چه؟(نَارُ اللهِ الْمُوقَدَةُ- الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْافْئِدَةِ)[1]آيا اين آتش معمولى دنيوى است، نه هرگز، آتش دنيوى آتش سرد شده است، اول جسم را مىسوزاند، و بعد دِل را و قابل مقايسه با آتش اخروى نمىباشد.
در ذيل آيه(وَجِىءَ يَوْمَئِذ بِجَهَنَّم)مرحوم طبرسى در مجمع البيان روايت تكان دهندهاى نقل مىكند، كه: مضمون آن چنين است: ابى سعيد خدرى گويد: در وقتى اين آيه نازل شد رنگ چهره رسول الله (صلى الله عليه وآله) تغيير كرد، بطورى كه در صورت آن نمايان بود، اصحاب كه حال حضرت را چنين ديدند، نزد حضرت على (عليه السلام) رفته و گفتند: حادثهاى رخ داده كه در صورت پيامبر آثار آن را ملاحظه كرديم، مولى از پشت حضرت آمد و ايشان را در بغل گرفت و گفت اى پيامبر خدا، پدرم و مادرم فداى تو باد چه اتفاقى رخ داده؟ حضرت فرمودند، جبريئل اين آيه را بر من خواند:(وَجِىءَ يَوْمَئِذِ بِجَهَنَّم)مولى فرمود چگونه جهنم را مىآورد، فرمود: هفتاد هزار ملك با 70 هزار ملك با 70 هزار زمام امام او را مىكِشَند و او مىخواهد فرار كند، اگر او رها كنند، اهل محشر را آتش مىزند، سپس من به او عرضه مىشوم، او مىگويد: مرا با تو چه كار يا محمد، خداوند حرام كرده بدن تو را بر من، و هر كسى سخن از خود مىگويد و به فكر خود است ولى محمد (صلى الله عليه وآله)؟ گويد: «ربّ امتى، امّتى»: «پروردگار من،امتم، امتم»[2]. بعضى در صدد توجيه بر آمدهاند و اينكه قرآن درباره حركت كردن بهشت و جهنم مجازگوئى
كرده، و مراد اين است كه بهشت و جهنم در معرض ديد آنها قرار مىگيرد، ولى دست برداشتن از ظاهر آيه بدون قرينه برخلاف، صحيح نيست. ما چه مىدانيم اوضاع جهنم و بهشت در قيامت و عذابها و نعمتها چگونه است؟! پس ظاهر آيه هر چه هست همان را اخذ مىكنيم.
[1]. سوره الهمزة، آيه 6 و 7.
[2]. مجمع البيان، جلد 5، صفحه 489 و قريب به همين معنى در تفسير درّ المنثور هم آمده و الميزان در جلد 20، ص 415 و نمونه در جلد 26، صفحه 472 در ذيل همين آيه آوردهاند.
پس با وجود اين عذابها و عقوبتها كه حقيقتش بر ما پوشيده است، اهل معرفت حق دارند، با خواندن قرآن و اين آيات عذاب پير شوند، و عجب است كه ما مىخوانيم ولى هيچ تغييرى در حالمان پيدا نمىشود، گويا قلوب ما از سنگ هم سختتر شده است!(كالحِجارَةِ او اشدّ قَسْوة)[1].
مرحوم خوئى در منهاج البراعة[2]در ذيل اين فقره از آيه آورده كه خطمشى قرائت كنندگان قرآن را مشخص مىكند.
1- امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
«ينبغى للعبد اذا صلّى ان يُرتّل فى قرائته فاذا مَرّ بآية فيها ذكر الجنّة و ذكر النار سأل الله الجنة و تَعَوّذ بالله مِنَ النار و اذا مَرّ بِيا ايّها الناس و يا ايها الذين آمنوا يقول لبّيك ربّنا»:
«سزاوار است براى عبدى كه در مقابل مولاى خود به نماز مىايستد، ترتيل را در قرائت آيات رعايت كند و وقتى مرور به آيهاى كرد كه در آن ذكر بهشت و ذكر آتش است، از خدا بهشت را طلب كند و پناه به خدا برد از آتش و وقتى «يا ايها الناس و يا ايها الذين آمنوا» را قرائت كرد بگويد لبيك ربّنا».
2- روايت دوم تقريباً به همين مضمون از امام صادق (عليه السلام) است: «سزاوار است براى كسى كه قرآن مىخواند وقتى به آيهاى كه در آن طلب و درخواست يا ترس و خوف است رسيد، طلب كند، در آن وقت بهترين چيزى را كه اميد دارد، و طلب كند عافيت و رهائى از آتش و عذاب را».
3- زُهرى در حديثى گويد:
«كان على بن الحسين (عليه السلام) اذا قَرَءَ مالك «ملك» يوم الدين يُكرّرها حتّى كاد انْ يموت»:
«امام سجاد (عليه السلام) وقتى در نماز به (مالك يوم الدين) مىرسيد آنقدر تكرار مىكرد به طورى كه نزديك بود جان از بدنش مفارقت كند».
[1]. سوره بقره، آيه 74.
[2]. منهاج البراعة، جلد 12، صفحه 126، دو حديث اول را از طريق صاحب وسائل و سومى را از طريق كلينى نقل كرده است.
كسى كه بتواند مانند پرهيزگاران قرآن بخواند، بزرگترين نعمت به او عطا شده است، و شايد اين نوع قارى مراد پيامبر باشد كه فرمود:
«من قرأ القران ثمّ رأى انّ احداً اوُتِىَ افْضَل مما اوُتِى فقد استصغَر ما عظّمه الله»:
«اگر كسى قرآن بخواند (به بالاترين نعمت اهلى دست يافته است) و اعتقاد پيدا كند كه به ديگرى بيشتر نعمت اعطا شده است او آنچه را كه خداوند عظيم و بزرگ شمرده، كوچك شمرده است»[1]يعنى خداوند قرآن خواندن را نعمت بسيار عظيم دانسته بطورى كه بالاتر از آن نعمتى نيست اگر كسى آن را كوچك شمارد، نعمت بزرگ خدا را كوچك شمرده است.
اين برنامه متّقين مَحَكى براى شناختن خود ماست، آيا ما هم در موقع تلاوت آيات الهى يا شنيدن آن چنين هستيم؟ آيا در موقع شنيدن آيات عذاب تفكّرى نسبت به قيامت داريم؟ آيا به مقام عين اليقين رسيدهايم، كه اينگونه بهشت و جهنم را ببينيم، و صداها را بشنويم؟ معنى اينكه در روايت مىگويد وقتى به:«يا ايها الناس و يا ايها الذين آمنوا»رسيديد لبيك گوئيد، چيست؟ آيا غير از اين است كه طرف خطاب من هستم؟ آيا غير از اين است كه آيا بشارت و بهشت و تخويف و جهنّم را شنيدم، آيا شنيدن مسئوليتآور نيست؟ تا خود را متّصف به اوصاف اهل بهشت، و از اوصاف اهل آتش دور كنيم آيا همين مقدار كافى است كه: وقتى آيات بهشت و جنهم را شنيديم، لفظاً درخواست نعمتهاى بهشت و دورى از عذاب كنيم؟! نه هرگز، حاشا و كلّا كه چنين باشد. بلكه بايد عملا هم چنين كنيم، بايد عمل خود را بر عمل بهشتيان منطبق كرده، و هر چه بيشتر از عمل اهل
نار تبرّى و دورى جوئيم، خداوند ما را در اين راه ثابتقدم گرداند، و توفيق تدّبر و تفكّر در آيات خودش را به ما عنايت فرمايد.
[1]. شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحديد، جلد 10- 9، صفحه 143.
اى برادرى كه هنوز سنّى از تو نگذشته، سعى كن تا جوانى، قرائت قرآن را براى خود ملكه كنى، تا نورانيّت قرآن با خون و گوشت و پوست تو درآميزد، و زيبائيهاى قرآن در قلب تو مستقر شود به طورى كه قرآن باطن تو شود، گاهى انسان به جائى مىرسد كه مثل امام على (عليه السلام) و معصومين عليهمالسّلام ديگر خود، قرآن جامع و فرقان قاطع و كلام الله ناطق مىشود، اينها آية الله عظماى الهى هستند، و اين تعجب ندارد كه گاهى مىشود انسان به جائى رسد كه باطن او عين ذكر و عبادت مىشود.
آرى تا جوانى بكوش كه قلب جوان بسيار پذيرش دارد، بذر را مىگيرد، چه بذر خدا باشد، چه بذر شيطان، ولى سعى كن قلب تو محل رشد بذر شيطان نشود، و به همين جهت مبادا با اهل فسوق و عصيان و معصيت نشست و برخاست كنى، كه هر چه در زمين قلب تو كِشْتند، همان برداشت كنى، و ديديم كه هر كه ناليد از رفيق و يار بد ناليد.
در حديث است: «مؤمنى كه قرائت قرآن كند در حالى كه جوان است (نورانيّت) قرآن با گوشت و خون او آميخته مىگردد خداوند او را با سفراء كرام نيكوكار محشور كند و قرآن پناه اوست، در قيامت، و در محضر حق گويد: خداوندا! هر عاملى اجر عملش را گرفت، غير از عامل به من، پس بهترين عطاياى خود را به او برسان، پس خداى تعالى دو حُلّه از حلّههاى بهشتى را بر او بپوشاند و بر سر او تاج كرامت نهد، پس خطاب شود، آيا راضى شدى؟ قرآن عرض مىكند: من اميد بيشتر داشتم، پس امن و امان را به دست راست او دهند و خُلد برين را به دست چپ و داخل بهشت شود، و به او گفته شود: قرائت كن، و بالا بيا درجهاى، پس به قرآن خطاب شود: آيا او را به مقامات عالى رسانديم و تو راضاى شدى؟ عرض مىكند آرى».[1]
[1]. چهل حديث، صفحه 423.
در روايتى از امام باقر (عليه السلام) آمده كه فرمودند: پيامبر گرامى اسلام فرمودهاند:
«مَنْ قَرَأَ عَشْر آيات فى ليلة لم يُكتَبْ مِنَ الغافلين و مَنْ قَرَأ خمسين آيةً كُتِبَ من الذّاكرين و مَنْ قَرَأ مِأتة آيه كُتِبَ مِن القانطين و مَنْ قَرَأ مِائتى آية كُتِبَ من الخاشعين و مَنْ قَرَأ ثلاثمائِة آية كُتِبَ منَ الفائزين و مَنْ قَرَأ خمسمائه آية كُتِبَ مِن المجتهدين و مَنْ قَرَأ الف آية كُتِبَ له قِنطارٌ مِن بِرٍّ، القنطارُ خمسةَ عَشَرِ الفَ (خمسون الفَ) مثقال مِنْ ذَهَب و المثْقال اربعةٌ و عِشْرون قيراطا اصغره مِثلُ جَبَل احُد و اكبرها ما بينَ السماء و الارض».[1]
«رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: هر كس در شبى ده آيه قرائت كند از غافلان به حساب نيايد و هر كس پنجاه آيه بخواند از ذاكران به حساب آيد، و هر كس صد آيه بخواند، از مطيعان و هر كس دويست آيه بخواند از خاشعان، و هر كس سيصد آيه بخواند از رستگاران، و هر كس پانصد آيه بخواند از كوششگران به حساب آيد، و هر كس هزار آيه خواند، هزار «قنطار» نيكى برايش نوشته شود».
اخلاص در قرائت قرآن
از مسائل مهم كه بايد آن را جزو اركان تأثير قرآن در قلوب دانست، اخلاص در قرائت است، اگر عملى بدون آن صورت گيرد، بى ارزش و از درجه اعتبار خالى است. اخلاص روح عبادت، سرمايه تجارت اخروى و رأس المال تجارتهاى دنيوى است، اگر قرائت قرآن براى اغراض غير الهى مثل اينكه مردم خوششان آيد، يا به اين وسيله دكّانى باز كرده و قصد پول به جيب زدن داشته باشد، نه ثواب ندارد كه، عقاب دارد. از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه از پدرش و او از پدرانش نقل كرده كه:
«مَنْ قَرَأ القرآن ياكُلُ به الناس جاء يوم القيامة و وجهُهُ عظمٌ
[1]. چهل حديث، صفحه 423 به نقل از كافى جلد 2؛ كتاب فضل القرآن باب ثواب قراءة القرآن، حديث 5.
لا لَحم فيه»
فرمود: «كسى كه قرائت قرآن كند براى استفاده از مردم، در روز قيامت مىآيد در حالى كه صورت او استخوانى بدون گوشت است»[1]، در واقع
چنين شخصى كه فكر مىكند مال مردم را با قرآن مىخورد كه در حقيقت خود را مىخورد، و در روز قيامت باطن هر چيز آشكار خواهد شد خواهد ديد كه گوشت صورت خود را مىخورده است، خدا نكند قاريانى كه بر سر مقابر و در مجالس فاتحه قرائت قرآن مىكنند، براى كسب پول باشد. بايد قصد را خالص كنند، و قصد پول به جيب زدن نداشته باشند، نبايد پولى را هم كه بانىها به آنها مىدهند، در عوض قرآن خواندن قبول كنند، خدا نكند آنها كه مىبينند آواز خوش دارند، و اگر در چنين مجالسى قرآن بخوانند خوب استفاده مىكنند، به اين نيّت قرآن بخواند خدا نكند اين عمل را براى خود شغل كند و دست از كار و كسب مفيد بكشند.
بايد ادارهاى در اين نظام اسلامى مسئول نظارت بر كار چنين افرادى باشد، تا قرآن را به عنوان دكّانى مورد استفاده قرار ندهند، و خدا نكند بعضى از اينها متدين هم نباشند. بى مناسبت نيست اين نكته را هم متذكّر شوم كه شبيه چنين تعبيرى كه نسبت به قرآن است نسبت به روايات ائمه و احكام الهى هم هست. مرحوم محدث نورى (ره) در كتاب لؤلؤ و مرجان كه براى آداب اهل منبر نوشته (و براى همه اهل منبر خواندن آن از واجبات است) چنين گويد: شيخ معظم كلينى در كافى روايت كرده از حضرت امام محمدباقر (عليه السلام) كه فرمود به ابى النعمان در ضمن وصايا كه به او كردند:
«ولا تستاكل النّاس بِنا فَتَفْتَقِر»:
«مخور مال مردم را به سبب و وسيله ما كه فقير خواهى شد» و ظاهراً مراد فقر در دنيا و آخرت هر دو باشد ... و شيخ مفيد اين خبر را در «امالى» روايت كرده، به اين عبارت
«يا ابا النعمان لا تستاكل بنا النّاس
[1]. وسائل الشيعه، جلد 4، صفحه 837.
فلا يزيدك الله بذلك الّا فقراء»
حاصل آن كه مخور بوسيله ما مال مردم را كه خداى تعالى نيفزايد به اين كسبت براى تو جز فقر و پريشانى را، و شيخ كشى در رجال خود روايت كرده از قاسم بن عوف كه امام زين العابدين (عليه السلام) به او فرمودند:
«و ايّاك ان تَسْتَاكِل بنا فيزيدك الله فقرا» ...
مرحوم آخوند ملامحمد صالح
مازندرانى و غير او در شرح اين كلام ... چنين ذكر كردند كه مراد كسى است كه علم را آلت قرار مىدهد از براى خوردن اموال مردم و آن را سرمايه مىكند كه به آن كسب كند و وسعت دهد در معاش خود.[1]
در جاى ديگر چنين گويد: ثقة الاسلام كلينى در جامع كافى در باب «المستاكل بعلمه و المباهى به» روايت نموده از ابى عبدالله الصادق (عليه السلام) كه
فرمود «مَنْ اراد الحديث لمنفعة الدنيا لم يكن له فى الاخرة نصيب و مَنْ اراد به الاخرة اعطاه الله خير الدنيا و الآخرة»:
«هر كس قصد كند از حديث يعنى از ياد گرفتن و نقل آن از براى ديگران، منفعت دنيوى را، كه بوسيله آن مالى بدست آرد، براى او در آخرت حظ و نصيبى نخواهد بود و هر كه قصد كند از تعليم و تعلّم آن، خير آخرت را، خداوند به او عطا مىفرمايد خير دنيا و آخرت را».
و نيز فقره اول را در آنجا از آن جناب به سند ديگر روايت كرده و شيخ فقيه محمدبن ادريس حلّى در كتاب سرائر از كتاب ابى القاسم جعفربن محمد بن قولويه نقل كرده كه: او از جناب ابوذر روايت كرده كه فرمود:
«مَنْ تَعَلّم علما من عِلم الاخرة يريد به عرضا من عرض الدنيا لم يجد ريح الجنة»:
«هر كه بياموزد علمى از علوم آخرت را و غرض او از آن ياد گرفتن، تحصيل متاعى باشد از متاعهاى دنيا، بوى بهشت را احساس نخواهد كرد» و شيخ ابن ابى جمهور احسائى در كتاب غوالى اللئالى روايت كرده از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه رسول خدا
[1]. لؤلؤ و مرجان، صفحه 15 و 14.
(صلى الله عليه وآله) فرمود:
«مَنْ اخَذَ العلم مِنْ اهله و عمل به نجى و من اراد به الدنيا فهو حَظَهُ»:
«هر كس بستاند علم را از اهلش و به آن عمل كند نجات يافته، و هر كه قصد كند به آن تحصيل دنيا را پس بهره او از آن علم همان است كه قصد كرده و تحصيل نموده است»، يعنى ديگر از آخرت حظ و نصيبى ندارد و (سليم بن قيس هلالى) از اصحاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) همين مضمون را در كتاب خود از آن جناب با زيادتى نقل كرده، كه:
«و من اراد به الدنيا هلك و
هو حَظّه»
و حاصل زيادتى آنكه علاوه بر نداشتن نصيبى در آخرت هلاك نيز شده، به جهت اين معامله كه علم دين داده و مال دنيا گرفته است و بر اين مضمون اخبار بسيار است.[1]
مبلّغين دينى و روضه خوانها نبايد در مقابل گفتن احكام و روضه خواندن قصد پول گرفتن داشته باشند، بايد قصد را خالص كرده و براى رضاى خداى متعال كار كنند، البته مردم بايد بدانند مبلغين شيعه مانند مبلغين و علماء اهل تسنّن وابسته به مراكز دولتى نبوده و نيستند، و بايد خود، آنها را تأمين كنند و بالاخره بايد زندگى آنها اداره شود، گاهى شنيده مىشود مىگويند چرا روحانيون كار نمىكنند مگر على (عليه السلام) كار نمىكرد، اولا بايد بگويم علم ائمه و از جمله آنها على (عليه السلام) علم لَدُّنى بود و نياز به زحمت كشيدن و تحصيل كردن نداشتند و ثانياً بزرگترين ظلم تاريخ در حق على (عليه السلام) اين بود كه بيل به دست على دادند تا در نخلستانها كار كند، مگر على (عليه السلام) براى كشاورزى آمده بود، آن على (عليه السلام) كه فرمود از من بپرسيد قبل از اينكه از ميان شما بروم، كه به طُرُق آسمان آشناترم تا طرق زمين، آيا اين على (عليه السلام) بايد به كشاورزى مشغول شود، آيا او كه عالم به حوادث گذشته و آينده بود، بايد بيل بزند، او چراغ جامعه بود و بايد در رأس حكومت كار مىكرد، نه ميان آب و گِل ثالثاً مگر تعليم و تعلم و پرورش يك جامعه كار نيست، مگر كار فقط بيل به دست گرفتن است
[1]. لؤلؤ و مرجان، صفحه (17 و 16 و 15)؛ مرحوم كلينى بابى دارد تحت عنوان (المستاكل بعلمه و المباهى به) كه اين روايات را جمع كرده است.