و مثمن اقوال و اعمال خير و شر و شايد بتوان گفت نفس متكامل از اعمال خير و يا نفس متسافل و پست شده از اعمال شر است. زيرا انسان در موقع مرگ در برابر روح و نفسى كه از او گرفته مى‌شود، بهائى متناسب دريافت مى‌كند، بهاء خوب در برابر جنس خوب و بهاء بد در برابر جنس بد، و چيزى كه عوض دارد گله ندارد!

اما ثمن بهاء يا بهشت و جوار الهى و رضوان خداوندى و يا جهنم و دورى و حرمان از رحمت الهى است. در بعضى آيات آمده كه: براى نَفْس شما بهائى نيست مگر بهشت، پس خود را به غير آن نفروشيد،

«انّه ليس لانفسكم ثمن الّا الجنة فلا تَبيعوها الّا بها»[1]

يعنى بهاى واقعى نفوسى كه مى‌تواند، راه اطاعت و سعادت را طى كند، چيزى جز جنّت نيست، در روايت ديگرى آمده:

«من باع نفسه بغير نعيم الجنة فقد ظلمها»:

«كسى كه نفس خود را به غير نعمتهاى بهشت بفروشد به نفس خود ظلم كرده است»[2]و از اين مهمتر در روايتى چنين آمده:

«الا انَّ ثَمَن ابدانكم الجنه فلا تبيعوها بغيرها»:

«آگاه باشيد كه بهاى بدنهاى شما بهشت است پس به غير آن نفروشيد».

از اين روايت استفاده مى‌شود كه بهشت در برابر رنج پرارزش انسانى شى‌ء

[1]. بحارالانوار، جلد 78، صفحه 13 و ميزان الحكمة، جلد 2، صفحه 92 روايت از امام على (عليه السلام) است.

[2]. از غرر الحكم امام على (عليه السلام) و جلد 2 ميزان الحكمة، صفحه 92.


صفحه 399

قليلى است و هرگز نبايد طرف معامله با آن قرار گيرد. مزد به زحمت انداختن بدن در

مسير عبادت و بندگى بهشت است، و بهاى روان و نفس آدمى كه قادر به تكامل و رسيدن به اوج صفات الهى است، چيزى است كه براى ما هرگز قابل درك نيست. التذاذ روح در آخرت در جوار قرب حق و رضوان او كه (رِضْوانُ الله اكبر) شايد مقدار كمى از بهاى روح متكاملى است كه فروخته مى‌شود.

در حقيقت دو چيز عرضه كرده‌ايم: 1- جسم. 2- نفس و روح، اگر نفس مسير صحيح خود را طى كند، بايد جسم را به عنوان مركبى براى رسيدن به مقامات عالى به كار گيرد، مركبى كه چنين راهوار و رهرو به سوى خيرات باشد، آنقدر ارزش دارد، كه بهايش جنّت و خلد برين است. اگر چنين بهائى براى چنين مركبى پرداخت مى‌شود مسلّم است كه بهاى راكب قابل سنجش براى مقياس ذهنى ما نيست، ولى همين قدر مسلم است كه مدت كمى زندگى در اين دنيا را با زندگى ابدى و جاودانى آخرت عوض كرده‌ايم، و مسلّماً از افرادى خواهيم بود، كه از بازار دنيا با دستى پر خارج مى‌شويم؛ البته اين ثمن حقيقى جسم و روح است، ثمنى كه اگر داده شود، فروشنده ضرر نكرده، بلكه سود برده است، ولى ثمن ديگرى هم هست كه بايد آن را ثمن بخس و ناچيز ناميد، و آن لذت خيالى كم‌دنيا و به دست آوردن جهنم است، كه: در حقيقت اينگونه فروشندگان فكر مى‌كنند لذت را اكتساب نموده‌اند در حالى كه آنچه لذّت مى‌پندارند، دفع و رفع الم و نگرانى است مثل اين كه غذاى مطبوع و آب سرد و گوارا مى‌نوشد و يا به مشتهيات جنسى مى‌پردازد، و لذت مى‌برد، در حالى كه اين لذت نيست، براى فرار از درد گرسنگى و تشنگى و طغيان شهوات چنين مى‌كند، و وقتى آرام گرفت فكر مى‌كند لذّتى را درك كرده است، ولى بايد بداند آنچه در پى آن در دنيا مى‌گردد در آخرت است و سراب دنيا را عوضى گرفته است، امورى را كه لذت مى‌پندارد آب نمائى بيش نيست آرى چون حقيقت را نديده ره افسانه زدند. به قرينه ثمن حقيقى بايد

گفت: جهنم رفتن هم بهاى‌


صفحه 400

مركبهاى تنبل و خوشگذرانى است، كه روانهاى چنين افراد بيچاره‌اى را جابجا مى‌كند، و درد فراق و جدائى از رحمت و رضوان الهى و در حيطه غضب الهى بودن بهاى كمى از رذالت و حضاضت نفسانى آنها است، اينگونه اشخاص هر چه به پايان زندگى نزديك مى‌شوند، به قعر جهنم نزديكتر مى‌شوند چنانكه در روايتى از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) به اين مضمون آمده كه فرمودند، سنگى حدود 70 سال پيش از لبه جهنم رها شده بود، و امروز به قعر آن رسيد، و مرادشان اين بود كه فلان كافر شرور امروز از دنيا رفت، يعنى چنين نفسى كه از راه صحيح منحرف مى‌شود، از اول مسير خود را به طرف قعر جهنم جهت مى‌بخشد.

اما دلالان اين بازار چه كسانى هستند؟ همانگونه كه بازارهاى متعارف دو گونه‌اند: گونه‌اى در صدد راهنمائى و صلاح و گونه‌اى مترصّد حقه‌بازى و كلك و متضرّر كردن خريدار و مشترى هستند، در بازار دنيا هم، چنين است:

1- دلالانى كه به خير و صلاح و پربار بودن بهره و سود معامله براى طرفين معامله مى‌انديشند، كه اينها دو دسته‌اند:

الف: رسولان و پيامبران الهى كه نفس خود را به زحمت و عمر خود را به تعب گذرانده، و هيچ توقّع اجر و پاداشى ندارند، آنهائى كه فقط به خير كسانى كه وارد بازار دنيا مى‌شوند، مى‌انديشند.

ب: عقول انسانها كه در كنار اين رسولان خارجى به عنوان رسولان باطنى در راستاى آنها به خيرات رهنمون مى‌كنند تا چقدر فروشنده اين بازار مستبصر و بينا شود.

2- دلالانى كه به شرارت و فساد سوق مى‌دهند كه اينها هم دو دسته‌اند: الف- شياطين انس و جن كه از خارج در صدد افساد هستند. ب- هواهاى نفسانى كه در برابر عقل دكان باز كرده و جبهه‌گيرى مى‌كنند. در حقيقت شياطين در برابر رسولان خارجى و هواهاى نفسانى كه ميل به سركشى دارند، در برابر رسول داخلى‌