برو گر عاشقى اين دفتر آموز
زنور دانش آن دل بيفروز
كز اين دانش نه دانشهاى ديگر
توان گشتن به كوى دوست رهبر
كزين دانش رهى از خودپرستى
بياموزى رموز عشق و مستى
كز اين جام الَستى گر كنى نوش
خودى گردد ز سرمستى فراموش
بسوزى خودپرستى و خودى را
بيفرزوى چراغ بيخودى را
هر آن دانش كه ناز و نخوت آرد
فزون در دل هوا و شهوت آرد
كجا درمان درد خودپرستى است
كجا آن مىزصهباى الَستى است
مىاى كان عقل را هشيار سازد
دل از خواب هوس بيدار سازد
فزآيد مستيش هشيارى دل
زدايد دارويش بيمارى دل
روان هشيار و دل پر نور سازد
غرور و مستى از جان دور سازد
مِى شيرين پاك آسمانى است
ز قرآن جو كه تاك آسمانى است
كتاب سرّ لاريبى است قرآن
ظهور شاهد غيبى است قرآن
شهود غيبى و غيب شهودى است
صعود قومى و قوسى صعودى است
خوشا آنان كه شب زين دفتر عشق
همى خوانند نام دلبر عشق
خوشا آنانكه هر شب تا سحرگاه
بدين خوش نغمه از دل بر كشند آه
تو هم زين داستان عشق فرمان
(الهى) ساز، درد خويش درمان
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
23- 27- واكنش پرهيزگاران* در برابر قرآن مجيد
(فَاذا مَرّوا بآية فيها تَشويقٌ ركَنُوا اليها طَمَعاً و تَطَلَّعَت نُفوسُهم اليها شوقاً و ظَنّوا انّها نُصْبَ اعْيُنِهم و اذا مَرّوا بآية فيها تَخْويف أَصغَوا مَسامع قلوبِهم و ظَنُّوا انّ زَفير جَهَنَّم و شَهيقها فى اصول آذانِهِم):
ترجمه:«پرهيزكاران هرگاه به آيهاى برسند كه در آن تشويق باشد با علاقه فراوان به آن روى آورند و روح جانشان با شوق در آن خيره شود و آن را همواره نصب العين خود مىسازند، و هرگاه به آيهاى برخورد كنند كه در آن بيم باشد، گوشهاى دل خويشتن را براى شنيدن آن باز مىكنند و صداى ناله و به هم خوردن زبانههاى آتش با آن وضع مهيبش در درون گوششان طنينانداز است».
شرح:مولى در ادامه برنامه شبانه متّقين، اشاره به تلاوت قرآن و تفكّر و تأمّل آنها بر روى آيات قرآن مىكند، يعنى آنها مثل كسانى نيستند كه فقط الفاظ قرآن را لقلقه زبان كنند؛ بلكه تلاوت آنها توأم با تأمّل و تفكّر است آنها اين كلام مولى على (عليه السلام) را شنيدهاند و به كار بستهاند كه:
«الا لا خير فى قراءة ليس فيها تدبّر الا
لاخير فى عبادة ليس فيها تعقّه»[1]:
«آگاه باشيد كه خيرى در تلاوتى نيست كه در آن تدبّر و دقت نباشد، بدانيد كه خيرى در عبادتى نيست كه در آن آگاهى و فهم نباشد»، كدام يك از ما اينگونه عمل به سيره متّقين مىكنيم، كدام يك از ما تأمّل و تدّبر در آيات و احكام الهى مىكنيم.
آيا جاى نكوهش و سرافكندگى نيست كه براى كتاب داستان و قصه و كتابى كه داراى حكايات خندهآور است، اينقدر وقت مىگذاريم، و حتى دقت مىكنيم مطلبى از ذهن ما غائب نشود، ولى يك صدم اين مقدار را- اگر قرآن بخوانيم- براى فهم قرآن بكار نمىبنديم، آيا زشت نيست اين همه دقت در يك مسئله رياضى و يا فيزيك و شيمى و غيره مىكنيم و قرآن را به فراموشى سپردهايم، چقدر بى توجهى است كه فلان آقا يا خانم فوق ليسانس خود را گرفته و اين همه وقت و فكر صرف كرده تا بتواند به اين درجه علمى رسد، ولى هنوز ياد نگرفته چگونه از روى قرآن بخواند، چه رسد به اينكه در معانى دقيق آن تأمّل و تفكّر كند، چقدر قبيح است كه گوينده اخبار و برنامههاى راديو و تلويزيون ما بعداز سالها كه از انقلاب اسلامى گذشته، با توجه به اينكه دوره دانشگاهى را گذرانده وقتى يك آيه كوچك به او مىدهند نتواند صحيح بخواند، اينها درد است كه هنوز نتوانيم از روى كتابى كه قانون انسانسازى و جامعهسازى است بخوانيم، كتابى كه تمام درمان دردهاى ما در آن است، كتابى كه اصلاح كننده دنيا و آخرت ما است، چقدر فاصله است بين روش ما با روش متّقين؟! ولى چاره نيست، در نااميدى بسى اميد است بايد تلاش كرد تا لااقل خود را به مرز آنها نزديك كنيم.
تفكّر، حيات قلب انسان بصيراست، اگر تدبّر از بين رفت روح بصيرت رخت برمىبندد، و قلب بينا از بينائى باز مىايستد، انسانى كه داراى باطنى بينا
[1]. بحارالانوار، جلد 92، صفحه 211؛ معانى الاخبار، جلد 2، صفحه 49؛ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 88.
و ضميرى روشن است، تا مادامى كه تفكّر مىكند اين بينائى را دارا است، اما بينائى بدون روشنائى به تنهائى در بيابان تاريك و ظلمانى مسائل و حوادث
زندگى كارآئى ندارد، زيرا بدون روشنائى امكان وصول به مقصد غيرممكن است. قرآن است كه نور هدايت و چراغ تاريكىها است، و چه جالب اين مطلب را امام به حق ناطق، صادق اهلبيت عليهمالسّلام مىفرمايد:
«انّ القرآن فيه مَنار الهُدى و مصابيح الدُّجى، فَلْيَجُلْ جال بَصَرَه و يفتَح للضياء نَظَره، فَانّ التفكّر حياة قلب البصير كما يمشى المستنير فى الظلمات بالنور»[1]:
«اين قرآن راهنماى هدايت و چراغ شب تاريك است، پس جولان دهد صاحبنظر چشم بصيرت خود را در آن و بگشايد نظر باطنى خود را براى استفاده از نور آن، زيرا كه تفكّر زندگى و حيات دلِ بينا است، چنانچه در ظلمات و تاريكىها به نور استعانت كنند، در ظلمات جهل و تاريكيهاى ظلالت به نور هدايت قرآن بايد هدايت جست».
قرآن عهد و پيمان الهى با بندگان خود است و نيكوست كه هر روز انسان با خواندن آن تجديد عهد و ميثاق با خداى خود كند، در روايت هم آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«القرآن عهد اللّه الى خلقه فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظُرَ فى عهده و انْ يَقْرَأ منه فى كلّ يوم خمسين آية»:
«قرآن عهد خداوند به سوى بندگان او است، سزاوار است، براى مسلمان كه در عهد خود نظر كند، و در هر روز 50 آيه از آن را تلاوت كند».[2]
در حديثى ديگر از امام سجاد (عليه السلام) آمده است:
«آيات القرآن خزائن فكلّما فتِحتْ خزينةٌ ينبغى لك ان تنظر ما فيها»:
«آيات قرآن گنجينههائى است كه هرگاه گنجينهاى باز شد سزاوار است آنچه در آن است دقت و نظر كنى»[3]اگر انسان به گنجى رسد بسيار دقت مىكند و خوب بررسى مىنمايد تا كمال استفاده را از آن
[1]. كافى، جلد 2، كتاب فضل القرآن، حديث 5.
[2]. كافى، جلد 2، كتاب فضل القرآن، باب فى قراءته، حديث 1 و 2.
[3]. كافى، جلد 2، كتاب فضل القرآن، باب فى قراءته، حديث 1 و 2.
بنمايد، اين انسان هم بايد وقتى در قرآن وارد شد و هر آيهاى را از جلوى چشمش گذراند، بسيار تأمّل كند كه هر آيهاى گنجى است كه با ديدن و قرائت كردن آن به رويش گشوده مىشود و با تأمّل و بررسى در آن استفاده و مورد بهرهبردارى قرار مىگيرد، و چه گنجى از اين بهتر كه هم براى دنياى فانى سودمند است هم براى آخرتِ باقى مفيد، و بواسطه مراعات تفكّر و ادب قرائت، پيشوايان معصوم عليهمالسّلام از زياد خواندن و با سرعت خواندن آن در مدتهاى كوتاه جلوگيرى مىكردند در روايت آمده كه محمدبن عبدالله به امام صادق (عليه السلام) گفت: «من قرآن را در يك شب ختم مىكنم»، حضرت فرمودند: من خوشم نمىآيد قرآن را در كمتر از يك ماه ختم كنى».[1]
در روايتى ديگر ابن عمرو گفت: پيامبر (صلى الله عليه وآله) به من فرمودند: «بخوان يك دور قرآن را در هر ماه»، گفتم: «بيشتر در خود قدرت مىبينم»، فرمودند: «در 20 شب بخوان»، گفتم: «قدرت بيشترى دارم»، فرمود: «در 10 شب بخوان»، گفتم: «قدرت بيشترى دارم»، فرمود: «بخوان در هفت شب و زياد مكن بر اين مقدار (يعنى در ظرف هفت شب بيشتر از يك دوره قرآن مخوان)».[2]
اينها همه نشان دهنده توجه اولياء دين به تدبّر در آيات قرآن است و براى جلوگيرى از عدم تفكّر در آيات، اصحاب را منع مىكردند كه در مدّت كوتاهى ختم قرآن كنند زيرا طبيعى است كه هر چه سرعت قرائت بيشتر باشد، تعمّق و تدبّر در معانى آن كم مىشود گاهى اين سؤال مطرح مىشود، كه: چگونه مىتوان بين رواياتى كه مىگويند بسيار قرآن بخوانيد، و رواياتى كه مىگويند تدبّر و تفكّر كنيد، جمع كرد؟ جواب روشن است: اين دو دسته از روايات تضادى با هم ندارد، زيرا از رواياتى كه ذكر شد
معلوم مىشود كه پيامبر و ائمه عليهمالسّلام برحسب حال كسى كه قرآن
[1]. كافى، جلد 2، صفحه 617؛ ميزان الحكمة، جلد 8 و صفحه 88.
[2]. كنز العمال، خبر 2815؛ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 88.
مىخواند به او تأكيد مىكنند بسيار قرآن بخواند و بسيار ختم قرآن كند ولى وقتى مىبينند به حدّى مىرسد، كه زياد و سريع خواندن به تفكر در آيات ضرر مىزند و هدف اصلى كه فهم و درك است ضايع مىشود، نهى مىكنند و مىگويند كمتر از يك ماه يا يك هفته (برحسب حال سؤال كننده) بيش از يك ختم قرآن نكند.
پس زياد و با سرعت خواندن قرآن تا جائى است كه به تأمّل در آيات ضرر نزند، اگر كسى مىبيند در يك سال يك ختم قرآن با فكر و تأمّل مىتواند بكند نبايد تا مىتواند كمتر از يك سال بخواند، البته توجيهات ديگرى هم كردهاند كه از جمله:
1- رواياتى كه تأكيد بر زياد خواندن مىكند، هدفى را دنبال مىكند و آن حفظ شدن و سالم ماندن قرآن از تحريف آن، زيرا هر چه بيشتر خوانده شود محفوظتر و مُحَرّفان، نااميدتر مىشوند، و رواياتى كه تكيه بر روى فهم مىكند، هدف ديگرى را دنبال مىكند كه: آن هدايت مردم و توسعه در بينش آنهاست، و حال كه تقريباً از دست تحريفگران قرآن در امان مانده، بايد به هدف دوم پرداخت.
2- شايد اشاره به اختلاف حالات باشد، گاهى انسان حالت روحى او مناسب دقيق شدن در مطلبى است آن وقت تفكّر كند، و گاهى امر دائر مدار قرآن خواندن سريع و يا به دنبال كار ديگر رفتن است، در اين حالت روخوانى قرآن مقدّم است، و چه بسا انسان را به وادى تفكر مىكشاند.
3- رواياتى كه تأكيد بر زياد خواندن مىكند، مراد اين باشد كه آياتى كه روى آنها تفكّر شده بيشتر و سريعتر خوانده شود ...
البته به نظر مىرسد از همه بهتر همان بود كه گفتيم يعنى زياد خواندن با تفكّر و تدبّر و هيچ تضادى هم به قرينه رواياتى كه ذكر شد ندارد.
پرهيزكاران وقتى به آياتى كه بشارت و تشويق در آن است، و ذكرى از بهشت و نعمتهاى آن شده، مىرسند، آن نعمتها را از خداوند طلب مىكنند و وقتى به آيات