كمفروشى نه فقط در كسب و شغل و حرفه و صنعت كه به عبادت هم سرايت كرده و مىبينيم كه در نماز نيز كمفروشى مىكنيم، تا بتوانيم از سر و ته نماز مىزنيم، و آنقدر سريع مىخوانيم، كه گويا حيوان درندهاى براى دريدن ما به دنبال ماست، و حتى سلام نماز را اگر در صف جماعت باشيم داده و نداده از مسجد فرار مىكنيم، چرا اين چنين مىكنيم، مگر نشنيدهايم آنچه از عبدالله بن مسعود صحابى معروف نقل شده كه گفت: «نماز نيز قابل پيمانه است، كسى كه كيل آن را بطور كامل اداء كند، خداوند پاداش او را كامل مىدهد، و هر كس از آن كم بگذارد درباره او همان جارى مىشود، كه خداوند درباره «مطفّفين (كمفروشان)» فرموده است»[1]اما از آيات تشويق نيز دو نمونه ذكر مىشود:
1- در آيه 69 سوره عنكبوت مىخوانيم (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا): «و آنان كه مجاهدت در راه ما (و براى ما) كردند آنها را به راههاى خود هدايت مىكنيم» وقتى قارى قرآن اين آيه را قرائت مىكند، بايد به دو نكته توجّه كند: 1- جهاد. 2- اخلاص. و اينكه اين دو، شرط هدايت الهى است جهاد را از «جاهدوا» و اخلاص در نيت و اعتقاد و عمل را از كلمه «فينا» بايد استفاده كند، يعنى اگر مجاهدت و كوششى در راهى توأم به اخلاص شد، خداوند با تأكيد بسيار[2]فرموده كه من متكفّل هدايت و رسيدن به هدف او هستم، اطلاق اين عبارت شامل جهاد نفسانى و خارجى و نيز معنوى و مادى مىشود، اگر كاسب در كسب و كار خود، كارمند در كار خود، محصل در تحصيل خود، براى رضاى خدا و با خلوص نيت تلاش كند بداند كه خداوند وعده داده است كه راهها را بر روى او مىگشايد، گاهى ديده مىشود فرد كاسبى زودتر از مغازه كنارى خود سركار مىآيد،
و ديرتر مىبندد، ولى مىگويد نمىدانم چرا كسب من رونق ندارد، و كارهايم گره خورده است!؟
______________________________
(1). مجمع البيان، جلد 10، صفحه 452؛ نمونه جلد 26، صفحه 247.
(2). لازم تأكيد و نون تأكيد ثقيله در (لنهدينّهم) شاهد اين تأكيد است.
اى برادر نيت را خالص كن، و در صدد كساد بازار ديگران مباش، و بدان كه روزى دهنده به همه خداست و تو كوچكتر از آنى كه مانع روزى كسى شوى، اگر خالصانه كار كردى، خواهى ديد كه معنى: (يرزقه مِنْ حيثُ لا يحتسب)[1]يعنى چه؟ و با تمام وجود آن را لمس مىكنى.
اگر در جهاد با دشمن خارجى كه بر سر مسلمانان مسلّط شده، و به حريم امن آنها تعدّى كرده، اخلاص را ضميمه كنيم و هر دسته و فرقهاى براى منافع شخصى خود كار نكند، و خدا را در نظر گيرد، ديرى نمىپايد كه مسلمانان عظمت خود را باز مىيابند، شما ببينيد اعراب با اسرائيل چقدر جنگ كردند، ولى همه آنها به نام اعراب و اسرائيل، نه اسلام و اسرائيل، عنوان عرب را عَلَم كردند، حاضر نشدند مسئله بيت المقدس را اسلامى كنند. سراغ 100 ميليون عرب رفتند و سراغ 1000 ميليون مسلمان نيامدند، گفتند: «العزّة للعرب»!! چه مىشد بگويند، العزّة لله و لرسوله ممالك و للمؤمنين؟ آخر چه كسى حاضر است، جان خود را براى سران و رؤساى ممالك عربى دهد؟! اگر شعار عوض شد و عنوان عنوان اسلام و خدا و رسول او شد همه حاضرند براى اينها جان دهند چنانكه در جنگ ايران و عراق ديديم چگونه جوانان ما به نام اسلام و عشق امام حسين (عليه السلام) و اهلبيت عليهمالسّلام جان باختند، خسارت مالى و جانى را بايد جائى داد كه ارزش آن را داشته باشد گرچه اساساً در راه خدا خسارت نيست.
آرى اين كشورهاى عربى بايد چندين بار شكست بخورند، و به اين روز افتند، تا بدانند شعار بايد (العزّة لله) شود البته اينكه مىگويم شعار اين باشد شعارى كه حقيقتاً محتوايش هم، چنين باشد، نه شعار خالى.
مىدانيم از حدود 16 ميليون يهودى 3 ميليون صهيونيسم[2]هستند ولى اين
______________________________
(1). سوره طلاق، آيه 3.
(2). نام صهيونيسم از صهيون كه كوهى نزديك بيت المقدس است و در تورات هم نام برده شده، گرفته شده است.
عده كم به سرزمينهائى كه ادعاء مىكردند، قانع نيستند، و نقشه توسعهطلبى از نيل تا فرات را در انديشه مىپرورانند، و همين عده كم، آن همه عرب را به ضعف كشاندهاند، گويا همت و غيرت اسلامى كه اين همه اسلام روى آن تكيه دارد، آنها از اسلام به ارث بردهاند آنها بيتالمقدس[1]و مسجد الاقصى محل معراج پيامبر، الخليل محل تولد حضرت ابراهيم (عليه السلام)، بيت اللحم محل تولد حضرت عيسى (عليه السلام)، غزّه محل دفن هاشم بن عبدمناف يكى از اجداد پيامبر (صلى الله عليه وآله) و بسيارى از اماكن مقدس را اشغال كردند، و قصد توسعهطلبى هم دارند.
ولى برادرم هنوز دير نشده و هنوز صداى رساى قرآن بلند است و ما را به جهاد با خلوص كه نتيجهاش پيروزى و سربلندى و عزّت است فرا مىخواند. هنوز نداى مولى على (عليه السلام)
«كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا»: «خصم ظالم و يار مظلوم باشيد»
بلند است بايد نهضت و قيام فلسطين تقويت شود، قيامى كه تداوم بخش مبارزات صلاح الدين ايوبىها و عزّالدين قسامها است همين مبارزه و جهاد و كشته و زخمىهاى در فلسطين نشانه حيات مردم فلسطين است، معلوم است هنوز روح اسلامى و غيرت در آنها نمرده، هنوز خود را ذليل و خوار نمىپندارند، گرچه بميرند زندهاند، به خلاف رؤسا و حكام و سلاطين بعضى كشورهاى عربى كه ذلّت را پذيرفتهاند، و گرچه زنده باشند مردهاند.
و به قول شاعر:
______________________________
(1). بيت المقدس مكانى است كه در حدود هزار سال قبل از ميلاد بنا شده است، در حكومت چهل ساله حضرت داود (عليه السلام) كه بيمارى وبا يا بيمارى واگيردار ديگرى در آن منطقه آمد، حضرت مردم را به بيرون شهر در محلى فرستاد تا به دعا مشغول شوند و چنين كردند و بيمارى برطرف شد و به امر حضرت اين محل را سنگچين كرده و معبد و مسجد ناميدند و چون از شهر دور بود مسجدالاقصى (مسجد دورتر) ناميدند.
ان المرءُ ميّتاً بانقضاء حياته
ولكن بانْ يُبْعى عليه فيُخْذَلا
«مرد با سپرى شدن زندگى و مردن او نمىميرد ولكن مرگ او وقتى است كه بر او ظلم شده ذليل شود».[1]
مجاهدين اسلامى در انحاء عالم بايد بدانند غير از خداوند يار و ياورى ندارند، و كشورهائى كه ادعاى حمايت مىكنند، و با چهرهاى به ظاهر باز پذيراى آنانند، تا وقتى آستين بالا نزدهاند و به ميدان نيامدهاند، در آستين مار دارند و لاف مىزنند و به قول شاعر عرب:
وما كُلّ مَنْ يُبدى البَشاشَة كائناً
اخاك اذا لَم تُلفِه لك مُنْجِدا
«هر كس كه اظهار گشادهروئى كند، تا تو او را ياور نيافتهاى (و در مرحله عمل ياورى نكرد) برادر تو نيست»[2]امام امت (ره) در يكى از رهنمودهاى خود چنين گويند: «و وصيت من به ملتهاى كشورهاى اسلامى است كه انتظار نداشته باشيد كه از خارج كسى به شما در رسيدن به هدف، كه آن اسلام و پياده كردن احكام اسلام است كمك كند خود بايد به اين امر حياتى كه آزادى و استقلال را تحقق مىبخشد، قيام كنيد و علماء اعلام و خطباء محترم كشورهاى اسلامى دولتها را دعوت كنند كه از وابستگى به قدرتهاى بزرگ خارجى خود را رها كنند، و با ملت خود تفاهم كنند در اين صورت پيروزى را در آغوش خواهند كشيد و نيز ملتها را دعوت به وحدت كنند و از نژادپرستى كه مخالف دستور اسلام است بپرهيزند و با برادران ايمانى خود در هر كشورى و با هر نژادى كه هستند دست برادرى دهند كه اسلام بزرگ آنها را
برادر خوانده و اگر اين برادرى ايمانى با همت دولتها و ملتها و با تأييد
______________________________
(1). شرح ابن عقيل، جلد 1، صفحه 318.
(2). شرح ابن عقيل، جلد 1، صفحه 269.
خداوند متعال روزى تحقق يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت جهان را مسلمين تشكيل مىدهند به اميد روزى كه با خواست پروردگار عالم اين برادرى و برابرى حاصل شود».
خلاصه مطلب اينكه از مجموع بيانات روشن شد تنها راه پيروزى جهاد با اخلاص و توجه است. اما جهاد نفس و درون هم كه مهمتر از جهاد خارجى و برون است نياز به كوششى و تلاشى خالصانه در راه خدا دارد كه مجالى براى بسط آن در اين مقام نيست.
خلاصه مطلب اينكه وقتى به آيه مورد بحث مىرسيم بايد ميزان جهاد و خلوص خود را اندازهگيرى كنيم آن هم جهاد در همه ابعاد سياسى، نظامى، اقتصادى، فرهنگى و مهمتر از همه جهاد نفسانى و خداوند ما و ملت ما را در تمام اين ميدانهاى جهاد با پيروزى و سرافرازى بيرون آورد.
2- در سوره طور چنين مىخوانيم: (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّات وَنَعِيم
71
فَاكِهِينَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ81كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئاً بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ91مُتَّكِئِينَ عَلَى سُرُر مَّصْفُوفَة وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُور عِين): «همانا پرهيزكاران در باغهاى بهشت و نعمتهاى بسيارند- آنها به نعمتى كه خدا نصيب آنها كرده دلشادند، و خدا از عذاب دوزخ محفوظشان داشته است-، و خطاب شود بخوريد و بياشاميد گوارايتان باد و اين بخاطر اعمال شماست- آنها بر تختها تكيه زدهاند و حور العين را جفت آنها قرار داديم).[1]
در سوره كهف هم چنين مىخوانيم: (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلا701خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلا): «همانا براى كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند باغهاى بهشت فردوس است و اين
______________________________
(1). سوره الطور، آيه 17 تا 20.
به عنوان خوشامد اينهاست (و مقامات بالاترى به آنها داده مىشود، هميشه در بهشت ابدى هستند و طلب انتقال از آنجا نمىكنند).[1]
«فردوس»[2]به طورى كه بعضى مفسرين گويند: باغى است كه نعمتها و مواهب در آن جمع باشد، پس فردوس بهترين و برترين باغهاى بهشت است.[3]در سوره كهف اين برترين باغهاى بهشت را تعبير به «نُزُل» كرده است، «نُزُل» اولين چيز است كه براى ميهمان مىبرند ما در زمستان چائى و تابستان مثلا شربت مىبريم، اين را عرب (نُزُل) تعبير مىكند، و اين به عنوان خوشامد است نه تمام پذيرائى، پس باغ فردوس به عنوان شربتى براى مؤمنين است، معلوم مىشود جلوههاى مخصوص پروردگار و حالات روحانى عجيبى است، كه ما را از درك آن بهرهاى نيست جز حسرت، مقاماتى است كه به مغزى خطور نكند و بر زبانى نيايد، مقاماتى است كه يك فرد بهشتى وقتى به آنها مىرسد توجّهى به باغ و ميوه و حور العين نكند يكى از اين مقامات رضوان الله است كه (رضوان الله اكبر) يعنى وقتى مىبينند خداوند از آنها راضى شده احساسى دارند كه با هيچ چيز معامله نكنند يكى از مقامات ديگر اينكه گاهى چندين هزار سال محو جمال حقند، و در جلوهاى از جلوات او غرقند، كه تصوير و تصور آن براى ما ممكن نيست.
و جالب توجه است كه در آيه 102 همين سوره كهف مىفرمايد: (إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلا): «ما دوزخ را براى
كافرين به عنوان «نُزُل» مهيّا كردهايم» يعنى چنانكه بهشت فردوس و نعمتهاى آن (نُزُل) براى بهشتيان بود، جهنم و عذاب الهى
______________________________
(1). سوره الكهف، آيه 107 و 108.
(2). فردوس را بعضى گفتهاند در اصل از زبان رومى گرفته شده و بعضى ريشه آن را از زبان حبشى مىدانند، كه به زبان عرب انتقال يافته است (تفسير فخررازى و تفسير مجمع البيان، نقل از جلد 12، صفحه 569 ذيل آيه 108 كهف).
(3). تفسير نمونه، جلد 12، صفحه 563.
براى كافرين هم (نُزُل) است، يعنى عذابهائى مافوق اين آتش و جهنم دارند كه قابل تصورّ براى ما نيست، در دعاى كميل حتماً ملاحظه فرمودهايد كه مولى بعد از اينكه اظهار ضعف در مقابل بلاهاى دنيوى و عقوبات و ناملايمات آن مىكند، و مىگويد: بلاء دنيا دوامش كم و مدتش كوتاه است مىفرمايد: چگونه بر بلاء آخرتى كه ناملايمات و دردش بيشتر و مدتش طولانى است مقاومت كنم، سپس كلام را به اينجا مىرساند كه: «فَهَبْنى يا الهى و سيدى و مولاى و ربّى صبرتُ على عذابك فكيف اصبر على فِراقك وهبنى صبرتُ على حَرّ نارِك فَكيفَ اصبرُ عن النّظر الى كرامتك»: «بر فرض اى معبود و آقا و مولاى و پروردگارم صبر كردم بر عذاب (دردناك و جانسوز تو) چگونه صبر كنم، بر دورى و فراق از تو و بر فرض صبر كردم بر سوزش آتش تو، چگونه صبر كنم بر چشمپوشى و دورى از كرامت و بزرگوارى تو».
از اين كلمات مولى در دعاى شريف كميل فهميده مىشود كه: فراق و دورى از خداوند و عدم رضايت او از بندهاش و حرمان از لقاء و دورى از رحمت و كرامت او، از زمره عقوباتى است كه بالاتر از عذاب جهنم و سوختن جسم است، زيرا مولى مىفرمايد اگر بر عذاب صبر كنم، چگونه بر اين امور صبر كنم؟! و به طور كلى مىتوان گفت هر نعمتى كه مافوق بهشت براى بهشتيان بود ضد آن عذابى مافوق عذاب جهنم براى جهنميان است. خداوند جرعهاى از حالات بهشتيان را به ما بنوشاند تا مست آن جمال شويم و ما را از حالات جهنميان دور دارد تا فرحناك از اين دورى شويم، بگذار اين بهشتيان و جهنميان را با اين حالات تنها گذاريم كه از درك آنها و جايگاههاى آنها عاجزيم و به سراغ چيزى رويم كه لااقل درك كنيم.
وقتى تلاوت كننده آيات به اين آيات مىرسد، بايد دقت كند، چه چيزى باعث شده متقين به اين مقامات رسند، آيا چه بهائى به آن پرداختند؟ اگر قارى اين
آيات دقت در اين آيات كند خود خواهد فهميد، به چه بهائى اين نعمتها را دهند، به ايمان و عمل صالح، چرا كه در سوره كهف فرمود اين نعمتها پاداش كسانى است كه
ايمان و عمل صالح داشته باشند.
عمل صالح ميوه ايمان است، چنانكه اين تعبير (الذين آمنوا و عملوا الصالحات) بسيار در قرآن ديده مىشود، لوازم و ابزار زندگى در آن جهان عمل صالح است، يعنى انجام مسؤوليتهائى كه خداوند متعال در هر شرايطى بر دوش انسان گذارده است، ابزار زندگى اين دنيا در اين دنيا فراهم مىشود، ولى از آخرت در همين دنيا آن روز، روز حساب است نه عمل و امروز روز عمل است نه حساب، كافرين هم مىدانند آن عالم، عالَم عمل نيست، لذا مىگويند خدايا ما را به دنيائى كه بوديم فرست، تا عمل صالح بجاى آوريم، ولى با جواب «كَلّا» روبرو مىشوند، و به آنها جواب رد داده مىشود، آرى «اليوم عمل و لا حساب وغداً حسابٌ و لا عمل» اين اعمال صالح مصالح ساختمانى آن قصور و وسائل آسايش آن بهشتها است، بايد از رهگذر دنيا ساختمان آخرت را ساخت (الدنيا مزرعة الاخرة) و از اين روى مولى على (عليه السلام) در نامهاى خطاب به فرزند خود مىفرمايد: (اصْلِح مَثْواك) اصلاح خانه آخرت كن، يعنى الان بايد آخرت خود را اصلاح كنى محافظت بر عمل صالح پشت شيطان را شكسته و دست او را از انسان قطع مىكند، اين را پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) در ضمن حديثى فرمودند:
«المُؤازرة على العمل الصالح يقطع دابره»:
«محافظت و استدامه بر عمل صالح پشت شيطان را مىشكند».[1]
عمل صالح دائره وسيعى دارد كه از پوسته هندوانه از بين راه برداشتن براى اينكه انسانى بر زمين نخورد را مىگيرد تا شهادت در راه خدا و يارى ستمديده و پوشاندن برهنه و احترام عالم، البته عمل صالحى مفيد است كه با خلوص نيت تحقق يابد، كه خلوص لُبّ و مغز عمل است، عمل بدون اخلاص مانند گردوى بىمغز است
فكر مىكنى بهشتى براى خود ساختى ولى آنجا كه مىروى مىبينى
______________________________
(1). اصول كافى، جلد 4، ص 62.