مىتواند توشه برگيرد، اگر اين بيمارى عالم باشد و ظرفيت متناسبى براى برداشت دارو داشته باشد، بسيار استفاده مىكند، هر چه علم و وسيله برداشت بيشتر باشد، بيشتر برمىدارد، و طبيعى است كه: فرق است بين بيمار عالم و بيمار بىسواد و بدون اطلاع كه نياز به دارو دارد، ولى متحيّر است چه بردارد، و با چه كميت و كيفيتى استفاده كند، اگر عاقل باشد دست نمىزند زيرا چه بسا خوردن داروئى از روى جهل همان به دنبال آمدن مرگ همان. و نيز فرق است، بين بيمار عالمى كه دست ندارد تا داروئى برگيرد، يا بيمار عالمى كه علاوه بر اينكه دست دارد زنبيلى هم براى جمع كردن داروهاى مفيد دارد.
پس روشن شد كه نعمت دارو فراهم است، فقط بيمار عالمى با وسيله حمل لازم است، تا به درون اين داروخانه رود، و از داروها طَرْفى بندد، اين در صورتى است كه بيمار عالم باشد، اما اگر جاهل باشد نياز به داروشناسى دارد، كه در اين داروخانه هم موجود است و آن ائمه معصومين عليهمالسّلام و هاديان دستگاه الهى است، كه داروهاى مختلف را براى هر دردى معرّفى مىكنند.
بنابراين مىتوان فرقهائى بين قرآن (داروخانه الهى) با داروخانههاى متعارف قائل شد، و درباره ويژگيهاى داروخانه الهى چنين گفت:
1- داروخانه الهى در دسترس هر فردى است و اگر نباشد به راحتى قابل تهيّه است، به خلاف داروخانههاى متعارف.
2- داروخانه الهى به روى هر مريضى باز است، و هيچ وقت بسته نيست.
3- هر مريض عالمى حق ورود و برداشت دارو و داروخانه الهى را دارد به خلاف داروخانههاى معمولى.
4- بيمار در داروخانه الهى بدون معطّلى مىتواند دارو تحويل گيرد.
5- در داروخانه الهى هرگونه داروئى يافت مىشود و هرگز جواب ردّ به بيمار داده نمىشود.
6- داروخانه الهى بدون هيچ منّتى دارو تحويل مىدهد.
7- در داروخانه الهى در قبال گرفتن دارو پولى پرداخت نمىشود.
8- در داروخانه الهى به هيچ وجه داروى اشتباهى تحويل داده نمىشود.
9- داروهاى داروخانه الهى بدون شك در صورت تشخيص دقيق آنها و بكارگيرى لازم، بيمارى را بهبود مىبخشد ولى داروهاى داروخانههاى متعارف كه دكتر تجويز مىكند، ممكن است در اثر فهم ناقص او مؤثر واقع نشود يا تأثير كامل و كافى براى ريشهكن كردن بيمارى را نداشته باشد.
10- داروهاى داروخانه الهى به موازات بهبودى بيمار اثر سوئى ندارد در حالى كه همه اطباء متخصّص تصريح مىكنند كه داروهاى ما حتى يك آسپرين و مسكن ساده گرچه درد را تسكين مىدهد، ولى بر دستگاه گوارش و ديگر اعضاء تأثير سوء مىگذارد.
درباره درد و درمان در ذيل فراز «مَشْيُهُم التواضع» مطالبى به عرض رسيد، و حال نكاتى ديگر متذكر مىشويم: در قرآن از طرفى اشاره به مرض جسمى و روحى شده، و از طرفى اشاره به شفاء جسمى و روحى، در قرآن 10 مرتبه كلمه مريض كه منظور مريض جسمى است استعمال شده، كه دو نمونه آن را ذكر مىكنيم:
1- (فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَّرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَر فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّام أُخَرَ)[1]خداوند متعال در اين آيه روزه را بر همه مكلّفين واجب كرده، مگر اينكه كسى مريض يا در سفر باشد كه او بايد در صورت بهبودى و در حَضَر (يعنى در وقت حضور در وطن) قضاء آن را بجا آورد.
2- (لَّيْسَ عَلَى الْاعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْاعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ)[2]در مورد افراد نابينا و گنگ و مريض كه قادر به
جنگ كردن و به جهاد رفتن
[1]. سوره البقره، آيه 184.
[2]. سوره النور، آيه 61.
نيستند مىفرمايد كه هيچ حرجى و مشكلهاى بر آنها نيست.
و اما در مورد مرض روحى بسيار استعمال شده، و 12 مرتبه «فى قلوبهم مرض» يك مرتبه «فى قلبه مرض» كه مجموعاً 13 مرتبه مىشود، در قرآن استعمال شده است، خطاب اين آيات معمولا به منافقين و شهوتپرستان است، در اينجا هم سه نمونه ذكر مىكنيم:
1- در آيات اول سوره بقره كه حالات منافقين را بيان مىكند، چنين مىخوانيم:(فى قُلُوبِهِمْ مَرضٌ فَزادهُمُ اللّهُ مَرضا)آدم منافق انسان سالمى نيست، او بيمار دل است، خداوند انسان را بر فطرت واحد يگانهپرستى و يكرنگى آفريده، و كسى كه شخصيت دوگانه پيدا كند، و هر وقتى به سوئى متمايل شود، و منافقانه عمل كند اين انسان از فطرت سليم خود به سقيم و از صحت به بيمارى افتاده است، چنانكه طبيعت سالم انسانى اين است، كه: با دو چشم خدادادى يك چيز را آنطورى كه هست ببيند، پس اگر دوبين (لوچ) شد از مسير صحت به مسير بيمارى و از طبيعت سالم به غير سالم روى آورده است، انسان در مسير زندگى خود چنانكه بر فطرت واحد آفريده شده بايد به سوى مقصد واحد كه خداوند واحد است، حركت كند و رضاى او را در نظر داشته باشد، اگر اين فطرت دستخوش حوادث گرديده، و از حوادث به اثنينيت (دوگانگى) رسيد مسلماً هدف واحد او هم به وحدت خود ثابت نبوده، و هدفش ارضاء دو گروه است، نه خداوند يگانه. اگر در توحيد ذاتى و صفاتى و عبادى مشرك نباشد (چنانكه منافقين صدر اسلام بودند) مسلّماً در توحيد افعالى مشرك و ثَنَوى است، يعنى معتقد است كه كارهاى او بايد از طريق اين دو گروهى باشد، كه طالب رضاى آنها است، و اگر رضايت آنها جلب نشود، امور او بر زمين مىماند، پس دوگانه پرست در افعال است (ثنويه در افعال) و چه مرضى از اين بالاتر.
2- درباره منافقين و شهوتپرستان در سوره احزاب مىخوانيم:(يَا نِسَاءَ
النَّبِىِّ لَسْتُنَّ كَأَحَد مِّنَ النِّسَاءِ إِنْ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَّعْرُوفاً): «اى زنان پيغمبر! شما مانند يكى از زنان ديگر نيستيد، اگر خداترس و پرهيزگار شديد، پس با نرمى و نازكى سخن نگوئيد، كه كسى كه در قلبش مرض است به شما طمع مىكند، بلكه متين و درست سخن گوئيد».[1]
همچنين در همين سوره مىفرمايد:(لَّئِنْ لَّمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِى الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلا): «اگر منافقين و آنانكه در دلهايشان مرض است و همچنين شايعه پراكنان دست از كارهايشان بر ندارند، ما هم تو را بر آنها برانگيزانيم، و مسلط كنيم تا از آن پس جز اندك زمانى در جوار تو زيست نكنند».[2]
در شأن نزول اين آيه آمده كه: شهوتپرستان و منافقين هنگام شب، موقعى كه زنان مسلمان براى اقامه نماز در مسجد پيامبر (صلى الله عليه وآله) حاضر مىشدند، در بين راه مزاحم آنها شده، و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار مىدادند، در اين مواقع اين آيات نازل شد.[3]
چنانكه گذشت انسان منافق بيمار است، زيرا قلبى كه با شك و نفاق آميخته شد، همچون عضوى است كه مورد حمله ميكروبها قرار گرفته و بيمار است، و همچون ميوه رسيده و لذيذى است كه آفت زده باشد، و نيز انسان شهوتپرستى كه از حالت اعتدال عفاف در اثر افراط به پرتگاه شَرّه و فجور[4]افتاده، بيمار است،
[1]. سوره الاحزاب، آيه 32.
[2]. سوره الاحزاب، آيه 60.
[3]. تفسير على بن ابراهيم طبق نقل نور الثقلين، جلد 4، صفحه 307؛ تفسير نمونه، جلد 17، صفحه 426.
[4]. در ذيل فراز (و انفسهم عفيفه) ذكر شد كه حالت تعادل قوه شهويه عفّت و حالت افراط آن شَرّه يا فجور و حالت تفريط آن خمود است.
و چه بسا اين بيمارى به حدّى مىرسد كه (جنون جنسى) نامند و امروزه دانشمندان انواع اين بيمارى را در كتابهاى خود توضيح دادهاند، كه علاقمندان مىتوانند به آنجا رجوع نمايند.
طبيعت آدمهاى شهوتپرست طورى است كه با كوچكترين سخن تحريكآميز تحريك مىشود، و چون روح آنها در مقابل اين سخنان واكسينه نشده، سريعاً متأثر مىگردد، و حتى سخنى رقيق از زنى را چراغ سبزى براى آمال شهوى و تسليم شدن در برابر تمايلات نفسانى خود، مىدانند بايد از حالات آنها عبرت گرفت، و روح را ايمن كرد، بنابر آنچه گذشت روشن شد، كه هم مرض جسمانى و هم مرض روحانى در قرآن ذكر شده، و حال به سراغ موارد استعمال شفا مىرويم: در قرآن چهار مرتبه كلمه «شفاء» استعمال شده است، يك بار به معنى «شفاء جسمى» و سه بار شفاء روحى.
الف- شفاء جسمانى:(يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ): «خارج مىشود از شكم زنبور عسل، عسلى كه داراى رنگهاى مختلف است، و در آن شفاء مردم است».[1][2]
[1]. سوره النحل، آيه 69 (دو آيه و سورة النحل در مورد زنبورعسل است و- تمامى دو آيه چنين است: (وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِى مِنْ الْجِبَالِ بُيُوتاً وَمِنْ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِى مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِّلنَّاسِ إِنَّ فِى ذَلِكَ لَايَةً لِّقَوْم يَتَفَكَّرُونَ): «پروردگار تو به زنبور عسل وحى (الهام غريزى) فرستاد كه از كوهها و درختان و داربستهائى كه مردم مىسازند خانههائى برگزين سپس از تمام ثمرات تناول كن و راههائى را كه پروردگارت براى تو تعيين كرده به راحتى بپيما، از درون شكم آنها نوشيدنى خاصّى خارج مىشود، به رنگهاى مختلف كه در آن شفاى مردم است در اين امر نشانه روشنى است براى جمعيتى كه اهل فكرند».
[2]. در اينجا مناسب ديدم نكاتى بسيار جالب درباره عسل و زنبور عسل متذكّر شوم: 1- عسل از چه ساخته مىشود- زنبور عسل معمولا از ماده قندى مخصوصى كه بُن و بيخ گلها است استفاه مىكند، ولى زنبورشناسان مىگويند: احياناً از تخمدان گلها و دمبرگها و ميوهها نيز استفاده مىكنند و لذا قرآن مىفرمايد: (مِنْ كل الثَّمراتِ) يعنى از همه ميوهها.
جمله عجيبى كه از موريس مترلينگ دانشمند زيستشناس نقل شده، اهميت اين تعبير قرآن را آشكار مىكند او مىگويد: «همين امروز اگر زنبور عسل (اعم از وحشى و اهلى) از بين برود يكصد هزار نوع از گياهان و گلها و ميوههاى ما از بين خواهد رفت، و از كجا كه اصولا تمدّن ما از بين نرود» (اولين دانشگاه، جلد 5، صفحه 55) مراد او اين است كه زنبورهاى عسل در جابهجا كردن گردههاى نر و بارور كردن گياهان ماده و به دنبال آن پرورش ميوهها بسيار سهم عظيمى دارند، كه بعضى از دانشمندان اين عمل آنها را از عسل سازى آنها مهمتر مىدانند.
2- راههاى مطمئن و رام: قرآن مىفرمايد خداوند به زنبور عسل وحى و الهام كرد كه (فاسلكى سبل ربّك): «در جادههاى پروردگارت كه رام و تسليم تو است گام بردار» زنبورشناسان با مطالعاتى دريافتهاند كه صبحگاهان زنبورهائى كه مأمور شناسائى گلها هستند، از كندو خارج شده و مناطق پرگل را كشف كرده، و به كندو باز مىگردند و حتى سمت و جهت و فاصله محل را دقيقاً به ديگران اطلاع مىدهند، زنبورها براى گمراه نشدن، مناطق را با پراكنده بوهاى مختلف نشانهگذارى مىكنند، به طورى كه امكان سرگردانى نيست و احتمالا آيه اشاره به اين مطلب دارد.
3- عسل در كجا ساخته مىشود: شايد هنوز بسيارى فكر كنند زنبور عسل، شيره گلها را مكيده و در دهان خود جمع و در كندو ذخيره مىكند در حالى كه چنين نيست، بلكه شيره گل را به بعضى از حفرههاى درون خود كه زنبورشناسان چينهدان گويند مىفرستند، و در آنجا كه حكم يك كارخانه كوچك مواد شيميائى را دارد، تغيير و تحوّلهاى مختلفى پيدا كرده و شهد گلها به عسل تبديل گرديده و مجدداً زنبور آن عسل را از بدن خود خارج مىكند، عجيب اين كه سوره نحل از سورههاى مكّى است و در منطقه مكّه نه گل و گياهى وجود دارد، و نه زنبورهاى عسل ولى قرآن با اين ظرافت از آنها سخن مىگويد: (يخرجُ مِنْ بُطونها شرابٌ مختلفٌ الوانهُ).
4- رنگهاى مختلف عسل- رنگ عسل برحسب آنكه زنبور بر چه گل و ثمرهاى نشسته، متفاوت است، به همين جهت در پارهاى از موارد قهوهاى تيره، گاهى نقرهاى سفيد، گاه بىرنگ، گاه زردرنگ، گاه شفاف زمانى تيره، گاه زرد طلائى، گاه خرمائى و حتى گاهى مايل به سياهى است، اين تنوع رنگها علاوه بر گويائى تنوع سرچشمه عسلها، گوياى تنوع ذوقها و سليقههاى مردم است، زيرا امروزه ثابت شده كه رنگ غذا در تحريك اشتهاى انسان بسيار مؤثر است، قديمىها نيز گويت اين مسئله روانى را درك كرده بودند كه به غذاهاى خود زعفران، زردچوبه و مواد رنگى ديگر مىزدند، تا از طريق بصرى نيز ميهمانها را بر سر اشتها درآورند. در كتب غذاشناسى هم بر اين مطلب تأكيد شده است.
5- عسل مادهاى شفابخش: مىدانيم بسيارى از داروهاى اساسى در گياهان نهفته است، كه بسيارى از آنها هنوز براى ناشناخته است، دانشمندان مىگويند: زنبور عسل چنان دقّتى در مكيدن شيره گياهان دارد كه مواد داروئى در آنها را نيز جذب كرده، و بطور زنده در عسل حفظ مىكند، دانشمندان براى عسل خواص بسيار زيادى گفتهاند كه: هم جنبه درمانى و هم پيشگيرى و هم نيروبخشى دارد و براى نمونه به آنها اشارهاى مىكنيم: 1) عسل زود جذب خون شده و به همين جهت نيروبخش و در خونسازى مؤثر است. 2) عسل از ايجاد عفونت در معده و روده جلوگيرى مىكند. 3) عسل برطرف كننده پبوست است. 4) عسل براى افرادى كه دير به خواب مىروند مؤثر است (مشروط بر اينكه نوشيده شود زيرا زيادى آن خواب را كم مىكند). 5) عسل براى رفع خستگى و فشردگى عضلات مؤثر است. 6- عسل اگر به زنان باردار داده شود، شبكه عصبى فرزند آنها قوى خواهد شد. 7) عسل ميزان كلسيم خون را بالا مىبرد. 8) عسل براى كسانى كه دستگاه گوارش آنها ضعيف است مؤثر است خصوصاً كه به نفخ شكم مبتلا باشند. 9) عسل به علت سرعت جذب آن، انرژىزا و ترميم قوا مىكند. 10) عسل در تقويت قلب مؤثر است. 11) عسل براى درمان بيماريهاى ريوى كمك كننده خوبى است. 12) عسل به خاطر خاصيت ميكربكشىاش براى مبتلايان به اسهال مفيد است. 13) عسل در درمان زخم معده و اثنى عشر عامل مؤثرى شمرده شده است. 14) عسل به عنوان معالج رماتيسم، نقصان قوه نمو عضلات و ناراحتىهاى عصبى شناخته شده است. 15) عسل در رفع سرفه و صاف شدن صدا مؤثر است.
اين نمونهاى از خواص درمانى عسل بود، علاوه بر اين از عسل براى ساختن داروهاى لطافت پوست و زيبائى صورت، طول عمر، ورم دهان و زبان، ورم چشم، خستگى و تركخوردگى پوست و مانند آن استفاده مىكنند.
مواد و ويتامينهاى وجود در عسل بسيار است، از مواد معدنى مىتوان: آهن، فسفر، پتاسيم، يد، منيزيم، سرب، مس، سولفور، نيكل، روى و سديم را براى نمونه نام برد، از مواد آلى نيز مىتوان: صمغ، پولن، اسيدلاكتيك، اسيدفورميك، اسيد سيتريك، اسيد تاتاريك و روغنهاى معطّر و از ويتامينها مىتوان ويتامينهاى ششگانه (آ- ب- ث- د- كا- ا) را نام برد، بعضى نيز قائل بوجود ويتامين (پ ب) در عسل هستند و بايد با صراحت گفت عسل در خدمت درمان بهداشت و زيبائى انسانها است.
در روايات اسلامى نيز بر روى خاصيت درمانى عسل تكيه شده است، در روايات متعددى از على (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) و بعضى ديگر از معصومين نقل شده كه فرمودند: «ما اشْتَشْفى الناس بمثل عسل»: «مردم به چيزى مانند عسل استشفاء نمىكنند» و در تعبيرى ديگر فرمودند: «لم يستشفِ مريض بمثل شربة عسل»: «هيچ بيمارى به مانند شربت عسل درمان نكرده است» در تعبيرى ديگر آمده: «العَسَلُ شِفاء»: «عسل درمان است» در احاديث، عسل براى درمان دلدرد نيز توصيه شده است از پيامبر گرامى روايت شده كه فرمود: «مَنْ شرب العسل فى كلّ شهر مرةٌ يريد ما جاء به القرآن عوفى من سبع و سبعين داء»: «كسى كه (لااقل) هر ماه يكبار عسل بنوشد و شفائى را كه قرآن از آن ياد كرده بطلبد، خدا او را از 72 نوع بيمارى شفا مىبخشد». البته از آنجا كه هر حكم عامى، موارد استثنائى هم دارد، در موارد نادرى عسل مورد نهى قرار گرفته است.
6- تلاش زنبور عسل براى انسانها است (للناس): از نكات جالب كه زنبورشناسان ذكر مىكنند اين است كه زنبور عسل براى رفع گرسنگى خود، نياز به دو يا سه گل دارد تا از آنها تغذيه كند در حالى كه در هر ساعت بطور متوسط روى دويست و پنجاه گل نشسته و كيلومترها راه مىپيمايد، و اين همه فعاليت در واقع در راه زندگى انسانها و براى انسانها انجام مىگيرد.
7- عدم فاسد شدن عسل: عسل از غذاهائى است كه هرگز فاسد نمىشود و حتى ويتامينهاى آن هم به مرور زمان از دست نمىرود، دانشمندان علت اين را وجود پتاسيم در عسل مىدانند كه مانع رشد ميكروبها مىشود و به علاوه داراى مقدارى مواد ضدعفونى كننده مانند اسيد فورميك است و لذا مصريان قديم از اين خاصيت استفاده كرده و مردگان خود را موميائى مىكردند.
8- نيش زنبور عسل خاصيت درمانى دارد: دانشمندان طبق برنامهاى كه دارند پى بردهاند كه نيش زنبور عسل براى بيماريهائى مانند رماتيسم، مالاريا، درد اعصاب و بعضى ديگر از امراض مؤثر است البته نيش زدن زنبور به عنوان خودكشى محسوب مىشود، زيرا با نيش زدن مىميرد. قابل توجه است كه گزش يك يا چند زنبور معمولا قابل تحمل است ولى گزش دويست تا سيصد عدد زنبور باعث فلج شدن دستگاه تنفسى و احتمالا مرگ است (بحثهاى فوق از تفسير نمونه در ذيل آيه، جلد 11 با استفاده از كتابهاى اولين دانشگاه و آخرين پيامبر و زنبور عسل نوشته مترلينگ و شگفتيهاى عالم حيوانات و بعضى كتب ديگر نوشته شد).
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة