بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 461

لرزيدن و قالب تهى كردن است، براى كسى كه درك حقيقى عقبات را كند، و قابليّت فهم معارف الهى را داشته باشد.

براى آگاهى از فراز و نشيب اين راه پرخطر كلماتى از مولى را كه در نهج‌البلاغه فرموده، بشنويم. خود مولى در خطبه 183 كه در وصف قرآن و لزوم تحصيل ملكه تقوى است، چنين مى‌فرمايد: «بترسيد از خداوندى كه شما در برابر نظر او هستيد و زمام شما به دست اوست و حركات و سكنات شما را در اختيار دارد. (و قدرتمند بر هر كارى است) ... شما در دنيا كه جاى ماندنتان نيست، مسافر و رهگذريد، شما را به كوچ كردن از آن اعلام و به توشه برداشتن از آن امر فرموده‌اند، و بدانيد اين پوست نازك (بدن شما) طاقت آتش دوزخ را ندارد، پس (از ابتلاى به آن) به خودتان رحم كنيد، كه شما خود را در دنيا به مصيبتها و سختيها آزموده‌ايد، (نتوانسته‌ايد بر كوچكترين ناكاميهاى آن شكيبا باشيد) آيا ديده‌ايد يكى از خودتان كه چگونه ناله و اظهار درد مى‌كند: از خارى كه بدن او فرو رود و از لغزيدنى كه او را خونين كند، و از ريگ گرم (بيابان) كه او را بسوزاند، پس چه حالتى خواهد داشت، هرگاه بين دو طبقه از آتش باشد در حالى كه همخوابه سنگ سوزان و همنشين شيطان گردد، آيا مى‌دانيد آنگاه كه مالك (دوزخ) بر آتش غضب كند آتشها بر روى هم مى‌غلطند و يكديگر را مى‌گويند؟ ... اى پير سالخورده! كه ناتوانى در وجودت رخنه كرده، چگونه خواهى بود زمانى كه طوقهاى آتش به گردنها انداخته شود و غُل‌هاى جامعه به دست و گردن افتد؟ تا گوشتهاى بازوها را بخورد، (اگر بر اثر معاصى به اين عذاب و سختيها گرفتار شوى چه مى‌كنى)، پس اى گروه بندگان از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، در حالى كه در تندرستى پيش از بيمارى (رسيدن مرگ) و در فراخى و آسايش (دنيا)

پيش از تنگى و سختى (قبر) آسوده‌


صفحه 462

هستيد، (مى‌توانيد رضا و خشنودى خدا و رسول را به دست آورده و از گرفتارى بعد از مرگ رهائى يابيد) پس در راه آزادى خويش پيش از آنكه درهاى آزادى بر روى شما بسته شود (و رهائى ممكن نباشد) چشمهاى خود را بيدار نگاهداريد (شب زنده‌دار باشيد) و شكمهاتان را لاغر سازيد، (روزه بگيريد) و قدمهايتان را به كار بريد، (در كار خير قدم نهيد) و اموالتان را (در راه خدا) ببخشيد و اندامتان را فداى جانهايتان نمائيد، و در اين كار بخل نورزيد (بدنها را كه به زودى فانى گشته، زير خاك مى‌پوسد، در راه عبادت و بندگى و جهاد با دشمنان دين به كار بريد، تا از عذاب هميشگى برهيد و در بهشت جاويد به سر بريد».

مگر مى‌شود كسى به اين حقايق ايمان داشته باشد ولى بيمناك و هراسناك نباشد، بى‌جهت نيست كه پيامبر گرامى اسلام (عليه السلام) فرمود:

«انى لَاعجب كيف لا اشيب اذا قَرأتُ القرآن»:

«بسيار در عَجَبَم كه چرا وقتى قرآن مى‌خوانم پير نمى‌شوم»[1]چرا جاى تعجب نباشد كه انسان اين آيات عذاب و تهديد را بخواند، و از ناراحتى پير نشود.

به اصل بحث برگرديم، تا به اينجا تفسير اول حزن بيان شد، كه حزن متّقين از اين است كه احتمال مى‌دهند، (فوت مطلوب) شود، و به آنجائى كه بايد برسند نرسند، و از قافله بهشتيان عقب بمانند. از «ربيع بن خثيم» (خواجه ربيع معروف) پرسيدند:

«مالَكَ مهموماً»:

«چرا هميشه محزون و غمناكى؟!» قال:

«لانّى مطلوب»:

گفت: «زيرا من طلب شده و مطلوبم» يعنى طالبى دارم كه تحت فرمان او هستم، و مرا مكلّف به تكاليف كرده، چنانكه سلطان به خادم خود دستوراتى داده و خادم با اينكه وظيفه خود را انجام داده، ولى باز نگران است، كه شايد قصور و تقصيرى كرده باشد، پس چگونه مهموم نباشم؟!

[1]. بحارالانوار، جلد 16، صفحه 258 (تفسير ديگرى مى‌شود براى اين روايت گفت كه صرف‌نظر مى‌كنيم).


صفحه 463

2- تفسير دوم حزن متّقين اين است كه: به خاطر فراق و هجران از محبوب و معشوق خود اندوه‌ناكند، آنها با خواندن قرآن و كلمات معشوق محزون شده و به ياد محبوب و محبتهاى او افتاده، و در فراق او مى‌نالند، اين حزن، حزن فقد محبوب است. آنها در اين دنيا خود را غريب احساس مى‌كنند كه دور از يار و ياور مجبور به زندگى در آن هستند، آنها در غم فراق و دورى از محبوب و نعمتهاى هميشگى او مى‌سوزند، آنها در هجران غم عشق گرفتارند، در اشعار شعرا بسيار سخن از غم عشق گفته است، اما چه خوش است غم عشقى كه بر دل متقيان حاكم است اين غم نه مثل غهم‌هاى عشّاق ديگر است، زيرا غم عشق آنها غم عشق خدا و غم عشق اينها غم عشق معشوق مجازى است.

در اينجا جا دارد نظرى به عشق حقيقى و مجازى كنيم، مراد از عشق حقيقى آن است كه معشوق حقيقتى ازلى و ابدى باشد و واقعيتى غير از او در جهان نباشد، حقيقتى كه بى‌نياز از غير است ذاتى كه واجد جميع صفات ثبوتيه و فاقد صفات سلبيه است، و در علم كلام و فلسفه اثبات شده كه غير از واجب الوجود (الله تبارك و تعالى) موجودى داراى اين ويژگيها نيست، و برعكس عشق مجازى تابع معشوق مجازى است. يعنى اگر معشوق مجازى شد عشق وابسته به آن هم مجازى مى‌شود. زيرا عشق، وابسته به معشوق است، و شاهد بر اين مطلب اين است كه عاشق هميشه در صدد برآورده كردن مطلوبهاى معشوق است، تا او را راضى كند. بنابراين هر چه معشوقى كه عشق پايبند به او است، با دوام‌تر باشد، عشق پر دوام‌تر و هر چه كمالات او بيشتر باشد عشق كامل‌تر است و چه زيبا است عشقى كه به تعاشق رسد، يعنى از دو طرف باشد و محبت دو طرفى گردد و چه بهتر كه اين تعاشق در عشق حقيقى باشد، يعنى خدا هم بر فرد مؤمن عاشق، عشق ورزد.

تا كه از جانب معشوق نباشد كششى‌

كوشش عاشق بيچاره به جائى نرسد


صفحه 464

البته شايان ذكر است كه عشق به موجودى كه مظهر حقيقى خدا باشد، هم عشق حقيقى است، و به همين جهت عشق به مولى امام زمان (عج‌الله) هم از آن جهت كه بقيّة الله و حجة خداوند بر مردم است، عشق حقيقى است، و همينطور عشق به يك‌يك ائمه چه در زمان خود آنها و چه در زمان بعد از آنها و نيز عشق به اولياء راستين الهى عشق حقيقى خواهد بود. پس عاشق و معشوقهائى كه مشاهده مى‌كنيم عاشق و معشوقهاى مجازيند حتى عشق ليلى و مجنون و فرهاد و شيرين مجازى است، غم هجرانِ محبوب حقيقى است كه به وصل دائمى منجر مى‌شود، زيرا اين محبوب ازلى و ابدى است ودر نهايت، عاشق به او خواهد رسيد، ولى در عشق‌هاى مجازى غم هجران و دورى از محبوب در صورتى كه وصل هم در پى داشته باشد، موقتى است و ناچار بايد از هم جدا شوند و چه غم‌انگيز است دورى دو يار!

يقولون انّ الموتَ صعبٌ على الفتى‌

و اللّه مفارقةُ الاحباب اصْعَبُ‌

«گويند: مرگ براى جوان سخت و مشكل است؛ ولى به خدا قسم مفارقت و دورى از دوستان مشكل‌تر است» فراق از يار مجازى دورى نهائى او را به دنبال دارد، و اين سنّت الهى است، كه قابل تغيير و تبدّل نيست،(فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبْدِيلا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحْوِيلا)[1]بايد از دنياى مجازى رخت بربست و عشق متعلّق به آن را هم به او واگذاشت و رفت، و دور شدن محبوب همان و به مصيبت و ناراحتى گرفتار شدن همان، و اين نيست مگر اينكه عاشق، معشوق مجازى را به جاى حقيقى برگزيند، و به دنبال او برود، غم عشق متّقيان غم عشق خداوند باقى است، زيرا خود را دور از وصل او مى‌بينند ولى در عين حال راضى هستند، زيرا در اين عشق زمام وصل و هجران و درد و درمان عاشق به دست معشوق است چنانكه اصل عشق به‌

[1]. سوره فاطر، آيه 43.


صفحه 465

دست اوست، و عاشق اين را درك كرده، و پذيرفته است و زبان حالش چنين است كه:

يكى درد و يكى درمان پسندد

يكى وصل و يكى هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران‌

پسندم آنچه را جانان پسندد

اما در عشقهاى مجازى قوام عشق به دست طرفين است، گرچه ممكن است يكى آمال خود را در مسلخ ديگرى ذبح كند تا دعواى صداقت او بر ديگرى آشكار شود.

حال روشن مى‌شود كه غم عشق پرهيزكاران غمى سازنده است زيرا كه در صدد رسيدن به خواسته‌هاى معشوقى است كه: بقاء دارد، و مجمع صفات كماليه است، اما غم عشّاق مجازى چه بسا به زير كشنده انسان از مسند فطرت طبيعى است، كه بر آن متولد شده، نه تنها سير نكرده كه به دنبال تحقق آرمانها و مطلوبهاى معشوق از درجه به زير آمده، و در سرماى شديد رذايل منجمد شده، و ديگر تحرّكى ندارد، و در مقابل، عاشق الهى در حد معتدل و صراط مستقيم و حرارت مطلوب مشغول تحرّك و خودسازى است، اولى از نظر زندگى انسانى براى خود زمستانى سرد و غيرقابل زيست و مرگ‌آور آورده، و دومى تابستانى معتدل و نشاطآور و زنده كننده مشاعر انسانى اخلاقى، پس خوشا به حال آن غمديدگان الهى كه در وصول به وصال لحظه شمارى كرده، و واى به حال مَن كه هنوز در آتش غفلت مى‌سوزم و از سوختن خود هم غافلم.


صفحه 466

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 467

22- درمان طلبيدن از قرآن‌

22- ويستثيرون به دواء دائهم.

ترجمه‌و پرهيزگاران درمان دردهاى خود را از قرآن مى‌گيرند.

شرح:از توضيحاتى كه داده شد، روشن مى‌شود همچنانكه درد حُزن متقيان بواسطه تلاوت قرآن تشديد مى‌شود، دواى آن هم از قرآن به دست مى‌آيد، اگر حزن آنها از عواقب امور و جهل به آن باشد، با خواندن قرآن نور اميد هر چه بيشتر در قلب آنها تجلّى كرده و هر چه بيشتر تلاش مى‌كنند، و بهره بر مى‌گيرند، و اگر حزن آنها بواسطه دورى و عدم وصال به محبوب باشد، قرآن به عنوان نامه‌اى اميدبخش و نويد دهنده در راه رسيدن به اين وصال است، در آيات متعددى سخن از رضوان و لقاء الهى است به نحوى كه خوانندگان مؤمن مى‌يابند.(انَّهم يرونه بعيداً- و نَريه قَريباً)[1]يعنى كافران و منافقان رسيدن به رضوان و نِعَم و لقاء الهى را دور مى‌پندارند، و ما قريب مى‌دانيم.

آيات قرآن كه ساكت و ساكن در بين الدّفتين (دو جلد آن) قرار دارد، به منزله داروخانه بسيار عظيمى است، كه هر بيمارى به مقتضاى ظرفيّت علمى خود

[1]. سوره معارج، آيات 6 و 7.


صفحه 468

مى‌تواند توشه برگيرد، اگر اين بيمارى عالم باشد و ظرفيت متناسبى براى برداشت دارو داشته باشد، بسيار استفاده مى‌كند، هر چه علم و وسيله برداشت بيشتر باشد، بيشتر برمى‌دارد، و طبيعى است كه: فرق است بين بيمار عالم و بيمار بى‌سواد و بدون اطلاع كه نياز به دارو دارد، ولى متحيّر است چه بردارد، و با چه كميت و كيفيتى استفاده كند، اگر عاقل باشد دست نمى‌زند زيرا چه بسا خوردن داروئى از روى جهل همان به دنبال آمدن مرگ همان. و نيز فرق است، بين بيمار عالمى كه دست ندارد تا داروئى برگيرد، يا بيمار عالمى كه علاوه بر اينكه دست دارد زنبيلى هم براى جمع كردن داروهاى مفيد دارد.

پس روشن شد كه نعمت دارو فراهم است، فقط بيمار عالمى با وسيله حمل لازم است، تا به درون اين داروخانه رود، و از داروها طَرْفى بندد، اين در صورتى است كه بيمار عالم باشد، اما اگر جاهل باشد نياز به داروشناسى دارد، كه در اين داروخانه هم موجود است و آن ائمه معصومين عليهم‌السّلام و هاديان دستگاه الهى است، كه داروهاى مختلف را براى هر دردى معرّفى مى‌كنند.

بنابراين مى‌توان فرقهائى بين قرآن (داروخانه الهى) با داروخانه‌هاى متعارف قائل شد، و درباره ويژگيهاى داروخانه الهى چنين گفت:

1- داروخانه الهى در دسترس هر فردى است و اگر نباشد به راحتى قابل تهيّه است، به خلاف داروخانه‌هاى متعارف.

2- داروخانه الهى به روى هر مريضى باز است، و هيچ وقت بسته نيست.

3- هر مريض عالمى حق ورود و برداشت دارو و داروخانه الهى را دارد به خلاف داروخانه‌هاى معمولى.

4- بيمار در داروخانه الهى بدون معطّلى مى‌تواند دارو تحويل گيرد.

5- در داروخانه الهى هرگونه داروئى يافت مى‌شود و هرگز جواب ردّ به بيمار داده نمى‌شود.