23- 27- واكنش پرهيزگاران* در برابر قرآن مجيد
(فَاذا مَرّوا بآية فيها تَشويقٌ ركَنُوا اليها طَمَعاً و تَطَلَّعَت نُفوسُهم اليها شوقاً و ظَنّوا انّها نُصْبَ اعْيُنِهم و اذا مَرّوا بآية فيها تَخْويف أَصغَوا مَسامع قلوبِهم و ظَنُّوا انّ زَفير جَهَنَّم و شَهيقها فى اصول آذانِهِم):
ترجمه:«پرهيزكاران هرگاه به آيهاى برسند كه در آن تشويق باشد با علاقه فراوان به آن روى آورند و روح جانشان با شوق در آن خيره شود و آن را همواره نصب العين خود مىسازند، و هرگاه به آيهاى برخورد كنند كه در آن بيم باشد، گوشهاى دل خويشتن را براى شنيدن آن باز مىكنند و صداى ناله و به هم خوردن زبانههاى آتش با آن وضع مهيبش در درون گوششان طنينانداز است».
شرح:مولى در ادامه برنامه شبانه متّقين، اشاره به تلاوت قرآن و تفكّر و تأمّل آنها بر روى آيات قرآن مىكند، يعنى آنها مثل كسانى نيستند كه فقط الفاظ قرآن را لقلقه زبان كنند؛ بلكه تلاوت آنها توأم با تأمّل و تفكّر است آنها اين كلام مولى على (عليه السلام) را شنيدهاند و به كار بستهاند كه:
«الا لا خير فى قراءة ليس فيها تدبّر الا
لاخير فى عبادة ليس فيها تعقّه»[1]:
«آگاه باشيد كه خيرى در تلاوتى نيست كه در آن تدبّر و دقت نباشد، بدانيد كه خيرى در عبادتى نيست كه در آن آگاهى و فهم نباشد»، كدام يك از ما اينگونه عمل به سيره متّقين مىكنيم، كدام يك از ما تأمّل و تدّبر در آيات و احكام الهى مىكنيم.
آيا جاى نكوهش و سرافكندگى نيست كه براى كتاب داستان و قصه و كتابى كه داراى حكايات خندهآور است، اينقدر وقت مىگذاريم، و حتى دقت مىكنيم مطلبى از ذهن ما غائب نشود، ولى يك صدم اين مقدار را- اگر قرآن بخوانيم- براى فهم قرآن بكار نمىبنديم، آيا زشت نيست اين همه دقت در يك مسئله رياضى و يا فيزيك و شيمى و غيره مىكنيم و قرآن را به فراموشى سپردهايم، چقدر بى توجهى است كه فلان آقا يا خانم فوق ليسانس خود را گرفته و اين همه وقت و فكر صرف كرده تا بتواند به اين درجه علمى رسد، ولى هنوز ياد نگرفته چگونه از روى قرآن بخواند، چه رسد به اينكه در معانى دقيق آن تأمّل و تفكّر كند، چقدر قبيح است كه گوينده اخبار و برنامههاى راديو و تلويزيون ما بعداز سالها كه از انقلاب اسلامى گذشته، با توجه به اينكه دوره دانشگاهى را گذرانده وقتى يك آيه كوچك به او مىدهند نتواند صحيح بخواند، اينها درد است كه هنوز نتوانيم از روى كتابى كه قانون انسانسازى و جامعهسازى است بخوانيم، كتابى كه تمام درمان دردهاى ما در آن است، كتابى كه اصلاح كننده دنيا و آخرت ما است، چقدر فاصله است بين روش ما با روش متّقين؟! ولى چاره نيست، در نااميدى بسى اميد است بايد تلاش كرد تا لااقل خود را به مرز آنها نزديك كنيم.
تفكّر، حيات قلب انسان بصيراست، اگر تدبّر از بين رفت روح بصيرت رخت برمىبندد، و قلب بينا از بينائى باز مىايستد، انسانى كه داراى باطنى بينا
[1]. بحارالانوار، جلد 92، صفحه 211؛ معانى الاخبار، جلد 2، صفحه 49؛ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 88.
و ضميرى روشن است، تا مادامى كه تفكّر مىكند اين بينائى را دارا است، اما بينائى بدون روشنائى به تنهائى در بيابان تاريك و ظلمانى مسائل و حوادث
زندگى كارآئى ندارد، زيرا بدون روشنائى امكان وصول به مقصد غيرممكن است. قرآن است كه نور هدايت و چراغ تاريكىها است، و چه جالب اين مطلب را امام به حق ناطق، صادق اهلبيت عليهمالسّلام مىفرمايد:
«انّ القرآن فيه مَنار الهُدى و مصابيح الدُّجى، فَلْيَجُلْ جال بَصَرَه و يفتَح للضياء نَظَره، فَانّ التفكّر حياة قلب البصير كما يمشى المستنير فى الظلمات بالنور»[1]:
«اين قرآن راهنماى هدايت و چراغ شب تاريك است، پس جولان دهد صاحبنظر چشم بصيرت خود را در آن و بگشايد نظر باطنى خود را براى استفاده از نور آن، زيرا كه تفكّر زندگى و حيات دلِ بينا است، چنانچه در ظلمات و تاريكىها به نور استعانت كنند، در ظلمات جهل و تاريكيهاى ظلالت به نور هدايت قرآن بايد هدايت جست».
قرآن عهد و پيمان الهى با بندگان خود است و نيكوست كه هر روز انسان با خواندن آن تجديد عهد و ميثاق با خداى خود كند، در روايت هم آمده كه امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«القرآن عهد اللّه الى خلقه فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظُرَ فى عهده و انْ يَقْرَأ منه فى كلّ يوم خمسين آية»:
«قرآن عهد خداوند به سوى بندگان او است، سزاوار است، براى مسلمان كه در عهد خود نظر كند، و در هر روز 50 آيه از آن را تلاوت كند».[2]
در حديثى ديگر از امام سجاد (عليه السلام) آمده است:
«آيات القرآن خزائن فكلّما فتِحتْ خزينةٌ ينبغى لك ان تنظر ما فيها»:
«آيات قرآن گنجينههائى است كه هرگاه گنجينهاى باز شد سزاوار است آنچه در آن است دقت و نظر كنى»[3]اگر انسان به گنجى رسد بسيار دقت مىكند و خوب بررسى مىنمايد تا كمال استفاده را از آن
[1]. كافى، جلد 2، كتاب فضل القرآن، حديث 5.
[2]. كافى، جلد 2، كتاب فضل القرآن، باب فى قراءته، حديث 1 و 2.
[3]. كافى، جلد 2، كتاب فضل القرآن، باب فى قراءته، حديث 1 و 2.
بنمايد، اين انسان هم بايد وقتى در قرآن وارد شد و هر آيهاى را از جلوى چشمش گذراند، بسيار تأمّل كند كه هر آيهاى گنجى است كه با ديدن و قرائت كردن آن به رويش گشوده مىشود و با تأمّل و بررسى در آن استفاده و مورد بهرهبردارى قرار مىگيرد، و چه گنجى از اين بهتر كه هم براى دنياى فانى سودمند است هم براى آخرتِ باقى مفيد، و بواسطه مراعات تفكّر و ادب قرائت، پيشوايان معصوم عليهمالسّلام از زياد خواندن و با سرعت خواندن آن در مدتهاى كوتاه جلوگيرى مىكردند در روايت آمده كه محمدبن عبدالله به امام صادق (عليه السلام) گفت: «من قرآن را در يك شب ختم مىكنم»، حضرت فرمودند: من خوشم نمىآيد قرآن را در كمتر از يك ماه ختم كنى».[1]
در روايتى ديگر ابن عمرو گفت: پيامبر (صلى الله عليه وآله) به من فرمودند: «بخوان يك دور قرآن را در هر ماه»، گفتم: «بيشتر در خود قدرت مىبينم»، فرمودند: «در 20 شب بخوان»، گفتم: «قدرت بيشترى دارم»، فرمود: «در 10 شب بخوان»، گفتم: «قدرت بيشترى دارم»، فرمود: «بخوان در هفت شب و زياد مكن بر اين مقدار (يعنى در ظرف هفت شب بيشتر از يك دوره قرآن مخوان)».[2]
اينها همه نشان دهنده توجه اولياء دين به تدبّر در آيات قرآن است و براى جلوگيرى از عدم تفكّر در آيات، اصحاب را منع مىكردند كه در مدّت كوتاهى ختم قرآن كنند زيرا طبيعى است كه هر چه سرعت قرائت بيشتر باشد، تعمّق و تدبّر در معانى آن كم مىشود گاهى اين سؤال مطرح مىشود، كه: چگونه مىتوان بين رواياتى كه مىگويند بسيار قرآن بخوانيد، و رواياتى كه مىگويند تدبّر و تفكّر كنيد، جمع كرد؟ جواب روشن است: اين دو دسته از روايات تضادى با هم ندارد، زيرا از رواياتى كه ذكر شد
معلوم مىشود كه پيامبر و ائمه عليهمالسّلام برحسب حال كسى كه قرآن
[1]. كافى، جلد 2، صفحه 617؛ ميزان الحكمة، جلد 8 و صفحه 88.
[2]. كنز العمال، خبر 2815؛ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 88.
مىخواند به او تأكيد مىكنند بسيار قرآن بخواند و بسيار ختم قرآن كند ولى وقتى مىبينند به حدّى مىرسد، كه زياد و سريع خواندن به تفكر در آيات ضرر مىزند و هدف اصلى كه فهم و درك است ضايع مىشود، نهى مىكنند و مىگويند كمتر از يك ماه يا يك هفته (برحسب حال سؤال كننده) بيش از يك ختم قرآن نكند.
پس زياد و با سرعت خواندن قرآن تا جائى است كه به تأمّل در آيات ضرر نزند، اگر كسى مىبيند در يك سال يك ختم قرآن با فكر و تأمّل مىتواند بكند نبايد تا مىتواند كمتر از يك سال بخواند، البته توجيهات ديگرى هم كردهاند كه از جمله:
1- رواياتى كه تأكيد بر زياد خواندن مىكند، هدفى را دنبال مىكند و آن حفظ شدن و سالم ماندن قرآن از تحريف آن، زيرا هر چه بيشتر خوانده شود محفوظتر و مُحَرّفان، نااميدتر مىشوند، و رواياتى كه تكيه بر روى فهم مىكند، هدف ديگرى را دنبال مىكند كه: آن هدايت مردم و توسعه در بينش آنهاست، و حال كه تقريباً از دست تحريفگران قرآن در امان مانده، بايد به هدف دوم پرداخت.
2- شايد اشاره به اختلاف حالات باشد، گاهى انسان حالت روحى او مناسب دقيق شدن در مطلبى است آن وقت تفكّر كند، و گاهى امر دائر مدار قرآن خواندن سريع و يا به دنبال كار ديگر رفتن است، در اين حالت روخوانى قرآن مقدّم است، و چه بسا انسان را به وادى تفكر مىكشاند.
3- رواياتى كه تأكيد بر زياد خواندن مىكند، مراد اين باشد كه آياتى كه روى آنها تفكّر شده بيشتر و سريعتر خوانده شود ...
البته به نظر مىرسد از همه بهتر همان بود كه گفتيم يعنى زياد خواندن با تفكّر و تدبّر و هيچ تضادى هم به قرينه رواياتى كه ذكر شد ندارد.
پرهيزكاران وقتى به آياتى كه بشارت و تشويق در آن است، و ذكرى از بهشت و نعمتهاى آن شده، مىرسند، آن نعمتها را از خداوند طلب مىكنند و وقتى به آيات
مشتمل بر خوف و ترس و عذاب برخورد مىكنند به خدا پناه مىبرند.
در روايت است كه امام هشتم (عليه السلام) در سفر خود به خراسان شبها در فِراش خود بسيار تلاوت قرآن مىكردند، و وقتى به آيهاى كه ذكر بهشت يا جهنّم بود مىرسيدند، مىگريستند، و بهشت را از خدا طلب و از آتش جهنم پناه به او مىبردند.[1]
پرهيزكاران چنان به آيات مشتمل بر تشويق توجه دارند گويا نعمتها در برابر ديدگان آنهاست، گويا بهشت را مىبينند، و از طرفى چنان گوش به آيات مشتمل بر عذابهاى الهى مىسپارند، كه گويا زفير و شهيق جهنم را مىشنوند. «زفير و شهيق» دو موجود زندهاى هستند كه تنفس مىكنند مثل انسان و اسب و غيره، به درون بردن هوا را نيز زفير و بيرون كردن آن را شهيق گويند، و به تعبير ديگر دم و بازدم. آيا نمىشود از اين استفاده كرد كه جهنم هم موجودى زنده است كه داراى زفير و شهيق است، دم و بازدم دارد، به طورى كه صداى آن محسوس است، و چنانكه ما تنفس يك انسان يا اسبى را كه دويده به خوبى مىشنويم، اهل معرفت هم دم و بازدم جهنم را مىشنوند، آنچه ما از بهشت و جهنم در نظر خود ترسيم كردهايم بسيار متفاوت است. ما نعمتهاى بهشت را تشبيه به باغهاى پرميوه و جهنم را تشبيه به گودالى آتشين مىكنيم، ولى حقيقت غير از آن چيزى است كه ما تصور مىكنيم، اينكه قرآن مىفرمايد:(وَجِىءَ يَوْمَئِذ بِجَهَنَّم)[2]: «جهنم آورده مىشود» يعنى چه، جهنم به سوى گنهكاران مىآيد چه مفهومى دارد؟ يا اينكه
مىفرمايد:(وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ)[3]«بهشت براى پرهيزكاران نزديك آورده مىشود» يعنى چه؟ حركت جهنم و بهشت چه معنى دارد؟ آتش جهنم از درون مىسوزاند و اول قلب را سوزانده و بعد جسم را يعنى
[1]. بحارالانوار، جلد 92، صفحه 210؛ ميزان الحكمة، جلد 8، صفحه 88.
[2]. سوره الفجر، آيه 23.
[3]. سوره الشعراء، آيه 90 و سوره ق، آيه 31.
چه؟(نَارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ- الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْافْئِدَةِ)[1]آيا اين آتش معمولى دنيوى است، نه هرگز، آتش دنيوى آتش سرد شده است، اول جسم را مىسوزاند، و بعد دِل را و قابل مقايسه با آتش اخروى نمىباشد.
در ذيل آيه(وَجِىءَ يَوْمَئِذ بِجَهَنَّم)مرحوم طبرسى در مجمع البيان روايت تكان دهندهاى نقل مىكند، كه: مضمون آن چنين است: ابى سعيد خدرى گويد: در وقتى اين آيه نازل شد رنگ چهره رسول الله (صلى الله عليه وآله) تغيير كرد، بطورى كه در صورت آن نمايان بود، اصحاب كه حال حضرت را چنين ديدند، نزد حضرت على (عليه السلام) رفته و گفتند: حادثهاى رخ داده كه در صورت پيامبر آثار آن را ملاحظه كرديم، مولى از پشت حضرت آمد و ايشان را در بغل گرفت و گفت اى پيامبر خدا، پدرم و مادرم فداى تو باد چه اتفاقى رخ داده؟ حضرت فرمودند، جبريئل اين آيه را بر من خواند:(وَجِىءَ يَوْمَئِذِ بِجَهَنَّم)مولى فرمود چگونه جهنم را مىآورد، فرمود: هفتاد هزار ملك با 70 هزار ملك با 70 هزار زمام امام او را مىكِشَند و او مىخواهد فرار كند، اگر او رها كنند، اهل محشر را آتش مىزند، سپس من به او عرضه مىشوم، او مىگويد: مرا با تو چه كار يا محمد، خداوند حرام كرده بدن تو را بر من، و هر كسى سخن از خود مىگويد و به فكر خود است ولى محمد (صلى الله عليه وآله)؟ گويد: «ربّ امتى، امّتى»: «پروردگار من،امتم، امتم»[2]. بعضى در صدد توجيه بر آمدهاند و اينكه قرآن درباره حركت كردن بهشت و جهنم مجازگوئى
كرده، و مراد اين است كه بهشت و جهنم در معرض ديد آنها قرار مىگيرد، ولى دست برداشتن از ظاهر آيه بدون قرينه برخلاف، صحيح نيست. ما چه مىدانيم اوضاع جهنم و بهشت در قيامت و عذابها و نعمتها چگونه است؟! پس ظاهر آيه هر چه هست همان را اخذ مىكنيم.
[1]. سوره الهمزة، آيه 6 و 7.
[2]. مجمع البيان، جلد 5، صفحه 489 و قريب به همين معنى در تفسير درّ المنثور هم آمده و الميزان در جلد 20، ص 415 و نمونه در جلد 26، صفحه 472 در ذيل همين آيه آوردهاند.
پس با وجود اين عذابها و عقوبتها كه حقيقتش بر ما پوشيده است، اهل معرفت حق دارند، با خواندن قرآن و اين آيات عذاب پير شوند، و عجب است كه ما مىخوانيم ولى هيچ تغييرى در حالمان پيدا نمىشود، گويا قلوب ما از سنگ هم سختتر شده است!(كالحِجارَةِ او اشدّ قَسْوة)[1].
مرحوم خوئى در منهاج البراعة[2]در ذيل اين فقره از آيه آورده كه خطمشى قرائت كنندگان قرآن را مشخص مىكند.
1- امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«ينبغى للعبد اذا صلّى ان يُرتّل فى قرائته فاذا مَرّ بآية فيها ذكر الجنّة و ذكر النار سأل الله الجنة و تَعَوّذ بالله مِنَ النار و اذا مَرّ بِيا ايّها الناس و يا ايها الذين آمنوا يقول لبّيك ربّنا»:
«سزاوار است براى عبدى كه در مقابل مولاى خود به نماز مىايستد، ترتيل را در قرائت آيات رعايت كند و وقتى مرور به آيهاى كرد كه در آن ذكر بهشت و ذكر آتش است، از خدا بهشت را طلب كند و پناه به خدا برد از آتش و وقتى «يا ايها الناس و يا ايها الذين آمنوا» را قرائت كرد بگويد لبيك ربّنا».
2- روايت دوم تقريباً به همين مضمون از امام صادق (عليه السلام) است: «سزاوار است براى كسى كه قرآن مىخواند وقتى به آيهاى كه در آن طلب و درخواست يا ترس و خوف است رسيد، طلب كند، در آن وقت بهترين چيزى را كه اميد دارد، و طلب كند عافيت و رهائى از آتش و عذاب را».
3- زُهرى در حديثى گويد:
«كان على بن الحسين (عليه السلام) اذا قَرَءَ مالك «ملك» يوم الدين يُكرّرها حتّى كاد انْ يموت»:
«امام سجاد (عليه السلام) وقتى در نماز به (مالك يوم الدين) مىرسيد آنقدر تكرار مىكرد به طورى كه نزديك بود جان از بدنش مفارقت كند».
[1]. سوره بقره، آيه 74.
[2]. منهاج البراعة، جلد 12، صفحه 126، دو حديث اول را از طريق صاحب وسائل و سومى را از طريق كلينى نقل كرده است.