قرار داده، و دنيا به سوى او روى مىآورد، در حالى كه تسليم او است».[1]
2- در يكى از سخنان حكيمانه مولى در نهجالبلاغه، 8 صفت براى دنيا ذكر شده است. داستان از اينجا آغاز مىشود كه: حضرت شنيدند مردى دنيا را مذمّت مىكرد، و به بدى از آن ياد مىنمود؛ حضرت پس از آنكه به او فرمودند: اى مذمت كننده و نكوهنده دنيا، تو خود فريفته دنيائى، و از آن مذمّت مىكنى؟! تو خودت فريب دنيا را خوردهاى نه اينكه دنيا تو را فريب داده است؟ چه موقع دنيا تو را سرگردان كرده و يا فريب داده؟ آيا به جاهاى بر خاك افتادن پدرانت و پوسيده شدن آنها يا به خوابگاههاى مادرانت در زير خاك فريبت داد؟ چقدر تلاش كردى آنها را از بيمارى نجات دهى؟ چقدر طبيب براى آنها آوردى و نتوانستى نجاتشان بدهى و بالاخره دست اجل آنها را برد؟ مگر دنيا آنها را عبرت براى تو قرار نداد، مگر مرگ آنها براى تو سرمشق نبود؟ پس آنچه با ديگران كرد، با تو نيز خواهد كرد!
فرمودند:
«انّ الدّنيا: دارُ صِدق لِمَنْ صَدَقَها و دارُ عافِية لِمنٌ فَهم عنها و دارُ غَنىَّ لمن تزوَّد منها و دارُ مَوعِظَة لِمَنْ اتَّعَظَ بها، مَسجِدُ احِبَّاء الله و مُصَلّى ملائكة الله، و مَهْبِطُ وَحْىِ الله، و مَتْجَرُ اولياء الله اكْتَسبوا فيها الرَّحمة رَبِحوا فيها الجنَّة»:
«دنيا سراى راستى و صدق است براى كسى كه آن را تصديق كند، و سخن آن را بپذيرد، و سراى ايمنى و عافيت است، براى كسى كه درك كرد آن عافيت را، (اگر از دنيا به طور مطلوب استفاده كند، در دنيا عافيت را و در آخرت ايمنى از عذاب را به دست آورده است) و سراى بى نيازى است براى كسى كه توشه از آن برگيرد و سراى پند و اندرز است، براى كسى كه پندپذير باشد، (لحظه لحظه و گوشه گوشه دنيا موعظه و پند است چنانكه حضرت در صدر گفتار به آن
[1]. مجمع البيان، ذيل آيه 20 سوره شورى؛ تفسير نمونه، جلد 20، صفحه 400.
مذمّت كننده تذكر دادند) جاى سجود و عبادت دوستان خدا و محل نماز گزاردن يا درود فرستادن و طلب آمرزش ملائكه است. محل نزول و فرودگاه وحى الهى، و محل تجارت دوستان خداوند است، در دنيا كسب رحمت كرده و بهشت را سود مىبرند».[1]عطار اين داستان را به نظم آورده مىگويد:
آن يكى در پيش شير دادگر
ذم دنيا كرد بسيارى مگر
حيدرش گفتا كه دنيا نيست بد
بد توئى زيرا كه دورى از خرد
هست دنيا بر مثال كشتزار
هم شب و هم روز بايد كشت و كار
زانكه عزّ و دولتِ دين سر به سر
جمله از دنيا توان برد اى پسر!
تخم امروزينه فردا بر دهد
ورنكارى «اى دريغا» بر دهد!
گر ز دنيا بر نخواهى برد تو
زندگى ناديده خواهى مرد تو
دائماً در غصّه خواهى ماند باز
كار سخت، و مرد سست و رَه دراز
بحث ما در صفت اخير است، كه حضرت ذكر مىفرمايد و در اين خطبه متقين هم به آن اشاره دارد، يعنى: تجارتخانه بودن دنيا. دنيا همانند بازارى است كه در آن تبادل كالا صورت مىگيرد، و چه اصطلاح زيبائى، بازار به معنى باز آر يعنى. هر
[1]. نهجالبلاغه كلمات قصار، كلمه 126 فيضالاسلام و 131 صبحى صالح.
چه بردى عوض آن را باز آور، مبادا ضرر كنى و شىء گران بهائى را با كم بهائى مبادله كنى.
حال ببينيم در اين بازار چه خبر است؟ در روايت آمده:
«الدنيا سوق رَبِحَ فيها قومٌ و خَسِرَ فيها آخرون»:
«دنيا بازارى است كه در آن عدّهاى سود كرده و عدّهاى ديگر متضرر مىشوند»، اين بازار هم مثل بازارهاى متعارف داراى فروشنده، خريدار، مثمن (كالاى در معرض فروش)، ثمن (قيمت كالا) و دلّال است، فروشنده، انسانها و خريدار خدا و مثمن اقوال و اعمال خير و شر و شايد بتوان گفت نفس متكامل از اعمال خير و يا نفس متسافل و پست شده از اعمال شر است. زيرا انسان در موقع مرگ در برابر روح و نفسى كه از او گرفته مىشود، بهائى متناسب دريافت مىكند، بهاء خوب در برابر جنس خوب و بهاء بد در برابر جنس بد، و چيزى كه عوض دارد گله ندارد!
اما ثمن بهاء يا بهشت و جوار الهى و رضوان خداوندى و يا جهنم و دورى و حرمان از رحمت الهى است. در بعضى آيات آمده كه: براى نَفْس شما بهائى نيست مگر بهشت، پس خود را به غير آن نفروشيد،
«انّه ليس لانفسكم ثمن الّا الجنة فلا تَبيعوها الّا بها»[1]
يعنى بهاى واقعى نفوسى كه مىتواند، راه اطاعت و سعادت را طى كند، چيزى جز جنّت نيست، در روايت ديگرى آمده:
«من باع نفسه بغير نعيم الجنة فقد ظلمها»:
«كسى كه نفس خود را به غير نعمتهاى بهشت بفروشد به نفس خود ظلم كرده است»[2]و از اين مهمتر در روايتى چنين آمده:
«الا انَّ ثَمَن ابدانكم الجنه فلا تبيعوها بغيرها»:
«آگاه باشيد كه بهاى بدنهاى شما بهشت است پس به غير آن نفروشيد».
از اين روايت استفاده مىشود كه بهشت در برابر رنج پرارزش انسانى شىء
[1]. بحارالانوار، جلد 78، صفحه 13 و ميزان الحكمة، جلد 2، صفحه 92 روايت از امام على (عليه السلام) است.
[2]. از غرر الحكم امام على (عليه السلام) و جلد 2 ميزان الحكمة، صفحه 92.
قليلى است و هرگز نبايد طرف معامله با آن قرار گيرد. مزد به زحمت انداختن بدن در
مسير عبادت و بندگى بهشت است، و بهاى روان و نفس آدمى كه قادر به تكامل و رسيدن به اوج صفات الهى است، چيزى است كه براى ما هرگز قابل درك نيست. التذاذ روح در آخرت در جوار قرب حق و رضوان او كه (رِضْوانُ الله اكبر) شايد مقدار كمى از بهاى روح متكاملى است كه فروخته مىشود.
در حقيقت دو چيز عرضه كردهايم: 1- جسم. 2- نفس و روح، اگر نفس مسير صحيح خود را طى كند، بايد جسم را به عنوان مركبى براى رسيدن به مقامات عالى به كار گيرد، مركبى كه چنين راهوار و رهرو به سوى خيرات باشد، آنقدر ارزش دارد، كه بهايش جنّت و خلد برين است. اگر چنين بهائى براى چنين مركبى پرداخت مىشود مسلّم است كه بهاى راكب قابل سنجش براى مقياس ذهنى ما نيست، ولى همين قدر مسلم است كه مدت كمى زندگى در اين دنيا را با زندگى ابدى و جاودانى آخرت عوض كردهايم، و مسلّماً از افرادى خواهيم بود، كه از بازار دنيا با دستى پر خارج مىشويم؛ البته اين ثمن حقيقى جسم و روح است، ثمنى كه اگر داده شود، فروشنده ضرر نكرده، بلكه سود برده است، ولى ثمن ديگرى هم هست كه بايد آن را ثمن بخس و ناچيز ناميد، و آن لذت خيالى كمدنيا و به دست آوردن جهنم است، كه: در حقيقت اينگونه فروشندگان فكر مىكنند لذت را اكتساب نمودهاند در حالى كه آنچه لذّت مىپندارند، دفع و رفع الم و نگرانى است مثل اين كه غذاى مطبوع و آب سرد و گوارا مىنوشد و يا به مشتهيات جنسى مىپردازد، و لذت مىبرد، در حالى كه اين لذت نيست، براى فرار از درد گرسنگى و تشنگى و طغيان شهوات چنين مىكند، و وقتى آرام گرفت فكر مىكند لذّتى را درك كرده است، ولى بايد بداند آنچه در پى آن در دنيا مىگردد در آخرت است و سراب دنيا را عوضى گرفته است، امورى را كه لذت مىپندارد آب نمائى بيش نيست آرى چون حقيقت را نديده ره افسانه زدند. به قرينه ثمن حقيقى بايد
گفت: جهنم رفتن هم بهاى
مركبهاى تنبل و خوشگذرانى است، كه روانهاى چنين افراد بيچارهاى را جابجا مىكند، و درد فراق و جدائى از رحمت و رضوان الهى و در حيطه غضب الهى بودن بهاى كمى از رذالت و حضاضت نفسانى آنها است، اينگونه اشخاص هر چه به پايان زندگى نزديك مىشوند، به قعر جهنم نزديكتر مىشوند چنانكه در روايتى از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) به اين مضمون آمده كه فرمودند، سنگى حدود 70 سال پيش از لبه جهنم رها شده بود، و امروز به قعر آن رسيد، و مرادشان اين بود كه فلان كافر شرور امروز از دنيا رفت، يعنى چنين نفسى كه از راه صحيح منحرف مىشود، از اول مسير خود را به طرف قعر جهنم جهت مىبخشد.
اما دلالان اين بازار چه كسانى هستند؟ همانگونه كه بازارهاى متعارف دو گونهاند: گونهاى در صدد راهنمائى و صلاح و گونهاى مترصّد حقهبازى و كلك و متضرّر كردن خريدار و مشترى هستند، در بازار دنيا هم، چنين است:
1- دلالانى كه به خير و صلاح و پربار بودن بهره و سود معامله براى طرفين معامله مىانديشند، كه اينها دو دستهاند:
الف: رسولان و پيامبران الهى كه نفس خود را به زحمت و عمر خود را به تعب گذرانده، و هيچ توقّع اجر و پاداشى ندارند، آنهائى كه فقط به خير كسانى كه وارد بازار دنيا مىشوند، مىانديشند.
ب: عقول انسانها كه در كنار اين رسولان خارجى به عنوان رسولان باطنى در راستاى آنها به خيرات رهنمون مىكنند تا چقدر فروشنده اين بازار مستبصر و بينا شود.
2- دلالانى كه به شرارت و فساد سوق مىدهند كه اينها هم دو دستهاند: الف- شياطين انس و جن كه از خارج در صدد افساد هستند. ب- هواهاى نفسانى كه در برابر عقل دكان باز كرده و جبههگيرى مىكنند. در حقيقت شياطين در برابر رسولان خارجى و هواهاى نفسانى كه ميل به سركشى دارند، در برابر رسول داخلى
يعنى عقل عَلَم مخالفت برافراشتهاند، و در صدد كساد كسب و كار آنها برآمدهاند.
البته بايد اين را متذكر شوم كه: موفقيت در اين بازار نياز به توفيق الهى و فرا گرفتن آموزشهاى پيامبران و اولياء الهى دارد كه: ما جنسهاى خود را هر چه بيشتر بفروشيم، و تا مىتوانيم تمام جيبهاى خود را از بهاى جنسها پر كنيم، و با دستى پر بازار دنيا را بدون ناراحتى ترك كنيم، چه بسا افراد بد و نيك وقتى از اين بازار خارج مىشوند، ناراحت باشند، همانند كسانى كه وارد غارى شوند، و اشياء برّاقى را ببينند، و عدهاى گويند اينها گوهرهاى شب چراغ است، و عدهاى گويند نه، آن عده كه منكرند، گويند چرا دست خود و بار خود را سنگين كنيم، و چيزى برنمىدارند، و عدهاى گويند احتياطاً مقدارى برمىداريم، وقتى بيرون مىآيند و در برابر پرتو خورشيد قرار مىگيرند، متوجه مىشوند گوهر و درّ است ولى هر دو دسته ناراحتند دسته اول گويند: چرا نياورديم، و دسته دوم گويند: چرا كم آوردهايد.
با اين توضيحات واضح مىشود كه خداوند همچون پدرى مهربان به انسانها سرمايه و زمينه كار و فعاليت داده و به آنها گفته، تا با آموزشهاى پيامبران الهى و عقل هماهنگ شوند، و سودى گران فراهم نمايند، و در پايان هم من، اجناسى را كه در اين مدّتِ مثلا 70 سال به دست آوردهايد، خريدارم. حال چگونه كسانى كه سرمايه را از بين برده و جنسى براى عرضه ندارند، توقع دارند بهائى دريافت كنند؟! آنهائى كه دست خالى از اين بازار برمىگردند چگونه توقع سرور و نشاط دارند؟!
خدايا تو مىدانى ما در صدد بهرهبرى از سرمايهاى كه به ما عطا نمودى، هستيم، ولى گاهى چنان ضعيف النفس مىشويم، كه به حرف دلالان مفسد گوش مىسپاريم، و فريب جلوههاى ظاهرى و خوشزبانى آنها را مىخوريم، ولى هرگز در صدد مخالفت با تو نبوده و نيستيم،
چنانكه مىدانى محبوبترين چيزها كه ايمان به تو است را اختيار نموده و به تو سر سپردهايم. پس در اين موارد هم مثل همه موارد ديگر و مثل هميشه نيرومندمان گردان، و از مهلكهها و دامهائى كه اين دلالان براى فريب ما گستردهاند،
نجاتمان بخش، پروردگارا ما را در زمره متّقين قرار ده كه مولى على (عليه السلام) مىفرمايد: ايام قليلى را صبر كرده و راحت طويلى به دست آوردند، و همچنانكه خود زمينه اين تجارت را فراهم آوردى «يسّرها لهم ربّهم» خود كمك كن، تا حفظ سرمايه تو كرده، و با ازدياد سرمايه به تو روى آوريم.
در آيات مختلف هم اين مسئله تجارت و بيع و شراء انعكاس يافته است، كه دو نمونه را متذكر مىشويم:
1- (إِنَّ اللهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِى التَّوْرَاةِ وَالْانجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنْ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)
«خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مىكند، به اينكه براى آنها بهشت باشد (به اين گونه) كه در راه خدا پيكار كنند، مىكشند و كشته مىشوند، اين وعده حقّى است بر خدا كه محقق و مسجّل شده در تورات و انجيل و قرآن، و چه كسى وفادارتر است به عهدش از خدا، پس بشارت باد شما را به داد و ستدى كه با خدا كرديد و اين پيروزى رستگارى عظيمى است».[1]
در اين آيه مؤمنان فروشنده و خداوند خريدار و متاع جانها و اموال، و قيمت اين متاع بهشت، و سند معامله سه كتاب آسمانى بزرگ: تورات، انجيل و قرآن است، اگر چه ثمن سريعاً پرداخت نمىشود، و بر ذمّه خداوند است تا اين افراد را به بهشت رساند، ولى اين معامله خطرات نسيه را در برندارد، زيرا نسيه قادر هم نقد است، خداوند قادر و بى نياز است، و از هر كس به عهد و پيمانش وفادارتر است، نسيان و فراموشى به او راه ندارد، و كارى برخلاف حكمت انجام نمىدهد، كه از آن پشيمان شود،
[1]. سوره التوبه، آيه 111.
بنابراين جاى شك و ترديدى نيست، كه: در رأس موعد بهاء را پراخت خواهد كرد، سپس تبريك مىگويد: (بشارت باد شما را به اين معاملهاى كه انجام داديد)[1]
در اينجا دو نكته قابل توجه است:
الف- خداوند مالك همه اشياء است، و با اينكه جان و مال همه از او است، همانها را خريدارى كرده، و در برابرش بهاء مىدهد، در حالى كه در معاملات متعارف بايد مالى كه به فروش مىرسد از خريدار نباشد وگرنه فروختن معنى ندارد.
ب- در معاملات متعارف بايد تعادلى بين كالا و قيمت باشد كه متناسب با عرضه و تقاضا است، در حالى كه در معامله با خداوند اين مسئله رعايت نشده و در مقابل جان و مال، زندگى و حيات ابدى پرداخت مىشود، حديثى از جابربن عبدالله انصارى در ذيل اين آيه وارد شده كه پيامبر در مسجد بودند و با صداى بلند آيه را تلاوت كردند مردى از انصار پيش آمده، از روى تعجب از پيامبر (صلى الله عليه وآله) پرسيد، راستى اين آيه بود كه نازل شد؟! پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «آرى»، مرد انصارى گفت:
«بيع ربيع لانقيل و لا نستقيل»:
«چه معامله پرسودى نه اين معامله را بهم مىزنيم و برمىگردانيم، و نه اگر بازگشتى از ما بخواهد مىپذيريم».[2]
2- (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِيكُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِيم- تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ- يَغْفِرْ- لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْانْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ- 12- وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ)
اى كسانى كه ايمان آورديدهايد، آيا راهنمائى كنم شما را به تجارتى كه از عذاب دردناك رهائى بخشد، به خدا
[1]. استبشروا از ماده بشارت در اصل از بشره به معنى صورت گرفته شده است و اشاره به خوشحالى و خرسندى است كه آثار آن در صوت و بشره انسان آشكار شود.
[2]. تفسير درّ المنثور، طبق نقل الميزان و تفسير نمونه جلد 8، صفحه 180.