این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ب- شفاء روحانى و باطنى-
1-(قَدْ جَاءَتْكُمْ مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِى الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ): «موعظه و شفائى براى سينهها و قلبهاى شما و
هدايت و رحمتى براى عالميان از طرف پروردگارتان براى شما آمد (و آن قرآن بود)».[1]
2-(وَنُنَزِّلُ مِنْ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ): «نازل مىكنيم قرآنى را كه شفاء و رحمت براى مؤمنين است».[2]
3-(قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَشِفَاءٌ): «بگو اى پيامبر براى مؤمنين كه قرآن هدايت و شفا است»[3]تا به اينجا روشن شد كه قرآن شفاء دردهاى بىدرمان معنوى و باطنى مؤمنين است و در مقابل افزاينده بيمارى كافرين و منافقان لجوجى است، كه ديگر در برابر سخنان حق خاضع نمىشوند و همچون خفّاشانى از نور حقيقت قرآن گريزانند.
ممكن است گفته شود، چرا قرآن شفاء و دواى درد باطنى مؤمنين است و افزاينده درد كافرين و ظالمين؟!(ولا يَزيدُ الظالِمينَ الّا خَسارا)
در جواب گوئيم: قرآن داروئى است كه: با روحهاى مستعدّ داراى ايمان تناسب دارد، و براى اين گونه بيماران مفيد است، و امراض چنين بيمارانى را برطرف مىكند ولى با روحهاى كفار و منافقين و مشركين لجوجى كه قلب آنها سياه شده تناسب ندارد، بلكه بيمارى آنها را تشديد مىكند، مثل اينكه بعضى بدنها با پنىسيلين سازگار نيست، و به همين جهت در موقع تزريق تست مىكنند، تا ببينند اثر سوء نداشته باشد، همين پنىسيلين در افرادى مفيد و نابود كننده ميكروب و شفابخش است. همين مطلب در امراض روحى هم هست، قرآن داروئى است كه با ساختار روحى مؤمنين سازگار است، و لذا شفا حاصل مىشود ولى با ساختمان روحى
[1]. سوره يونس، آيه 57.
[2]. سوره الاسراء، آيه 82.
[3]. سوره فصّلت، آيه 44.
منافقين و كافرين لجوج نه.
البته قرآن مايه هدايت و شفاء هر بيمارى است، كه طالب شفا باشد، گرچه كافر باشد، ولى كافرى كه طالب و در جستجوى حقيقت باشد، قرآن آن را هم هدايت كرده و درمانى براى دردهاى روحى او است، اما كافر و ظالم و منافقى قابل درمان نيست كه لجاجت كرده و طالب شفا نباشد، چطور طبيب بيمارى را درمان كند، كه خود طالب درمان نيست.
قرآن همچون قطرات حياتبخش باران است كه در باغ لاله رويد و در شورهزار خس، گل را طراوتش افزايد و خس و خار را جانگدازى، به قول شاعر:
درختى كه تلخ است اندر سرشت
گرش بَر نشانى به باغ بهشت
و از جوى خُلْدَش به هنگام آب
به بيخ انگبين ريزى و شهد ناب
سرانجام گوهر به كار آورد
همان ميوه تلخ بار آورد
درخت وجود آنها گرچه با آب حيات قرآن آبيارى شود چون سرشتى تلخ دارند، آب حيات و گوارا را هم در مسير بار دادنِ ميوه تلخ مصرف كنند، و لذا بايد چنين درختانى از بيخ و بن ريشهكن شوند، نه اينكه بريده شوند. قرآن علاوه بر اينكه دواى درد مؤمنين است نسخه شفابخشى نيز براى كفار و منافقين و گمگشتگان وادى ضلالت است كه طالب حقيقتند و نمىيابند. در كلمات مولى در نهجالبلاغه مىخوانيم:
«فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم فانّ فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغىّ و الضلال»:
«از اين كتاب بزرگ آسمانى براى بيماريهاى خود شفا خواهيد، و براى مشكلاتتان كمك گيريد، زيرا در آن، شفاء بزرگترين بيماريهاست و آن كفر و نفاق و جهل و ضلالت است». مولى از چهار مرض
بسيار بزرگ سخن مىگويد كه: زندگى دنيا و آخرت را تباه مىكند كفر موجب بىهدفى انسان در مسير زندگى مىشود، انسان بى هدف و بىايمان، انسان تهى و بيوزنى است، كه مثل فضانوردان در فضاى زندگى با هر نسيمى
به طرفى مىروند، اما انسان معتقد به خدا سنگين است، كه بادهاى كوه بركن هم او را به حركت درنمىآورد، هر آن دست انسان را گرفته و در آفاق و انفس سير مىدهد، تا با آيات الهى آشنا كند و ايمان را در قلب انسانها رسوخ دهد.
انسان جاهلى را هم كه دچار بيمارى (غَىّ)[1]و جهالت شده نجات مىدهد، انسان گمشده در وادى (ضلال)[2]و ضلالت را هم از حيرت رهانده و مسير را به او مىنماياند، نه اينكه فقط راهنماست كه راهبر است، يعنى تا رسيدن به مقصد دست را گرفته و مىبرد، نه اينكه فقط بگويد راه از اين طرف است.
قرآن هم انسان جاهلى را كه از روى اعتقاد فاسد به جهالت و گمراهى افتاده راهنما است، و هم گمراهى را كه از راه صواب منحرف شده، خواه از روى اعتقاد فاسد و خواه بدون اعتقاد فاسد، خواه ضلالت شخص زياد باشد، به حدّ كفر، و خواه ضلالت در اعتقادات و اصول، و خواه ضلالت در احكام و فروع.
اگر سؤال شود چهار بيمارى كه مولى در اين كلامشان فرمودهاند، چگونه
[1]. (الْغىّ) چنانكه صاحب مفردات گويد عبارت است از جهلى كه از اعتقاد فاسد حاصل شود، (جهل يك وقت ناشى از هيچ اعتقادى نيست ويك وقت از اعتقاد فاسد است، اين دومى را غىّ نامند «الغىّ جهل من اعتقاد فاسد و ذلك انّ الجهل قد يكون من كون الانسان غير معتقد اعتقاداً لا صالحا و لا فاسداً و قد يكون من اعتقاد شى فاسد و هذا النحو الثانى يقال له الغىّ» مفردات، صفحه 369.
[2]. (الضّلال) مفردات گويد عبارت است از انحراف از طريق مستقيم و گمراهى، خواه سهواً و خواه عمداً، خواه كم و خواه زياد «الضّلال العدول عن الطريق المستقيم و يضادّه الهداية قال تعالى (فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه و مَنْ ضَلّ فانّما يضلّ عليها) و يقال الضّلال لكل عدول عن المنهج عمداً كان او سهواً، يسيراً كان او كثيراً» 297.
در مورد متّقيان صادق است كه در خطبه متقينمى فرمايند از قرآن شفا مىطلبند در حالى كه پرهيزكار و متقى، هستند نه كافر و نه منافق؟!
در جواب گوئيم: مرضهائى مثل كفر و نفاق و غىّ و ضلال كه در سرحد كفر باشد، براى آنها نيست، و اين كلام مولى شفابخشى قرآن را نسبت به كافرين بيان مىكند، (البته در صورتى كه خود در صدد شفا خواهى باشند) علاوه بر اينكه متقيان براى عدم انحراف و پيشگيرى از مبتلا شدن به اين امراض بايد آن نسخه را مورد عمل قرار دهند، يعنى گرچه مبتلا نشدهاند، ولى براى جلوگيرى از ابتلاء نياز به قرآن دارند، و اما حضرت در كلمات ديگرى شفابخشى قرآن را براى مطلق امراض كه شامل غير امراض كفّار و منافقين است، بيان فرمودهاند.
در جاى ديگر از نهجالبلاغه مىخوانيم:
«الا انّ فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم»:
«آگاه باشيد كه در آن (قرآن) علم خبرهاى آينده و داستان حوادث اقوام گذشته و دواى دردهاى شما و نظم زندگى اجتماعى شما است».[1]
در جاى ديگر مىفرمايد:
«و عليكم بكتاب الله فانه الحبل المتين و النور المبين و الشفاء النافع و الرَّى الناقع و العصمة لِلْمُتُمَسّك و النجاة للمتعَلّق، لا يَعوَج فيُقام و لا يَزيغ فَيُستَعْتَب «ولا تُخْلقُه كثرة الردّ» و وُلوج السَّمع من قال به صدق و من عمل به سَبَقَ»:
«شما را توصيه مىكنم به كتاب خداوند كه رشته محكم و روشنائى آشكار و شفاى نافع و سيرابى گوارا است، هر كس به آن روى آورد، در امان است، و هر كس به آن چنگ زند نجات يابد، كجى در آن نيست تا نياز به راست شدن داشته باشد، و خطا نمىكند كه عتاب و ملامت شود و كثرة تكرار و زياد شنيدن آن، آن را كهنه نمىكند، هر كس تكلم به قرآن كرد صادق و هر كس عامل به آن شد گوى
[1]. نهجالبلاغه، خطبه 158 صبحى صالح و 157 فيضالاسلام.
سبقت را از ديگران ربود).[1]
و همچنين فرمود:
«و تَعَلَّمُوا القُرآنَ فَانَّه احسنُ الحديث و تفقَّهوا فيه فانّه ربيع القلوب و استشفوا بنوره فانه شفاء الصدور، و احسنوا تلاوته فانّه انْفَعُ
القَصَص»[2]:
«قرآن را ياد بگيريد كه بهترين كلام است، و در آن تفقّه و دقت و تأمل كنيد، كه بهار قلبها است، (يعنى موجب شكوفائى قلوب است) و به نور آن طلب شفا كنيد كه شفاى سينهها و دلها است، و خواندن آن را نيكو كنيد كه بهترين گفتنى و نافعترين سخن است».[3]
امام سجاد (عليه السلام) نيز در يكى از دعاهاى صحيفه سجاديه كه در مورد ختم قرآن است، چنين مىفرمايد:
«وَ جَعَلْتَهُ نوراً تهتدى من ظُلم الظَلالة و الجَهالَة باتّباعه و شِفاء لِمَنْ أَنْصَتَ بِفَهمِ التصديق الى اسْتِماعه»:
«و قرار دادى (اى خداوند متعال) قرآن را به صورت نور كه هدايت جوئيم از ظلمتهاى گمراهى و جهل به وسيله پيروى كردن آن، و قرار دادى آن را شفاء و درمان براى كسى كه سكوت كرد براى شنيدنش، آن هم شنيدنى از روى تصديق و باور نمودن (نه از روى تكذيب و انكار)»[4]و اين همان نكتهاى است كه عرض كرديم، انسان بيمار وقتى بهبودى مىيابد كه خود طالب بهبودى باشد.
بهترين دليل براى شفابخشى قرآن مقايسه وضع اسفبار جاهليت قبل از اسلام با بعد از اسلام است، ديديم كه: چگونه عرب جاهلى كه بوئى از انسانيّت نبرده بود، و جز خونريزى و خونخوارى چيزى به ياد نداشت، با آمدن قرآن و به كار بستن آن و متابعت از طبيب زمان خود پيامبر عظيم الشان اسلام (صلى الله عليه وآله) به كجا رسيد، به
[1]. نهجالبلاغه خطبه 156 صبحى صالح و 155 فيضالاسلام.
[2]. قَصَص (به فتح قاف) مصدر و به معنى قصه گفتن و قِصَص (به كسر قاف) جمع قصّه و به معنى قصهها است.
[3]. نهجالبلاغه خطبه 110 صبحى صالح و 109 فيضالاسلام.
[4]. صحيفه سجاديه، دعاى 42.
جائى كه ابرقدرتهاى زمان خود را به زانو درآوردند، و امان را از حكومت بزرگ ايران و روم گرفتند، و الان هم مىبينيم مسلمانان امروز در اثر پشت كردن به قرآن و دستورات آن وزير بار ولايت حاكمان جور رفتن چه بر سرشان آمده، تمام عزّتى را كه پيشينيان ما براى ما كسب كرده بودند با دست خود در اثر پشت كردن به قرآن از دست داديم، و مىدهيم.
آرى قرآن كه مايه وحدت در بين عرب جاهلى شد، كنار گذاشتن آن موجب تفرقه و تسلّط بيگانگان بر ما و منابع ما گرديد، با پشت كردن به قرآن از قوّت به ضعف و از علم به جهل و از پيشرفت به واماندگى و از عزّت به ذلّت روى آورديم، و آن مجد و عظمت را به تدريج از دست داديم، و مىگوئيم چرا به اين روز افتادهايم؟! ما با دست خود پايگاه مطمئن ايمان را براى خود خراب كرديم و به آنچه باعث اتحاد و وحدت ما بود پشت پا زديم و گويا دشمنان ما از آن استقبال كردند، گويا قرآن براى دشمنان ما نازل شده بود، كه نداى وحدت آن را شنيدند و در برابر ما همگى جبهه گرفتند، و در نتيجه ما را به خاك سياه نشاندند آنها كه با شعار هميشه زنده تاريخ كه هرگز كهنه نمىشود، يعنى: «تفرقه انداز و حكومت كن» ممالك اسلامى را دچار تشتّت كردند، آنها كردند آنچه كه كردند و ما هنوز خوابيم!
آرى برادرم تا وقتى قرآن را فقط در طاقچههاى خانهها و در كنار مقابر و مجالس ترحيم و در موقع خطبه عقد و انتقال از منزلى به منزل ديگر و در وقت مسافرت رفتن به كار گيريم، وضع به همين منوال است، و بايد از بيمارى فردى و اجتماعى بناليم، واقعاً شرمآور است كه با قرآن چنين كرديم و با چه روئى در قياس به محضر رسول گرامى (صلى الله عليه وآله) و قرآن عزيز و بالاتر از همه خداوند متعال رويم، آيا به ما نمىگويند هدف از نزول قرآن همين بود كه كرديد؟!
قرآن كتاب عدالت، مساوات، آزادى و حق و خير است، و در يك جمله كتاب شفاى تمام دردها است، درد روحى، اجتماعى، تربيتى، اخلاقى و غيره، همه امراضى
كه امروز ما به آنها مبتلا هستيم.
در اينجا بسيار مناسب است روايت جالبى را از امام جواد (عليه السلام) ذكر كنم، تا روشن شود چطور در اثر عدم توجه به قران خداوند قرآن و علاقه به آن را از ملتى مىگيرد، و دشمنان را بر سر آنها مسلّط مىگرداند.
حضرت مىفرمايند:
«وَ كُلُّ امَّة قَد رَفَعَ الله عنهم علمَ الكتابِ حين نَبَذوه و ولّاهم عَدُوّهم حين تَوَلّوه و كان نَبْذُهم الكتاب انْ اقاموا حروفَه و حَرّفوا حدودهَ فهم يَرونُه و لا يرعَونه و الجهّال يُعْجِبُهم حفظُهم للرواية و العلماء يحزُنُهم تركُهُم للرعاية»:
«هر امّتى كه خداوند علم قرآن را از آنها برداشت وقتى بود كه خود قرآن را ترك كردند و هر امّتى كه خداوند بر آنها دشمنانشان را مسلّط كرد وقتى بود كه خود زير سلطه دشمن رفتن را قبول كردند، و ترك كردن و كنار گذاشتن آنها قرآن را به اين صورت بود كه حروف و كلمات و الفاظ قرآن را حفظ مىكردند، ولى حدود و احكام آن را تحريف مىكردند، روايت قرآن مىكردند، ولى مراعات آن نمىكردند، نادانان حفظ قرآن را براى روايت كردن آن ترجيح مىدادند و علماء از اينكه ترك رعايت قرآن مىشود محزون و غمگين مىشدند».[1]
با توجه به اين روايت، حركت قهقرائى امّت اسلامى و به عقب برگشتن آنها كاملا روشن مىشود و چقدر دقيق منطبق بر اين زمان مىشود، كه مىبينيم در كشورهائى مثل حجاز و عراق و مصر حفظ الفاظ قرآن بسيار مورد توجه است، به طورى كه بچههاى كوچك مبادرت به حفظ قرآن مىكنند، در حالى كه احكام آن مراعات نمىشود، و در كنار اين عدم رعايت، علماى راستين محزونند، و خون دل مىخورند، با چشمى گريان و دلى پرخون نظارهگر اين اوضاع هستند، و كارى از دست آنها ساخته نيست، آنقدر كه به صورت زيبا و تجويد قرآن توجه مىشود، به
[1]. بحارالانوار، جلد 78، صفحه 358، چاپ قديم (در مواعظ امام جواد (عليه السلام))؛ فروع كافى، جلد 8، صفحه 53؛ ميزان الحكمة، ج 8، صفحه 85.