مركبهاى تنبل و خوشگذرانى است، كه روانهاى چنين افراد بيچارهاى را جابجا مىكند، و درد فراق و جدائى از رحمت و رضوان الهى و در حيطه غضب الهى بودن بهاى كمى از رذالت و حضاضت نفسانى آنها است، اينگونه اشخاص هر چه به پايان زندگى نزديك مىشوند، به قعر جهنم نزديكتر مىشوند چنانكه در روايتى از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) به اين مضمون آمده كه فرمودند، سنگى حدود 70 سال پيش از لبه جهنم رها شده بود، و امروز به قعر آن رسيد، و مرادشان اين بود كه فلان كافر شرور امروز از دنيا رفت، يعنى چنين نفسى كه از راه صحيح منحرف مىشود، از اول مسير خود را به طرف قعر جهنم جهت مىبخشد.
اما دلالان اين بازار چه كسانى هستند؟ همانگونه كه بازارهاى متعارف دو گونهاند: گونهاى در صدد راهنمائى و صلاح و گونهاى مترصّد حقهبازى و كلك و متضرّر كردن خريدار و مشترى هستند، در بازار دنيا هم، چنين است:
1- دلالانى كه به خير و صلاح و پربار بودن بهره و سود معامله براى طرفين معامله مىانديشند، كه اينها دو دستهاند:
الف: رسولان و پيامبران الهى كه نفس خود را به زحمت و عمر خود را به تعب گذرانده، و هيچ توقّع اجر و پاداشى ندارند، آنهائى كه فقط به خير كسانى كه وارد بازار دنيا مىشوند، مىانديشند.
ب: عقول انسانها كه در كنار اين رسولان خارجى به عنوان رسولان باطنى در راستاى آنها به خيرات رهنمون مىكنند تا چقدر فروشنده اين بازار مستبصر و بينا شود.
2- دلالانى كه به شرارت و فساد سوق مىدهند كه اينها هم دو دستهاند: الف- شياطين انس و جن كه از خارج در صدد افساد هستند. ب- هواهاى نفسانى كه در برابر عقل دكان باز كرده و جبههگيرى مىكنند. در حقيقت شياطين در برابر رسولان خارجى و هواهاى نفسانى كه ميل به سركشى دارند، در برابر رسول داخلى
يعنى عقل عَلَم مخالفت برافراشتهاند، و در صدد كساد كسب و كار آنها برآمدهاند.
البته بايد اين را متذكر شوم كه: موفقيت در اين بازار نياز به توفيق الهى و فرا گرفتن آموزشهاى پيامبران و اولياء الهى دارد كه: ما جنسهاى خود را هر چه بيشتر بفروشيم، و تا مىتوانيم تمام جيبهاى خود را از بهاى جنسها پر كنيم، و با دستى پر بازار دنيا را بدون ناراحتى ترك كنيم، چه بسا افراد بد و نيك وقتى از اين بازار خارج مىشوند، ناراحت باشند، همانند كسانى كه وارد غارى شوند، و اشياء برّاقى را ببينند، و عدهاى گويند اينها گوهرهاى شب چراغ است، و عدهاى گويند نه، آن عده كه منكرند، گويند چرا دست خود و بار خود را سنگين كنيم، و چيزى برنمىدارند، و عدهاى گويند احتياطاً مقدارى برمىداريم، وقتى بيرون مىآيند و در برابر پرتو خورشيد قرار مىگيرند، متوجه مىشوند گوهر و درّ است ولى هر دو دسته ناراحتند دسته اول گويند: چرا نياورديم، و دسته دوم گويند: چرا كم آوردهايد.
با اين توضيحات واضح مىشود كه خداوند همچون پدرى مهربان به انسانها سرمايه و زمينه كار و فعاليت داده و به آنها گفته، تا با آموزشهاى پيامبران الهى و عقل هماهنگ شوند، و سودى گران فراهم نمايند، و در پايان هم من، اجناسى را كه در اين مدّتِ مثلا 70 سال به دست آوردهايد، خريدارم. حال چگونه كسانى كه سرمايه را از بين برده و جنسى براى عرضه ندارند، توقع دارند بهائى دريافت كنند؟! آنهائى كه دست خالى از اين بازار برمىگردند چگونه توقع سرور و نشاط دارند؟!
خدايا تو مىدانى ما در صدد بهرهبرى از سرمايهاى كه به ما عطا نمودى، هستيم، ولى گاهى چنان ضعيف النفس مىشويم، كه به حرف دلالان مفسد گوش مىسپاريم، و فريب جلوههاى ظاهرى و خوشزبانى آنها را مىخوريم، ولى هرگز در صدد مخالفت با تو نبوده و نيستيم،
چنانكه مىدانى محبوبترين چيزها كه ايمان به تو است را اختيار نموده و به تو سر سپردهايم. پس در اين موارد هم مثل همه موارد ديگر و مثل هميشه نيرومندمان گردان، و از مهلكهها و دامهائى كه اين دلالان براى فريب ما گستردهاند،
نجاتمان بخش، پروردگارا ما را در زمره متّقين قرار ده كه مولى على (عليه السلام) مىفرمايد: ايام قليلى را صبر كرده و راحت طويلى به دست آوردند، و همچنانكه خود زمينه اين تجارت را فراهم آوردى «يسّرها لهم ربّهم» خود كمك كن، تا حفظ سرمايه تو كرده، و با ازدياد سرمايه به تو روى آوريم.
در آيات مختلف هم اين مسئله تجارت و بيع و شراء انعكاس يافته است، كه دو نمونه را متذكر مىشويم:
1- (إِنَّ اللهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِى التَّوْرَاةِ وَالْانجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنْ اللهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)
«خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مىكند، به اينكه براى آنها بهشت باشد (به اين گونه) كه در راه خدا پيكار كنند، مىكشند و كشته مىشوند، اين وعده حقّى است بر خدا كه محقق و مسجّل شده در تورات و انجيل و قرآن، و چه كسى وفادارتر است به عهدش از خدا، پس بشارت باد شما را به داد و ستدى كه با خدا كرديد و اين پيروزى رستگارى عظيمى است».[1]
در اين آيه مؤمنان فروشنده و خداوند خريدار و متاع جانها و اموال، و قيمت اين متاع بهشت، و سند معامله سه كتاب آسمانى بزرگ: تورات، انجيل و قرآن است، اگر چه ثمن سريعاً پرداخت نمىشود، و بر ذمّه خداوند است تا اين افراد را به بهشت رساند، ولى اين معامله خطرات نسيه را در برندارد، زيرا نسيه قادر هم نقد است، خداوند قادر و بى نياز است، و از هر كس به عهد و پيمانش وفادارتر است، نسيان و فراموشى به او راه ندارد، و كارى برخلاف حكمت انجام نمىدهد، كه از آن پشيمان شود،
[1]. سوره التوبه، آيه 111.
بنابراين جاى شك و ترديدى نيست، كه: در رأس موعد بهاء را پراخت خواهد كرد، سپس تبريك مىگويد: (بشارت باد شما را به اين معاملهاى كه انجام داديد)[1]
در اينجا دو نكته قابل توجه است:
الف- خداوند مالك همه اشياء است، و با اينكه جان و مال همه از او است، همانها را خريدارى كرده، و در برابرش بهاء مىدهد، در حالى كه در معاملات متعارف بايد مالى كه به فروش مىرسد از خريدار نباشد وگرنه فروختن معنى ندارد.
ب- در معاملات متعارف بايد تعادلى بين كالا و قيمت باشد كه متناسب با عرضه و تقاضا است، در حالى كه در معامله با خداوند اين مسئله رعايت نشده و در مقابل جان و مال، زندگى و حيات ابدى پرداخت مىشود، حديثى از جابربن عبدالله انصارى در ذيل اين آيه وارد شده كه پيامبر در مسجد بودند و با صداى بلند آيه را تلاوت كردند مردى از انصار پيش آمده، از روى تعجب از پيامبر (صلى الله عليه وآله) پرسيد، راستى اين آيه بود كه نازل شد؟! پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «آرى»، مرد انصارى گفت:
«بيع ربيع لانقيل و لا نستقيل»:
«چه معامله پرسودى نه اين معامله را بهم مىزنيم و برمىگردانيم، و نه اگر بازگشتى از ما بخواهد مىپذيريم».[2]
2- (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِيكُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِيم- تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِنْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ- يَغْفِرْ- لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الْانْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ- 12- وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ)
اى كسانى كه ايمان آورديدهايد، آيا راهنمائى كنم شما را به تجارتى كه از عذاب دردناك رهائى بخشد، به خدا
[1]. استبشروا از ماده بشارت در اصل از بشره به معنى صورت گرفته شده است و اشاره به خوشحالى و خرسندى است كه آثار آن در صوت و بشره انسان آشكار شود.
[2]. تفسير درّ المنثور، طبق نقل الميزان و تفسير نمونه جلد 8، صفحه 180.
و رسولش ايمان آوريد، و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد، اين بهتر از هر چيزى براى شما است، اگر بدانيد (اگر اين كار را كنيد) گناهان شما را مىبخشد، و شما را داخل باغهائى از بهشت مىكند، كه نهرها از زير (درختان) آن جارى است و وارد مساكن پاكيزهاى در باغهاى هميشه جاويد بهشتى مىكند، و اين پيروزى و رستگارى عظيمى است و نعمت ديگرى كه دوست مىداريد، (و خدا به شما ارزانى مىدارد) يارى از خدا و پيروزى نزديك است و مؤمنان را بشارت ده].[1]
در اين آيات دو ماده تجارت را ايمان و جهاد در راه خدا قرار داده، و در عوض سه چيز عطا مىفرمايد:
1- غفران و آمرزش از گناهان.
2- دخول در منزلهائى طيّب و پاكيزه كه در باغهاى بهشتى واقع است.
راغب در مفردات گويد: معنى «طيّب» در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذّت برد، اينكه مساكن آنها با صفت طيّب توصيف شده نشانه اين است كه مسكنى كه وسيله آرامش و سكون است، چنان تعبيه شده، كه از نظر ظاهرى انسان را به لذت و از نظر باطنى به سرور وامىدارد، مثل بعضى خانههاى اين دنيا نيست كه اگر هم به ظاهر خوب باشد، ولى روح در فشار و جان در عذاب است، هر وقت به در و ديوار آن مىنگرد به فكر اقساط عقب افتاده و اقساطى كه در پيش دارد، مىافتد.
جالب توجه است كه در قرآن سه چيز مايه آرامش شمرده شده است: 1- تاريكى شب(وَجَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً)[2]2- خانههاى مسكونى(وَاللهُ جَعَلَ لَكُمْ مِّنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً)[3]3- همسران يكدل(وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً
[1]. سوره الصّف، آيه 10 تا 13.
[2]. سوره الانعام، آيه 96.
[3]. سوره النحل، آيه 80.
لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا)[1].
3- يارى و پيروزى قريب- در پيروزى موعود كه در اين آيات آمده، اختلاف است: بعضى از مفسران به فتح مكه و بعضى به بلاد ايران و روم و بعضى به كل فتوحات اسلامى كه به فاصله نزديكى به دنبال ايمان و جهاد مسلمين به دست آمد، تفسير كردهاند ولى از آنجا كه مخاطب اين آيات فقط اصحاب و ياران پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) نيستند بلكه اين خطاب هميشه زنده، همه مؤمنان در طول تاريخ را مخاطب قرار مىدهد جمله(نصر من الله و فتح قريب)متوجه آنها هم خواهد شد، هر چند مصداق بارز اين جمله همان فتح مكه بود.
در حديثى آمده، هنگامى كه در «ليلة عقبه» (شبى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) در نزديكى مكه مخفيانه با جمعى از مردم مدينه ملاقات و از آنها بيعت گرفتند) عبدالله بن رواحه گفت: هر شرطى مىخواهى ضمن اين پيمان براى پروردگارت و خودت بكن، پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمودند: «اما براى پروردگارم شرط اين است كه: به هيچ وجه چيزى را شريك او قرار ندهيد، اما براى خودم همانگونه كه: از خود و اموالتان دفاع مىكنيد، از من نيز دفاع نمائيد» عبدالله گفت در مقابل آن به ما چه داده خواهد شد، فرمود: «بهشت»، عبدالله گفت:«ربح البيع لانقيل و لا نستقيل»:«چه معامله پرسودى، نه فسخ مىكنيم و نه فسخ آن را مىپذيريم».[2]
تا به اينجا روشن شد كه دنيا همچون بازارى براى عرضه كالاها است، و بايد دانست هر عملى اگر چه بسيار كوچك قابل محاسبه خواهد بود، و چه بسا عمل بسيار كوچكى علاوه بر اجر اخروى ثمرات بسيارى در همين دنيا دارد، شما ببينيد حضرت موسى (عليه السلام) نزديك دروازه مدين وقتى ديد دو دختر محجوب براى آب برداشتن منتظرند، و نوبت به آنها داده نمىشود، غيرت او اجازه نداد آنها بايستند،
[1]. سوره الروم، آيه 21.
[2]. تلخيص از تفسير نمونه، جلد 24، ذيل آيات فوق از سوره صّف.
خودش با دست خود براى رضاى خدا آب براى آنها كشيد، و همين عمل بسيار كوچك موجب شد، تا صاحب همسرى چون دختر شعيب پيامبر (عليه السلام) و خانه و كاشانهاى شود، و از همه مهمتر در محضر شعيب پيامبر (عليه السلام) كه پيامبر مدين بود، درس نبوت فرا گيرد.
نمونه ديگر «طوعه» است، طوعه آن زن بزرگوارى است كه وقتى همه درها به روى مسلم بن عقيل (عليه السلام)، آن مظلوم، آن نماينده حجّت خدا حسين بن على (عليه السلام) بسته مىشود، درب خانه او به روى باز مىگردد و به او پناه مىدهد، وقتى حضرت مسلم (عليه السلام) وارد كوفه شد، گذشته از مردان با شخصيت زنان بزرگى هم بودند ولى تاريخ نام طوعه را بر صفحات زرين خود به يادگار گذارده است، آرى نام طوعه در تاريخ كوفه و كربلا به ياد دارد، همه ساله در منابر نام اين زن برده مىشود و از او به نيكى ياد مىكنند، فقط براى اينكه شبى مسلم سرگردان را پناه داد. بارى هر عمل خيرى اگرچه بسيار كوچك باشد، باارزش و داراى جايگاه بلندى خواهد بود، و در اين بازارا و تجارتخانه دنيا هرگز كَم نخواهد شد.
مرحوم الهى واله در ذيل اين فراز(صبروا اياماً قصيره اعقبتهم راحة طويلة)چنين مىسرايد:
جزاى صبر آنان يك دو روزى
بيامد راحت جاويد روزى
دو روزى صبر از اين لذات بايد
كه در پى راحت جاويدت آيد
شتابد چرخ افسونگر تو مشتاب
به صبر از لذت اكنون روى برتاب
در اقليم روان آسايش جان
رهين ترك شهوتهاست ميدان
برنج صبر تن در ده زمانى
پى آسايش جان جاودانى
شكيب اى جان كه دوران بى مدارا
نبخشد جرعه آبى گوارا
مدارا كن كه گردون كجمدار است
بپاى اى دل گر او ناپايدار است
اگر عهد محبت را نپائى
نيابد گوهر جانت صفائى
ز ما صبر و زگردون بى قرارى
ز دلبر ناز و از دل آه و زارى
(الهى) با شكيبائى همى ساز
نياز آور چو آن دلبر كند ناز
ز راه پارسايان پيروى كن
ز تاج صبر بر سر خسروى كن
كه صبر اشراق خورشيد روانست
سر ايمان و تاج خسروانست
كه صبر آن خوش نهال باغ اميد
بر آسايش دهد در عمر جاويد
كه صبر تلخ شيرينتر ز قند است
بذوق عشق كان شيرين پسند است